June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





دن کامیلو، مردی برای تمام فصول
June 7, 2018

(انتشاریافته در ماهنامه‌ی تجربه، خرداد 97)

هر اثر طنز دنیایی را می‌سازد که تا پیش از آن‌ نبوده است و در حقیقت از الگوهای پیش‌ساخته‌ی ذهنی آشنایی‌زدایی می‌کند. این
آشنایی‌زدایی گاه در دنیای الفاظ و عبارات و هنجار گریزی از فرم‌های آشنای زبانی متجلی می‌شود و گاهی نیز الگوهای رفتاری را درهم می‌ریزد و طنز موقعیت می‌آفریند؛ اما علیرغم این امر، مخاطب در این دنیای فراواقعی خودش را می‌بیند و به کشفی تازه از دنیای درون و پیرامونش می‌رسد! اینجاست که می‌گویند هر اثر طنز میان واقعیت و خیال در نوسان است و اثر طنز موفق اثری است که بتواند میان این دو توازن برقرار کند.
به نظرم تفسیر و توجیه داستان‌های دن‌کامیلو و راز‌ و‌ رمز موفقیتشان را باید در برقراری این توازن جست. گوارسکی در این آثار آدم‌هایی را خلق می‌کند که با الگوهای پیش‌ساخته‌ی ذهنی‌مان از سویی ناسازگارند و از سوی دیگر در چارچوب رفتارهای آدمیان برایمان بشدت باورپذیرند! طنز داستان‌های دن‌کامیلو بیشتر از جنس و نوع طنز موقعیت است و بیش از آن‌که بر عبارت و دیالوگ‌ متکی باشد طنزی است شخصیت‌ محور و برخاسته از شخصیت، رفتار و کردار دو قهرمان محوری‌اش یعنی دن‌کامیلو و په‌پونه. این شخصیت‌ها علی‌رغم غرابت کاریکاتورگونه‌ای که در رفتارهایشان دارند برای هر مخاطبی آشنایند وهر نسلی در هر جامعه‌ای می‌تواند تجربه‌شان کند. این ‌دو، نمایندگان دو جریان متقابل فکری و سیاسی زمان و مکان خود هستند ولی نه رفتاردن‌کامیلو چندان به کشیش می‌ماند و نه عملکرد و نگاه په‌پونه با تصوری که از نماینده حزب کمونیست داریم قرابتی دارد. گوارسکی تعارض میان حرف و عمل‌ این‌دو را در قالب رفتارهای دو فرد عادی یکجا به نمایش گذاشته است تا کشمکش میان کشیش ایده‌ آلیست و شهردار کمونیست، تجسم‌بخش رایج‌ترین خصوصیات بشری اعم از آز و طمع، ریا و دورویی، رندی و لجاجت آدمیان، ورای شعارهای ایده‌آلیستی و یا مردم‌گرایانۀ مدعیانش باشد. اینجاست که موتور محرکه‌ی طنز گوارسکی (مانند هر اثر طنز دیگری) بر پایۀ تضاد شکل می‌گیرد؛ تضادی که از عنصر اغراق که لازمۀ طنز است نیز بهره می‌جوید و در دو وجه متجلی می‌شود: یکی بر پایه‌ی تقابل‌ میان