info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





پاره ای ملاحظات بهاری
March 19, 2010

HARFHAY-2.jpg


الف:ملاحظات خودمانی

* برای نوشتن بهاریه،به بهار فکر می کنم...و فکر می کنم...و فکر می کنم...شکوفه ها در ذهنم خمیازه می کشند!

* ردی از سال نو را بر روی کاغذ می آورم.کاغذ رنگ دلشوره به خود می گیرد!

*سال کهنۀ اسقاطی شده را دور می اندازم.لحظات و ساعتها و روزها و ماههای سپری شده اش،سفرۀ هیچ دلالی را در بازار کالاهای بازیافتی پر نمی کند.

* بهار را صدا می زنم و بطری وایتکس و مایع شیشه شوی و جرم گیر توالت در دست،به استقبالش می شتابم.

*سال نو را در باغچۀ ذهنم می کارم.می دانم...می دانم سبز خواهد شد ، و مرغها بر لحظات پربارش تخم دوزرده خواهند گذاشت!

ب:ملاحظات دیگرانی

* نویسندۀ بهاریه های سفارشی،همه ساله تلاش می کند بلکه ردی از سال نو روی کاغذ بیاورد...کاغذ رنگ ملال به خودش می گیرد!

*زمین در آستانۀ بهار نفس می کشد.به جرم اخلال در نظم کهکشان راه شیری،داغش می کنند!

*یک واپس گرا،آرزو می کند کاش می شد همان سال کهنۀ پا خورده را رفو کرد و دوباره با آن زیست و یا حداقل بازیافتش کرد.هر چه باشد،از رویارویی با یک سال نو بدون گارانتی آب بندی نشده بهتر است.

* یک افراطی،عاشق سبزه ای است که انعکاس نور ،آن را به "آبیه"تبدیل کرده باشد!

ج:ملاحظات همین جوری

*حداقل در روزهای آغازین بهار،در یک رودخانه دوبار نمی شود شنا کرد،حتی اگر هراکلیت حکیم بگوید.چون اولاًهوا هنوز سرد است و ثانیاًگشت ارشاد ایراد می گیرد.

*خانه تکانی...تلاش برای پاک کردن جای پاها و انگشتهایی که در ذهن زمین و زمان حک شده است و هیچوقت...هیچوقت کاملاًپاک نمی شود.

* شب عید . خیابان. ماشینها بازو در بازوی هم قفل...بوق...عید دیدنی زود رس دنیای ماشین.

*متقابلاًعید شما هم مبارک!...
(چاپ شده در ویژه نامۀ نوروز مجلۀ چلچراغ)
کاریکاتور از محمدرفیع ضیایی


