February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





طنزهای ترامپی از نوع دیگر
February 20, 2017

خنده در تاریکی
هنوز دقایقی از شوک بزرگ پیروزی ترامپ، این سرمایه دار و میلیاردر فعال در حوزه املاک و مستغلات نگذشته بود که صفحات دنیای مجازی کاربران ایرانی، با سرعتی شگفت انگیز پر شد از طنز. از صفحات فیس بوک و توئیتر گرفته تا اینستاگرام و تلگرام. در هر حال تاریخ تکرار می شود، اول به صورت تراژدی و بعد کمدی. اگرزمانی یک انتخاب در کشور خودمان برای ما رنگ تراژدی داشت چه باک که این‌باردرآن گوشۀ دنیا رییس‌جمهوری آمده که تا اطلاع ثانوی می‌توان انتخاب او را به طنز گرفت و خندید. در حقیقت این گونه طنزها بیش از هر چیز متکی بر خاصیت مهم تسلی‌بخشی طنز بود و مایه‌هایی از ترمیم غرور ملی را با خود داشت. بنابراین مضمون غالب توئیتها این بود: "اینی که واسه شما نگرانیه واسه ما هشت سال تجربه است." و یا: "وزارت مهاجرت ایران اعلام کرده پناهجویان آمریکایی که غیرقانونی و از طریق دریا وارد کشور شوند به کمپی در تنب کوچک منتقل خواهند شد ." و یا این که: " به زودی زود قایق پناهجویان آمریکایی در سواحل خلیج فارس غرق می شود." جوک‌های مبتنی بر دادن ویزا به اتباع آمریکا که از ریاست جهموری ترامپ فرار می کنند یا لغو شرکت در قرعه‌کشی لاتاری را نیز می‌توان در همین رده گنجاند. البته برخی از همین طنزها گوشۀ چشمی به وقایع داخلی نیز داشت. مثلاً:"الآن جوونای امریکایی می گن اگه شناسنامه مون در انتخابات مهر نداشته باشه مایکروسافت استخداممون نمی کنه." گرچه در این میان بازتاب نگرانی از این انتخاب را بر روابط کشورمان می‌شد دید: "اطرافیان یه جوری می گن ترامپ رای آورده حالا چیکار کنیم انگار تا حالا چیکار می کردن."
برخورد طنزآمیز با انتخاب ترامپ، تنها ویژۀ ایرانی ها نبود. رییس‌جمهور شدن ترامپ پوپولیست و ناآشنا به ظرائف دیپلماسی برای آمریکاییها غیرمنتظره و برای بخش مهمی از آنها مایۀ سرافکندگی و تحقیر بود. این بود که انتخابش با موجی از حرکت‌های اعتراضی روبرو شد. این موج از همان ابتدا عناصری از طنز را هم با خود داشت که با مایه‌هایی از هجو و عصبیت توأم بود. این آثار طنز از سویی متکی بر شخصیت خاص ترامپ بود. او وجوه مختلف یک شخصیت طنزآمیز را دارد. همان‌گونه که می‌دانیم طنز برخاسته از تضاد است و انتخاب ترامپ به عنوان رییس جمهور دربرگیرنده تضاد میان موقعیت جدید شغلی او با کاراکتر و اخلاق و شخصیتش است. اینست که با روی کار آمدنش، در آمریکا و سایر نقاط جهان آثار متعدد کمیک اعم از شو تلویزیونی، کارتون‌، کولاژ موزیکال، کاریکاتور، داستان کوتاه، مقاله و دیگر آثارطنزآمیز متکی بر این تضاد آفریده‌ شد که دهها میلیون مخاطب را به خود جلب کرد و همپای حرکت های مدنی مثل تظاهرات و تشکیل کمپین در ابراز نارضایتی از انتخاب ترامپ انعکاس یافت. دویچه‌وله نوشت که با وجود ترامپ، طنزپردازان موضوع کم نمی‌آورند. مدیر تبلیغات انتشارات پنگوئن از دستور تجدید چاپ 75 هزار نسخه‌ای رمان جورج اورول در آمریکا خبر داد. این رمان برداشت طنزآمیزی از یک رژیم توتالیتر است که سخنان رهبرانش با آن‌چه که امروز از زبان اطرافیان ترامپ و خود او میشنویم همسانی‌هایی دارد. اگر سردرگمی و ناهمسازی را مهم ترین ویژگی‌های شخصیت های آثار طنز بدانیم به مرور مشاهدۀ این عناصر در رفتار و گفتار و تصمیمات ترامپ به تعمیق آثار طنز در ارتباط با او انجامید و دست زدن به اقداماتی که انعکاس تمایلات بیگانه‌ستیزی در او بود مایه‌هایی از خشم و عصبیت را در آثار طنز بر علیه او جاری ساخت، آثاری که در پس چهره ترامپ هیتلر را می‌دیدند. گاه در انعکاس این خشم و عصبیت تا آنجا پیش رفتند که مورد انتقاد قرار گرفتند، نمونه‌اش مجله اشپیگل که ترامپ را با قمه‌ای خون‌چکان در یک دست و سر بریده مجسمه آزادی در دست دیگر در روی جلدش به تصویر کشید و به خاطر ترویج خشونت مورد انتقاد قرار گرفت. در هر حال برگزاری چالش‌هایی نظیر چالش "ترامپ آمد فرار کنید" میان جوانان آمریکایی نمود احساس خطری است برای رییس جمهور شدن فردی که به نظر بسیاری از کسانی که او را دستمایه طنز قرار داده اند مقام ریاست‌جمهوری کشورشان را به هجو می‌کشد. این رویکرد طنز آمیز در ابتدا متکی بر عنصر مهم طنز یعنی" تسکین و رهایی" است. در سایۀ خنده و طنز می‌توان تسکین یافت، به رهایی رسید و واقعیت تلخ را تاب آورد. در عین حال، این آثار طنز متکی بر "نظریه برتری" نیز هست. احساس برتری ناگهانی خنده می‌آفریند و طنزپرداز با فروکاستن سوژه از طریق طنز، خود را در جایگاه برتر قرار می‌دهد و سوژه را با رگه هایی از تحقیر نگاه می‌کند، گویی می‌خواهد از او از طریق طنز انتقام بگیرد و از شکوه ناگهانی حاصل از درک برتری خود در قیاس با نابخردی و بی تدبیری طرف مقابل غرق در لذت شود. اینجاست که اقدام عجیب حک کردن صورت ترامپ روی زیرپایی دم درتوسط سناتور استرالیایی معنی پیدا می‌کند و تصویرش دست به دست می‌شود. همچنین این آثار طنز به خاطر خصلت غافلگیری، مخاطب را به شگفتی وامی‌دارند و او را در لذت یک غافلگیری ناشی از یک درک متفاوت از رفتار ترامپ شریک می‌کنند. این طنزهای کمتر سرخوشانه و بیشتر هجوآلود در حقیقت نقاب نومیدی است در برابر واقعیت تلخ انتخاب رییس‌جمهوری که بهیچ وجه شایستگی چنین موقعیتی را ندارد.. . از اینرو به نظر می رسد اثر طنز با به سخره گرفتن سوژه می خواهد واقعیت را تاب آورد و قدرت ایستادگی در برابرش را داشته باشد. این بار نیز به نظر می‌رسد طنز عامل همبستگی میان افکار عمومی بخش مهمی از آمریکائیان با مردم سایر نقاط جهان است!...

نتشار یافته در روزنامه شرق)


طنز معاصر ایران از مشروطه تا انقلاب
January 29, 2017



توضیح: این مقاله مربوط به سال‌ها پیش است. یادم نیست کجا ارائه اش داده ام. ولی هر وقت تیترش را در گوگل سرچ کرده ام دیده ام اینجا و آنجا بدون نام نویسنده آمده است. یکی دو تا وبلاگ هم لطف کرده‌اند و متن را به نام خودشان منتشر کرده اند! این است که آن را عیناً این‌جا می گذارم. علیرغم گذشت بیش از یک دهه از نوشتنش هنوز فکر می کنم تحلیل خوب و جامعی است:

طنز معاصر ایران
می دانیم که طنز، اجتماعی ترین گونه ادبی است و از این رو بالاترین ظرفیت را در رویارویی با مسائل روز، در مقایسه با دیگر ژانرهای ادبی، داراست. پس بی جهت نیست که می بینیم حرکت طنز در دوره معاصر کشورمان، به شدت از تحولات سیاسی و اجتماعی تاثیر پذیرفته و قالب و محتوای آثار طنز، در برخورد با جریانات روز شکل گرفته و دچار تغییر و دگرگونی شده است. پیامد اجتناب ناپذیر این امر، آزمایشگری بیشتر طنز، نسبت به ژانرهای دیگر، در جست وجو برای یافتن قالب های نوین و زبان متناسب با زمانه بوده است، به گونه ای که حرکت های جدی در عرصه ادبیات داستانی، با آفرینش آثار طنز همراه بوده و بسیاری از آنها در نوشته های طنز نمود یافته است. پیامد این امر، بروز و پیدایش جریاناتی در طنز معاصر است که در عرصه ادبیات داستانی کشورمان، به نقاط عطفی تبدیل شده اند.در یک نگاه کلی، به نظر می رسد سرنوشت طنز معاصر، بنا به خصلت اجتماعی بودن طنز، بیش از هر گونه دیگر ادبی، با ژورنالیسم گره خورده است. چهره های شاخص طنز، یا از نشریات طنز نویسی را آغاز کرده اند، یا آثار خود را در نشریات به چاپ رسانیده اند. این امر، شاید موجب شده که بسیاری از آثار طنز ، بین ژورنالیسم و ادبیات معلق بمانند، ولی از سوی دیگر، امکان برخورد روزآمد با زبان مردم و جامعه و آفرینش قالب های متناسب با آن را در عرصه ادبیات فراهم ساخته است. در ردیابی جریانات ادبی طنز معاصر، تا بهمن ،۵۷ به چهار دوره زمانی مشخص می رسیم که طنز هر دوره، مولفه های خاص خود را دارد:

۱- طنز به عنوان یکی از دو مولفه اصلی تعمیق رویکرد مردمی و تجددطلبانه مشروطه در ادبیات معاصر (در کنار واقع گرایی که مولفه دیگر است.) این حرکت که همراه با ارائه نخستین آثار ادبی حرکت تجددطلبی (مسالک المحسنین طالبوف و سیاحتنامه ابراهیم بیگ زین العابدین مراغه ای) وارد عرصه ادبیات کشورمان می شود، در آثار دهخدا رشد می یابد، کمال پیدا می کند و در آثاری مثل «قندرون» از این نویسنده که در شماره های ۲۷ صوراسرافیل ستون چرند پرند چاپ شده است، طنز را به قلمرو ادبیات داستانی می کشاند و در ادامه، در «یکی بود یکی نبود» جمالزاده، به شکل گیری عامل زبان در داستان کوتاه فارسی منجر می شود، به این صورت که جمالزاده، با پیگیری نظریه «دموکراسی ادبی» خود، آدم های کاریکاتوری دهخدا را در آثارش به شخصیت های داستانی تبدیل می کند و عامل لحن و زبان را در داستان کوتاه فارسی به کار می گیرد. در حقیقت رویکرد مدرنیستی مشروطه در عرصه طنز، دو وجه دارد: یکی ایجاد تحول در ساختار آثار ادبی با وارد ساختن لحن و زبان مردم در عرصه داستان و دیگری وارد ساختن عنصر نقد (اجتماعی، فرهنگی، ادبی و...) در عرصه ادبیات، که طنز، ویژگی مشخص و ممتاز آن است