اندیشه‌ها، نسل‌ها و طبقات اجتماعی؛ و دیگری تضاد میان حرف و عمل شخصیت‌ها. دن‌کامیلو بوکسوری است که در رویارویی با مخالف، بیش از تن دادن به اقتضائات جایگاه اجتماعیش به عنوان یک کشیش، به قدرت بازویش متکی است! او که مثل بقیه‌ی مردم: «از گوشت و خون ساخته شده » (یونسی٬ ص۱۱6) بیش از آن‌که شخصیتی آسمانی داشته ‌باشد انسانی است زمینی با تمام خوبی و بدی‌هایش.
په‌پونه شهردار دوچرخه‌ساز کمونیست دهکده، سابقاً رزمنده‌ی جنبش مقاومت ضدفاشیسم ایتالیای دوران موسولینی بوده و به قول خودش «نماینده‌ی خلق» است ولی از سویی برای اعتراف به کلیسا می‌رود و فرزندش را (که لنین نامگذاری کرده) برای غسل تعمید به کلیسا می‌برد و از سوی دیگر فردی است عامی و بی‌سواد که استفاده‌اش از شعارها و اصطلاحات حزبی به کار تعمیق طنز واژگانی اثر می‌آید و او نیز برای هدایت! مخالفان بیشتر به قدرت فیزیکی متکی است: "در دهکده‌ای که تقریباً همه اهالی‌اش کمونیست (از نوع استالینیست) هستند تنها شکل همزیستی که می‌شناسند آن است که با چوب بر سر دشمنان بکوبند» (همان، ص 30) این‌ دو برای کسب وجهه‌ی اجتماعی و فکری در خصومتی دائمی با یکدیگرند، بااین‌حال از هم تأثیر می‌گیرند و در حقیقت دوروی یک سکه‌اند: هر دو علیرغم اینکه یکی نماینده‌ی خدا و دیگری نماینده‌ی خلق بر روی زمین است ‌در استفاده ازترفندهای غیرمتعارف برای به کرسی نشاندن اهدافشان به این‌همانی با یکدیگر می‌رسند و در مواقع لزوم به یاری یکدیگر برمی‌خیزند و دراین مسیر موقعیت طنز می‌آفرینند. هر دو یکدیگر را در حال شکار قاچاق غافلگیر می‌کنند، هر دو شکاربان را کتک می‌زنند، هر دو پیشنهاد رشوه می‌کنند تا یکجا مضحکه‌ای را در هجو شعارها و آرمان‌های مترقی و یا متعالی به نمایش بگذارند:
- په‌پونه به اعضای تیم فوتبال گفت: «بناست در برابر تیم کشیش بازی کنید. باید بازی را ببرید٬ وگرنه دک‌و‌پوزتان را خرد می‌کنم. حزب این‌ را به خاطر سربلندی مردم پامال ستم از شما می‌خواهد!» یازده بازیکن درحالی‌‌که از ترس عرق می‌ریختند یک‌صدا گفتند:"ما خواهیم برد!" (همان، ص 95)
-ظرف 8 ماهی که دن‌کامیلو صرف آموزش تیم فوتبال کرده بود شمار لگدهایی که شخص او به یازده بازیکن تیم زده بود از شمار لگدهایی که به یازده بازیکن تیم به توپ زده بودند بیشتر بود. (همان، ص 92)

در این میان حتی مجسمه‌ی عیسی مسیح که بر فراز محراب کلیسا نصب شده و به شکلی نمادین نقش وجدان دن‌کامیلو را در اثر بازی می‌کند و در کشمکش‌ها و تردیدهای درونی دن‌کامیلو شریک است برای مخاطب شخصیت قدسی و الهی مسیح را ندارد بلکه شخصیتی آشنا، زمینی، دوست‌داشتنی و زیرک است که حتی گاه از شیطنت هم فروگذار نمی‌کند. او در مقام درک شرایط جوانان عاصی اعتراف می‌کند که زمانی او هم مو بلند بوده و بسیاری را با اعتراضاتش آن‌قدر به ستوه آورده که مصلوبش کرده‌اند! (رضایی، ص178) مسیحی که روا دار است و اعتراف می‌کند که در شرایط خاص، خداوند را با سوت هم می‌شود ستایش کرد! (همان، ص174)
گوارسکی در این میان در مقام قضاوت نمی‌نشیند. طنز او جانب‌دارانه، یک‌سویه و جزم‌اندیشانه نیست. او در طنزش نه موضع می‌گیرد و نه نظریه‌پردازی می‌کند و نه با شوخی‌هایش درصدد ارائه‌ی راهکار و یا فلسفه و منطقی است؛ نه دل در شعارهای فریبنده کمونیسم دارد و نه درمقام دفاع از اندیشه‌های ایده‌آلیستی است، او نمایندگان هر دو اندیشه را با طنزش می‌نوازد و در سایه‌‌ی آفرینش موقعیت‌های طنز به‌نقد رفتارهای آدمیان که پشت شعارهای زیبا و فریبنده پنهان است می‌پردازد، رفتارهایی که زمان و مکان نمی‌شناسد و در هر جامعه‌ای قابل تسری است.
طنز گوارسکی علیرغم نقادانه بودن، تندوتیز نیست، بلکه همدلانه، شفقت‌آمیز و برخاسته از نگاهی انسانی است. دن‌کامیلو و په‌پونه‌ای که او به تصویر می‌کشد یکسره سیاه نیستند و با همه‌ی کاستی‌ها و کمبودهایشان گاه همدلی و همراهی مخاطب را برمی‌انگیزند، اگرچه در این میان کفه ترازوی توجه نویسنده بیشتر به سمت دن‌کامیلو متمایل است که گاه بشدت سمپاتیک می‌نماید: "داروساز ملحد بود اما در زندگی هرگز فکر نمی‌کرد کشیشی چون دن‌کامیلو باشد که وجود خدای لایزال را حتی تحمل‌پذیر سازد." (یونسی، ص 142) در این میان حتی طنز سرخوشانه‌ی گوارسکی جامعه و آدم‌هایی را به تصویر می‌کشد که علیرغم تمام شعارهای زیبا و مردم‌فریبشان در کاستی‌های وجودی و رفتاری با یکدیگر به این‌همانی می‌رسند. این نگاه بی‌طرف، خونسرد و درعین‌حال نقاد که به خاطر نقب زدن به عمق کاستی‌های وجودی آدمیان از زمان و مکان فراتر می‌رود، رمز و راز ماندگاری این اثر و جذابیتش برای ماست.
***
منابعی که در مطلب به آن‌ها ارجاع شده است:
دنیای کوچک دن‌کامیلو، ترجمه ابراهیم یونسی، کتابسرای بابل، 1369
دن‌کامیلو و جوانان سرکش، ترجمه‌ی مرجان رضایی، نشر مرکز، 1396


وصیت‌نامۀ تلگرام
April 4, 2018


اکنون‌که زمزمه‌‌هایی مبنی بر کوچ این‌جانب به دیار فیلترینگ به گوش می‌رسد و میان فیلتر شدن و نشدن در تعلیق می‌باشم، بدین‌وسیله وصیت‌نامه تلگرامی خود را به اطلاع کلیۀ فامیل و آشنایان دور و نزدیک که با ارسال استیکر و ساختن پیج و ارسال پست و پیام موجبات تسلی خاطرکاربران و فالورها و ممبرها را فراهم ساختند می‌رسانم و از کلیۀ مقامات کشوری و لشکری بابت ارسال خبر و تحلیل و تنویر افکار عمومی و خصوصی طلب بخشش و حلالیت دارم.
*کاربران عزیز ایرانی! بدانید که پیج‌ دنیای مجازی دار فناست که هیچ‌چیز در آن ثابت و باقی نیست و با اندک هک و فشار انگشتی ممکن است کن‌فیکون و یا دیلیت شود. شمارا توصیه می‌کنم به دل نبستن به اپلیکیشن‌های دنیای مجازی.
*عزیزانم! حجم بالایی از پهنای باند اینترنت کشور مال من بود. الآن که به دیار فیلترینگ کوچ می‌کنم اعلام می‌کنم که پیام‌رسان‌های ملی از قبیل ایتا و سروش که دارای زیرساخت‌های لازم هم نیستند هیچ نسبتی با من ندارند؛ یک‌وقت تقاضای ارث‌و‌میراث نکنند...
*کاربران عزیز! در غیاب من به هر اپلیکیشنی اعتماد نکنید. بخصوص نمونه‌های وطنی که اجازه دسترسی به اطلاعات و داده‌هایتان را دارند و معلوم نیست به کجاها وصل‌اند.
*عزیزانم! وقتی حس کردید که دارید حسرت دیدار مرا می‌خورید به سراغ آدرس فیلترشکن رمزگذاری‌ شده در اینترنت بروید. می‌توانید از نوه- نتیجه‌هایتان خواهش کنید که فیلترشکن را روی موبایلتان نصب کنند. به آن‌ها قول بدهید که از آن استفاده اخلاقی می‌کنید و با آن فقط به تلگرام می‌روید.
*کاربران عزیزم! می‌دانم که موجبات رونق بسیاری از کسب‌وکارها را فراهم کرده بودم. می‌دانم که بسیاری از کاربران از طریق من امرارمعاش می‌کردند. می‌دانم که بسیاری از این عزیزان پس از بسته ‌شدن من با یاد کردن برخی بستگان سببی و نسبی عاملین فیلتر شدن تلگرام، یاد آن‌ها را گرامی خواهند داشت! عزیزانم! ادب هم خوب چیزیه...
*عزیزانم! من چند صباحی در خدمت شما بودم. از کشفیات چارلی‌ چاپلین و پروفسور حسابی و سیمین بهبهانی در رابطه با فواید آلوی خیس کرده در صحت مزاج نکته‌ها گفتم و در کانال‌های لوتی‌های مشتی و گیزمیز و جوک‌موک با انتشار آخرین اخبار در رابطه با همه‌چیز موجبات اتلاف وقتتان را به شایسته‌ترین وجه فراهم نمودم. حلالم کنید و در لحظات بیکاری و بلاتکلیفی حضور اجباری در محیط کار و در جمع خانواده و فامیل یادم را گرامی بدارید.
*عزیزانم! حلالم کنید. آن‌که امنیت ملی را به خطر انداخت من بودم. آن‌که در روزهای سرد دی‌ماه مردم را در 70 شهر به خیابان‌ها کشاند من بودم. آن‌که کارگرها را به اعتصاب کشاند من بودم. آن‌که سرنشینان تاکسی‌های خطی را واداشت عمه مسئولین را یاد کنند من بودم...عزیزانم، من فیلتر، شما زنده... اگر من نباشم، امنیت ملی حفظ می‌شود، دریاچه ارومیه پرآّب می‌شود، گردوخاک اهواز و هوای آلوده تهران به اسرائیل می‌رود، مؤسسات مالی اعتباری پول مردم را دودستی پس می‌دهند تازه یه چیزی هم روش و کارفرمایان برای استخدام بیکاران، با یکدیگر مسابقه می‌گذارند، تورم با مغز به قعر زمین سقوط می‌کند، سرنشینان تاکسی‌های خطی به‌جای یاد کردن از آّبا و اجداد مسئولین، قربان‌ صدقه‌شان می‌روند، خلاصه ایران بهشت برین می‌شود و کاربران سابق تلگرام، پای شبکه‌های پیام‌رسان داخلی و اخبار بیست و سی می‌نشینند و دعا به دین و دولت نظام می‌کنند و مسئولین را از رأس هرم قدرت گرفته تا قاعده و ارتفاعش روی سرشان به‌صورت شبانه‌روزی حلوا‌ حلوا می‌کنند و به تلگرام جاسوس اسرائیل و آمریکا و آلمان و اینگیلیس و سایر نقاط جهان غارتگر بدوبیراه‌های آبدار نثار می‌نمایند... شما هم نمی‌خواد پوزخند بزنی، تریپ غم به خودت بگیر، ناسلامتی داری وصیت‌نامه می‌خونی...
اگر نامهربان بودیم و یا احیاناً بار گران بودیم احتمالاً شاید رفتیم- حلالم کنید- تلگرام.


راهکارهای ترویج حجاب اجباری
March 8, 2018


ازآنجا‌که این روزها حجاب اجباری بحث روز شده و برخی پیشنهاد می‌کنند این مسئله به نظرسنجی عمومی گذاشته شود ما به سهم خودمان با توجه به برخی تدابیر اتخاذشده پیشنهادات زیر را ارائه می‌دهیم تا توطئه بحث در زمینه حجاب اجباری جمع شود و برود پی کارش:

🔺سازه‌های بلندتر از سطح زمین اعم از آّبنما، لبه استخر، جدول وسط خیابان، کیوسک برق، کافوی مخابرات، پله جلوی مغازه و نردبان خانه همسایه را منتقل کنیم زیرزمین.

🔺روی هر بلندی را سطح شیب‌دار، سیم‌خاردار و یا مین ضدنفر بکاریم.

🔺بالای سر هر خانم شل، سفت، بد یا خوب حجاب یک نگهبان مجهز به کلاشینکف در حالت آماده‌باش بگذاریم که در صورت مشاهده کوچک‌ترین حرکت مشکوکی در ناحیه دست، پا یا سایر اعضای نامبرده جهت بالا رفتن از موانع و به چوب کردن روسری، توطئه استکبار را در نطفه خفه نماید.

🔺کمپین: "خواهرم، حجابت را، برادرم چماقت را..." درست کنیم و در کلیه ساعات شبانه‌روز از طریق رسانه‌های ارزشی از قبیل صداوسیما توسط هنرمندان محجبه‌ای چون خانم نامداری بکنیمش توی حلق جماعت.

🔺اسناد ارتباط مخالفان حجاب اجباری را با سازمان‌های جاسوسی بین‌المللی از قبیل اف بی آی، ام آر آی، ام آی تی، مارمولک‌ اشترانکوه و پلنگ مازندران افشا کنیم. انتشار عکس‌ها و فیلم‌های خصوصی در همین رابطه و سایر رابطه‌ها در راستای ترویج فرهنگ اخلاق و عفاف و انسانیت بشدت توصیه می‌شود.

🔺در کلیه ساعات شبانه‌روز ورد: "آسوده بخوابید شهر در امن‌وامان است" را به سبک داروغه ناتینگهام در رابین‌هود بخوانیم و به درودیوار فوت کنیم و بگیریم بخوابیم.

🔺کسانی را که با سر خاراندن و گفتن جملات مذبوحانه‌ای مثل:"باید شرایط را درک کرد" با مخالفان حجاب اجباری همسویی می‌کنند با ردیف کردن آبا و اجدادشان جلوی چشمشان به سزای افکار و اعمال مسمومشان برسانیم.

🔺توسط کاشفان فروتن بحران روزافزون در غرب، اخبار زیادشدن روزافزون تعداد مردهایی که در غرب غارتگر زنانشان را کباب می‌کنند و درسته درسته قورت می‌دهند را منتشر کنیم و بر منکرش لعنت‌های آبدار نثار نماییم.

و بالاخره...
🔺در اتاق را روی خودمان ببندیم، کلیه راه‌های مواصلاتی را قطع کنیم و تا انتخاباتی دیگر، بنشینیم و منشور حقوق شهروندی بنویسیم...


آیین‌نامۀ منع خشونت علیه زنان
January 31, 2018


فکر کردیم حالا که موضوع لایحۀ منع خشونت علیه زنان مطرح شده، ما هم بر اساس گفته‌ها و کارهای بعضی‌ مسئولین و غیرمسئولین، طرح دیگری بنویسیم که اگر لایحه به هر دلیلی به مشکل برخورد، بدون "آیین‌نامۀ منع خشونت برعلیه زنان" از دنیا نرویم. بدیهی است که کلیۀ اصول و مواد قوانین عادی و غیرعادی که با مفاد این آیین‌نامه مغایر باشد، کمافی‌السابق از درجۀ اعتبار ساقط است.

تعریف:

زنان در این قانون عبارت‌اند از مقامات شامخ و والا و گران‌قدری که در مناسبت‌های مختلف ازجمله قبل از برگزاری انتخابات مورد قربان - صدقۀ مسئولین مربوطه و غیر مربوطه قرار می‌گیرند. موارد خشونت علیه زنان متعدد بوده و به خشونت‌های شیمیایی و فیزیکی و زمین‌شناسی و املا و انشا تقسیم می‌گردد که در مکان‌های سرپوشیده و روباز از سوی فمینیست‌ها و مانیفست‌ها و اکسپرسیونیست‌ها و صهیونیست‌ها و دیگر جهان خواران بر سر زنان مظلوم و ضعیف و بی‌پناه در کلیۀ ساعات شبانه‌روز سرازیر می‌گردد.

فصل اول: خشونت قانونی و غیرقانونی

ماده اول و آخر: هر زنی در صورت قرار گرفتن در معرض خشونت خانگی و غیر خانگی محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی و محاکم ذیصلاح قضایی و حقوقی و ویلای جزایر قناری و سفر دور دنیا در هشتاد روز و دادگاه خانواده و کرۀ مریخ بوده و باید هر چه سریع‌تر همه‌چیز رسیدگی شود و حقوق او تا شاهی آخر پرداخت شود و شما بیجا می‌کنی پوزخند می‌زنی و برو سر فصل بعدی.

فصل دوم: خشونت خانگی

ماده 1: هر زنی آزاد است که توی پستو زندگی کند. هیچ‌کس حق ندارد به بهانۀ آزادی زن، او را موردِ خشونتِ خارج کردن از مکان فوق‌الذکر و حضور روزانه در جامعۀ پلید و دون و آلوده قرار دهد.
تبصره: اصرار بانوان مکرمه برای حضور در اجتماع مصداق خشونت علیه خود تلقی شده و مستوجب اشد مجازات می‌باشد.
ماده 2: زنان باید از خلاقیت‌ و اقتدار خود در رابطه با وظایف مادری و همسری و فرزندی از قبیل خلاقیت بچه و اقتدار دم‌پختک نهایت استفاده را بنمایند. هر حرکتی که باعث ایجاد اختلال در این اقتدار و خلاقیت شود مصداق بارز خشونت علیه زنان تلقی شده و مرتکبین باید به سزای نگاه و اعمال پلید و بی‌رحمانۀ خود برسند.
ماده 3: هر سختگیری و خشونتی از سوی مردان در خانه، مصداق خشونت خانگی نبوده خشونت خانگی یک‌چیز شاخ و دم‌دار دیگری است.
ماده 4: حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی بر عهدۀ مردان خانواده از جمله رئوس مختلف‌الاضلاع: آقاجون – داداش - پسر – پدرشوهر – حاج عمو و آقادایی می‌باشد.
تبصره: سایر اشخاص حقیقی و حقوقی برگ چغندرند.
ماده 5: انداختن بار طاقت‌فرسای همسری و مادری بر دوش یک زن مصداق خشونت علیه او تلقی شده شایسته است مردان از گذاشتن وظایف فوق روی دوش فقط یک زن اکیداً خودداری فرمایند.
تبصره: در راستا و درازا و پهنای منع خشونت علیه زنان، باید ازدواج موقت بیش‌ازپیش ترویج گردد تا بدین‌وسیله موجبات آسایش و راحتی بانوان مکرٌمه و معظٌمه‌ای که در چنبرۀ ازدواج دائم گرفتارند فراهم آید.

فصل سوم: خشونت اجتماعی و تاریخ و جغرافیا

ماده 1: هیچ زنی نباید مورد خشونت ناشی از حضور طاقت‌فرسا در پست وزارت قرار گیرد. تمام زنان بی‌هیچ تمایزی سزاوار عدم احراز پست وزارت‌اند.
ماده 2: هیچ زنی نباید تحت خشونت حضور در سطوح مدیریتی و کسب جیفۀ ناچیز دنیوی و تنزل حضور قدرتمند و سترگ در جایگاه رفیع زاییدن و پخت‌وپز و رفت‌وروب قرار گیرد.
ماده 3: هیچ مسئولی حق ندارد با تحمیل خشن و ناجوانمردانۀ فرصت‌های شغلی مساوی میان مردان و زنان، جایگاه والای بانوان را (که همیشه اعلام کرده‌ایم درعرش اعلی و آسمان هفتم جای دارند) به موقعیت‌های شغلی دون زمینی تنزل دهد.
ماده 4: دادن مجوز به زنان برای حضور در کنسرت‌های به‌اصطلاح موسیقی، مصداق خشونت علیه انگشت و حنجره و سایر اعضا و جوارح زنان والامقام و گران‌قدر حین خواندن و یا ضرب گرفتن و نواختن بوده متخلفان با کرام‌الکاتبین طرف خواهند بود.
ماده 5: وادار ساختن استادیوم‌های ورزشی به پذیرفتن زنان برای تماشای مسابقات ازآنجاکه موجبات وارد ساختن صدمات جبران‌ناپذیری به اعصاب و انرژی و کالری و محبت و لطافت و آرامش این عزیزان می‌گردد مصداق خشونت برعلیه آن‌ها بوده، استادیوم‌ها غلط می‌کنند بانوان گران‌قدر را راه بدهند.
ماده 6: پذیرش زنان در رشته‌های دانشگاهی مستلزم اشغال خشونت‌آمیز مغز مقام والای زن توسط مفاهیم علمی و آمارهای ریاضی بوده موجبات سوزاندن بی‌حدوحصر منابع عمومی و خصوصی از قبیل فسفر مغز و بنزین و گازوئیل را فراهم می‌آورد. فشارآورندگان به سزای اعمال خشونت‌آمیز خود خواهند رسید.
ماده 7: دوچرخه‌ها و موتورها به علت وارد ساختن خشونت‌آمیز هجمه‌های سفت‌و‌سخت به منزلت زن و خانواده و عفت عمومی و خصوصی، حق رانده ‌شدن توسط زنان را ندارند. جاهای دیگر دنیا هم غلط می‌کنند ازین کارها می‌کنند.
ماده 8: صداوسیما در راستای ترویج عدم خشونت علیه زنان مکلف است کمافی‌السابق با ترویج روحیۀ اتکا‌به‌نفس در میان بانوان و کسب تشخص و منزلت این عزیزان به‌عنوان جنس دوم و بلکه سوم و چهارم و الی آخر در برنامه‌های آموزشی و پرورشی و سایر برنامه‌ها در جهت ارتقای مقام و موقعیت این جایگاه والا تا عرش اعلی و آسمان هفتم گام‌های غول‌آسا بردارد.
وظایف سایر ارکان عالم وجود عندالمطالبه اعلام خواهد شد.

انتشاریافته در نشریۀ خط خطی، شمارۀ ویژۀ منع خشونت علیه زنان


خاموشی خالق "مو لای درز فلسفه"
January 29, 2018

گویا مرگ نابهنگام اصحاب طنز، رسم روزگار ما شده است. خبر کوتاه بود و دردناک: اردلان عطار پور ناگهان از میان ما رفت. عطار پور متولد 1336 در تهران بود و کارشناسی جامعه‌شناسی داشت. با نشریات متعددی ازجمله "حوادث"، "فیلم و سینما"و " جهان صنعت" در مقام نویسنده و سردبیر همکاری کرده بود. آثار طنزی از او در نشریات صبح‌ امروز، آریا و گزارش انتشاریافته بود که برگزیده‌ای از آن‌ها را در کتاب "مثل همیشه نیست" منتشر کرده بود. او در کتاب "مو لای درز فلسفه" زندگی و دیدگاه‌های فلاسفه بزرگ تاریخ جهان را در قالب روایی به طنز کشیده‌ بود، با نثری موجز و مؤثر؛ و نگاهی عمیق و متفاوت. او با همین اثر کم‌حجم، نام خودش را در میان طنزنویسان خوب روزگار ما ثبت کرد و دریغ که ناگهان خاموش شد. در زیر نمونه‌ای از آثار او را از کتاب "مو لای درز فلسفه" در زیر می‌خوانیم:

کارل مارکس

افکار خوشمزه

کارل مارکس فیلسوف و اقتصاددان و جامعه‌شناس اعجوبه‌ای بود که زندگی‌اش در گرسنگی و فقر گذشت. طوری که سه فرزندش را از دست داد. باوجوداین می‌خواست پرولتاریای جهان را از فقر و گرسنگی نجات دهد. نقل است که فرزند مارکس به وی می‌گفت: بابا ما را هم جزو پرولتاریا حساب کن .