پاره ای ملاحظات پراکنده
March 17, 2010

1 – از کلیه دوستانی که محبت کردند، "طنزدات کام " را معرفی کردند،لینک دادند،نظر دادند و خلاصه کار را دیدند و یا سعی کردند که دیده شود ممنونم.لینک ثابت همراه با سرکلیشۀ این اثر را بالای صفحه می گذارم تا همیشه قابل دستیابی باشد.
2 - در طی مدت کار مطبوعاتی ام،با ترس و لرز کارهایی را که در چاپ آنها مشارکت داشته ام نگاه کرده ام.مثل شاگرد مدرسه ای که برگۀ امتحان ریاضی را دستش می دهند،از ترس این که نکند کار آنطور که می بایست انجام نشده باشد.بعد از گذشت یک هفته از چاپ ویژه نامۀ نوروزی مجلۀ سلامت،بالاخره دل به دریا زدم و یک نسخه از آن را خریدم .مجلۀ سلامت سفارش یک ضمیمه طنز 8 صفحه ای داده بود.برای این که کار عجله ای نشود،تا هفتۀ اول بهمن آثار را تحویل دادم و تا هفتۀ دوم بهمن مجموعه به صورت کامل آماده بود. به سبک و سیاق مملکت گل و بلبل ،دوستان مجلۀ سلامت تا آخرین لحظۀ ممکن (هفتۀ دوم اسفند)دست نگاه داشتند و هر دفعه که تلفن زدم،گفتند:دارد انجام می شود،چشم انجام می شود،حتما انجام می شود.در نهایت در دقیقۀ طلایی نود،فرم نهایی صفحات مذکور را آماده کردند وبه چاپخانه ارسال کردند و امکان این که من صفحات را ببینم نبود.نتیجه آن که وقتی مجله را باز کردم دیدم دوستان لطف کرده اند و کاریکاتورهای نازنین جمشیدی و محمد رفیع ضیایی را(که بنده بابت گرفتن آنها پیش این عزیزان ریش گرو گذاشته بودم!)برداشته اند و جایش تبلیغ مجلۀ سلامت و کتاب سلامت و فلان سلامت چاپ کرده اند،یکی از شعرها را حذف کرده اند،بعضی از مصرعهای بعضی از شعرها به خاطر چپانده شدن!در صفحه نامرتب چاپ شده است...
البته فکر کنم این امر،پشت پردۀ بسیاری از ضمیمه ها و غیر ضمیمه های طنز و غیر طنز مطبوعات مملکت گل و بلبل است که صابون سلامتش به تن ما خورده است!در هر حال این را گفتم تا بدانید و آگاه باشید که ویژه نامۀ نوروزی سلامت 8 صفحه ضمیمۀ طنز چاپ کرده است ، صفحاتی که هر دفعه با خودم عهد می کنم که این بار دیگر دفعۀ آخر است .چرا که اگر چه ممکن است با چاپ آن خنده روی بعضی لبها بیاید ولی در عین حال خستگی کار روی بعضی از تن ها می ماند و به اسم بعضی ها تمام می شود و نتیجه اش شرمندگی همین"بعضی ها"
در برابر دوستانی است که به عنوان متولی کار می شناسندشان!
3 – مجلۀ چلچراغ نیز مرتکب چاپ ضمیمه طنز نوروزی شده است که نگارش دوتا از مطالب آن را هم اینجانب مرتکب شده ام که بدین وسیله اعتراف می کنم!
4 – مهم نیست که کتاب راجع به تهران باشد یا شیرازیا توگو!مهم،ظرافت طنز و پرداخت خواندنی آن است.شاهدمدعا، کتاب"دایره المعارف ناقص تحران"نوشته نیما دهقانی و محمد علی رمضانپور.این معرفی کتاب را قرار بود"تهران امروز"چاپ کند که نمی دانم تا حالا چاپ شده یا نه.این است که به خاطر در پیش بودن تعطیلات عید و اوقات فراغت و از این قبیل دلایل،اینجا می آورمش:

دایره المعارف ناقص تحران!

"تهران امروز" را از زوایای مختلفی می توان نگاه کرد.بستگی به زاویۀ دید تماشاچی دارد!بعضی از این زوایای دید واقع بینانه است(مثل درک عمیق از چاله ها و ترافیک و غیرۀ تهران امروز) ، برخی سوررآلیستی است (مثل همان برداشتی که ازهمان لوگوی معروف به عمل آمد.) برخی از این دریافتها مشکل ساز است(مثل برخی تشخیص نیازها و تخصیص ندادن بودجه ها و غیره) وبرخی مفرح ذات و ممد حیات است.آخری،مثل همین بلایی است که نیمادهقانی و محمد علی رمضانپور بر سر تهران امروز در کتاب:"دایره المعارف ناقص تحران1473"آورده اند و لالۀ ضیایی هم با تصویرگری آن شریک جرمشان شده است!
کتاب با مقدمه آغاز می شود،در این مقدمه می خوانیم:"کتاب حاضر حاصل پژوهش جمعی از جوانان تحرانی الاصل بالای 18 سالی است که بعد از سالها سکونت در یک سیاره دیگر به وطن اصلی خویش بازگشتند تا بیش از پیش با زادگاه اصلی خود آشنا شوند."به گفته مولفان،این اتفاق بهجت اثر در سال 1473 رخ داده است.همچنین در این مقدمه نحوه استعمال کتاب در قالب پنج قانون تشریح شده است.این قوانین باقانون اول که:" هیچ قانونی وجود ندارد" آغاز و با قانون پنجم که:"علاقمندان به شرکت در قرعه کشی می توانند با پیدا کردن 10 چیز مرتبط با هم در این کتاب بدون قرعه کشی برنده ی صدها دستگاه شوند "تمام می شود.در صفحه بعد،شیوه نامه این دایره المعارف نوشته شده است که مبتنی بر روش 3-5-2 است!به این شکل که ابتدا سه مدخل اصلی برای ورود به دروازه ی تحران انتخاب شده اند،و قس علیهذا...
کتاب در شش بخش تنظیم شده است و با بخش"ضمیمه ی رایگان مترو"به پایان می رسد،فرم دایره المعارف نویسی دارد و از سوی موسسه نشر شهر در سال جاری منتشر شده است.
به نظرم مهمترین ویژگی "دایره المعارف ناقص تحران1473"، بکار گیری ذوق ،نوآوری و هنجارشکنی در قالب و زبان کاراست.از این رو مطالعه و ملاحظۀ آن می تواند لحظات خوبی را برای کلیه ساکنان کره ارض و کهکشان راه شیری ،جدا از مسقط الراسشان فراهم کند."دایره المعارف تحران امروز"نشان می دهد که چگونه می توان از یک سوژۀ معمولی،کتابی غیر معمول ساخت،و این،بی شک،مهمترین ویژگی یک اثر طنز است.مهمتر آن که طنز این کتاب، گل درشت نیست و توی ذوق نمی زند.اگرچه تم آموزش شهروندی دارد وبه بازگویی مشکلات شهر تهران نیز می پردازد ولی این همه را در چنان لفافه ای از شوخی و طنز قرار می دهد که خواننده احساس نمی کند با یک متن آموزشی روبروست که می خواهد به ضرب و زور طنز، به راه راست هدایتش کند!
طنز کتاب در دو حیطه زبان و قالب متجلی می شود.از نظر زبانی،جایجای کتاب پراز تعابیر طنزآمیز است که گاه در متن و گاه در پاورقی منعکس می شود. برای مثال آنجا که در تعریف جدول کنار خیابانها می گوید:"برخی از مورخان نیز این جداول را پرکاربردترین ابزارها برای پر کردن اوقات فراغت جوانان ذکر کرده اند.بدین ترتیب که عده ای ا ز جوانان دسته جمعی،روی این جداول نشسته و به حل آنها می پرداخته اند.(ص33)
در بخشهایی از کتاب،مطلب با عکس یا کاریکاتور همراه شده تا از رهگذر همنشینی عناصر گوناگون طنز نوشتاری و تصویری، به طنزجاافتاده تر و موثرتری دست پیدا کند.نمونۀ خوب و درخشان این همنشینی را پیش از این در سری کتابهای "تاریخ ترسناک"تری دیری دیده ایم.
یکی دیگر از ابعاد طنز کتاب"تحران1473"که به فرم کار مربوط می شود استفاده از برخی قالبهای ابتکاری است .اختصاص قسمتهایی از هر بخش به:"سوالات میان برنامه"و همچنین پایان یافتن برخی بخشهای کتاب با:"جایزه هیات داوران تقدیم می شود به..."و معرفی چهره های شاخص شهرنشینی از طریق استفاده از صنعت ذم شبیه به مدح از جمله این ابتکارات است که به تنوع بخشی و خواندنی شدن اثر کمک کرده است.
نکتۀ آخر آن که جای طرح پاره ای از مسایل مهم تهران،چه آنها که در فرهنگ شهرنشینی ریشه دارد و چه آنها که از مدیریت شهری ناشی می شود در کتاب خالی است.از آن جمله است: ترافیک،معضل جای پارک،فرهنگ برخورد با علائم رانندگی ،فرهنگ پارک دوبله و سوبله،پدیدۀ مسافرکش ها و امثاله.در حالی که کتاب به برخی مسایلی که ارتباط مستقیم با مشکلات تهران ندارد (مثل آدامس و لامپ برق و بابابرقی و مامان گازی)به صورت مفصل پرداخته است.از این رو به نظر می رسد مولفان بیش و پیش از آن که بخواهند به صورت جامع به مسایل تهران بپردازند،خواسته اند با پرداختن به پاره ای ا ز مسایل طنز خیز(والبته مهم تهران )کتابی خواندنی(وعبرت آموز)برای مخاطب تدارک ببینند...فکر کنم نویسندگان ارجمند فکر اینش را هم کرده اند.کتاب،به گواهی روی جلد،"دایره المعارف کامل تحران"است.منتها روی عبارت"کامل "ضربدر قرمز کشیده اند و بالایش نوشته اند:"ناقص".تا بدین وسیله آدم ایرادگیری مثل من احساس کند که دارد ایراد بیخودی می گیرد!


طنز وبلاگی در اینترنت به صورت پی دی اف منتشر شد
March 3, 2010

بدین وسیله به اطلاع کلیه علاقمندان به طنز و پی گیران اخبار این حوزه و نیز دوستان و آشنایان و ناآشنایانی که جهت نقل مطالب و آثارشان از آنها کسب اجازه کردیم می رساند که سرانجام پس از سالها تلاش و انتظار،کتاب:"طنز دات کام(طنز وبلاگی)"در وزارت جلیلۀ ارشاد "غیر قابل چاپ"تشخیص داده شد.
تا به حال برای هیچ کتابی اندازۀ"طنز وبلاگی" مایه(وقتی و ذهنی و محکم کاری!)نگذاشته بودم.در حقیقت آغاز تدوین این کتاب به سال 1382 برمی گردد : در مرداد همان سال وبلاگم راه اندازی شده بود و با فضای طنزوبلاگی تا حدی آشنا بودم.از این رو برای سالنامۀسال 1382 گل آقا مقاله ای گذرا در زمینۀ طنز وبلاگی نوشتم. مرحوم صابری (گل آقا) مقدمه ای بر این مطلب نوشتند که جدا از ظرایف آن که برخاسته از شرایط فردی و اجتماعی و ذهنی آن روزهاست ، متضمن نکات بسیار مهم و درک عمیق و روشنی از شرایط فکری جامعه در اقامۀ دلیل برای آشنا ساختن مقامات و مسئولان فرهنگی (و غیر فرهنگی!)با پدیدۀ طنز وبلاگی است .همچنین آخرین جملۀ آن برای کسانی که چشم بر واقعیات بسته اند،و فکر می کنند با ایجاد محدودیت های اینچنینی در فضای رسمی چاپ و نشر و رسانه می توان جریان تبادل فکر و اندیشه را در جامعۀ امروز در دست گرفت و آن را به هر جایی که صاحبان قدرت می خواهند هدایت کرد، انصافاًتکان دهنده است:
حجه الاسلام ابطحی(معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهوری)در مصاحبه باماهنامۀ شمارۀ 146 گل آقا(آبان ماه 1382)در ارائۀ رهنمود به گل آقا،توصیه کرده بودند که در نشریات گل آقا،از طنزهای موجود در وبلاگ ها استفاده کنیم(لابد برای درک عوالم وبلاگ نویسان که معمولاً جوان اند و به اصطلاح،نسل سومی)بسیار مایل بودم از میان همکاران جوانم،یکی پیدا شود و مرا که کمی تا قسمتی از سن و سال سر و کله زدن با رایانه بیرون رفته ام،در اجرای اوامر و رهنمودهای حجه الاسلام ابطحی با طنزهای وبلاگی آشنا کند،که به جای یک شاهد،دو شاهد از غیب رسید(یعنی مقاله"طنز وبلاگی" خانم رویا صدر و مقاله دیگری از همکار جوانم "آرمین سنقری "برای سالنامه رسید!)البته رهنمودهای حجه الاسلام ابطحی را که از وبلاگ نویسان قهار روزگارند آویزه گوش نمودن،بر امثال ما پیرمردها فرض است و اگر نبود مقاله طنز وبلاگی،هیچ معلوم نبود آن رهنمودها را به جای آویزۀ گوش نمودن،پشت گوش نیاندازیم.اما خودمانیم،هیچ قسمت از رهنمودهای جناب ایشان اگر جای تامل (و تحمل!)نداشته باشد،این یکیش جای تامل و تحمل و خیلی چیزهای دیگر دارد که:"زمانه عوض شده است".فلذا امیدواریم مقامات و مسئولان فرهنگی(و غیر فرهنگی!)این دو مقاله را با همان دقتی بخوانند که ما خواندیم،والا چه بسا کلاه همگی مان پس معرکه مانده باشد و ما ملتفت نبوده و نباشیم!
چاپ این مقاله،انگیزه ای شد تا تحقیق پیرامون طنز وبلاگی را جدی تر بگیرم. تحقیقی را با هدف آشنا ساختن مسئولان فرهنگی با فضای طنز در وبلاگستان در دورۀ آقای مسجد جامعی در اختیار وزارت ارشاد قرار دادم که خلاصه قابل چاپی از این تحقیق در اسفند سال 1386 در خردنامۀ همشهری( که به همت محمود فرجامی فراهم شده بود )به چاپ رسید. به مرور تحقیق را تکمیل کردم و تصمیم گرفتم کار را در قالب کتاب ارائه دهم.
اساس را بر آن گذاشته بودم که کتاب حتماًمنتشر شود.پیش از این،5کتاب در حوزه طنز از من منتشر شده بود.4 عنوان از این کتاب ها در دوره اصلاحات چاپ شد و یکی در دوره ما بعد اصلاحات(3 تا تحقیق و 2 تا مجموعۀ آثار).در هیچ کدام از این 5 کتاب، گزینشی عمل نکرده بودم.یعنی اساس را بر این گذاشته بودم که اگر اعمال نظر یا تعدیل و یاحذفی انجام می گیرد،از سوی ارشاد باشد،نه از سوی نگارنده.بنابراین هر چه می خواستم و لازم می دیدم، گفتم و نوشتم و نقل کردم و عجیب آن که 5 کتاب فوق بدون حذف حتی یک"واو"چاپ شد،که خودم هم ترس برم داشت،ولی دیدم خوشبختانه ارکان کرۀ ارض نلرزید و آب از آب فرهنگ کهکشان راه شیری تکان نخورد!
...اما "طنز وبلاگی"حکایت دیگری داشت:بنا را بر آن گذاشته بودم که حتماً چاپ شود. به نظرم بسیاری از آثار طنز وبلاگستان، از جملۀ بهترین آثار طنز معاصرند و حیف است در قالب کتابی ارائه نشوند.به نظرم برخی از طنزنویسان وبلاگستان در زمرۀ بهترین چهره های طنز امروزند و حیف است که معرفی نشوند.به نظرم طنز وبلاگستان در تغییر شرایط طنز امروز جامعه نقش دارد و حیف است به آن پرداخته نشود و ویژگیهای آن مورد تحلیل قرار نگیرد.بنابراین حیف است به خاطر یک عبارت مناقشه برانگیز، کل آثار اجازه انتشار پیدا نکند.این بود که در گزینش مطالب کتاب، ضابطۀ"قابل چاپ بودن "را در نظر گرفتم.در نگارش متن کتاب و حتی نام آوردن از وبلاگها نیز این قاعده را رعایت کردم.در عین حال توجه داشتم که در نظر گرفتن حساسیتهای موجود،به سلامت و دقت کار ضربه نزند و هدفِ ارائۀ تصویری درست و مبتنی بر واقعیت از طنز وبلاگی را (که هدف اصلی از تدوین کتاب بود)دچار خدشه و آسیب نسازد.
به دو نفر دیگر نیز دادم کتاب را خواندند و سطر به سطر ،اشکالات نگارشی و محتوایی آن را گوشزد کردند.بر عکس دفعات پیش(که قضاوت را به بررس های ارشد می سپردم!)این بار محض محکم کاری!همۀ ایرادها را اعمال کردم.وقتی کار را به نشر چشمه سپردم،آنها نیز ایرادها و حذفیات جدیدی به قبلی ها افزودند که تمامی آنها را نیز در نظر گرفتم.حتی گفتند ممکن است بعضی نخواهند اثرشان در کتاب چاپ شود.بنابراین قرار شد از کلیۀ صاحبان آثار برای چاپ اثر آنها اجازه بگیریم.(نشر چشمه در ابتدا تاکید داشت که باید امضای صاحبان آثار از طریق فکس یا اسکن به دستش برسد که مو لای درز کتاب نرود!بعد که قدری گذشت و دیدیم این کار در همۀ موارد عملی نیست،به دریافت رضایت نامۀ ایمیلی صاحبان آثار اکتفا کردیم.)نشر چشمه پس از ویرایش و به سامان رساندن کار کتاب،آن را در آذر سال 1387 به ارشاد سپرد.بعد از ماهها پی گیری،در اوایل تابستان امسال،خبر گرفتم که کتاب غیر قابل چاپ اعلام شده است.شوک اتفاقات آن روزها برای من ،خوشبختانه !چنان بود که شوک حاصل از شنیدن این خبر را از بین برد.بعد از ماهها که حالم کمی جا آمد،تصمیم گرفتم مساله را پی گیری کنم.اوایل دی،نامه ای به اداره کتاب نوشتم و تقاضا کردم کتاب را دوباره بررسی کنند.نوشتم که این اثر،جنبۀ تحقیقی دارد و برای علاقمندان و دست اندرکاران فرهنگ و هنر و طنز مفید است.اگر فکر می کنید مطلبی ایراد دارد،می توانید اعلام کنید تا تعدیل شود،نه این که بالکل کتاب غیر قابل چاپ اعلام شود.بعد از ده روز وقتی تماس گرفتم،پاسخ دادند کتابتان در بررسی مجدد هم غیر قابل چاپ تشخیص داده شده است.از آنجا که طبیعتاًبخش مهم و قابل اعتنایی از این حداکثر ده روز به طی مراحل اداری اخنصاص دارد،می توان نتیجه گرفت که بررسی مجدد ،با صرف کمترین زمان ممکن و با عنایت به موضوع و عنوان کتاب انجام گرفته و تلقی حاکم نسبت به ماهیت مجرمانۀ کاربران اینترنت و وبلاگ(آن هم وبلاگ طنز) در این حکم عدم انتشار، بی تاثیر نبوده است .
بنابراین فکر می کنم چاره ای نیست جز انتشار اثر به صورت پی دی اف در اینترنت.می دانم گسترۀ مخاطبان محدودتر خواهد شد ولی در هر حال،کتاب،بسرعت تازگی خود را از دست می دهد و هماهنگ با شتاب جریانات روز،مولفه های نویی در فضای طنز در وبلاگستان ایجاد می شود.وبلاگها به تناسب نیاز روز،می آیند و می روند و اطلاعات کتاب بسرعت کهنه می شود.بنابراین فکر می کنم تا مطالب کتاب هنوز تازگی خود را بالکل از دست نداده بهتر است آن را در اختیار علاقمندان قرار دهم.
"پی دی اف "طنز وبلاگی را اینجا به صورت ثابت در وبلاگ گذاشته ام که علاقمندان می توانند و آزادند هر بلایی خواستند سرش بیاورند! بخوانند و اگر خوششان آمد به دیگران توصیه اش کنند و نواقص احتمالی را به ما گوشزد کنند.
این،هدیۀ سال نوی من است به دوستان و دوستداران طنز و وبلاگستان و طنز وبلاگی.این که تعداد بیشتری از آن استفاده کنند برای من متقابلاًبهترین هدیه است.
تکمله:آن چه به صورت پی دی اف ملاحظه می فرمایید،نسخه ای است که خودم در محیط ورد تایپ کرده بودم.از این رو از نظر تایپ حرفه ای ممکن است دارای نواقصی باشد.نشر چشمه در محیط زرنگار کار را تایپ کرده بود که از لحاظ شکلی شسته و رفته تر بود ولی دیدم متن تایپ شدۀ خودم قابل استفاده تر است(چون کامپیوتر خودم زرنگار را باز نمی کند!)مضافاًاین که دوباره متن فعلی را بازخوانی و ویرایش کرده ام. با این حال،سعی می کنم پی دی اف زرنگار را هم بگذارم.بستگی به نظر دوستان دارد.در نهایت لازم می دانم از مانی سروری نژاد که قرار گرفتن کتاب به صورت پی دی اف در این وبلاگ نتیجه زحمت ایشان است تشکر کنم.


