info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





در حاشیه حکم شلاق یک کاریکاتوریست
May 14, 2012

با طنز و کاریکاتور شوخی نکنید!
این روزها با تعیین نرخ بالای 25 ضربه شلاق برای یک کاریکاتور، دوباره بحث شیرین محدوده فعالیت طنز و کاریکاتور وارد فضای ادبیات تعلیمی و تادیبی معاصر شده است!بی شک" محمود شکرایه"کاریکاتوریست اراکی وقتی در مورد انتقال یک تیم فوتبال تهرانی به اراک کاریکاتوری از نماینده شهرشان (احمد لطفی آشتیانی)را برای نشریه محلی" نامه امیر" کشیده بود، به مخیله اش هم خطور نمی کرد که برای چنین کار ساده ای، به تحمل 25 ضربه شلاق محکوم شودو چنین موج خبری درخبرگزاری ها و نشریات داخلی و خارجی ایجاد کند. این،اولین حضور یکی از اهالی طنز و کاریکاتور در مقابل دیوان قضا نیست.در این چند ده ساله بوده اند کسانی که به خاطر نگارش طنز و یا رسم کاریکاتور محکوم شده اند و نشریاتی که به همین دلیل حکم تعطیل گرفته اند.ولی آن چه این مورد را از نمونه های پیش متمایز می کند،مشکل مدعی با هنری به نام"کاریکاتور"است.یعنی موضوع کاریکاتور مورد اعتراض نیست،بلکه رسم کاریکاتور اصولاً و از اساس عملی مجرمانه تلقی می شود و مستوجب شلاق است!این امر به نظرم پیامد روندی است که طنز و کاریکاتور در طی یکی دو دهه اخیر طی کرده و به اینجا رسیده است.طنز و کاریکاتور در گذر از تجربه سالهای میانی دهه 60 و دو کلمه حرف حساب گل آقا، در طی زمان به ترسیم محدوده ای برای کار وفعالیت دست زد.محدوده ای که در آن،اخلاقیات و مقدسات و متعلقات این دو، خط قرمز تلقی می شد .با این حال دایره فعالیت چندان تنگ نبود که جامعه نگاه و نظر و دغدغه های خود را در طنز های نوشتاری و ترسیمی نبیند وآثار طنز پا به پای دغدغه های ذهنی،فکری،فرهنگی و اقتصادی مخاطب پیش نرود.به مرور از سالهای پایانی دهه 70 تغییر در شکل بندی های فکری و سیاسی گریبان طنز را نیز گرفت . برخی موقعیت نشناسی ها نیز آستانه تحمل را پایین آورد و این امر،طنز را دچار مشکل مضاعف کرد.به مرور دایره خط قرمزها تنگ تر شد و علاوه بر اخلاقیات و مقدسات،عرصه سیاست را نیز شامل شد.کم کم از بعضی شنیدیم که:"رسم چهره بعضی مسئولین(غیر روحانی)جرم است."البته فضای ذهنی چنان آماده!نبود که این ادعا به مرحله اجرا نیز دربیاید!با این حال در سالیان اخیر دست اندرکاران طنز نوشتاری و ترسیمی همواره کوشیده اند در رسانه های رسمی روزنه هایی برای فعالیت پیدا کنند و طنز،این لازمه حیات اجتماعی بشر را زنده نگاه دارند. عقل و تدبیر می گوید که حکم کاریکاتوریست اراکی به هزار و یک دلیل اجرا نمی شود .کافی است در طی مدتی که از اعلام این خبر می گذرد به انبوه اعتراضهای طنز آمیز و جدی رسانه ها و افراد جدا از جهت گیری های فکری و سیاسی نگاه کنید و بازتاب این حکم را در رسانه های معتبر خارجی ببینید تا به صحت این مدعا شک نکنید.اما نفس صدور چنین حکمی نشان می دهد که تنگ نظری در برابر طنز و کاریکاتور(حتی در یک سطح محدود و محلی) می تواند به مدد ارتباطات نوین و رسانه ها تا کجاها برود و چه تصویری را از سعه صدر برخی مسئولین ما مردم شوخ طبع و طناز ایران پیش روی جهانیان همیشه متعجب و حیران بسازد! در هر حال تجربه ثابت کرده است که با طنز و کاریکاتور زیاد نباید شوخی کرد.باشد که مسئولین ما هم از این تجربه درس بگیرند!
(انتشار یافته در روزنامه شرق دوشنبه 25 اردیبهشت)


