April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





نُه دلیل معتبر برای رأی ندادن، با سس و گوجۀ اضافه
April 24, 2017

من رأی نمی‌دهم. از مردم عزیزمان هم تقاضا می‌کنم رأی ندهند. دلایلم هم اینهاست:

یک - دورۀ پیش که به روحانی رأی دادیم او برای ما چکار کرد؟ در حالی‌که اگر پای صندوق نمی‏رفتیم و یکی دیگر انتخاب می‌شد، ملت عزیزمان به دستاوردهای خیلی مهمی می‏‌رسید.
دو – من رأی نمی‌دهم تا رییس جمهور انتخاب نشود و بعدش منظومۀ شمسی زیرورو شود.
سه - انتظار این بود که روحانی برای گشایش سیاسی و آزادی‌های اجتماعی کاری بکند. اما حالا دریغ از یک ذره آزادی، حتی یواشکی! حالا که اینطور است، من‌هم رأی نمی‌دهم تا او انتخاب نشود ودنیا بشود بهشت برین.
چهار - تنها ره رهایی، به اعتقاد من رأی ندادن است. من رأی نمی دهم و از کلیۀ بیکاران و کارگران و معدنچیان و شالیکاران و صیفی کاران و چایکاران و زحمتکشان می خواهم که رأی ندهند و بروند پای فیس بوک و تلگرام و برای منوتو فیلم وعکس بفرستند تا بلکه اوضاع روبراه شود.
پنج - من رأی نمی دهم چون در انتخابات شورای‌شهر و مجلس سال‌82 رأی ندادن من در تعیین سرنوشت انتخابات شدیداً تاثیر داشت و باعث شد کسانی که قبولشان ندارم روی کار بیایند. بنابراین از همۀ دلسوزان به حال مملکت می‌خواهم رأی ندهند تا همچنان در تعیین سرنوشت انتخابات و کشور، شدیداً تاثیر داشته باشند.
شش - ساسانیان رفتند، سامانیان آمدند. سلجوقیان رفتند، خوارزمشاهیان آمدند. نسل انسان نئاندرتال هم که منقرض شد. ما ایرانی‌ها اینیم. اصلاً من برای چی رأی بدهم؟
هفت - من رأی نمی‌دهم چرا که تجربه ثابت کرده هر وقت ما در انتخابات کمتر شرکت کردیم مسئولین با اعلام میزان پایین مشارکت مردم عزای عمومی اعلام کردند و صداو سیما این حضور کمرنگ را فرو کرد توی چشم جهانیان. ایندفعه هم رأی نمی‌دهم تا تمامیت‌خواهان دنیا حساب کار دستشان بیاید وحسابی خیط و پیط شوند.
هشت - رییس جمهور باید قاطع و منعطف ، ملایم و انقلابی، دارای تجربۀ مدیریت کلان و بدون سابقۀ قبلی در پست‌های مدیریتی کلان باشد. در حالی که روحانی اینطوری نیست. بنابراین من رأی نمی‌دهم.
نُه - رای ندادن یک وظیفۀ اخلاقی و انسانی و ملی است. چون کم بودن آرا، باعث می شود دیگران روی ما هم مثل مردم عراق و افغانستان و سوریه حساب کنند بلکه ما هم روزی مثل آن‌ها زندگی امن و آرامی داشته باشیم.

تبصره- اگر هم احیاناً بخواهم رأی بدهم، چرا باید به روحانی که کار را از این که هست بهتر بکند، یا لااقل بدتر نکند؟ مگر دور از جان، مرض دارم؟!...


در آداب رد صلاحیت محمود
April 22, 2017

بدان که در تأیید یا رد صلاحیت محمود آداب بسیار است. روایت است که او را ازهر بیغوله‌ای درآورند، اوٌل روی سرشان روزی ده بار حلواحلوا کنند و قربان‌صدقه‌اش بروند و او را تا عرش اعلی و آسمان هفتم در کنار انبیاء و اولیاء بالا بکشانند. از جنتی منقول است: "از رانندگان تاکسی‌های خطی مروی است که خواب نما شدم و والده مرحومه را در خواب دیدم وگفت که: یا راننده! به احمدی‌نژاد رأی بده...اونم نه یه راننده تاکسی و نه دوتا، بلکه از این موارد زیاده..." دوٌیم اگر هر کس خود را مقیٌد کند به انتقاد از احمدی‌نژاد کرام‌الکاتبین را احضار کنند محض گوشمالی. از مصباح یزدی مروی است که اطاعت از او، اطاعت از خداست، دیگه خودتون می‌دونین و ما... پس چنان است که وقتی احمدی‌نژاد بر منصب نشست هاله نوربیند و از هر آستینش معجزه درآورد و دنیا زیر و رو کند و اوضاع و احوال شخم زند و همه را به لولو حواله دهد. در این موارد احوط است که برایش کف زنند که:" هر که با ماست، خوب است." و چون مادر و خواهر و همسر رقبا را یاد کند احوط است که زیرسیبیلی رد کنند. و چون دیگر علی را هم بنده نباشد پس او را گویند که دیگه این تو بمیری، ازون تو بمیری‌ها نیست و یامحمود! ترسان باش از عذاب نافرمانی و چون وی اعتنا نکند، برای ایمنی از بلاء، شایسته است این ورد را در خلوت خوانند که: "عجب غلطی کردیم" و در جلوت گویند:"زیاد کش ندهید." از ابن‌‌کیکاووس منقول است که در دقیقه سیٌم دسته از دوازده گذشته برج حوط، به خدمت یکی (که حالا تو چیکار داری کیه؟! مطلبو بخون) رفتم. وی ‌فرمود:"ای فلانی! هشت سال بر مردم رفت، رفتنی..." عرض کردم:"سرت سلامت،... این سختیا فدای یه لاخ سیبیلت، عیبی نداره..." گفت:" هیچ دانی که هر که با ما نیست، بر ماست؟" عرض کردم:"آها! از اون نظر می‌گی؟! این شد حالا یه چیزی..." و گفته اند چون خواهی احمدی‌نژاد را وداع کنی بگو: "تاریخ مصرفت گذشته مربٌی" و در مجمع تشخیص مطلحتش بگذارند، که یعنی:"صلاح مملکت خویش بی صلاحیت‌ها دانند..."


طنزِ شاعرِ ریاضی
April 18, 2017


به بهانۀ درگذشت کیومرث منشی‌زاده
کیومرث منشی‌زاده را بیشتربه خاطر وارد ساختن عناصری از مفاهیم و نشانه‌های ریاضی در اشعارش می‌شناسیم. او به "شاعر ریاضی" معروف بود و نمی‌توان او را طنزپرداز به مفهوم متداول دانست، حداقل خودش چنین ادعایی نداشت! در گفت‌و‌گو با عبدالجواد موسوی در "کتاب طنز" (1387ش.) گفته است: "فکر نمی کنم کارهایم طنز باشد. یا کارهایم طنز نیستند و یا طنز چیز دیگری است که من متوجه نمی شوم. چون طنز معلول بدبینی است و شما کسی را نمی بینید که خوشبین و خوشحال باشد و طنز بنویسد... در حقیقت شیرین و درعین حال عجیب بودن است که طنز را می‌سازد." با این‌حال نمی‌شود از طنز خاص آثارش که برخاسته از نگاه عاصی، متفاوت، هنجارشکن و درآمیخته با آنارشی او بود چشم پوشید؛ طنزی فلسفی و هیچ‌انگار که گاه در تضاد با تلخی اثر، حسی متناقض را در مخاطب برمی‌انگیخت. از معروف‌ترین آثارطنزش، مطالب ستون "از روبرو با شلاق" است که از اوایل دهه 50 تا نزدیکی های انقلاب هر پنجشنبه در روزنامه کیهان می‌نوشت و اردشیر محصص برای آن‌ها کاریکاتور می‌کشید که گزیده‌ای از آثار این ستون در سال 1390 در قالب کتاب منتشر شده‌است. او در "روبرو با شلاق" سوژه‌ای را مطرح می کرد و بعد، از منظر بزرگان و فلاسفه به بحث در بارۀ آن می‌نشست و در انتها با نتیجۀ اخلاقی طنزآمیز مطلب را به پایان می‌برد. این قالب بعدها توسط بسیاری از طنزنویسان مورد استفاده قرار گرفت. او در همان گفت‌و‌گو در مورد شعر گفته است: "شعر مثل سگ هاری است که در تاریکی کمین کرده است و پاچۀ آدم را می‌گیرد. و ما آنقدر ترسو هستیم که مدام تعریفش می‌کنیم. شعر چه حسنی دارد وقتی که ما را اینقدر بدبخت می‌کند!" همین توصیف اندک و گویا می‌تواند برای پویایی و طنازی ذهن این شاعر معاصر کفایت کند، شاعری که نگاه عصیانی و پوچ انگار او آثارش را در هاله‌ای از طنز فروبرده است. او در مورد شعر" تاریخِ تاریخ" که رگه‌های روشنی از طنز تلخ دارد می‌گوید: "یک ذره شاید تلخی فکر من مبتنی بر اینکه زندگی مطلقاً مزخرف است و اصلا جدی نیست در این شعر آمده است!" منشی‌زاده اگرچه داعیۀ طنزسرایی و طنزنویسی نداشت ولی علاوه بر آفرینش قالب‌ نو در طنز، به ما آموخت که چگونه در سایۀ نگاه متفاوت، پرده از راز طنزآلودۀ هستی درون و پیرامونمان برداریم و غرابتش را به تماشا بنشینیم. یادش گرامی و نامش جاودان.


ماراتن حوضی
April 9, 2017

- اخیراً شاهد جداسازی جنسیتی در دوی ماراتن تهران و دواندن بانوان دور حوض چیتگر بودیم که جلوی یک فروپاشی اخلاقی را در جامعۀ عزیزمان گرفت. از آنجا که دیده شده است برخی بانوان در خیابان‌ها راه می‌روند، می‌خواستم ببینم تکان دادن دست‌ها و پاها توسط این‌گونه افراد چه حکمی دارد؟
- تا زاویۀ 45 درجه بلامانع است. بهترآن است که بیشتر تکان ندهند.

- اخیراً مشاهده شده است که برخی بانوان برای رسیدن به مدرسه و یا اداره مرتکب دویدن پشت سر تاکسی و اتوبوس در ملائ عام می‌شوند. این عمل چه حکمی دارد؟
- کراهت دارد، مگر این‌که ماشین هندوانه و یا سبزی باشد.

- حکم حضور خواهران در برخی میادین ورزشی که لازمه‌اش پوشیدن البسۀ متبرج از قبیل مانتو، روسری، کلاه ایمنی، پوتین کوهنوردی، کاپشن، عینک ، کفش کتانی و امثاله چیست؟
- غلط می‌کنند شرکت کنند، مگر پشت پستو با رعایت کلیۀ موازین..


