March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





خودِ چرخ گردون هم نمی‌داند!
March 13, 2020

%DA%98%D8%A7%DA%A9.jpg

(گذری بر طنز در "ژاک قضا و قدری و اربابش"، انتشاریافته در روزنامه شرق)
هر اثر طنز نسبتی با "بازی" دارد؛ آنچه برگسون فیلسوف فرانسوی، آن ‌را "بازی تقلید زندگی" نامیده است. اثر طنز، چه در فرم وچه در مضمون، دریافت‌‌های آَشنا را )که برایمان از فرط تکرار عادت شده و رنگ سنت به خود گرفته است( می‌شکند، به بازی می‌گیرد، آن‌ها را هرگونه که دوست دارد بازآفرینی می‌کند و مخاطب را در این درهم شکستن و ازنو ساختن دلبخواهی و بازیگوشانه دنیا و مافیها شریک می‌کند. رمان ژاک قضا و قدری و اربابش نوشته دیدرو روشنفکر قرن هیجدهمی فرانسوی و یکی از چهار چهره مهم عصر روشنگری نمونۀ اعلایی از این شکستن و دوباره‌ ساختن است که همه‌چیز حتی نوشتن را شوخ‌طبعانه به بازی می‌گیرد. نویسنده از اولین جمله کتاب، خواننده را در این راه با خود همراه می‌کند و تا آخرین جمله ادامه‌اش می‌دهد؛ همراهی‌ای چنان شیرین و سرگرم‌کننده که مخاطب می‌خواهد لذت آن تا ابد با او باشد. جهان اثر از همان جملات ابتدایی بر اساس اتفاق شکل می‌گیرد و رابطه علت و معلولی در کار نیست:
-چطور باهم آشنا شدند؟ اتفاقی، مثل همه. اسمشان چیست؟ مگر برایتان مهم است؟ از کجا می‌آیند؟ از همان دوروبر. کجا می‌روند؟ مگر کسی هم می‌داند کجا می‌روند؟
این آدم‌های بی‌مکان و بی‌زمان که نه اسمشان مهم است و نه مقصدشان و ازاین‌جهت ما را به یاد دی‌دی و گوگوی در انتظار گودو می‌اندازند، مهتر و اربابی هستند که باهم همراه می‌شوند تا رمانی درباره داستان گفتن و روایت کردن شکل گیرد. اثر از طریق روایت‌هایی که این ‌دو برای هم نقل می‌کنند یا شخصیت‌های دیگر رمان برایشان تعریف می‌کنند پیش می‌رود. برخلاف معمولِ آثار ادبی با موضوع سفرهای ارباب و مهتری که سرآمدشان دن کیشوت است، این ‌بار شخصیت مؤثر و پرداخته‌شده‌تر، نوکر (ژاک) است و اربابش (که در هیچ جای رمان حتی نامش نیز نیامده است) زیر سایه او حرکت می‌کند؛ حرکتی که برخلاف دن کیشوت نه در سودای جنگ با آُسیاب‌هاست و نه خیال زنده کردن رؤیای شوالیه‌ها را در سر دارد. ژاک عاشق حرف زدن است. به قضا و قدر اعتقاد دارد. مدام می‌گوید: "از خوب و بد هرچه در این پایین به سرمان می‌آید، آن بالا نوشته‌شده." ولی وجود پرتناقض و نگاه منفعت‌طلب او باعث می‌شود که این اعتقاد در رمان تنها به کار ایجاد طنز موقعیت و کلام بیاید. ژاک همان‌گونه که دوست دارد، رفتار می‌کند و برای توجیه می‌گوید:" همان بالا نوشته‌شده بود که این کار را بکنم." و یا درجایی به ارباب می‌گوید:"نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم."(ص225). علاوه براین ویژگی، داستان‌ها و خرده داستان‌های کتاب نیز معمولاً سویه کمیکی دارند که در شخصیت‌ها یا عملکردشان نهفته است و حکایت را یکسره به سمت‌و‌سوی طنز می‌کشاند. ولی طنز اثر تنها در طنز موقعیت یا عبارت و کلام خلاصه نمی‌شود و بیش از آن، نتیجه بازی نویسنده با فرم است. اثر (که از تریسترام شندی نوشته لارنس استرن فراوان تأثیر پذیرفته) در بستر روایتی سرشار از عناصر آثار پست‌مدرن (پارودی نویسی و تقلید طنزآمیز از ژانرهای دیگر، حذف کامل پیرنگ و نبود داستانی معلوم و مشخص، بی‌قاعدگی در ساختار، عدم انسجام، اتصال کوتاه و پرش در روایت‌ها، حضور محسوس نویسنده، پایان‌های باز، فاصله‌گذاری، بینامتنیت، تغییر زاویه دید و استفاده از راوی‌های متعدد، پارادوکس و...) حرکت می‌کند تا برخوردار از ساختاری شالوده شکنانه شود و رنگ اثری ضد رمان به خود گیرد تا آنجا که مخاطب را به تردید بیندازد که این اثر مربوط به چهار قرن پیش است، یا اثری است قرن بیست و یکمی؟!
رمان از زبان راوی دانای کل نقل می‌شود. اوست که همراه ژاک قضا و قدری و اربابش سر به کوه و بیابان می‌گذارد تا پای روایت‌هایی بنشیند که آن‌ها می‌گویند یا از دیگران می‌شنوند. ولی قهرمان‌های ما پراکنده‌گو هستند. ماجرایی را تا نیمه رها می‌کنند و سراغ یکی دیگر می‌روند، گاه نقل ماجرا به علت جدالشان به فرجام نمی‌رسد و گاه آن‌قدر به سخن شاخ و ‌برگ می‌دهند که ماجرای اصلی در سایه قرار می‌گیرد. این امر به راوی امکان نقل یک داستان درست‌و‌درمان را نمی‌دهد! این است که جاهایی خسته می‌شود، فرم را هر جا بخواهد تغییر می‌دهد و یا زمام اختیار را دست مخاطب می‌دهد تا هر طور خواست خودش اثر را ادامه دهد! درجایی دو راه پیش روی مخاطب می‌گذارد تا هرکدام را که خوش داشت انتخاب کند! گاهی از رخدادها اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و گاهی او هم چون شخصیت‌ها اعتراف می‌کند که ماجرای نقل‌شده با آنچه واقعاً اتفاق افتاده فرسنگ‌ها فاصله دارد! گاهی نیز در میانه ماجرا روایت را قطع می‌کند و شروع به حرف زدن و یا بحث با خواننده می‌کند. گاه مخاطب خودش حرف‌های راوی را قطع می‌کند و به‌عنوان شخصیت دیگر اثر به میدان می‌آید!
کتاب چنین دنیای آشفته‌ای را به تصویر می‌کشد تا در سایه از این به آن شاخه پریدن‌های هنرمندانه و شوخ طبعانه ، مخاطب را هم با خودش در لذت بردن از این بی‌نظمی استادانه شریک سازد! ولی این روند غیرعادی روایتگری از سفری که مسیر و هدفش مهم نیست، از لطف و جذابیت اثر نمی‌کاهد. داستان‌پردازی پرکشش و ضرباهنگ تند روایت‌های فرعی، چنان جذابیتی به متن می‌دهد که مخاطب علیرغم پیچیدگی ساختار اثر، آن را با لذت و به‌راحتی می‌خواند و ماجراهایش را دنبال می‌کند. به‌عبارت‌دیگر در این اثر، روایت‌پردازی قربانی تکنیک نمی‌شود و ارزش دراماتیک آن در سایه تکنیک قرار نمی‌گیرد. از سوی دیگر علی‌رغم این‌که اثر در بسیاری از اوقات به ماجراهای پیش‌پاافتاده و یا مضامینی که بار اروتیک دارند پرداخته و آن‌ها را به طنز کشیده، ولی این امر از بار ادبی و هنری رمان نمی‌کاهد و مخاطب سختگیر را هم همچنان با خود همراه می‌کند.
اما این بازی‌های طنزآمیز با فرم و موضوع کتاب، دستمایه هدف دیگری قرار می‌گیرد: دیدرو در این اثر تخیل و نیز نثر ساده و بازیگوشش را بکار می‌گیرد تا روایت خودش را از مضمون و موضوع محوری کتاب (قضا و قدر و جبر و اختیار) ارائه دهد و آن را شوخ‌طبعانه به بازی بگیرد. در این راه ویژگی‌های شخصیتی پر از تناقض و کاریکاتوریستی ژاک (که در پس چهره حراف و عافیت‌طلب و به‌ظاهر سبک‌مغزش فیلسوفی نهفته است) به یاری‌اش می‌آید و در قالب گزین‌گویی‌های‌ فلسفی او و اربابش ظاهر می‌شود تا بیانگر این نظر نویسنده باشد که در این دنیا هیچ‌چیز مطلق نیست و زندگی نیز مانند رمانی که در دست داریم سرشار از تضادها یی فراتر از نگاه مطلق‌گرای جبرباورانه است:
-ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم.(ص116)
-هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند!(ص15)
-ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم.(ص329)
این طنز فلسفی تنها در عبارات و گزین گویه‌ها نمی‌ماند و در عمق اثر جاری می‌شود تا ژاک و اربابش در سفری که نمادی از گذشت زمان بر پایه رفتن به‌سوی سرنوشتی محتوم است روایتگر آن شوند. در فرازی از اثر، شخصیت‌ها، به قلعه‌ای وارد می‌شوند که به کسی تعلق ندارد و متعلق به همگان است و شخصیت‌های اثر در آن بوده‌اند و خواهند بود بااین‌حال حدود بیست گستاخ مدعی وراثت کل قلعه هستند و جرئت مخالفت را به کسی نمی‌دهند تا این فضای وهم‌آلوده آمیخته با طنز تلخ، بازتابی از نگاه فلسفی دیدرو به ایده نابرابری میان انسان‌ها باشد.
این اثر پس از مرگ نویسنده‌اش منتشر شده و مورد تحسین بزرگانی چون گوته، هگل، مارکس، فروید، بالزاک وبودلر قرار گرفته، نویسنده‌ای مثل کوندرا آن را مسحورکننده خوانده و فیلم‌ها و نوشته‌هایی تحت تأثیر آن ارائه شده است. از اینرو آن‌را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. ولی شک نیست که از زاویۀ طنز، ژاک قضا و قدری و اربابش شگردهای طنزنویسی را یکجا در خودش جمع کرده تا در قالب یک رمان، به علاقه‌مندان به طنز یاد دهد چگونه می‌توان نگاهی عمیق و هستی شناسانه را به یاری سیالیت ذهنی و کمک گرفتن از بازی با فرم و نقل روایت‌های جذاب در قالب اثری خواندنی و ماندگار انعکاس داد. خواندن این کتاب به همه‌کسانی که دوست دارند طنز بنویسند یا دوست دارند فکر کنند که دارند طنز می‌نویسند یا طنز می‌نویسند توصیه می‌‌شود.
ژاک قضا و قدری و اربابش را مینو مشیری ترجمه کرده و اولین بار در سال 1386 از سوی نشر فرهنگ نو چاپ و منتشرشده است.


کرونا از نگاه...
March 11, 2020


*یک سیمون دوبوار: یک اپیدمی کرونا، اپیدمی کرونا به دنیا نمی‌آید، لاپوشانی از او اپیدمی کرونا می‌سازد.

*یک پیش‌پا‌افتاده نویس: پروازها از چین شوخی- شوخی می‌آیند، آدم‌ها در گیلان جدی- جدی می‌میرند.

*یک اعتمادالدوله: عامل رشد ویروس، آزادسازی آن است. اگر محدود می‌شد، رشد نمی‌کرد. پدر آزادی بسوزد که همیشه خرابی به بار می‌آورد.

*یک جنتی: به آیندگان خواهم گفت که این روزهای سخت کرونایی بر این ملت سلحشور چه گذشت.

*یک صادق هدایت: در مملکت کروناهایی هست که روح و جسم و ریه و ملحقات را در انزوا و ملأعام می‌خورد و می‌تراشد. این کروناها را در ابتدا نمی‌شود به کسی گفت و باید آن‌ها را تکذیب کرد و نادیده گرفت.

*یک زکریای رازی: قربونت، نخورش، کور می‌شی، می‌میری ... اون برای ضدعفونی معده نیس به خدا... حالا ما یه چیزی اختراع کردیم ها! لا اله الا الله.

*یک دکارت: من فکر می‌کنم که کرونا گرفته‌ام، پس هستم.

*یک نیچه: کرونا حقیقت است، پس وجود ندارد.

*یک دکتر حسابی تلگرامی: عزیزان، روز را با عنبرنسارا آغاز کنید.

*یک گالیله: تروخدا تو این دوره کرونایی بذارین برم بیرون... زمین همشو گند گرفته، اون‌وقت شما گیر ادعای گرد بودن یا مسطح بودنش هستین؟

*یک الهی قمشه‌ای: این کرونایی که می‌بینین مثل نفس اماره‌ای است که از یک در وارد و از در دیگه به قوای تنفسی حمله می‌کنه. همان‌طور که شکسپیر هم در کتاب معروفش بنام مثنوی می‌گوید: "ای ابرها فرود آیید" که در اینجا اشاره او به همین کروناست.

*یک انیشتین: نتیجه ابتلا به کرونا نسبی است؛ بستگی دارد که دستت به کجا بند باشد و این باشی یا اون.

*یک پروفسور سمیعی تلگرامی: به همه مهربانوهای نازنین هم‌وطنم توصیه می‌کنم که مراقب دلاتون باشید. هیچ‌وقت هنگام ابتلا به کرونا رشته برشته را با دوغ نخورید... دل‌درد می‌گیرید.

*یک ملکیان: کرونا دو ساحت درونی و بیرونی دارد که از هرکدام سه ساحت احصا می‌شود که می‌کند به عبارتی 6 ساحت.

*یک دینانی: این کرونا خیلی خره... اصلاً متوجه عقل نیست. آفاق تفکر را ملاحظه نمی‌کند. همین‌طوری داره می‌یاد...

*یک فروغ فرخزاد: دستانم را در باغچه می‌کارم /می‌دانم، می‌دانم، سبز خواهد شد/ (مدام آبشان داده‌ام)/ و گنجشک‌ها بر انگشتان آماس‌ کرده‌ام تخم دوزرده خواهند گذاشت.

*یک جلال‌الدین کزازی: کرونا چونان گرز گران با نازانی و تازانی آب را بر فرازنای دهان و بینی ناخوشان افشاند و پایه‌ور و نابیوشان، بر دستان دگران، کاشانه جست و تندرستی رَفت (اگرچه رُفت بایسته شمرده می‌شود ولی در اینجا، رَفت به صواب نزدیک‌تر است.)

*یک مارک تواین: اگر قرنطینه قم چیزی را تغییر می‌داد بازهم اجازه نمی‌دادند قم قرنطینه بشود (سرفه‌های خشک)

*یک حکیم ‌الدوله: چرند نگو، قرنطینه مال دوره غارنشینیه... خواننده عزیز! شما هم لطفاً برید سطر بعد. به خبرها و سرفه‌ها و سردردهای متفرقه هم توجه نکنید. اخبار فقط بیست و سی.

*یک عمو نوروز: کرونا خوب است. چون خدا را شکر این قصه‌گوها دیگر امسال، من پیرمرد را از کوه و کمر نمی‌کشانند شهر برای قلیون کشیدن و تماشای خروپف این خانوم با اون دندونای مصنوعی‌اش.

*یک ننه سرما: لعنت بر هرچی کروناست! کاش لااقل امسالم می‌اومد فنجون کثیف می‌کرد، کاش لااقل امسالم می‌اومد قلیون می‌کشید، کاش لااقل امسالم می‌اومد می‌دید من خوابم تا دلم خوش باشه که اومده دیده من خوابم و قلیون کشیده و چایی خورده و رفته...

*یک شهروند: مسئول نازنین! / با "نگران نباش" گفتنت/ نگرانم می‌کنی.

*یک دیوارنویس: لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان عطسه و یا سرفه کند.

*یک ناصرخسرو جزء: درآمدم پدرم بود /و چک‌های برگشت‌خورده /چنین گفت بوتیک‌دار شب عید.

*یک خاک‌پای ملت: همه‌اش تقصیر مردم است. چقدر بگوییم مردم در بیمارستان‌ها و داروخانه‌ها برای گرفتن امکانات درمانی نچرخند؟ چقدر بگوییم از همین شنبه ادارات باز است و شرایط عادی است و مردم از خانه نروند بیرون، آن‌هم با مترو و اتوبوس؟ واقعاً که خجالت هم خوب چیزی است...

*یک همه‌کاره: این ویروس رو بیخودی اینقد گنده‌اش کردن... اندازه‌ای نداره... خودم زیر دستگاه دیدمش.

*یک ژن مرغوب: آخ جون! منهم کرونایی شدم. سعی می‌کنم در این چند روز برای شما عزیزان بیشتر از تجربیاتم در باره امکانات فوق پیشرفته پزشکی میهن عزیزمان بنویسم.

*یک رئیس نظمیه: طرح سرکوب کرونا در معابر عمومی توسط نفربرهای زرهی در سطح شهر و کشور پیاده شده و نیروهای لجستیکی کرونا همه‌جا با شکست مفتضحانه مواجه می‌شوند. با هرگونه حضور کرونا در مجامع عمومی، شدیداً برخورد خواهد شد. از شهروندان عزیز خواهشمندیم در صورت مواجهه با هرگونه کرونا، نامبرده را به نزدیک‌ترین یگان فرماندهی تحویل دهند.

*یک صدراعظم (با خنده نمکین): مردم عزیزمون نگران نباشند. اونقدر تجهیزات و دوربین مداربسته داریم که به‌راحتی ویروس‌های خاطی را شناسایی می‌کنیم و با قاطعیت و ضربتی آن‌ها را به سزای اعمال خلافشون می‌رسونیم.


شباهت‌های کرونایی
March 1, 2020

*شباهت کرونا با عشق
-هردو بی‌آن‌که قبلاً خبرت کنند گرفتارت می‌کنند.
-هردوتمام فکر و ذهن آدم را به خودشان مشغول می‌کنند .
-هردو ممکن است در یک لحظه از راه چشم وارد شوند.
- آغاز ابتلا به هردو آنها ساده است، اما پایان دادنش دشوار.
-اجتناب از هردو لازمه یک زندگی سالم و عادی است.
-برای علاج هیچ‌کدام دارویی وجود ندارد.
-در هردو (نزد برخی مبتلایان) استفاده از الکل چاره‌ساز است.
-درهردو اگر تسلیمش بشوی به فنا رفته‌ای.
-هرچه سن بالاتر برود ابتلای به هرکدام از آن‌دو خطرناک‌تر می‌شود.
-هردو بر اثر یک بی احتیاطی و یا سوء تفاهم کوچک بوجود می‌آیند.
-آدم‌های عاقل از هردو فرار می‌کنند.

*شباهت کرونا با مناصب حکومتی.
-ابتلا به هیچکدام به تخصص یا توانایی خاص افراد بستگی ندارد و انتقال، تنها از طریق ارتباط امکان‌پذیر است.
-وقتی یک‌نفر به یکی از این‌دو مبتلا می‌شود معمولاً فامیل و اطرافیانش را زودتر از هر کس دیگری مبتلا می‌کند.
-مبتلایان به هردو تماسشان را با مردم، قطع و یا محدود می‌کنند.
-برای مبتلایان به هردو امکانات ویژه درنظر می‌گیرند
-قدرت ویران‌سازی هردو بالاست.
-درهردو، مبتلایان را قرنطینه می‌کنند.

*شباهت کرونا با سیستم توتالیتر
-هردو در فضای غیرآزاد رشد می‌کنند.
-هردو اجتماعات را هدف قرار می‌دهند.
-برای کنارآمدن با هردو، تنها راه چاره، اجتناب از رودررویی است.
-هردو به سیستم تنفسی حمله می‌کنند.
-هردو نمی‌گذارند که شهروندان شرایط زندگی عادی خود را داشته باشند.
-هردو مدام به زندگی خصوصی افراد سرک می‌کشند.
-هردو ایجاد ترس می‌کنند.
-هردو در ابتدا، یک دورۀ نهفتۀ کوتاه درِباغِ سبزگونه دارند که در آن مبتلا احساس می‌کند که اینجا همه چی آرومه و او چقد خوشبخت است!...


به بهانه سالگرد تولد عمران صلاحی
March 1, 2020

حالا همچنان حکایت اوست

ماجرا ساده و تا حدی اتفاقی شروع شد: عمران صلاحی، چهارده-پانزده ساله‌ بود که در جوی آبی، دو-سه ورق از روزنامه توفیق پیدا کرد. برای آدرسی که روی همان ورق‌ها بود، شعری خطاب به "کاکا توفیق" فرستاد که مطلعش چنین بود:
- من بچۀ جوادیه هستم، آهای کاکا ناراضی‌اند خلق ز دستم، آهای کاکا
شاید هیچ‌کس، نه خودش و نه مدیران آن روز توفیق (که پس از دریافت این شعر، برای همکاری دعوتش کردند) فکر نمی‌کردند که این اتفاق ساده، نقطه آغاز راه چهره‌ای اثرگذار و مهم در طنز معاصر باشد. قلم این نوجوان علاقه‌مند به ادبیات و هنر در طی همکاری با توفیق صیقل خورد. تعریف می‌کرد که گاه عکسی جلوی رویم می‌گذاشتند و سفارش می‌دادند که برایش شعر (معمولاً خارج از محدوده!) بگویم. دبیر صفحات ارگان "حزب خران" توفیق هم بود و شعر آزاد هم می‌گفت ولی درهرحال آثارش در چارچوب توفیق بود و نوآوری در فرم و زبان چندان در کار این نشریه تعریف‌نشده بود. بعدازآن درنشریاتی مثل امید ایران و خوشه طنز نوشت و کاریکاتور کشید و در رادیو "زیر دندان طنز" را اداره کرد ولی در این میان، صفحه "حالا حکایت ماست" دنیای سخن بود که نقطه عطفی در فعالیت‌های طنزش بشمار می‌آید. صلاحیِ دنیای سخن این‌ بار به فرهنگ‌عامه تسلط داشت، در شعر، آثار ادبیات نو و کلاسیک صاحب‌نظر و اثر بود و درکی عمیق از طنز داشت. این بود که توانست با طنزی ادبی و هنرمندانه پل میانجی طنز و ادبیات خالص شود و به بازتعریف طنز در فضای روشنفکری سال‌های پس از انقلاب بپردازد. صلاحی مشهور بود به اینکه می‌تواند از محدوده‌های مین‌گذاری شدۀ طنز (و به قول خودش خارج از محدوده!) بی‌آنکه زخمی شود و تلفاتی بدهد عبور کند و مخاطب را هم همراه خودش در لذت این سفر سهیم سازد! نمونه‌اش این اثر:
هشدار که با درفش نازت نکنند تولیدگر برق سه فازت نکنند
اوضاع جهان دیمی و هرکی‌هرکی است کوتاه بیا تا که درازت نکنند
علیرغم این توانایی، نیمه شاعر خودش را جدی‌تر می‌گرفت. می‌گفت که شعر را برای خودش می‌گوید ولی طنز را برای (و به سفارش) دیگران. بااین‌حال شاعرانگی و طنازی در آثارش به هم گره‌خورده بود؛ نگاهی شیرین و شوخ‌طبعانه داشت که در ادبیات شفاهی او هم انعکاس داشت. یادم است فروتنانه جلسه‌ای را که برای "رونمایی" کتابش ترتیب داده بودند جلسۀ "روکم‌نمایی" می‌خواند! همان‌قدر که یک شاعر بالفطره بود، یک طناز بالفطره هم بود و جزئی‌نگری و تصویرسازی در آثارش فضای لطیفی می‌آفرید که آن را به سمت‌وسوی طنز می‌کشانید:
ابرها درحرکت/خانه‌ها ساکن/ کاشکی/ابرها ساکن بودند/خانه‌ها درحرکت/نوبتی هم باشد/نوبت خانه و باغ است که گشتی بزنند.
این است که شعرهایش رگه‌هایی از طنز داشت و طنزهایش رگه‌هایی از نگاه شاعرانه؛ نگاهی نافذ وعمیق به عالم و آدم که طنزش را در عمق خود به تلخی می‌کشاند:
بر صندلی نشستنم/و تکمه‌های باز کتم را/بستم/یک شاخه گل به دستم/عکسی به یادگار گرفتم/با تنهایی/در های‌و‌هوی آب و هیاهوی بچه‌‎ها
اگر بپذیریم که آثار یک هنرمند آینه‌ی وجود اوست، صلاحی تجسم عینی این امر است. او در آثارش خودش بود: نه کسی را می‌آزرد، نه از روی کینه و عصبیت می‌نوشت و نه قصد فضل‌‌فروشی داشت. سبک نگارش او سهل ممتنع بود. ساده و بی‌پیرایه بود و درعین‌حال پیچیده، برخوردار از طرحی حساب‌شده، عمیق و تلخ. سادگی و عمق آثار او با شفقتی انسانی گره‌خورده بود که برخاسته از شخصیت شریف او بود. خاطراتی را که من از همکاری مشترکمان با گل‌آقا دارم، با این شرافت و انسانیت تنیده شده است و هربار که آن‌ها را به یاد می‌آورم قلبم فشرده می‌شود. از میان نگاه‌های ساکت، سرد و سنگینی که بار ده‌ها سال نوشتن را بر دوش می‌کشیدند و جوان‌ترهای گل‌آقا را تاب نزدیک شدن به آن‌ها نبود، صلاحی بود که فراتر از خط‌کشی‌های فکری، سیاسی و یا سنی، همیشه جلو می‌آمد و به تو سلام می‌کرد تا احساس سنگینی و غربت در جمعی این‌چنین، آزارت ندهد. با همه چنین بود. این حجب و فروتنی درزمینۀ آثار پژوهشی طنز او نیز نمود داشت. صلاحی درزمینۀ پژوهش طنز ادعای چندانی نداشت ولی شاید اغراق نباشد اگر بگویم آثار اندک شمار پژوهشی او که با زبانی ساده نوشته‌شده‌اند از مهم‌ترین و قابل استنادترین منابع پژوهشی طنز امروزند؛ هرچند این وجه از فعالیت او، تحت‌الشعاع چهره بی‌بدیلش در طنزنویسی و طنزپردازی قرارگرفته باشد.
خلاصه آن‌که ماجرا اگرچه ساده و تا حدی اتفاقی شروع شد ولی هرگز تمام نشد، نشان به آن نشان که سیزده سال از رفتنش می‌گذرد و ما همچنان مرور می‌کنیم یادش، خاطراتش و آثارش را...
(انتشاریافته در هفته‌نامۀ چلچراغ)


چند تصویر از سقوط یک هواپیما
January 25, 2020


در ماجرای حمله آلمان‌ها به شوروی یک هواپیمای مسافربری در نزدیکی مسکو سقوط کرد. این بخشی از چیزهایی است که دراین‌ارتباط در تاریخ ثبت‌شده است:

*آخرین جمله خلبان ثبت شده در جعبه سیاه هواپیما که زیر نظر مسئولین رمزگشایی شده:
-مواظب باشید دشمن سوء‌استفاده نکند.

*از متن یک گفتگوی معمولی:
-قربان! هنوز تصمیم نگرفته‌ایم سرنگونی هواپیما کار خودمان بوده یا دیگران... فعلاً داریم متن گزارشش را تنظیم می‌کنیم.

*از سخنان مسئول مربوطه:
وقتی خبر را شنیدم آرزو کردم که کاش مرده بودم.
... بلافاصله پدیده‌ای با عنوان "وحدت ملی در یک آرزو" از سوی افکار عمومی گزارش شد.

-*از متن یک دادخواست:
-شما بعد از ماجرا، در میدان سرخ شعار داده‌اید که اعضای هیئت‌رئیسه دروغگویند... شما محکوم می‌شوید به 15 سال و 15 روز زندان. 15 روز به خاطر اخلال در نظم عمومی و 15 سال به خاطر افشای اسرار حکومتی.

*از متن یک سخنرانی:
اگر حمله هیتلر یک‌چیزی را ثابت کرده باشد این‌ است که آلمان‌ها می‌توانند به ما حمله کنند اما نمی‌توانند چیزی که نظام مقدس ما مدعی ایجاد آن بوده (نظام مدیریتی سالم و کارآمد) را از ما بگیرند... نه؛ این فقط حاکمیت است که می‌تواند آن را از ما بگیرد!...