January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





آیین‌نامۀ منع خشونت علیه زنان
January 31, 2018


فکر کردیم حالا که موضوع لایحۀ منع خشونت علیه زنان مطرح شده، ما هم بر اساس گفته‌ها و کارهای بعضی‌ مسئولین و غیرمسئولین، طرح دیگری بنویسیم که اگر لایحه به هر دلیلی به مشکل برخورد، بدون "آیین‌نامۀ منع خشونت برعلیه زنان" از دنیا نرویم. بدیهی است که کلیۀ اصول و مواد قوانین عادی و غیرعادی که با مفاد این آیین‌نامه مغایر باشد، کمافی‌السابق از درجۀ اعتبار ساقط است.

تعریف:

زنان در این قانون عبارت‌اند از مقامات شامخ و والا و گران‌قدری که در مناسبت‌های مختلف ازجمله قبل از برگزاری انتخابات مورد قربان - صدقۀ مسئولین مربوطه و غیر مربوطه قرار می‌گیرند. موارد خشونت علیه زنان متعدد بوده و به خشونت‌های شیمیایی و فیزیکی و زمین‌شناسی و املا و انشا تقسیم می‌گردد که در مکان‌های سرپوشیده و روباز از سوی فمینیست‌ها و مانیفست‌ها و اکسپرسیونیست‌ها و صهیونیست‌ها و دیگر جهان خواران بر سر زنان مظلوم و ضعیف و بی‌پناه در کلیۀ ساعات شبانه‌روز سرازیر می‌گردد.

فصل اول: خشونت قانونی و غیرقانونی

ماده اول و آخر: هر زنی در صورت قرار گرفتن در معرض خشونت خانگی و غیر خانگی محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی و محاکم ذیصلاح قضایی و حقوقی و ویلای جزایر قناری و سفر دور دنیا در هشتاد روز و دادگاه خانواده و کرۀ مریخ بوده و باید هر چه سریع‌تر همه‌چیز رسیدگی شود و حقوق او تا شاهی آخر پرداخت شود و شما بیجا می‌کنی پوزخند می‌زنی و برو سر فصل بعدی.

فصل دوم: خشونت خانگی

ماده 1: هر زنی آزاد است که توی پستو زندگی کند. هیچ‌کس حق ندارد به بهانۀ آزادی زن، او را موردِ خشونتِ خارج کردن از مکان فوق‌الذکر و حضور روزانه در جامعۀ پلید و دون و آلوده قرار دهد.
تبصره: اصرار بانوان مکرمه برای حضور در اجتماع مصداق خشونت علیه خود تلقی شده و مستوجب اشد مجازات می‌باشد.
ماده 2: زنان باید از خلاقیت‌ و اقتدار خود در رابطه با وظایف مادری و همسری و فرزندی از قبیل خلاقیت بچه و اقتدار دم‌پختک نهایت استفاده را بنمایند. هر حرکتی که باعث ایجاد اختلال در این اقتدار و خلاقیت شود مصداق بارز خشونت علیه زنان تلقی شده و مرتکبین باید به سزای نگاه و اعمال پلید و بی‌رحمانۀ خود برسند.
ماده 3: هر سختگیری و خشونتی از سوی مردان در خانه، مصداق خشونت خانگی نبوده خشونت خانگی یک‌چیز شاخ و دم‌دار دیگری است.
ماده 4: حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی بر عهدۀ مردان خانواده از جمله رئوس مختلف‌الاضلاع: آقاجون – داداش - پسر – پدرشوهر – حاج عمو و آقادایی می‌باشد.
تبصره: سایر اشخاص حقیقی و حقوقی برگ چغندرند.
ماده 5: انداختن بار طاقت‌فرسای همسری و مادری بر دوش یک زن مصداق خشونت علیه او تلقی شده شایسته است مردان از گذاشتن وظایف فوق روی دوش فقط یک زن اکیداً خودداری فرمایند.
تبصره: در راستا و درازا و پهنای منع خشونت علیه زنان، باید ازدواج موقت بیش‌ازپیش ترویج گردد تا بدین‌وسیله موجبات آسایش و راحتی بانوان مکرٌمه و معظٌمه‌ای که در چنبرۀ ازدواج دائم گرفتارند فراهم آید.

