November 2022
October 2022
September 2022
August 2022
July 2022
June 2022
May 2022
April 2022
March 2022
February 2022
January 2022
December 2021
November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





اگر مثل آدم‌ها زندگی کنید، کلکتان کنده است
March 8, 2022

download%20%284%29.jpg
معرفی کتاب «حکایت‌هایی برای زمانۀ ما و بازهم حکایت‌هایی برای زمانۀ ما» انتشاریافته در ماهنامه تجربه بهار 1401

جیمزتربر (1894-1961) رمان‌نویس، طنزپرداز، روزنامه‌نگار، نمایشنامه‌نویس و طراح آمریکایی برای مخاطبان ایرانی نامی آشناست. در دهه 40 مجموعه‌ای از آثار این نویسنده با عنوان: «افسانه‌های عصر ما» به ترجمه مهشید امیرشاهی انتشار یافته است. همچنین داستان‌هایی از او با ترجمه رضا سید حسینی، حسین یعقوبی و دیگر مترجمان در کتاب‌ها و یا مجلات چاپ‌شده است. حکایت‌هایی برای زمانۀ ما و بازهم حکایت‌هایی برای زمانۀ ما عنوان مجموعه‌ای از آثار این نویسنده است که توسط حسن هاشمی میناباد به فارسی برگردانده شده و در سال 1397 از سوی فرهنگ نشر نو منتشرشده است. این مجموعه برگرفته از دو کتاب تربر است که اولی بیشتر محصول طبع‌آزمایی نویسنده در دوران اولیه نویسندگی او و دومین اثر مربوط به سال‌های پس‌ازآن است که طنزی فلسفی و تلخ دارد و نسبت به کتاب اول دارای بازی‌های زبانی و مفهومی بیشتری است.
آثار کتاب شامل حکایت‌هایی است که به سبک داستان‌های ازوپ و لافونتن نوشته‌شده است. برخی از این حکایات نقیضه سازی حکایات قدیمی هستند (مثل داستان شنل قرمزی و یا حکایت معروف روباه و زاغ) و برخی دیگر از قالب حکایات قدیمی بهره جسته‌اند ولی حاصل آفرینش نویسنده‌اند. در حقیقت این حکایات را می‌توان هجویه‌ای بر اخلاقیات تثبیت‌شده ازوپی و مانند آن دانست که بیشتر قالب فابل دارد و تربر در آن، اتفاقات دنیای حیوانات را دستمایه قرار داده تا با دیدی روان‌شناختی سردرگمی، سرگشتگی و اغتشاش ذهنی بشر را در روابط سیاسی، اجتماعی و خانوادگی انعکاس دهد. تربر، طنز را حاصل نوعی آشفتگی ذهنی موقع فاصله گرفتن از سوژه می‌داند و وقتی نگاه انتقادی‌اش از صافی طنز مخصوصش می‌گذرد به درخششی یکه و فراسوی زمان و مکان می‌رسد. اوج فعالیت این نویسنده در دوران رکود اقتصادی آمریکا یعنی سال‌های 1929 تا 1939 است. ازاین‌رو مضمون غالب آثارش حول انسانی می‌چرخد که تمدن پیچیده‌ای که خود آفریده، تهدیدش می‌کند. بااین‌حال نگاه عمیق او باعث شده که آثارش در هرزمانی همراهی مخاطب را بر‌انگیزد. نخستین قصۀ کتاب «بازهم حکایت‌هایی...» با زایش آغاز و با سقوط بشر و پایان جهان به‌صورت خودکشی ناشی از نفهمیدن کلام یکدیگر پایان می‌پذیرد تا بازتاب نگاه بدبینانه او به برهوت دنیایی باشد که در آن همه‌چیز در معرض تخریب قرارگرفته است. او در آثارش به خطر جنگ، قدرت گرفتن نازیسم و فاشیسم و اقسام دیکتاتوری‌ها، تبعیض علیه اقلیت‌ها، نسل‌کشی، جزم‌اندیشی، خودمحوری و حماقت اشاره دارد. دنیای آشفته‌ای که تربر می‌سازد، فراواقعی است و هر رخدادی در آن محتمل است، افتادن آسمان روی زمین اگرچه امری تعجب‌آور است ولی رخ دادنی است. (ص 85) تربر در این حکایات با زبانی موجز به تعمیق طنز در موقعیت می‌پردازد و درانتها با چرخشی ناگهانی مخاطب را غافلگیر می‌کند، آن را در خدمت نمایش بیهودگی و پوچی روابط آدم‌ها در دنیای مدرن قرار می‌دهد و به طنزی فلسفی می‌رسد تا بازتاب نگاه هستی شناسانه‌اش باشد. ازاین‌رو هر حکایت با یک نتیجه اخلاقی پایان می‌یابد که با چرخشی غافلگیرانه طنز اثر را کامل می‌کند و به آن ابعادی تازه می‌بخشد. در بسیاری از اوقات این نتیجه‌گیری‌های اخلاقی به گزین‌گویه‌هایی هجوآمیز پهلو می‌زند: ای مرد، سحرخیز و زودخسب باش تا کامروا و دولتمند و جوان‌مرگ شوی. (ص 26) و یا: شاهراه افتخار دستکم به گور می‌انجامد اما شاهراه انجام‌وظیفه چه‌بسا به هیچ کجا ختم نشود. (ص 75). گاهی نیز نتیجه‌گیری‌ها بعدی انتقادی دارند. در «میش در لباس گرگ» رقابت دو گوسفند را که پیام واحد اشتباهی را در کتاب‌هایشان درباره گرگ‌ها منتشر می‌کنند وسیله‌ای می‌کند تا در نتیجه‌گیری اخلاقی خود به‌نقد نویسندگانی بپردازد که حقیقت را قربانی مصلحت می‌کنند: دنبال حقیقت نباش، فقط بنویس. (ص 45) گاهی نیز پیام اخلاقی زبانی جدی به خود می‌گیرد و از طنز تهی می‌شود: بال‌هایی را که خداوند به تو عطا کرده به کار بگیر، وگرنه هیچ‌چیز نمی‌تواند نجاتت بدهد. (ص 67) او در این نتایج اخلاقی از مثل‌های عامیانه، جملات کتاب مقدس (انجیل) و نقل‌قول‌های معروف چهره‌های سیاسی و یا ادبی استفاده می‌کند، آن را تغییر می‌دهد، بازی‌های زبانی‌ای در آن‌ خلق‌ می‌کند و به اثر فرمی بینامتنی می‌دهد. مثلاً نتیجه اخلاقی حکایت «جغدی که خدای حیوانات بود» این جمله است: «بسیاری از مردم را بسیاری از اوقات می‌توان فریب داد.» که دستکاری‌شده این جمله معروف آبراهام لینکلن است: «می‌توانید گاهی همه مردم را فریب دهید و گاهی برخی از مردم را همواره فریب دهید ولی نمی‌توانید همه مردم را همواره فریب دهید.» (ص 42)
البته گزین‌گویه‌ها و کنایه‌های هجو و یا طنزآمیز او تنها در نتایج اخلاقی حکایت‌ها خلاصه نمی‌شود و در متن نیز می‌آید تا لطف و ظرافت طنز عبارتی اثر را دوچندان کند: «فیلسوف یعنی کسی که به دنبال توجیه و تبیین‌های شکوهمندی برای پوچ و ناچیز بودن خودش است.» (ص 169) یا: «هیچ‌کسی به‌اندازه فرد راست‌گو کفر مردم را بالا نمی‌آورد.» (ص 179) یا وقتی در حکایتی می‌خواهد به خورده شدن اردک‌ها و غازها توسط روباه‌ها اشاره کند، با لحنی کنایی می‌گوید: «روباه‌ها به متمدن کردن اردک‌ها و غازها علاقه‌مند شده بودند.» (ص 63)