مارکس راه رهایی پرولتاریا را از فقر و نداری و سرمایه‌داری در قیام می‌دانست. دو این جمله از وی بسیار مشهور است: پرولتاریا قیام کنید. به‌جز زنجیرهایي که به دست دارید چیزی از دست نمی‌دهید.

تحت تأثیر این حرف‌ها بود که انقلاب کمونیستی پاریس در سال 1871 رخ داد و پرولتاریا درب‌وداغان شد و مارکس با تأثر گفت: پرولتاریا خدا را شکر چیزی نداشتید که از دست بدهید به‌جز زنجیرهایی که آن‌هم به در بورژواها نمی‌خورد!

انقلاب کمونیستی پیروزمند در سال 1917 در روسیه رخ داد. اما وقتی دیدند که زنجیرها همچنان بر دست‌های پرولتاریا است لنین با اشاره به عبارت مارکس گفت: چرا پرولتاریا زنجیرهایش را از دست بدهد آن‌ها را برای اسارت بورژواها لازم دارد .

بعد استالین قصد صنعتی کردن کشور را کرد و گفت: اگر از زنجیرهای دست هر کارگری دو حلقه کم شود چقدر آهن برای ساختن جامعه نو به دست می‌آید.

خروشچف که راه «رویزیونیست» و مذاکره با غرب را رفت گفت: پرولتاریا زنجیر نمی‌خواهد النگو لازم دارد.

بعدتر گورباچف در شرایط دیگری گفت: پرولتاریا را باید با نخ نایلونی بست که هم دیده نمی‌شود و هم سبک و محکم است.

یلتسین که از علاقه سرکوب‌شده پرولتاریا به مالکیت خبر داشت در یک سخنرانی پرشور فریاد کرد: پرولتاریا زنجیرهایش را از دست نمی‌دهد. آدم چیزی داشته باشد بهتر است تا نداشته باشد.

اما فقط روس‌ها و مارکسیست‌ها نبودند که از حرف مارکس متأثر بودند بلکه دشمنان هم به‌نوعی دیگر تحت تأثیر بودند. چنان‌که یک افسر تزاری در سال 1915 در جریان متفرّق کردن یک تظاهرات کارگری فریاد زد: پرولتاریا متفرّق شوید. مگر شما به‌جز زنجیرهایی که به دست دارید چیزی هم به پا دارید.

همچنین بعدها طی پنجاه سالی که از انقلاب اکتبر روسیه گذشت مارکسیسم به‌قدری جهانی و همه‌گیر شد که به آفریقا رسید جنگل‌های تانزانیا و کامرون را طی کرد و رئیس قبیله آدم‌خوارهای « ناچوموجا » با حرف‌های مارکس آشنا شد و متأثر از آن گفت: زنجیر دست‌های پرولتاریا را باید با سنگ شکست با زنجیر که نمی‌شود آدم خورد.
به رئیس قبیله «ناچوموجا» گفته شد که در کشورهای دیگر هم گاهی آدم را می‌کشند اما نه برای گوشتشان بلکه برای افکارشان.
رئیس قبیله «ناچوموجا» گفت: باید افکارشان خیلی خوشمزه باشد.
به‌زحمت به رئیس قبیله فهمانده شد آدم‌هایی را که می‌کشند برای خوردن افکارشان نیست اما باور نکرد. با تعجب نگاه می‌کرد بدگمان شده بود، ساکت بود تا بالاخره با ناراحتی گفت: شما ما را وحشی میدانید، اما بگویید آدم را برای گوشتش بکشند بهتر است یا برای افکارش ؟!