یک ، دو ، سه ، طنز
May 10, 2012

scan0050.jpg
کتاب"یک،دو،سه، طنز"بالاخره افتان و خیزان خودش را به نمایشگاه کتاب رساند!این کتاب (که نشر مروارید منتشرش کرده) گزیدۀ آثار 50 طنزنویس معاصر است که در دو کتاب پیشین این نشر("طنزآوران امروز ایران" و "یک لب و هزار خنده" )غایب بوده اند.هر اثر را با معرفی اجمالی نویسنده و سبک و ویژگی های کار او همراه کرده ام و سعی کرده ام از صاحبان سبک و یا نام در عرصه طنز کسی را از قلم نیاندازم.با این حال تعداد افراد،بیش از اینها بود ولی به خاطر حجم بالای کار،مجبور به انتخاب شدم (همین طوریش هم به نظرم حجم کار زیاد است!)خوشحالم که چیزی از کتاب مشمول جرح و تعدیل قرار نگرفته و در آن،گزیده ای از آثار نویسندگانی از سه نسل،از صادق هدایت گرفته تا غلامحسین ساعدی و تنکابنی و نویسندگانی از دوره حاضر مثل حسین یعقوبی و ناصر غیاثی حضور دارند.چاپ این کتاب احتمالا می تواند نشانگر آن باشد که اگر اثری از نویسنده ای چاپ شود،بر خلاف پیش ذهن بعضی ها، دنیا کن فیکون نمی شود!


سالی که روابط مشکوک،اصلاح شد!
March 13, 2012

در روزهای پایانی سال،می شود به مرور رخدادهای هنری سال 90 نشست.آن وقت آن را داد برای سالنامۀ شرق و کاملش را هم اینجا منتشر کرد.عملی که من بدین وسیله مرتکبش شده ام:

فرهنگ و هنردر 1390،در آیینۀ طنز

انتظارش را نداشتم!
بازار بحث در مورد چند و چون جوایز ادبی و محفلی بودن و یا نبودن آنها در سال
میان برندگان و بازندگان داغ بود. البته کاری به جزئیات مساله نداریم ولی یادمان آمد وقتی ماریو بارگاس یوسا،بالاخره توانست جایزۀ نوبل ادبیات را تصاحب کند درپاسخ به این سوال که موقع شنیدن خبر چه احساسی داشتید،خندید و گفت:
- واقعاًمنتظرش نبودم.بسیار غافلگیر کننده بود.تصور می کردم دوست _ یا دشمنی _ سر به سرم می گذارد...اما زندگی ام تغییر خواهد کرد.تلاش خواهم کرد که خودم را حفظ کنم...
حالا تصور کنید یک نفر از یک گوشۀ نامشخص!دنیا برندۀ چنین جایزه ای بشود و بخواهند احساس او را از شنیدن این خبر بپرسند.چیزی خواهد گفت در این مایه ها:
- راستش را بخواهید انتظارش را داشتم.اگر خبر جز این بود،به نظرم عجیب و مشکوک می آمد. دهها سال بود که داوران داشتندحق من را می خورند و به دوست و رفیقهایشان می دادند.بنابراین اصلاًغافلگیر نشدم.اگر دوره های قبل هیات داوران یک جو شعور و انصاف و سواد و معلومات داشت می بایست مرا برنده اعلام می کرد.کارهای دیگران را بخوانید،مال من را هم بخوانید.همه اش باند بازی و رفیق بازی بود.جز باند خودشان هیچکس را قبول نداشتند.بر عکس این دوره که یک عده آدم حسابی با شعور با سواد با فهم و کمالات چیزفهم دور هم جمع شدند و بدون هیچ ملاحظه ای رای دادند.البته نه این که فکر کنید چون خودم برنده شده ام این را می گویم ها!نه!نوشتن سرنوشت من است.من در نوشتن خلاصه می شوم و در خلوت رنجبار تنهایی خودم غوطه ورم و عصاره عرق ریزان محنتبار زندگیم را بی هیچ منتی با دست باز در اختیار جامعۀ بشری و ساکنان کهکشان راه شیری قرار می دهم.از این رو با گرفتن جایزه،چیزی برایم تغییر نمی کند.نه داداش،ما ندید – بدید نیستیم و برای جایزه – مایزه تره هم خرد نمی کنیم.(سرفه)

اصلاح روابط مشکوک خسرو و شیرین!
در راستای کور کردن و ترکاندن چشم حسود،سال گذشته هم سمینارهای متعددی در تمام زمینه های علمی و غیر علمی عالم وجود تشکیل شد که در آن کلیۀ مشکلات بشریت به طور دقیق مورد بررسی و حل و فصل قرار گرفت .ما هم به خاطر شرکت در این افتخار بزرگ، تا دیر نشده و تقویم کاری سمینارهای سال آتی بسته نشده،بسته پیشنهادی خود را بدین وسیله تقدیم می کنیم:
-- سمینار بین المللی" فراخنای پاتریمونیال دکترین عمعق بخاری در عصر حاضر" با حضور کلیۀ استادان داخل و خارج با هزینۀ اقامت و ترانسفر فرودگاهی و گشت جزیره
-همایش ملی"واکاوی فرهنگ پراکنش چالش آسیب عرضی و طولی جوانان در نظام سلطه" با حضور کلیۀ اندیشمندان و دانشمندان و مخترعان پیر و جوان با تضمین صد در صد بدون درد و خونریزی
- سمینار کهکشانی"بازنمایی نمودگرایانۀ درازنای کلیۀ فراخناها و علوم انسانی وابستۀ منحط خاک بر سر "با سخنرانی افتتاحیه و اختتامیه و پخش مستقیم و غیر مستقیم و کیف و پوشه با نون و گوجۀ اضافه
-هم اندیشی"اصلاح روابط مشکوک ویس و رامین، خسرو و شیرین،شیخ صنعان و دختر ترسا، و سایر عشاق سینه چاک تاریخ" در راستای تلطیف عبارات کتاب های شاعران معلوم الحالی به نام نظامی گنجوی ،فرید الدین عطار نیشابوری ،فخر الدین اسعد گرگانی و سایر فاسقان و فاجران از سوی اداره کتاب ارشاد با تضمین صد در صدی جلوگیری از انحراف افکار عمومی و خصوصی و با تضمین تایید ارائۀ مقاله جهت ارتقای رتبۀ اساتید ارجمند

مکافات کامکاری!

رد شدن صلاحیت ارسلان کامکار از سوی گزینش ارشاد درست در آستانۀ بازنشستگی،از جمله خبرهایی بود که بی خود و بی جهت شلوغش کردند.درست است که کامکار سابقۀ 29 سال فعالیت رسمی در ارکستر سمفونیک را دارد،ولی این دلیل نمی شود که در گزینش ردش نکنند.ما،برادرانی داریم که تازه بعد از قرنها،پی به هویت آنها برده ومشمول قوانین گزینش قرارشان دادند.برای مثال شخصی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که گویا شاعری می کرده ولی چند سال پیش تحقیق کردند دیدند نامبرده تعلقات عاطفی به برخی نظامهای منحط دارد و بنابراین صلاحیتش رد شد و وزیر وقت علوم هم در سال 1374 گفت که نامبرده چون مدح شاهان را گفته در زمان ما ،نمی توانست استاد دانشگاه شود.در هر حال منابع آگاه پیش بینی می کنند که بزودی احراز صلاحیت میرزا حسینقلی فراهانی،غلامحسین درویش(درویش خان)،رودکی،ابونصر فارابی، علینقی وزیری،علی اکبر شیدا و تعدادی افراد مجهول الهویه دیگر در دستور کار هیات گزینش ارشاد قرار گیرد که مراتب به محض تحقیق از کسبۀ محل و استشهاد محلی، به اطلاع مراکز توزیع و تولید و پخش آثار هنری و سازمان بازنشستگی کشوری وثبت احوال و کلیه بازماندگان و دوستان و آشنایان خواهد رسید...خلاصه این که همین طور الکی نیست وهر چیزی حساب و کتاب دارد.هر صدایی را از هر منبعی نمی شود تایید کرد ومردم خوب و نجیب و شریف ما اجازه ندارند به ساز هر کسی حرکات موزون کنند و نمی شود هر کس ساز خودش را بزند،بلکه همه باید اونجوری ساز بزنند که ما می گوییم...

کلنگها برای که به صدا در می آیند؟
کلنگها به صدا در آمدند و خانه ای خراب شد .برای توجیه این تصویر کاملا سینمایی،می تواند دلایل زیر ارائه شود:
*خانه،توی طرح بود. خرابش کردیم تا راههایمان را باز کنیم.
*می خواستیم بچه ها را سر و سامان دهیم .این است که اهالی رابلند کردیم تا خانه را بکوبیم وآن را طوری که مناسب می دانیم برای بچه ها بسازیم.
*خانه،عایق کاری درست و درمانی نداشت.هر سیل و زلزله و باد و بورانی می آمد،توی خانه خودش را نشان می داد و این،خطرناک بود.
*خانه را خراب کردیم تا به جای آن مجتمع تجاری بسازیم،که مورد نیاز جامعه است.
*این خانه،مخل آسایش همسایگان و اهالی محل بود.چون در آن سر و صدا می کردند وحرف می زدند و نمی گذاشتند در و همسایه راحت بخوابند.
*و دلایل متعدد دیگر...
افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی
در راستای سرافکندگی برخی عزیزانمان در رابطه با ارائۀ جوایز جهانی منحط از قبیل گلدن گلوب به "جدایی نادر از سیمین"، دلایل زیر که برگرفته از نظرات سرافکندگان ارزشی فوق الذکر است،به سمع و نظرتان می رسد:
- بنده خودم از نزدیک فیلم را دیده ام .این فیلم یکی از ویژگیهای بدی که داشت کارهای زشت مثل دروغ را حتٌی به بچه ها نشان می داد و برای بنیان مقدس خانواده آنچنان که باید اهمیتی قائل نبود.این فیلم واقعیتهای جامعه ما را منعکس نمی کرد و هیچ اشاره ای از پیشرفتهای دانشمندان جوان ایرانی نداشت و مسائلی از قبیل آلزایمر را مطرح می کرد که متولی آن وزارت بهداشت است،نه آقای فرهادی.یک ضرب المثل ژاپنی می گوید اگر دیدید به جنابعالی گلدن گلوب و یا اسکار و چیزهای دیگری از این قبیل ها را دادند، بدانید که فیلمتان بد بوده،بنابراین سرافکنده باشید نه این که حرکات شنیع مرتکب شوید و خدای ناکرده خوشحالی کنید.
- آقای فرهادی به جای این که گوهر فرهنگ های آبا و اجدادی و فکری خود را فراموش نماید،آیا بهتر نبود حداقل های عرف را رعایت نموده ، با پوشیدن لباسهای ایرانی از قبیل اقوام کرد و لر و بلوچ تز سکولاریزه کردن جامعه را در راستای رویکرد ضد فرهنگی خانه سینما حرکت ننماید؟
- آیا درست بود که ایشان هنگام اخذ جایزه ، با گفتن جملات و مطالب بیهوده ای در رابطه با صلح طلبی مردم ما، لبخندهای زهر آگین آنچنانی را بر لب استعمارگرانی مثل آنجلینا و براد و لئوناردو و جودی بیاورد؟آیا بهتر نبود ایشان عزت خود را به نمایش گذارده،جایزه را بر سر مادونا،آن خواننده صهیونیست فراماسیونر امپریالیست مستهجن بکوبد؟از این جهت ملت عزیز ایران ایشان را نماینده خودشان ندانسته و این جایزه را متعلق به ایران نمی دانند وبلکه متعلق به صهیونیسم و اینگیلیس و فرانسه می دانند.
در نهایت، امیدوارم با تغییرات بنیادین در ارکان فرهنگی و فیلمها دیگر شاهد افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی در مجامع صهیونیستی و امپریالیستی نباشیم و از برادران عزیز سیما سپاس گذارم که حتی از ارائه این خبر تاسف بار هم خودداری نمودند.

تقاضا در بازار کتاب!
بعضی حسودان عرصه کتاب و قلم که چشم ندارند رونق بخشهای دیگر را ببینند، با بالا رفتن نجومی قیمت طلا و ارز در فصل پایانی سال،گفتند باید فاتحه همین مقدار اندک فروش کتاب را هم خواند و انقراض نسل کتابخوانها و نویسندگان را اعلام کرد.در این میان بعضی به جای منفی بافی با تکیه بر تجربه بازار ارز و طلا،راهکارهای زیر را ارائه دادند که می تواند بازار کتاب را با انفجار تقاضا مواجه کند و قیمت آن را تا عرش اعلی و آسمان هفتم بالا ببرد و دست اندرکاران چاپ و نشر را از فلاکت نجات دهد:
- مسئولین مربوطه،کتاب را زیر قیمت بازار پیش فروش کنند.سپس قیمت پیش فروش را افزایش دهند تا قیمت کتاب زیاد شود و به اقتصاد نشر یاری برساند.
-به جای برنامه ریزی های سیستمی،چوب دستشان بگیرند وراه بیافتند و توی سر دلالان متخلف کتا ب بزنند.
-همزمان با التهاب بازار کتاب، در بخشهای مختلف خبری و تحلیلی سیما ،هیچ صحبتی از وضعیت کتاب نشودو به جای آن،بینندگان فهیم در جریان گزارش لحظه به لحظۀ وضعیت اسفناک لگن خاصرۀ خرسهای قطبی در غرب غارتگر قرار گیرند.در برنامه های سیمااعلام کنند که اوضاع کتاب امن و امان است و خوشبختانه هیچ خبری نیست و خبرهای بد،مربوط به عصر دایناسورها بوده است.
-مقامات رسمی تا مدتی در باره کتاب سکوت کنند و نیرو و انرژی خود را به اطلاع رسانی در زمینۀ بحران در بازار هندوانۀ هونولولو اختصاص دهند.سپس جا به جا اعلام کنند که کتاب به میزان کافی موجود است و مقصر اصلی،برخی رسانه ها هستند که بیخود و بی جهت باعث ایجاد حباب قیمتی در بازار کتاب شده اند.
-اعلام کنند که یک شبکه از کتابخوانها را که با حرص و ولع بی رویه به انبار کردن کتاب پرداخته اند و سبب دامن زدن به بحران کتاب شده اند شناسایی کرده اند و به سزای اعمال شنیع خود رسانده اند.
-به مردم نصیحت کنند که با رسانه های بیگانه همراه نشوند وتا اطلاع ثانوی اصلاً و ابداً کتاب نخرند ،چون بزودی ارزان می شود.
-جا به جا اعلام کنند که به اندازۀ کافی منبع ذخیرۀ کتاب داریم و مردم ابداً حرص نزنند و نگران نباشند. سپس تزریق کتاب را به بازار کاهش دهند تا صفهای طویل جلوی کتابفروشیها تشکیل شود و همه حرص بزنند و نگران باشند.
-علیرغم قوانین مصوب، سود بانکی را پایین نگه دارند تا مردم پولهایشان را از بانک دربیاورند و کتاب بخرند.
- و راههای متعدد دیگر...


ما ز یاران چشم یاری داشتیم یا نه،فرقی نمی کند
March 2, 2012

شب 23 خردا د 88جمعی از مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات جمع شده بودند.ماموران حمله کردند. از آن میان جوان 18،19ساله ای از زمین کلوخی برداشت و عصبانی،به سمتشان دوید.سعی کردم آرامش کنم.گفتم:
-پسرم،عزیزم،مهندس گفته که خشونت نکنید.این کارا رو نکن.
گوش ندادوگفت:
-من چی کار به حرف مهندس یا هر کی دیگه دارم؟من رای دادم.من رای خودمو می خوام...
این دو سال و خرده ای،سر جریانات مختلف،مدام این صحنه در ذهنم جان گرفته و تکرار شده.خیلی وقتها فکر می کنم آنهایی که تاوان سنگین دادند،در برابر بعضی کارها و حرفها از سوی کسانی که زمانی امید به آنها بسته بودند چکار می کنند؟حرف آن پسر نوجوان در ذهنم زنده می شود وجواب او آرامم می کند...


افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی
January 19, 2012

جدایی نادر از سیمین"مسئله ای است که بنده این چند روزه می خواستم راجع به آن حرفهای ناگفته بزنم ولی در شرایط فعلی به مصلحت ندیدم.حالا که می بینم عزیزانی چون مسعود فراستی و فرج الله سلحشور نکانی را در این رابطه عرض کرده اند بنده هم مواردی را تذکر می دهم:

- بنده خودم از نزدیک فیلم را دیده ام .این فیلم یکی از ویژگیهای بدی که داشت کارهای زشت مثل دروغ را حتٌی به بچه ها نشان می داد و برای بنیان مقدس خانواده آنچنان که باید اهمیتی قائل نبود.این فیلم واقعیتهای جامعه ما را منعکس نمی کرد و هیچ اشاره ای از پیشرفتهای دانشمندان جوان ایرانی نداشت و مسائلی از قبیل آلزایمر را مطرح می کرد که متولی آن وزارت بهداشت است،نه آقای فرهادی.یک فیلسوف ونزوئلایی می گوید اگر دیدید خارجیها از شما تعریف کردند و به جنابعالی گلدن گلوب و یا اسکار و چیزهای دیگری از این قبیل ها را دادند، بدانید که فیلمتان بد بوده،بنابراین هر وقت از این جایزه ها گرفتید سرافکنده باشید نه این که حرکات شنیع مرتکب شوید و خدای ناکرده خوشحالی کنید.

-عزیزان!باید قدری با تامل در این خبر نگاه کرده و منطقی آن را قضاوت نماییم.افسوس که برخی موضع گیریهای بیهوده نموده اند. آقای فرهادی به جای این که گوهر فرهنگ های آبا و اجدادی و فکری خود را فراموش نماید،آیا بهتر نبود حداقل های عرف را رعایت نموده ، با پوشیدن لباسهای ایرانی از قبیل اقوام کرد و لر و بلوچ وارستگی فرهنگی خود را به نمایش بگذارد ودچار اباحی گری اخلاقی نشود و تز سکولاریزه کردن جامعه را در راستای رویکرد ضد فرهنگی خانه سینما حرکت ننماید؟

- آیا درست بود که ایشان هنگام اخذ جایزه ، شنیع ترین رفتار خود را بروز دهد و با گفتن جملات و مطالب بیهوده ای در رابطه با صلح طلبی مردم ما، سعی در پشت پا زدن به گوهر فراموش شدۀ ترمه ها و سیمین ها و نادرها برآید وبه آنها ظلم کند و لبخندهای زهر آگین آنچنانی را بر لب استعمارگرانی مثل آنجلینا و براد و لئوناردو و جودی بیاورد؟آیا بهتر نبود ایشان عزت خود را به نمایش گذارده،جایزه را بر سر مادونا،آن خواننده صهیونیست فراماسیونر امپریالیست مستهجن کوبیده و سپس اعلام کند که مردم عزیز ما،حاضر نیستند ذره ای از حقوق هسته ای خود کوتاه بیایند ؟از این جهت ملت عزیز ایران ایشان را نماینده خودشان ندانسته و این جایزه را متعلق به ایران نمی دانند وبلکه متعلق به صهیونیسم و اینگیلیس و فرانسه می دانند.

در نهایت، امیدوارم با تغییرات بنیادین در ارکان فرهنگی و فیلمها دیگر شاهد افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی در مجامع صهیونیستی و امپریالیستی نباشیم.