مترجم تلاش کرده است که با هدف انتقال درست مفهوم اثر، ظرایف قلم و سبک نگارشی خاص تربر را حفظ و منعکس کند. کتاب با دیباچه‌ای همراه است که در آن ضمن برشمردن شگردهای نگارشی و نیز فرم و محتوای طنزهای تربر، مخاطب را با دشواری‌ها و ریزه‌کاری‌های ترجمه آثار این هنرمند بزرگ آمریکایی آشنا می‌کند.استفاده از بازی‌های زبانی و آوایی ازجمله جناس، توجه به جنبه‌های موسیقایی زبان و ارتباط آوای کلمات با پیام و معنی، ویژگی مهم ساختاری طنز تربر در این آثار است. می‌دانیم که ترجمه اثر طنز ازآنجاکه متکی بر انواع صنایع لفظی و بدیعی اعم از نقیضه، ایهام، ابهام، استعاره و کنایه است، کار مشکلی است و این امر در این اثر تربر (که متکی بر ساختار کلامی و نیز تضاد، کنایه، تشبیه، توصیف و دیگر شگردهای طنز عبارتی است) بیشتر خود را نشان می‌دهد، چراکه مترجم باید ضمن یافتن معادل همسنگ و هم‌وزن برای واژه‌ها، سبک زبانی نویسنده را حفظ کند و درعین‌حال به ایجاد فضای طنز در عبارات نیز توجه داشته باشد. تربر برای شخصیت‌ها گاهی هدفمند و معنادار و گاهی بی‌ارتباط با نام یا شخصیت، واژه می‌سازد و گاه قاعده هم‌نشینی کلمات را برهم می‌زند که مترجم کتاب حاضر برای نزدیک ساختن ذهن مخاطب ایرانی با زبان اثر، دست به واژه‌سازی معادل زده است که ساخت واژه‌هایی برای بازی‌های موشان (بازی‌های موشم و گله می‌برم نون بیار، گربه ببر و...) (ص 97) از آن جمله است. مترجم برای موارد ترجمه ناپذیر مشابه‌هایی جستجو کرده تا مفهوم را برساند (ص 26، فک و فلک). همچنین در مواردی عبارات و ضرب‌المثل‌های فارسی را جایگزین کرده و دست به معادل‌یابی زده تا به کمک درک مطلب بیاید. مثلاً در حکایت خرگوش و لاک‌پشت از قول خرگوش به لاک‌پشت می‌گوید: «با این پا و پاچین، می‌خواهی بروی چین و ماچین؟» همچنین ازآنجاکه تربر در این آثار به‌صورت کنایی و در قالب بازی‌های زبانی از ضرب‌المثل‌ها و نقل‌قول‌ها، اصطلاحات، عبارات قالبی، واژه‌های هم‌نشین و فرهنگ مردم استفاده کرده، دستیابی به ظرایف اثر با اکتفا به فرم ظاهری آن بدون شکافتن لایه‌های پنهان معنایی و مفهومی امکان‌پذیر نیست و این امر بر حساسیت ترجمه کتاب افزوده است. کتاب با پاورقی‌هایی درزمینهٔ توضیح برخی ظرایفی از اثر همراه شده که ممکن است لطف آن در ترجمه خیلی در دست نیاید. این تلاش‌های مترجم باعث شده تا مخاطب به دنیای عجیب و شالوده شکن آثار تربر نزدیک‌تر شود و بتواند در غوغای دنیای آشفته‌ای که ترسیم می‌کند به عمق طنز تلخ روابط انسانی نقب بزند تا درنهایت هم‌آوا با نویسنده در حکایت: «ببری که فوت‌وفن‌های آدم‌ها را خوب بلد بود» نتیجه اخلاقی بگیرد که: «اگر مثل آدم‌ها زندگی کنید، کلکتان کنده است!»...




نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: