November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





از داستایوسکی چه آموختیم
November 17, 2021

توضیح ضروری: مرکز فرهنگی «شهر کتاب» در سمینار «یک هفته با داستایوسکی» (که در آّبان ماه برگزار شد) موضوعی را به اقتراح گذاشته بود تحت عنوان: «از داستایوسکی چه آموختم.» آن‌چه می‌خوانید متن سخنرانی‌ام است که در پاسخ به اقتراح فوق ایراد کردم:

ناباکوف از داستایوسکی این استاد مسلم شخصیت‌سازی به‌عنوان نویسنده‌ای با قدرت طنزی شگفت‌انگیز یاد می‌کند و به نظرم این طنز بیشتر در ویژگی‌های شخصیتی آدم‌های آثارش ریشه دارد. طنزی پیچیده، چندپهلو و غریب. موتور محرکه‌ این طنز تضاد است. تضادی که در وهله اول در کشمکش درونی آدم‌های عصیان زده، بیمار و روان‌پریش آثارش تجلی می‌یابد. داستایوسکی این شخصیت‌های پیچیده را رودرروی هم قرار می‌دهد و تضاد درونی شخصیت‌ها را به تضاد و تقابل بیرونی میان رفتار و گفتار دوپهلو، متناقض و متضاد‌شان تبدیل می‌کند و طنز را در ماجراهایی بسیاری از آثار او نیز جاری می‌سازد.
آدم‌های بحران‌زده آثار داستایوسکی ازنظر ذهنی و عملی پیش‌بینی‌ناپذیرند، انگار کارهایشان از دایره خواست نویسنده خارج است و حتی او را هم به تعجب وامی‌دارند! غافلگیری به عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم آثار طنز در پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار و عکس‌العمل‌های تعجب‌برانگیز بسیاری از آدم‌های آثارش متجلی می‌شود و فضای طنز پدید می‌آورد؛ در عکس‌العمل ایوان در شاهکار طنز او (کروکودیل) که وقتی توسط کروکودیلی بلعیده می‌شود و زنده می‌ماند ازآنجا بیانیه سیاسی می‌دهد و قصد تغییر جهان را دارد! چراکه حاضر است به خاطر جلوگیری از خروج سرمایه (کروکودیل زنده) در شکمش بماند تا روسیه پیشرفت کند! داستایوسکی در رویارویی شخصیت‌های آثارش با موقعیت‌های داستانی، کناری می‌نشیند و به مخاطب اجازه می‌دهد که به‌صورت بی‌واسطه با خود آدم‌ها و اندیشه‌هایشان روبرو شود و در سایه خودآگاهی شخصیت اثر زوایای روحش را بکاود. این رویارویی بلا واسطه مخاطب با سوژۀ سرگشته، سرگردان، شکاک، ناامید، رهاشده و در رنج آثار داستایوسکی که از زاویه دید دانای کل می‌گریزد و نمی‌گذارد تعریف و نهایی‌اش کنند، به یاری تعمیق طنز تلخ اثر برمی‌آید. در حقیقت چندصدایی شدن اثر به یاری بازتاب بی‌واسطه افکار هجو آلود آدم‌هایش می‌آید و غافلگیری می‌آفریند و بر پیچیدگی طنز اثر می‌افزاید تا پیچیدگی پیش‌بینی‌ناپذیر شخصیت و رفتار آدمیان را به نمایش بگذارد؛ برای مثال در رمان طنز آمیز «همیشه شوهر (شوهر باشی)» نویسنده به درون ذهن شخصیت‌ها می‌رود و از زاویه نگاه آنها به روایت دنیای درون و پیرامونشان می‌نشیند. این رمان در سایه رویارویی دو مرد شکل می‌گیرد: پاول پاولویچ که فقط به دنیا می‌آید که شوهر باشد و به ضمیمه و پیوستی برای زنش تبدیل شود و ولچانینف مردی میان‌سال که با کابوس و روان‌پریشی دست‌به‌گریبان است. ماجرا در سایه تقابل این دو بر محور رابطه‌ای که ولچانینف با همسر پاول پاولویچ داشته شکل می‌گیرد. پاول پاولویچ شخصیتی کمدی تراژیک دارد. چشم بر ناراستی‌های همسرش می‌بندد و درعین حال از آن رنج می‌برد. مخاطب نمی‌داند در برابرش عصبانی شود و از او متنفر شود و یا با او همدردی کند. داستایوسکی در این اثر در مقام بیان سازوکارهای دفاعی روان انسان نشان می‌دهد که دو مرد چگونه در برخورد با ماجرا به واپس رانی و واکنش وارونه روی می‌آورند، دشمن را در آغوش می‌کشند، به او ابراز علاقه می‌کنند و می‌گویند که عشق ناشی از نفرت از همه قوی‌تر است. ولچانینف در فراموش کردن رابطه غیرمشروعش و به‌منظور کاهش درد و رنج و عذاب به نوعی واکنش ناخودآگاه پناه می‌برد که روان کم‌کم آنچه سعی در فراموشی دارد در رؤیا به سراغش می‌آید. در این میان عکس‌العمل طنزآلوده ولی تراژیک پاول پاولویچ نیز حیرت‌اور است: او می‌گوید که یادآوری خاطرات عذاب‌آور باعث می‌شود که در هنگام تنفس، استراحت کند و خوش باشد!
یکی دیگر از ویژگی‌هایی که طنز را در شخصیت‌های آثار داستایوسکی تعمیق می‌بخشد پرهیزش از داوری است. داستایوسکی گزارش دقیقی از روح و روان قهرمان‌ها می‌دهد ولی در صدد حل هیچ مسئله اخلاقی برنمی‌آید و راه حل روشنی ارائه نمی‌‌دهد. در آثارش اعمال جنبه یقینی و جزمی پیدا نمی‌کنند و نوعی شکاکیت و پراکنده‌گویی و عدم اطمینان بر فضای اثر حکم‌فرماست. گرچه آدم‌ها سودای دستیابی به شأن و منزلت ازدست‌رفته را دارند ولی این ذهنیت علیرغم استمرار، دچار نوعی انقطاع دائمی است. آدم‌ها میان شک و یقین و میان ذهنیت و واقعیت سرگردان‌اند و این شکاکیت و سرگردانی به رفتار و گفتارشان جنبه‌ای چندپهلو و تناقض‌آمیز می‌دهد و به طنز اثر دامن می‌زند. ولچانینف دلجویی از کسی را که در حقش گناه کرده نکوکاری تلقی می‌کند. ناتالیا واسیلیونا زنی فرمانبردار معرفی می‌شود که از فسق و فجور بیزار است ولی خودش فاجر است، او به معشوق‌هایش وفادار است، (البته مادام که حوصله‌اش را سر نبرند)! خوش دارد معشوقش را عذاب بدهد اما همچنین پاداش هم بدهد. شخصیتش نیز متضاد است: شخصیتی پرشور، سنگدل و حساس دارد.
اینجاست که می‌بینیم داستایوسکی با نگاه اگزیستانسیالیستی هایدگری خاص خودش به بازنمایی رنج‌هایی می‌پردازد که آدمی در تلاش برای حل آن‌هاست: روح طنز، روح همدلی و همدردی است تا بیانگر مصائب ابدی انسان باشد و در این میان طنز داستایوسکی، شناسایی مجدد روح و روان انسانی است که به عمق روح نقب می‌زند، با بی‌طرفی کامل و بدون قضاوت، چندان‌که ویژگی طنز است. او در آثارش طنزی را به نمایش می‌گذارد که برخاسته از روح پرتلاطم آفریننده‌اش است؛ طنزی که غافلگیر می‌کند و هم‌زمان تنفر و خنده را به جان مخاطب می‌ریزد تا هر مخاطبی در هرزمانی بتواند در آینه آن خودش را ببیند، با آدم‌های داستان‌ها و رمان‌های شخصیت‌محورش همراه ‌شود و در غمشان بنشیند و سویه تراژدی- کمیک آثارش چراغ راه کسانی شود که می‌خواهند در طنز به عمق بروند و نگاهی هستی شناسانه به دنیای درون آدم‌ها داشته باشند؛ سرمشقی که جای پای آن را می‌توان در طنز درونی و عمیق داستان‌نویسان هم‌وطنی مثل بهرام صادقی یافت



نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: