December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





قلوه‌سنگ‌هایی که پاریس را تکان داد!
December 6, 2016


دور دنیا در هشتادوچند روز
(به بهانه روز دانشجو)

می 1968 در پاریس جنبشی دانشجویی رخ داد که یاد آن هنوز اندام ساکنان کاخ الیزه را به لرزه وامی‌دارد. چنان‌که دربان شیفت شبانۀ کاخ می‌گوید:" دستانم را به روی میله‌های در می‌کشم... من سردم است... من سردم است و با هیچ سرکوبی گرم نخواهم شد." اخیراً اسنادی در جریان اسباب‌کشی واحد 3 آپارتمان شماره12+1 کوچۀ لِ پانتالون (Le pantalon)خیابان شانزلیزه بدست آمده که از ماجراهای پس و پیش پردۀ این جنبش مخوف دانشجویی تاریخ بشریت پرده برمی‌دارد:
23 آوریل گروهی از دانشجویان در اعتراض به قوانین سختگیرانۀ زندگی دانشجویی با انتشار اعلامیه‌ای می‌گویند که در امتحان معارف شرکت نمی کنند. مسئولین دانشگاه به شیوه‌ای غیرمسئولانه به جای درخواست همکاری از مآموران دلسوز پلیس، از کنار این حرکت با بی تفاوتی می‌گذرند و فقط به اخراج دانشجویان بسنده می‌کنند. اعتراضات بیشتر می‌شود.
25 آوریل دانشجویان با سوئ استفاده از روشنایی روز راه می‌افتند وبه شیوه وقاحت آمیزی شعار آزادی‌خواهی می‌دهند و به قوانین سخت جداسازی جنسیتی اعتراض می‌کنند، امری که بی شک احتمال وابستگی معترضین را به صهیونیسم بین الملل تقویت می‌کند و دخالت پلیس را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. به گفتۀ ناظران آگاه، دخالت پلیس بر وخامت اوضاع می‌افزاید و جوانان را خشمگین‌تر می‌کند و بهتر بود لباس شخصی‌ها دخالت می کردند.
28 آوریل دانشجویان در اعتراض به نمایشگاهی در حمایت از ویتنام جنوبی راهپیمایی می‌کنند و در پاسخ به حرکت مسئولین دانشگاه نانتری در نامگذاری سالنی با نام چه‌گوارا، طی یک حرکت براندازانۀ وابسته به گروهک نهضت آزادی، می‌گویند:"احتیاجی به زحمت شما نیس، ما هر جایی رو بخوایم، خودمون به‌دست می‌یاریم.".
2 می حدود 300 دانشجو به رهبری دانیل کوهن آمفی تئاتر مذکور را اشغال می‌کنند و برگ زرینی را بر تاریخ اشغال آمفی تئاترها توسط دانشجویان در تاریخ می‌گشایند، امری که پایان باز آن با احضار کوهن به کمیتۀ انضباطی بسته می‌شود. ناظران آگاه بعدها می گویند اگر کوهن را به جای کمیتۀ انضباطی با ماموران دلسوزامنیتی پاریس به جاهای دیگری می‌بردند این‌همه مصیبت به بار نمی‌آمد.
3 می دانشجویان در حیاط دانشگاه سوربن با شعار: "مشت عکس العمل طبیعی در برابر سیاست موجود است" تظاهرات می‌کنند. ناظران آگاه شواهد محکمی بر وابستگی آنها به هیلاری کلینتون و میرزا کوچک خان جنگلی وسایربیگانگان دارند که سازمان‌یافتگی این حرکت را ثابت می‌کند. منابع تاریخی، تعداد معترضین را 500 نفراعلام می‌کنند ولی منابع آگاه خبری ورسانه های رسمی دولت ژنرال دوگل این تعداد را بسیار قلیل ارزیابی می کنند و می‌گویند آن برآوردها فوتوشاپ است. در این میان پلیس سعی می‌کند با شیوۀ مسالمت آمیزی با استفاده از باتوم و سپر قضیه را ختم‌به‌خیر کند و متأسفانه در این میان تعدادی باتوم و سپر و سایر اشیای قیمتی و باارزش آسیب می‌بیند. مأموران مربوطه اظهار می‌دارند که در راه بسط دموکراسی و حفظ آرمان‌های آزادیخواهانۀ انقلاب کبیر فرانسه، چاره‌ای جز فدا کردن و قربانی ساختن این سپرها و باتوم‌های نازنین نیست. در این میان تعدادی از دانشجویان به سمت کامیون‌های قفس‌دار هدایت می شوند و دانشگاه تعطیل می‌شود. بلندگوهای بیگانه شایع می‌‌کنند که تعدادی دانشجو دچار زخم در ناحیۀ "عکس العمل طبیعی" و سایر نقاط بدن شده‌اند و تخت های بیمارستان‌ها هم به شیوۀ مذبوحانه ای هم‌صدا با بلندگوهای بیگانه این شایعه‌ها را منعکس می‌کنند.
9 می در پی چند روز راهپیمایی دانشجویان، رؤسای دانشگاه‌ها تصمیم به بازگشایی کلاس‌ها می‌گیرند. دانشجویان متوسل به شعارهای زشت وارداتی حقوق شهروندی می‌شوند و به شیوۀ غیرمسئولانه‌ای اعلام می‌کنند تا آزادی دانشجویان وعقب نشینی پلیس از دانشگاه به اعتصاب ادامه می دهند.
10 می که به شب سنگرها معروف است خیابان‌های پاریس ( پایتخت صلح جهان) سنگربندی می‌شود وجنگ و گریز ادامه می‌یابد. پلیس سعی می‌کند نظم را حفظ کند که در این راه شهر دچار آشوب می‌شود وعده‌ای دستگیر و زخمی می‌شوند. سیمون دوبوار در این رابطه می‌گوید:" این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی...به هر کی گفتم نوکرتم، خنجر کشید تو این جیگرم...این نظامِ روزگاره دایی... این نسل خواهان تغییر است ولی دریغ از یه جو معرفت و مردونگی از سوی مسئولان برای درک اقتضائات آن "
22 می بیش از یک میلیون نفر دانشجو و کارگر و غیره تظاهرات می کنند. شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده و کار از دست تظاهرکنندگان خارج شده. پاریس درهم ریخته و کثیف و پر از شعار و آشغال و اعلامیه است. شایع می‌شود که رمان "تهوع" ژان پل سارتر مربوط به این روزها است.
25 می دو نفر کشته و تعدادی زخمی و بازداشت می شوند. مسئولین اعتراف می‌کنند که زیادی سخت گرفته اند. میتران رهبر فراکسیون سوسیالیست‌ها می‌گوید:"جوانان همیشه درست نمی‌گویند اما این دلیل نمی‌شود که بگوییم همیشه هم غلط می‌گویند." یکی دیگر از مسئولین نیز که نمی‌خواهد نامش فاش شود در همین رابطه و سایر ارتباط‌ها میگوید:"جوانان همیشه درست نمی گویند اما بعضی وقت‌ها کاملاً درست می گویند. بستگی دارد به این که انتخاباتی در راه باشد یا خیر..."

می 68 تمام می شود... ترکیب دولت و حکومت عوض می شود... سال ها بعد کوهن اعلام می‌کند که می 68 تمام شده و زیر قلوه سنگ‌ها مدفون شده است؛ قلوه سنگ‌هایی که پرتاب آن از یک اعتراض کوچک شروع شد و همچنان قلمبه و سلمبه، هر چند وقت یک‌بارباد لاستیک ارابۀ اعتلا و پیشرفت و سایر شعارهای قشنگ بشریت را خالی می سازد...
(انتشار یافته در نشریۀ خط‌خطی)


اندیشیدن با طنز
November 22, 2016

mix%20cover%20002%20%281%29.jpg
بحث شیرین طنز در جامعۀ ما، جدا از ابتلائات گوناگون ارضی و سماوی، به کمبود منابع نظری نیز دچار است. من به نوبه خودم در قالب گفت‌و‌گو با صاحبنظران در زمینه‌ی طنز، سعی کردم ارتباط میان طنز و بخش‌هایی از علوم معرفتی و انسانی را به بحث بگذارم. حاصلش کتاب " اندیشیدن با طنز" است که حدود یک هفته است به زیور طبع آراسته شده است! پس سخن را کوتاه می کنم و ادامه معرفی این کتاب را به خبرگزاری "ایسنا" می‌سپارم:
طنز یک حوزه‌ی ادبی و هنری بسیار جدی است. به خاطر جوهر اجتماعی‌اش، بیش از سایر بخش‌های ادب و هنر با مباحث گوناگون فکری، فرهنگی و معرفتی در ارتباط است. به همین دلیل فراتر از یک ژانر ادبی و هنری مورد بررسی قرار می‌گیرد و امروزه در پژوهش‌های علوم انسانی به عنوان یکی از محورهای اصلی جریان پست مدرن تلقی می‌شود. در جامعه‌ی امروز همگام با گسترش دامنه‌ی نفوذ طنز و پدیداری گونه‌های متفاوتی از آن در رسانه‌های جدید و رنگ باختن نگاه سنتی به طنز، نیازمند پژوهش‌هایی پردامنه و روزآمد هستیم، در حالی‌که پژوهش‌های حوزۀ طنز در قیاس با دیگر شاخه‌های ادب و هنر، بخش کوچکی از آثار تحقیقی ما را شامل می‌شود. همین آثار اندک نیز حوزه‌های محدودی را شامل می‌شوند و بیشتر به بررسی طنز در آثار بزرگان و نیز تعریف گونه‌های شوخ طبعی پرداخته‌اند. نتیجه آن‌که ما، در قیاس با تحقیقات روز جهانی در ارتباط با طنز، با زمینه‌های بکر و یا کمترکارشده مواجهیم.
اخیراً کتابی چاپ شده است با عنوان: "اندیشیدن با طنز" . این کتاب مجموعه‌ی 13 گفت‌و‌گوی رویا صدر با استادان و صاحب‌نظران حوزه‌های فرهنگ و اندیشه در ارتباط با طنز است. در این گفت‌و‌گوها تلاش شده که موضوعات مهم و محورهای اساسی بحث برانگیز و مناقشه‌آمیز جامعه‌ی ما در حوزه‌ی طنز مورد توجه قرار گیرد. همچنین به مباحث روزآمدی که کمتر در پژوهش‌های طنز ما جای دارد (چون ارتباط میان طنز با جنسیت، قومیت، اخلاق، مذهب و...) فراتر از مباحث نظری تکراری و فارغ از پیشداوری‌ها و کلیشه‌های ذهنی پرداخته شود. با توجه به کمبود منابع در حوزه‌ی مباحث نظری طنز، این کتاب می‌تواند زمینه‌ساز نگاه دقیق‌تر به طنز و جایگاه آن در جامعه‌ی امروز باشد و برای پژوهندگان و علاقمندانی که در جست‌و‌جوی پیوند دادن طنز با بحث‌های روز در حوزه‌ی هنر، ادبیات و علوم انسانی هستند مفید واقع شود.
دو گفت‌و‌گوی ابتدایی کتاب به "طنز و جامعه شناسی" اختصاص دارد. در اولین بخش، دکتر نعمت الله فاضلی جایگاه طنز در حوزه‌ی فرهنگ و رسانه از نگاه انسان شناسانه را بررسی کرده‌است. در گفت‌وگوی دوم دکتر ناصر فکوهی ضمن بررسی زمینه های شکل‌گیری و لوازم ظهور و رشد طنز در جوامع مدرن امروز و موانع رشد آن در جوامع توتالیتر به بحث های محوری و مناقشه برانگیز جامعه‌ی ما، از جمله طنزهای قومیتی و طنزهای مردمی پرداخته‌است. "طنز و پست مدرنیسم" موضوع گفت‌وگوی دیگر کتاب است که با دکترامیر علی نجومیان انجام شده‌است. در بخش بعد، دکتر حسن جوادی (از چهره های شاخص پژوهش‌های ادبی معاصر) با نگاهی تطبیقی " طنز وادبیات معاصر ایران" را مورد بررسی قرار داده‌‎است. "طنز و هنرهای نمایشی" موضوع گفت و گوی دیگر این کتاب است که در آن داریوش مودبیان از رهگذر نگاه دوباره به طنز و کمدی و روند شکل‌گیری آن در تاریخ هنر، به موانع حضور طنز نمایشی در ایران امروز می‌پردازد. امروزه طنز از مباحث مهم در زیبایی شناسی است و حوزه‌های خارج از ادبیات از جمله موسیقی را نیز شامل می شود. از این‌رو بخشی نیز به "طنز و موسیقی" و گفت‌و‌گو با دکتر ساسان فاطمی اختصاص یافته‌است. در بخش بعد که به "طنز و فلسفه" اختصاص دارد، این امکان فراهم شده که کارکرد طنز در فلسفه و بررسی عوامل مشترک میان این دو با یکی از نظریه پردازان مهم فلسفه معاصر، دکتر رضا داوری اردکانی به بحث گذارده شود. درگفت‌و‌گو در باب "طنز و الهیات" با یاسر میردامادی، جایگاه طنز به صورت عام و ملاک ها و معیارهای ممدوح یا مذموم بودن آن از منظر دینی مورد بررسی قرار گرفته و در این میان، به موضوع مهم و مناقشه برانگیز شوخی با مقدسات نیز پرداخته شده است . بخشی از کتاب نیز به "طنز و عرفان" اختصاص یافته است که در آن پیرامون زمینه‌های پدیداری طنز در آثار عرفا، محدوده‌ی آن و ویژگی‌های ساختاری و مضمونی آن با دکتر علیرضا فولادی بحث شده است. در "طنز و روان‌شناسی" دو گفت و گو انجام پذیرفته است. دکتر فربد فدایی طنز و خنده و جایگاه آن را از دیدگاه روانپزشکی بررسی کرده‌است و دکتر محمد صنعتی ضمن تحلیل نظریه‌های جدید خنده، به زمینه‌های روان‌شناختی گسترش لطیفه‌های پرخاشگرانه در جامعه‌ی امروز پرداخته است. "طنز و جنسیت" مبحث بعدی کتاب است که با دکتر عباس محمدی اصل به بحث گذاشته شده است. بررسی جنسیتی الگوهای مرسوم خنده و شوخ طبعی و بررسی زمینه های پدیداری تفاوت های جنسیتی در ارتباط با خنده اگرچه با مطالعات روز پیوند دارد ولی در میان منابع فارسی زبان نمی توان به تحقیق مستقلی در این زمینه حتی از سوی پژوهشگران زن دست یافت. آخرین محور کتاب به رویکردهای زبان شناسانه به مقوله ی طنز اختصاص دارد که در آن با دکتر کورش صفوی که در این زمینه صاحب نظر و اثر هستند گفت‌و‌گو شده است.
"اندیشیدن با طنز" به تازگی به همت انتشارات مروارید در 148 صفحه انتشار یافته و در اختیار علاقمندان قرار گرفته‌است.


تو غلط می‌کنی جایزه برای کنسرت می‌گیری
November 13, 2016

ای کسی که این نامه را می‌خوانی! از روی آن هفت بار بنویس و به هفت نفر بده که بخوانند و عبرت بگیرند.
یک مطبوعاتچی، افلاطون حکیم را خواب دید که گفت ای فرزند! جز حقیقت ننویس که معجزه می کند. حقیقت را نوشت و دید که معجزه شد و به نشر اکاذیب متهم گشت و از کار بی‌کار شد. آبا و اجداد خودش و افلاطون حکیم را ردیف کرد و بر پدر و مادر مردم آزار لعنت‌های آبدار فرستاد. چند وقت بعد مک لوهان به خوابش آمد و گفت: "آدم حسابی! حالا افلاطون حکیم برا خودش یه چیزی گفت. تو آن‌قدر باید شعور داشته باشی که به حرفاش گوش نکنی... ناسلامتی باید حواست باشه که: اینجا جابلقاست، آی لاو یو پی ام سی ."
یک مدیر رسانۀ ملی این نامه برایش رسید. او که فهمیده بود مک لوهان مورد نظر از ایادی دشمن است و می‌خواهد رسانه‌ها را متهم به سانسور و لاپوشانی نماید، اعتنا نکرد. سیاست رسانه‌ای هفتصد و هفتاد و هفت شبکه‌اش را تنویر افکار عمومی در رابطه با انعکاس واقعیات کن فیکون شدن کرۀ ارض ظرف سه ساله اخیر و فاصله گرفتن آن از مدینه فاضلۀ دوران معجزۀ هزارۀ سوم قرار داد، آرزویش برآورده گشت و پول‌دار شد و به ارج‌و‌قرب رسید.
یکی از سرنوشت آدم‌های بالایی عبرت نگرفت، فیش و سند کاروزندگی بعضی‌ها را منتشر کرد، از کاروزندگی ساقط شد.
روزنامه نگار دیگری اعتنایی به این نامه نکرد و از رسالت و اخلاق حرفه‌ای و این‌جور حرفهای مفت گفت که از نامبرده اطلاعی در دست نیست و از یابنده تقاضامند است جان مادرش کوتاه بیاید و بقیۀ ماجرا را بخواند، وقت نداریم، زودتر می‌خواهیم برویم پی کاروزندگی‌‌مان.
یک مسئول دولتی نامۀ مذکور برایش رسید، آن‌را برای هفت نفر فرستاد و پی نوشت زد : "فضای رسانه‌ای باید شاداب بوده و روزنامه‌نگاران قشر شریفی هستند و ما از انجمن‌ها و فعالیت‌های مدنی حمایت می‌کنیم و اهالی قلم و هنر و حتی با عرض معذرت، رویم به دیوار، اهالی موسیقی، بالای سرِ ما تا ارتفاع هفت هزار پایی جا دارند." مردم فهمیدند انتخابات در راه است.
یکی دیگر باب دیلن را در خواب دید. نامبرده اظهار داشت: "آقای باصطلاح باب! آیا اهدای جایزۀ نوبل ادبیات به یک کسی که کنسرت برگزار می‌کند نشان از وجود لابی صهیونیست‌ها در آکادمی نوبل نیست؟ تو کنسرت می‌خواهی، برو جای دیگر جایزه بگیر... تو غلط می کنی جایزه می‌گیری... نوبل جایزۀ نوشتن است، نه جایزۀ مراکز تفریحی و عیاشی و کنسرت... این جوانان را هم باید زد توی سرشان تا باب دیلن نگاه نکنند..." باب دیلن مذکور چنان مات مات نگاهش کرد که طرف لاجرم رفت سرِ بندِ بعدی...
یکی قبراق و سرحال وارد دنیای چاپ و نشر شد و آس‌و‌پاس و خونین‌ومالین بیرون آمد .
یکی از خطوط قرمز مطبوعاتی با رمز "ما توقیف ناپذیریم" رد شد و با سه نقطه‌ رنگی شد ... ولی ... اصلاً مخلص حاجی. چون شومایی، دَمِت گرم، ناز شستت خیالی نیست.
یکی دیگر خطوط قرمز را دور زد ولی به جرم سرعت غیر مجاز ، مورد سرویس خارج از نوبتِ دهان و دندان قرار گرفت.
یکی دیگر روی خطوط قرمز نشست و رنگی شد. آمد شلوارش را پاک کند کلاهش را باد برد.
ای کسی که این نامه را می‌خوانی! آن را هفت بار بنویس و برای هفت نفر که به روزنامه‌نگاری علاقه دارند بفرست، باشد که دور آن را خط بکشند، دنبال یک کار نان و آب دار بروند و رستگار شوند!...

نتشاریافته در ماهنامه‌ی خط‌خطی، ویزه‌ی جشنواره‌ی مطبوعات)