فصل سوم: خشونت اجتماعی و تاریخ و جغرافیا

ماده 1: هیچ زنی نباید مورد خشونت ناشی از حضور طاقت‌فرسا در پست وزارت قرار گیرد. تمام زنان بی‌هیچ تمایزی سزاوار عدم احراز پست وزارت‌اند.
ماده 2: هیچ زنی نباید تحت خشونت حضور در سطوح مدیریتی و کسب جیفۀ ناچیز دنیوی و تنزل حضور قدرتمند و سترگ در جایگاه رفیع زاییدن و پخت‌وپز و رفت‌وروب قرار گیرد.
ماده 3: هیچ مسئولی حق ندارد با تحمیل خشن و ناجوانمردانۀ فرصت‌های شغلی مساوی میان مردان و زنان، جایگاه والای بانوان را (که همیشه اعلام کرده‌ایم درعرش اعلی و آسمان هفتم جای دارند) به موقعیت‌های شغلی دون زمینی تنزل دهد.
ماده 4: دادن مجوز به زنان برای حضور در کنسرت‌های به‌اصطلاح موسیقی، مصداق خشونت علیه انگشت و حنجره و سایر اعضا و جوارح زنان والامقام و گران‌قدر حین خواندن و یا ضرب گرفتن و نواختن بوده متخلفان با کرام‌الکاتبین طرف خواهند بود.
ماده 5: وادار ساختن استادیوم‌های ورزشی به پذیرفتن زنان برای تماشای مسابقات ازآنجاکه موجبات وارد ساختن صدمات جبران‌ناپذیری به اعصاب و انرژی و کالری و محبت و لطافت و آرامش این عزیزان می‌گردد مصداق خشونت برعلیه آن‌ها بوده، استادیوم‌ها غلط می‌کنند بانوان گران‌قدر را راه بدهند.
ماده 6: پذیرش زنان در رشته‌های دانشگاهی مستلزم اشغال خشونت‌آمیز مغز مقام والای زن توسط مفاهیم علمی و آمارهای ریاضی بوده موجبات سوزاندن بی‌حدوحصر منابع عمومی و خصوصی از قبیل فسفر مغز و بنزین و گازوئیل را فراهم می‌آورد. فشارآورندگان به سزای اعمال خشونت‌آمیز خود خواهند رسید.
ماده 7: دوچرخه‌ها و موتورها به علت وارد ساختن خشونت‌آمیز هجمه‌های سفت‌و‌سخت به منزلت زن و خانواده و عفت عمومی و خصوصی، حق رانده ‌شدن توسط زنان را ندارند. جاهای دیگر دنیا هم غلط می‌کنند ازین کارها می‌کنند.
ماده 8: صداوسیما در راستای ترویج عدم خشونت علیه زنان مکلف است کمافی‌السابق با ترویج روحیۀ اتکا‌به‌نفس در میان بانوان و کسب تشخص و منزلت این عزیزان به‌عنوان جنس دوم و بلکه سوم و چهارم و الی آخر در برنامه‌های آموزشی و پرورشی و سایر برنامه‌ها در جهت ارتقای مقام و موقعیت این جایگاه والا تا عرش اعلی و آسمان هفتم گام‌های غول‌آسا بردارد.
وظایف سایر ارکان عالم وجود عندالمطالبه اعلام خواهد شد.

انتشاریافته در نشریۀ خط خطی، شمارۀ ویژۀ منع خشونت علیه زنان


خاموشی خالق "مو لای درز فلسفه"
January 29, 2018

گویا مرگ نابهنگام اصحاب طنز، رسم روزگار ما شده است. خبر کوتاه بود و دردناک: اردلان عطار پور ناگهان از میان ما رفت. عطار پور متولد 1336 در تهران بود و کارشناسی جامعه‌شناسی داشت. با نشریات متعددی ازجمله "حوادث"، "فیلم و سینما"و " جهان صنعت" در مقام نویسنده و سردبیر همکاری کرده بود. آثار طنزی از او در نشریات صبح‌ امروز، آریا و گزارش انتشاریافته بود که برگزیده‌ای از آن‌ها را در کتاب "مثل همیشه نیست" منتشر کرده بود. او در کتاب "مو لای درز فلسفه" زندگی و دیدگاه‌های فلاسفه بزرگ تاریخ جهان را در قالب روایی به طنز کشیده‌ بود، با نثری موجز و مؤثر؛ و نگاهی عمیق و متفاوت. او با همین اثر کم‌حجم، نام خودش را در میان طنزنویسان خوب روزگار ما ثبت کرد و دریغ که ناگهان خاموش شد. در زیر نمونه‌ای از آثار او را از کتاب "مو لای درز فلسفه" در زیر می‌خوانیم:

کارل مارکس

افکار خوشمزه

کارل مارکس فیلسوف و اقتصاددان و جامعه‌شناس اعجوبه‌ای بود که زندگی‌اش در گرسنگی و فقر گذشت. طوری که سه فرزندش را از دست داد. باوجوداین می‌خواست پرولتاریای جهان را از فقر و گرسنگی نجات دهد. نقل است که فرزند مارکس به وی می‌گفت: بابا ما را هم جزو پرولتاریا حساب کن .

مارکس راه رهایی پرولتاریا را از فقر و نداری و سرمایه‌داری در قیام می‌دانست. دو این جمله از وی بسیار مشهور است: پرولتاریا قیام کنید. به‌جز زنجیرهایي که به دست دارید چیزی از دست نمی‌دهید.

تحت تأثیر این حرف‌ها بود که انقلاب کمونیستی پاریس در سال 1871 رخ داد و پرولتاریا درب‌وداغان شد و مارکس با تأثر گفت: پرولتاریا خدا را شکر چیزی نداشتید که از دست بدهید به‌جز زنجیرهایی که آن‌هم به در بورژواها نمی‌خورد!

انقلاب کمونیستی پیروزمند در سال 1917 در روسیه رخ داد. اما وقتی دیدند که زنجیرها همچنان بر دست‌های پرولتاریا است لنین با اشاره به عبارت مارکس گفت: چرا پرولتاریا زنجیرهایش را از دست بدهد آن‌ها را برای اسارت بورژواها لازم دارد .

بعد استالین قصد صنعتی کردن کشور را کرد و گفت: اگر از زنجیرهای دست هر کارگری دو حلقه کم شود چقدر آهن برای ساختن جامعه نو به دست می‌آید.

خروشچف که راه «رویزیونیست» و مذاکره با غرب را رفت گفت: پرولتاریا زنجیر نمی‌خواهد النگو لازم دارد.

بعدتر گورباچف در شرایط دیگری گفت: پرولتاریا را باید با نخ نایلونی بست که هم دیده نمی‌شود و هم سبک و محکم است.

یلتسین که از علاقه سرکوب‌شده پرولتاریا به مالکیت خبر داشت در یک سخنرانی پرشور فریاد کرد: پرولتاریا زنجیرهایش را از دست نمی‌دهد. آدم چیزی داشته باشد بهتر است تا نداشته باشد.

اما فقط روس‌ها و مارکسیست‌ها نبودند که از حرف مارکس متأثر بودند بلکه دشمنان هم به‌نوعی دیگر تحت تأثیر بودند. چنان‌که یک افسر تزاری در سال 1915 در جریان متفرّق کردن یک تظاهرات کارگری فریاد زد: پرولتاریا متفرّق شوید. مگر شما به‌جز زنجیرهایی که به دست دارید چیزی هم به پا دارید.

همچنین بعدها طی پنجاه سالی که از انقلاب اکتبر روسیه گذشت مارکسیسم به‌قدری جهانی و همه‌گیر شد که به آفریقا رسید جنگل‌های تانزانیا و کامرون را طی کرد و رئیس قبیله آدم‌خوارهای « ناچوموجا » با حرف‌های مارکس آشنا شد و متأثر از آن گفت: زنجیر دست‌های پرولتاریا را باید با سنگ شکست با زنجیر که نمی‌شود آدم خورد.
به رئیس قبیله «ناچوموجا» گفته شد که در کشورهای دیگر هم گاهی آدم را می‌کشند اما نه برای گوشتشان بلکه برای افکارشان.
رئیس قبیله «ناچوموجا» گفت: باید افکارشان خیلی خوشمزه باشد.
به‌زحمت به رئیس قبیله فهمانده شد آدم‌هایی را که می‌کشند برای خوردن افکارشان نیست اما باور نکرد. با تعجب نگاه می‌کرد بدگمان شده بود، ساکت بود تا بالاخره با ناراحتی گفت: شما ما را وحشی میدانید، اما بگویید آدم را برای گوشتش بکشند بهتر است یا برای افکارش ؟!


تو را با قلبم می‌بوسم...
January 3, 2018

download%20%282%29.jpg

معرفی کتاب "خودنویسم را از آفتاب پر می‌کنم (نامه‌های پرویز شاپور به پسرش، کامیار)"
"خودنویسم را از آفتاب پر می‌کنم" برشی است 8 ساله از زندگانی پرویز شاپور، در قالب نامه‌هایی که او به پسرش کامیار نوشته
است. شاپور، کامیار را برای ادامۀ تحصیل به انگلستان فرستاده و اکنون با زبانی صمیمی، ساده، مهربان و شیرین برایش نامه می‌نویسد تا این نامه‌ها رشته‌ای باشند که کامیار را به او، خانواده‌ و هویتش وصل می‌کنند. کتاب در حقیقت، بازتابی است از نگاه ظریف، نکته‌یاب، طناز، و روح مهربان و لطیف شاپور. شاپوردر این نامه‌ها پسرش را رفیق خودش می‌داند و با ملایمت و نرمی تلاش می‌کند او را بفهمد و درعین‌حال راهنمایی‌اش کند. او را: "با قلبش می‌بوسد"، " به‌اندازه تمام سلام‌هایی که بشر از اول زندگی تاکنون به هم کرده‌، به او سلام می‌کند" و "امیدوار است که حالش عالی و دماغش چاق باشد، به‌اندازه‌ای که البته احتیاجی به جراحی پلاستیک پیدا نکند و روحیه‌اش مافوق جمبوجت باشد و به‌زودی روی ماه هم را ببینند!"...
کتاب آینه‌ای است از عادات، علایق، احساسات و روحیات شاپور که یاری‌مان می‌‌کند به فضای ذهنی او و دنیای خاصش نزدیک شویم. شاپور از شخصی‌ترین و پنهانی‌ترین دغدغه‌هایش می‌نویسد و آن را با شرح زندگی روزمره‌اش همراه می‌کند. اینکه خودش را بازنشسته کرده تا به نوشتن و طراحی بپردازد، اینکه اغلب خیابان‌های تازه را بلد نیست و سال‌هاست که اتوبوس و تاکسی سوار نشده، اینکه از خیابان‌گردی لذت می‌برد و این کار جای سینما- تئاتر و مطالعه را برای او می‌گیرد و ریزه‌کاری‌های دیگری که از زبان شیرین شاپور در این نامه‌ها بیان می‌شوند. او این‌همه را اکثراً در قالب روزنوشت بیان می‌کند و در چارچوب معمول نامه‌نگاری نمی‌ماند. مثل‌اینکه او صبح بلند شده، قلم به‌دست گرفته و در یک محدوده زمانی طولانی چند‌ساعته و حتی یک‌روزه، زندگی کاری و شخصی‌اش را از چای خوردن، قدم زدن و غذا دادن به گربه‌ها گرفته تا نوشتن و خواندن کتاب‌های تازه بازگفته ‌است. او شعرهایی را که کامیار نوشته و برایش فرستاده نقد می‌کند، خبر از انتشار آن‌ها در نشریات و در قالب کتاب می‌دهد و او را در جریان رخدادهای ادبی و هنری می‌گذارد. شاپور در این نامه‌ها از انعکاس کاریکلماتورهایش در مجامع ادبی و هنری می‌گوید، از نشست‌و‌برخاست‌هایی که با اردشیر محصص، عمران صلاحی، احمد شاملو، منوچهر آتشی، یدالله رؤیایی، اسلام کاظمیه و دیگران داشته می‌نویسد و ناخودآگاه بخشی از تاریخ معاصر ادبیات و هنر ایران را بی‌هیچ واسطه‌ای بازگو می‌کند. این روزنوشت‌‌ها در سایۀ نگاه گاه طناز و گاهی شاعرانۀ شاپور ارزش هنری پیداکرده است:
-کامی جان الساعه که این نامه را برایت می‌نویسم ظهر است یعنی ببخشید یک بعدازظهر است. هوا بشدت گرم است. تن من خیس عرق است و بادبزن شخصی که به ریش قوه جاذبه می‌خندد با آخرین سرعت کار می‌کند ولی افسوس نتیجه این پرکاری صفر است. (ص28)
-روز جمعه ساعت شش و کم بعدازظهر است. هوا هنوز درست تاریک نشده و نیم ساعت دیگر هوا درست‌وحسابی تاریک می‌شود. من پشت به باغ آقای سمسار زاده نشسته‌ام و گاهی برمی‌گردم و شاخه‌های درخت را از پنجره نگاه می‌کنم... حالا که برگشتم که درخت و شاخه‌هایش را ببینم دیدم در سیاهی شب غرق شده‌ است. (ص142)
-خانم‌بزرگ یک جفت جوراب بنفش از آبادان آورده امروز پوشیده‌ام مثل ستاره سهیل می‌درخشد ولی لباسم ایتالیایی است پارچه خیلی خوبی هم دارد ولی برایم گشاد است فکر می‌کنم ناچارم خودم را به دست پمپ بادی بسپارم تا رفع این نقیصه بشود. (ص108)
-آقای محصص را هم دیروز خدمتشان بودم و کتاب خیلی خوب نقاشی را که مال ایشان بود باهم تماشا کردیم و درواقع سیزده‌بدر را عوض اینکه در دامن طبیعت بدر کنیم توی کتاب نقاشی بدر کردیم. (ص55)
سعی شده که نامه‌ها در کتاب بر اساس توالی زمانی مرتب شود تا مخاطب بتواند در آن یک خط روایی منظم را دنبال کند.
شاپور در این کتاب از خودش می‌گوید و عکس‌هایش را برای کامیار می‌فرستد:
-یک عکس من هست که شاهکار است که در نامه آینده برایت می‌فرستم و آن‌وقت خواهی دید چه ژست هنرمندانه‌ای گرفته‌ام و چه یال و کوپالی دارم! نمی‌دانم چرا موقع نوشتن جمله بالا یاد دن کیشوت افتادم. (ص50)
در پس این نگاه طناز و شوخ، تلخی و تنهایی نهفته است که پشت سطرهای نامه‌ها پنهان می‌شود و گاه خودی می‌نمایاند تا جلوه دیگری از زندگی هنرمند سبک ‌آفرین روزگار ما باشد. چگونگی تأمین هزینۀ اقامت و تحصیل کامیار، یکی از دغدغه‌های شاپور در این نامه‌هاست. گلایه از بی‌پولی، بی‌حوصلگی، دل‌تنگی، خستگی و یکنواختی زندگی‌ای که هیچ تنوع و حتی مسافرتی در آن نیست در پشت نگاه به‌ظاهر شیرین نامه‌ها جاری است و انعکاسی است از زندگی تلخ هنرمند بزرگی که حتی امکان این را که بتواند به‌تنهایی و در خلوت زندگی کند ندارد. درجایی از نامه‌ها می‌نویسد:" درهرصورت زندگی چیز متوسط مزخرفی است." ولی او که تاب ندارد خاطر عزیزی را پریشان سازد، بلافاصله در نامه‌های بعد سعی می‌کند اطمینان بدهد و با نگاه و قلم طنازش گرمی و امید ببخشد:
- من هم مدیرکل نفت خانه هستم و بایستی بخاری‌ها را نفت گیری کنم. خلاصه با حفظ سمت مدیرکل زباله هم هستم و هرروز پاکت نایلونی را گره می‌زنم و پشت در می‌گذارم. خلاصه سرگرمی‌های ایام بازنشستگی جالب هستند و هر کاری از بیکاری بهتر است. (ص 176)
-از حال رفیقت بخواهی ای بدک نیستم نفسم مثل آسانسور در حال بالا و پایین رفتن است. (ص99)
او حتی بااینکه گربه‌های کامی "از اذیت کردنش دریغ نمی‌کنند" سعی می‌کند با آن‌ها هم مهربان باشد تا کامی را خوشحال کند. با زبانی طنز درباره‌شان که "موزیک استخوان‌ جویدن پخش می‌کنند." می‌نویسد. جای‌جای نامه‌ها پر است از یاد گربه‌ها که "به کامیار میومیو می‌رسانند!":
-گربه دست و پای شما را می‌بوسد و سخت موردتوجه هم خسرو قرارگرفته است. این گربه نابغه است. چون رفتارش خیلی سنگین و متین است به‌طوری‌که اگر در دیزی هم بازبماند زیرچشمی هم به آن نگاه نمی‌کند. دلیل این‌که از گربه‌ات حرف به میان آوردم برای این است که تو خوشحال بشوی."(ص 19).
آنچه در زندگی شاپور را شاد می‌کند و به آن معنا می‌بخشد آثار اوست. او در خلال نامه‌ها از آن‌ها می‌گوید، از این‌که "نوشتن برایش کار مقدسی شده"، "بهترین دقایق عمرش نوشتن کاریکلماتورهاست"، "کارش زندگی‌اش است"، "کارهایش را به‌اندازۀ عشق دوست دارد و از آن‌ها لذت می‌برد":
-موضوعی که نوشته‌ها و طرح‌ها را در نظر من اهمیت می‌دهند این است که کار کردن روی این دو رشته، بیکاری جهنمی را تبدیل به لحظات بهشتی می‌کند و همین امر نهایت اهمیت را برای من دارد زیرا وقتی من کار می‌کنم متوجه گذشت زمان و بدهکاری‌هایم (ناراحتی‌هایم) نمی‌شوم و روزهایی که بیشتر کارکرده‌ام خوشحا‌ل‌ترم و از خودم بیشتر خوشم می‌آید و خلاصه بیشتر خودم را دوست دارم و روزی که کار نکنم از خودم متنفر می‌شوم و کار به بالاتر هم کشیده می‌شود یعنی روزی که کار نکنم با خودم دشمن می‌شوم (ص124)
"خودنویسم را از آفتاب پر می‌کنم" از روزگاران دهه 50 نشان دارد، از کوچه‌ها و خیابان‌ها، از کافه‌تریای آنوش و از روزگاری که قیمت فولکس‌واگن در کشورهای بازار مشترک 9 هزار تومان است و این، بر شیرینی و خواندنی بودن کتاب می‌افزاید.
شاپور بسیاری از نامه‌ها را با کاریکلماتورها و شعرهایش همراه کرده که برخی از این آثار کمتر دیده‌شده‌اند:
قنداق جغجغه‌ام را به صدا درمی‌آورم/هنگامی‌که/عروسک خیالت/در ذهنم/پایکوبی می‌کرد (ص 36)
شب را به تو مدیونم/با تمام ستارگانش/دین‌ام را ادا خواهم کرد/حتی اگر روز باشد. (همان)
من /و/ستارگان/به تماشای/هم/نشسته‌ایم/و/شب/به/تماشای/ما (ص51)
در برخی از نامه‌ها شاپور در خلال نوشتن نامه، قلم را به دست دیگران سپرده تا آن‌ها هم چند سطری بنویسند. دریکی از نامه‌ها عمران صلاحی، جمله‌هایش‌ را با شعر تازه‌ای که سروده همراه می‌کند. ولی اشکال آنجاست که این نامه‌ها در متن کتاب حروف متفاوتی از نوشته‌های شاپور ندارند و ازاین‌رو مخاطب در تشخیص این‌که کدام سطر از نامه مربوط به شاپور است و کدام‌یک را دیگران نوشته‌اند دچار سردرگمی می‌شود.
همچنین در دیباچه نوشته‌شده که سعی در حفظ رسم‌الخط نامه‌ها بوده است تا مخاطب را به حال و هوای آن زمان نزدیک کند ولی پیداست که متن کتاب بر اساس رسم‌الخط رایج امروزی سامان یافته است.
کتاب را فرناز تبریزی و کامیار شاپور گردآوری و تنظیم کرده‌اند و آن‌ را انتشارات مروارید در 600 نسخه چاپ کرده است که برای مجموعۀ نامه‌های شیرین پدر کاریکلماتور ایران تیراژ عجیبی است؛ آن‌هم در حالی که همین ناشر در ایرانِ 32 میلیونیِ سالِ 53، کتاب با تیراژ 5000 تایی چاپ می‌کرد. (ص 101) هرچند امروزه یاد گرفته‌ایم که در سایۀ آنچه در اقتصاد نشر و سلیقۀ مخاطب و سبد خرید خانوار و شرایط کاغذ و هزار پدیدۀ ریزودرشت دیگر شاهدش هستیم از هیچ‌چیز تعجب نکنیم!...

(انتشاریافته در روزنامه‌ی شرق)


آیین‌نامۀ زلزله!
December 23, 2017


بنا بر اخبار رسیده اخیراً تحرکاتی در لایه‌های مختلف زمین دیده‌شده است که موجبات ایجاد زمین‌لرزه را فراهم ساخته است. لذا موارد زیر از سوی مدیریت آسمان هفتم به لایه‌های زمین ابلاغ می‌گردد:

*ایجاد هرگونه تنش در لایه‌های زمین ممنوع است، مگر این‌که ما دلمان بخواهد.
تبصره 1: مناسب است تنش‌های ذخیره‌شده در پوستۀ زمین به‌صورت هدایت‌شده آزاد شود.
تبصره 2: هرگونه تحرکی در لایه‌های زمین باید با هماهنگی قبلی صورت گیرد. هرگونه تحرک مشکوک قابل پیگرد قانونی و غیرقانونی است.
*تکان خوردن لایه‌های زمین در صورتی مجاز است که مخالف موازین عفت عمومی و خصوصی نباشد.
*لایه‌هایی که سابقۀ تحرک غیرمجاز دارند مجوز حرکت نخواهند داشت.
تبصره: وجود هرگونه لایۀ ستاره‌دار تکذیب می‌شود، برخی لایه‌ها پرونده‌شان ناقص است.
*با توجه به اثر تحریکی زلزله‌های استانی بر فعالیت گسل‌های تهران، در کلیۀ درزها و زوایای هفت‌آسمان نیروی ویژه و گشت‌ ارشاد و نمایندۀ دادستانی آسمان هفتم مستقر می‌شود.
*آموزش اهالی شریف و گران‌قدر و نجیب هفت‌آسمان به آداب کفن‌و‌دفن برای مقابلۀ فوری با عواقب احتمالی زلزله ضروری است.
*هر چه سریع‌تر ردیف بودجه‌ مخصوص برای رفاه عزیزان شریف و نجیب هفت‌آسمان جهت مقابله با تحرک لایه‌های زمین در نظر گرفته شود. این ردیف بودجه مورد‌استفاده:"جامعه تبیین آثار احتمالی زلزله"، "اندیشه‌گاه تئولوژیک جامعه‌العرش فی ارکان الزلزله" و "گسترش زبان زلزله‌شناسی در هفت‌آسمان"،"مرکز راهبردی تبیین تأثیر گسل‌های آمریکای جنایتکار و اسراییل غاصب بر فعالیت گسل تهران" و "مراکز تولید حمل کلاهک و سایر کلاه‌ها با برد هزار میلیارد سال نوری" می‌باشد.
*هرگونه تحرک لایه‌های زمین در کوچه‌های تنگ و باریک تهران، اطراف برج‌های مسکونی روی گسل این شهر، اطراف لوله‌های گاز و پمپ‌های بنزین تهران، زیر خانه‌های بسازوبفروشی این شهر و خلاصه سایر نقاط آن، مصداق تشویش افکار عمومی تلقی شده و با لایه‌های خاطی که می‌خواهند مدیریت بحران را در نمایندگی عرش اعلی روی کرۀ زمین زیر سؤال ببرند طبق قوانین دلبخواهی رفتار خواهد شد.
مفاد این بخشنامه از زمان پیش از تصویب قابل‌اجرا بوده خاطیان به اشد مجازات خواهند رسید.
دفتر ریاست آسمان هفتم


*در باب حرف مفت
December 14, 2017


یک توضیح: روزنامه شرق این مطلب را با عنوان:"دشمن حقیقت چیست" منتشر کرد و ارجاع آخر مقاله را نیز حذف کرد

تصور کنید که به ملاقات بیماری رفته‌اید و او بگوید: "احساس سگی را دارم که زیرش گرفته‌اند." به‌احتمال‌زیاد، آن‌گونه که ویتگنشتاین هنگام احوالپرسی از فانیا پاسکال به او پرخاش کرد و گفت: "تو چه می‌دانی که یک سگ زیرگرفته‌شده چه احساسی دارد"، برنمی‌آشوبید؛ بلکه بیمار را دلداری می‌دهید که: "ایشالا بهتر می‌شی، غصه نخور." آن‌وقت با فراغت خاطر سراغ شنیدن حرف‌های بی‌معنی بعدی می‌روید! امروزه حرف‌ مفت سکۀ رایج بسیاری از مکالمات و نوشته‌ها شده، فقط هم مختص جامعۀ ما نیست. کافی است به نطقی که ترامپ در توجیه به رسمیت شناختن اورشلیم به‌عنوان پایتخت اسراییل ایراد کرد مراجعه کنید تا حجم عظیمی از آن‌ را یکجا شاهد باشید!... ولی درهرحال حضور روشن این پدیده در مناسبات فردی و اجتماعی جامعۀ ما امری نیست که بتوان از کنار آن به‌راحتی گذشت و آن را قابل قیاس با یک نطق یا نوشته دانست. زمانی شهرداری، دیوارهای شهر پر دود و ترافیک شهرمان را پرکرده بود از عبارت زیبای: "زمانی آسمان شهرمان آبی بود." توگویی این عمۀ گرامی ما بود که باغ خراب می‌کرد و مجوز برج‌سازی می‌داد... امروزه امر وقف از اهمیت بسزایی برخوردار شده و به شهروندان بی‌خیال! عزیز توصیه می‌شود که آن‌ را جدی بگیرند... درودیوار ایستگاه‌های مترو، خیابان‌ها، کوچه‌ها، پارک‌ها، ادارات و سازمان‌ها پر است از جملات نغز و بی‌معنا... مجریان رسانۀ رسمی، زمین و زمان را با نخ عبارات بی‌معنی به هم می‌دوزند. در فضای مجازی، حرف مفت دریایی است که همراه با استیکر گل و بوس و غنچه بر سر مخاطب آوار می‌شود. هرکدام از ما، روزانه به حجم زیادی از ادعاها و جمله‌های بدون پشتوانه و بی‌معنا در دنیای حقیقی و مجازی برمی‌خوریم و از کنار آن‌ها مثل امری بدیهی می‌گذریم. حرف مفت برخلاف دروغ، دغدغۀ صدق و کذب را ندارد، نسبت به‌درستی گزاره‌هایی که بیان می‌کند بی‌تفاوت است و ارتباط معناداری با واقعیت ندارد؛ چراکه مثل قضیۀ سگِ زیرگرفته شده، قصدش نه گزارش کردن حقیقت است و نه کتمان آن؛ بنابراین ما آن‌ را کمتر جدی می‌گیریم و در برابرش خشم و یا حساسیتی را که دروغ در ما برمی‌انگیزد نشان نمی‌دهیم. حرف مفت زن، درصدد توجیه خودش است، می‌خواهد خودنمایی و جلوه فروشی کند و خود را مهم‌تر ازآنچه هست نشان دهد. ما هم در برابرش حداکثر پوزخندی می‌زنیم و شانه‌ای بالا می‌اندازیم. رواج حرف مفت، بیشتر در آموزه‌های فلسفی پساتجددگرایانه و ستیزش آن با واقع‌گرایی و تردیدش در امکان دسترسی قابل‌اعتماد به واقعیات عینی ریشه دارد. دسترسی نداشتن شهروندان به عناصر آگاهی‌بخش و بی‌توجهی تولیدکنندگان پیام به نگاه و زبان و مقتضیات مخاطب باعث می‌شود تا در جامعه‌ای که همه خودشان را همه‌چیزدان می‌شناسند و در برابر هر چیزی بیش ازآنچه فکر کنند نظر می‌دهند تولید حرف مفت به مقیاس انبوه برسد و جامعه در برابرش دچار مصونیت گردد. ما به قدرت تخریب و خطر حرف مفت بی‌اعتناییم؛ فراموش می‌کنیم که حرف مفت به نسبت دروغ دشمن بزرگ‌تر و خطرناک‌تری برای حقیقت است. چراکه دروغ حقیقت را به رسمیت می‌شناسد ولی در برابر آن قد برمی‌‌افرازد ولی حرف مفت، حقیقت را نادیده می‌گیرد و توجهی به آن نمی‌کند و بر دنیایی از تخیل بنا می‌‌شود. ازاین‌رو مخاطب را عادت می‌دهد که دغدغۀ انطباق حرف‌ها را با واقعیات نداشته‌ باشد، عادت طبیعی او را به توجه کردن به چگونگی امور ضعیف می‌کند و نگاه غیرواقعی و انتزاعی و ناتوانی از صدور هرگونه حکمی دربارۀ واقعیات را برای او به امری عادی تبدیل می‌کند؛ چیزی که در جامعۀ خودمان نیز شاهد آنیم. بسیاری از ما در برابر حرف مفت دچار مصونیت و بی‌حسی شده‌ایم و هیچ‌چیز خطرناک‌‌تر از بی‌حسی آدمیان نیست!...
............
*برگرفته از رساله‌ای با همین نام نوشتۀ هری فرانکفورت