آژانس شیشه ای 2
February 5, 2010

فاطمه…فاطمه…فاطمه…شهادت می دهم به سنگینی سیمرغ پنج ساله که بلند کردن آن، کمر رستم زال را هم ناکار می کند.فاطمه،شهادت می دهم به لحظات سخت و نفس گیر و ملتهب این روزها در میان صفوف پراکندۀ تماشاچی ها در سالنهای نمایش فیلم .شهادت می دهم به بزرگواری مسئول عزیزی که من را تاب آورد و قلبش با قلبم در لحظات سخت و نفس گیر التهاب در سالنهای مختلف نمایش فیلم ، تپید.شهادت می دهم به لحظه،به کار،به ساختن،به مجوز ساخت گرفتن،به مجوز پخش گرفتن،به دیدن،به دیده شدن در هر شرایطی.شهادت می دهم به لحظات تلخ و شیرین دلواپسی و دل نگرانی و جنگ وگریز…دلواپسی برای سرنوشت فیلم…دل نگرانی برای نمایش فیلم…جنگ و گریز برای به جشنواره کشاندن فیلم ...
دیگر حال و حوصله ندارم شهادت بدهم به چیزی فاطمه...چه حوصله ای داری ها...مواظب سلمان باش...مواظب ابوذر باش...گور بابای بچه های مردم!


در سوپر مارکت جنگل
January 17, 2010

*روباه : به جرم تولید و عرضۀ حنای تقلبی محکوم شد.خیلی ها شکایت کرده بودند که ماههاست حنای روباه هیچ رنگی ندارد.
*شیر : مدعی شد که شامپوهای ضد ریزش پشم،همه،تقلبی از کار درآمده ند.موسسات ریز و درشت ترمیم پشم هم هیچ کاری از دستشان برنمی آمد:شیر پشمش ریخته بود و این،خیلی غم انگیز بود!در خواب کابوس می دید و در بیداری کابوس می ساخت!
*گرگ : اهالی جنگل را متهم به آتش افروزی و خرید و فروش مواد آتش زا می کرد.به مقامات ذیربط شکایت کرده بود که بعضی ها با افروختن شبانۀ آتش در اطراف خود،نمی گذارند گرگها،این عزیزان دل جنگل،امور را بخوبی رتق واز آن مهمتر، فتق کنند!
*موریانه : شایع شده بود دوپینگ کرده و مواد نیروزا استفاده کرده است.موریانه همۀ این شایعات را رد می کرد و می گفت:دندان همان دندان است،پایه ها یک کمی پوسیده شده اند!
*زنبور: پس از بررسی کیفیت کالاهای غرفۀ عسل،متهم شد که شکر خورده است.زنبور ضمن تایید این اتهام،گفت که بیشترین حجم شکر را زمانی خورده است که زیر بار شیر و گرگ و روباه رفته است!
* بز : متهم شد که به خاطر بلند پروازی،باعث سرنگونی بعضی قفسه ها شده است.مکلف شد که مثل بچۀ گوسفند سرش را بیاندازد پایین و آرام آرام راه برود .
* لاک پشت : به علت ارتکاب مداوم به چانه زنی از بالا،توسط فوق تخصص ترمیم چانه تحت نظر دائم بود و کمتر در سوپرمارکت آفتابی می شد.
* گاو : گاو شهری،به غرفۀ دستمال کاغذی و پمپرز که می رسید،می گفت:"آخ جون!غذا!" بسکه گاو بود!
* جغد : روزها می خوابید و شبها دنبال گشت و گذار می رفت.او را پشت در بستۀ سوپر مارکت دیده بودند که با حسرت،غرفۀ عینک های آفتابی را نگاه می کند!