میوۀ بهشتی در نمایشگاه مطبوعات
November 8, 2016

رفتم نمایشگاه مطبوعات
رفتم نمایشگاه مطبوعات، در ساعات میانی روز. سکوت بود و غرفه‌‌هایی که خمیازه می‌کشیدند و نشریاتی که ردیف شده بودند، بلکه کسی بیاید نگاه خریدار بهشان بیاندازد. فکر کردم ازدحام سال‌های دهه 70 دارد در ذهن‌ها خاک می‌خورد و کم‌کم به تاریخ می‌پیوندد، اگر حتی پای جفنگیاتی مثل قفل و کلید و این‌جور چیزها به میان باشد... از غرفۀ خط‌خطی مجله‌های کسریم را گرفتم . از غرفۀ روایت، شماره‌ای از نشریه را خریدم تا به صنعت نشر کمک کرده باشم! خانمی آمد و پرسید که این مجله‌ها فروشیه؟ پاسخ دادند که بله. خانم رفت. مثل خیلی از بازدیدکنندگان کیسه‌ای دستش بود پر از روزنامه. .. نمی‌دانم این‌همه روزنامۀ مجانی تاریخ مصرف گذشته به چه دردش می خورد. یک نظامی با خیل خدم و حشم و دوربین و میکروفن و "آقا برو کنار " و "خانوم برو اونور" از راه رسید. تا شعاع چندصدمتر مردهای پیراهن سیاه کت و شلوار پوش بیسیم به دستی بودند که مدام سرهایشان را به قاعده 360 درجه می‌چرخاندند و نگاهشان به قول شاعر مغفور در چشم‌خانه هر طرف را جستجو می‌کرد... غر زدیم و رفتیم کنار. نظامی مربوطه، رفت غرفۀ: "دکتر سلام، پر مخاطب‌ترین نشریۀ طنز ایران". چرخی زدم. انصافا سرویس دهی و اطلاع‌رسانی خوب بود. از روی بروشور اطلاعات، چند غرفه دیگر را هم دیدم و برگشتم تا سوار ون نمایشگاه شوم. صف، شلوغ نبود. نصفه- نیمه مسافر سوار کرد و راه افتاد. آقایی مسن از راننده پرسید:"آقا انار کجا می‌فروشن؟" من گفتم:"آقا اینجا که نمایشگاه مطبوعاته." گفت:"اس ام اسش برام اومده: مصلی، فستیوال انار." راننده آخر خط که نگه داشت، آدرس داد که:"از این پله‌ها میری اون‌ور، اون‌جاست..." دنبال مرد راه افتادم. گفتم:"انارهای شما، من را هم وسوسه کرد... آمده بودم نمایشگاه مطبوعات." گفت: "خانوم، مگه کتاب و مطبوعات دیگه خوندن داره، همه اش سانسوره... قبلنا زیاد کتاب می‌خوندم، حالا دیگه نه کتاب می‌خونم، نه مطبوعات!..." پلاکارد زده بودند: "جشنوارۀ میوه‌های بهشتی..." یکی- دو کیلو میوه و لواشک و آّب میوۀ بهشتی خریدم و گذاشتمشان کنار سه- چهارتا مجله و روزنامه‌ تا رهاورد بزرگ نمایشگاه مطبوعات را کامل کرده باشم!...


بلاهت هوشمندانه
October 13, 2016

%D9%85%D8%B1%D8%AF%20%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87.jpg
عنوان کتاب(مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد)،به اندازه‌ای جذاب هست که مخاطب احتمال دهد با رمانی غیر متعارف سر و کار داشته باشد،احتمالی که با آنچه نویسنده سوئدی آن،یوناس یوناسن در تقدیم نامه نوشته،تقویت می شود:"آنهایی که فقط حرف راست می زنند لایق نیستند که آدم به حرفشان گوش دهد".پس می توان امیدوار بود که در این کتاب،لااقل از حرف درست و درمان خبری نباشد!...
کتاب با فرار آلن کارلسن از آسایشگاه سالمندان،درست در لحظاتی پیش از برگزاری جشن تولد صد سالگیش آغاز می شود و با تعقیب او از طرف پلیس ادامه می یابد.او در این تعقیب و گریز به صورت اتفاقی با یک چمدان پر از پول متعلق به یک باند خلافکار،یک دزد،یک فروشنده فرهیخته هات داگ،یک زن موقرمزبا یک فیل و یک سگ و مقادیری دیگر آدم روبرو می شود وخواسته یا ناخواسته در چند قتل نیز شرکت می کند.کتاب در این سیر و سفر با او همراه می‌شود،به صورت موازی،به گذشته اش نقب می زند و همزمان،روایت را پیش می‌بردتا مخاطب در جریان زندگی پرماجرای او و ارتباطش با تعدادی ازشخصیت‌های سیاسی قرن بیستم مثل استالین، فرانکو، ترومن، جانسون، چرچیل، مائو، کیم ایل سونگ ،کیم جونگ ایل، و… قرار گیردو بداند که او چه نقش تعیین کننده ای در حوادثی مثل ساخت بمب اتم، جنگ‌های داخلی اسپانیا و جنگ میان دو کره داشته است ! نویسنده حتی، قهرمان داستان را در سال‌های دهه ۱۳۲۰ به ایران هم می آورد و موجبات دستگیری او را توسط سازمان امنیت وقت فراهم می سازد!
در این میان، نه راوی و نه آدمهای اثر،هیچکدام در پی ارائه تصویری درست و واقعی از زندگی و رخدادهای گذشته و حال نیستند: آنها،واقعیت را در هم می شکنند،آن را به بازی می گیرند و از نو بنایش می کنند.این ویران کردن و دوباره ساختن،در سایه طنز است که متحقق می شود:طنز،رشته ای است که ماجراهای گذشته و حال را به هم پیوند می دهد و ماجرا را پیش می برد.نویسنده در این اثر همه چیز اعم از رخدادهای تاریخی ،اندیشه،فلسفه ،کتاب مقدس تا مظاهر روزمره زندگی را به طنز می گیرد و دنیایی می سازد که به گفته خودش به نحوی هوشمندانه، ابلهانه است . دنیایی تخیلی، شگفت انگیز،مفرح و باری به هر جهتی. زندگی آدم ها در رمان،بر پایه تصادف و اتفاق پیش می رود،اتفاقهایی که افراد در پدیداری آنها،نقشی ندارند،از این رو به بازی‌اش می گیرند تابتوانند به گونه ای خود را از مهلکه برهانند:حال که واقعیت حساب شده و برنامه ریزی شده نیست ،از اختیار انسان خارج است و برخاسته از اتفاق و تصادف است ،لاجرم تنها می توان در رویکردی سهل گیرانه و باری به هر جهتی، به آن خندید .همان گونه که نویسنده بر پیشانی کتاب پیش از ورود به اصل ماجرا نوشته است:" کاری است که شده و از این به بعد هر چه قرار باشد پیش بیاید پیش می آید." گویی راوی اثر و آدمهای آن، خود تماشاگر ماجرایی هستند که در پیدایی و پیشبردش چندان نقشی ندارند و پا به پای خواننده ،باخونسردی به نظاره اش نشسته‌اند. این خونسردی در لحن روایت و نیز در برخورد شخصیت ها با حس برانگیزترین رخدادها،طنز اثر را تقویت می کند و به آن عمق می بخشد. مثل این صحنه که توصیف مرگ هنریک"چنگک"هولتن است که زیر فیل مانده است:

سونیا(فیل)نشست.ماتحتش بر چیزی نرم و گرم فرود آمد،با صدای خفۀ خرد شدن،و چیزی که مثل جیغ صدا می کرد،و بعدش سکوت کامل حکمفرما بود.سونیا آمادۀ سیب دیگر بود.
یولیوس گفت:"این هم از شمارۀ دو."
زیبا رو گفت:"خاک عالم بر سرمان."
بنی گفت:"آآآه."
آلن گفت:"این هم سیبت،سونیا."
هنریک"چنگک"هولتن اصلاًچیزی نگفت...

فروش بیش از هشت میلیون نسخه ای کتاب در 35 کشور جهان نشان از آن دارد که این نگاهِ سر حال ِ سهل گیرانه و باری به هر جهتی،در دنیای آشفتۀ امروز می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد!
این رمان با دو ترجمه یکی از سوی شادی حامدی و دیگری از سوی فرزانه طاهری (به ترتیب انتشارات به‌نگار و نیلوفر) منتشر شده است.همچنین یک اقتباس سینمایی از آن با کارگردانی فلیکس هرنگرن و بازیگر کمدین سوئدی -رابرت گوستافسن- صورت گفته که گویا قرار است سپتامبر امسال به نمایش درآید.

انتشار یافته درماهنامۀ" اندیشۀ پویا"