یک دنیای وارونۀ بشدت واقعی!
March 27, 2017

%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%A8%20%D8%AF%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF.jpg
نجیب الله دهزاد از طنزنویسان معروف افغانستان است و چندین مجموعۀ طنز از او چاپ شده است. مجموعۀ کاریکلماتور: "افغانستان قلب آسیاست، خون پمپ می‌کند"، که از او در سال 1391 منتشر شده، اولین مجموعۀ کاریکلماتور در افغانستان نیز به‌شمار می‌آید. همچنین چند ماهی از انتشار دومین مجموعۀ کاریکلماتورهایش با عنوان:"جلد تاریخ ما به خارش خارجی مبتلاست" می گذرد. من با نام و آثار نجیب‌الله دهزاد در جریان پژوهشی که در زمینۀ طنز افغانستان انجام دادم آشنا شدم. (حاصل این پژوهش در سالنامۀ گل‌آقا در سال 1385 منتشر شد.) دهزاد در کاریکلماتورهایش دنیای وارونه و غریبی آفریده که گویی هیچ چیز آن سر جایش نیست و غریب‌تر آن‌که این وارونگی بشدت واقعی است! کاریکلماتورهای او بیش از آن که بر صناعات ادبی متکی باشد در پی ارائه پیام یا مفهوم و در بردارنده حکمتی است که مخاطب را به تفکر وا می‌دارد. او در این آثار دایره‌ای از تضادها را در برابر دیدۀ مخاطب می‌نشاند و در این میان همه چیز و همه کس را از صافی نگاه کاونده‌اش عبور می‌دهد؛ از عشق و تنفر و سیاست گرفته تا مرگ و زندگی و کائنات و مدعیان دین و دینداری: "در صنعت شرق دام سیاست را از ریش مذهب می بافند." نقدهای او در عرصۀ دین و سیاست در قیاس با نویسندگان ایرانی از صراحت بیشتری برخوردار است و پیچیدگی کلامی کمتری دارد. مثلاً: " با پول بهشت را نمی‌شود خرید، خدا را امٌا می‌توان فروخت." و یا: "فشار فساد بلند رفت،دست قانون فلج شد." او در کاریکلماتورهایش نسبت به نویسندگان ایرانی از مضامین اجتماعی بیشتری استفاده می‌کند. همچنین آثارش بخصوص در قلمروهای ممنوعه (مذهب،سکس و سیاست) از وضوح و صراحت بیشتری برخوردار است که این امر گاه از ارزش هنری‌شان می‌کاهد. نگاه لطیف و شاعرانۀ او، همان که در وصفش می‌گوید:" پای نگاهم در زلفان یار می پیچد" وقتی به صحنۀ سیاست خونبار کشورش می نگرد گزنده و تلخ و سیاه می شود و به گروتسک می‌گراید. او نمی‌تواند تعبیر شاعرانۀ :" زیبایی هوا نبودنت را در چشمانم می پاشد" را به کار ببرد ولی حرفی از این نزند که: "رنگ سایۀ سیاست سرخ است" و یا: "کبوتر صلح در هوای افغانستان ساچمه می خورد." و یا: "خون افغانستان همیشه تازه است، ایکسپایر نمی شود." او زبان گویای نگاه کابوس‌زدۀ طنزنویسان کشوری است که زیر بار قرن‌‎ها فشار و سختی و جنگ قومی و قبیله‌ای وخشونت از نوع طالبانی آن زیسته‌اند. شاید عجیب باشد که بشنوید نام یکی از مهم‌ترین نشریات طنزمعاصرافغانستان، " زنبیل غم" است و یا "جشن جنازه" و "مرده های عصبانی" نام دو مجموعۀ خواندنی طنز دهه‌های اخیر افغانستان است. وقتی بیشتر با آثار نویسندگان این دیار آشنا شوید و ببینید که چگونه طنز در آثار بزرگانی چون واصف باختری و یا محمدعلی سیاه، رنگ هجو به خود می‌گیرد و با تازیانۀ کلمات بر ذهن خواننده فرود می‌آید، به عمق معنا و مفهوم این گفته که طنز، اجتماعی ترین بخش از ادبیات است و بیش از دیگر بخش‌های ادب و هنر از شرایط اجتماعی تأثیر می پذیرد پی می‌برید. همچنین به ارزش کار نجیب دهزاد و دیگر همکارانش که زیر بختک مرگ و جنگ طنز نوشته‌اند تا دنیا را برای هموطنانشان جای بهتر و قابل تحمل‌تری کنند.