.
دوره دوم دوره گسست است که تقریباً از ۱۳۰۰ آغاز می شود و تا حدود ۱۳۲۰ تداوم می یابد. در دوره معاصر، هرجا گسست سیاسی رخ داده است، ما، با چند رویکرد متفاوت طنز نویسان مواجه شده ایم: گروهی از نسل شکست که در فضای آزاد قلم زده بودند، در رویارویی با کابوس تباهی و انحطاط، قلم به زمین می گذارند و از هماهنگی با شرایط جدید با تجلی شرایط جدید در آثار طنزشان سر باز می زنند. دهخدا از این جمله است. در جواب رعدی آذرخشی که می گوید چرا دیگر به سبک چرندپرند نمی نویسد، جواب می دهد: آن آزادی دوره مشروطیت صغیر را که به برکت آن صوراسرافیل نوشته می شد و آن شوروشوق مردم را به من باز دهید تا دوباره به آن سبک و سیاق بنویسم.گروه دوم، گروهی از نسل شکست هستند که در جست وجوی قالب های جدید یا راه های نوین برای ارائه نظرگاه های انتقادی بر می آیند، تصویرگر گسست نسل خود می شوند و همگام با یافتن قالب های جدید و متناسب با زمان، به تعمیق نگاه انتقادی طنز گذشته خود نیز می پردازند و از این رو، طنز را چه در قالب و چه محتوا، دچار تغییر و تحول می سازند. در کنار این دو گروه، طنز نویسان دیگری هستند که به علت انتخاب مضامین خنثی، عکس العمل چندانی را برنمی انگیزند و در هر دوره ای می توانند خط سیر بی فراز و نشیبی را از نظر قالب و محتوا طی کنند. ۲- در دوره گسست ۱۳۰۰ تا ،۱۳۲۰ جمالزاده، حرکتی رو به افول را طی می کند، از «یکی بود یکی نبود» فراتر نمی رود و دموکراسی ادبی را به افراط می کشاند. میرزاده عشقی، به هجوی خشمگینانه و تند پناه می برد و در این راه جان می بازد. طنزنویسانی که در جست وجوی مضامین نو برمی خیزند، عبارتند از: حسن مقدم که در نمایش «جعفر خان از فرنگ برگشته» و چند داستان کوتاهی که نوشته است، نگاهی دردشناسانه و از درون به تقابل جامعه سنتی با مدرنیته دارد، و ذبیح بهروز که در نمایش «جیجک علیشاه»، تصویری هجایی را از استبداد به دست می دهد و نیز برجسته ترین طنزنویس این دوره، صادق هدایت، که با آثار طنزش به خصوص اثر بسیار معروف و ارزشمند «وغ وغ ساهاب»، که آن را با مسعود فرزاد نوشته است، سبکی نو در ادبیات فارسی پدید می آورد و طنزی هجایی نسبت به گونه های مختلف ابتذال فرهنگی، ادبی و سیاسی اجتماعی را ارائه می دهد و به تعمیق حرکت ادبی پیش از خود، و نیز تعمیق تفکرات و نگاه انتقادی نسل گذشته در عرصه طنز کمک می کند. دوره بعددوران بحرانی ۲۰ تا ۳۲ است. دوره ایدئولوژیزه شدن زبان ادبیات و پا گرفتن رئالیسم سوسیالیستی، دوره امید و التهاب. در این دوران، چاپ نشریات، به بالاترین میزان ممکن می رسد که تنها قابل قیاس با سال های ابتدایی انقلاب ۵۷ است. افکار و اندیشه ها، امکان طرح آزادانه را می یابند. عنصر نقد اجتماعی، به صورت گسترده ای در عرصه ادبیات داستانی و بالطبع طنز، مطرح می شود. در این دوره، برخلاف طنز جست وجوگر دوره پیش، با طنزی مستقیم و خطابی مواجهیم. به تاسی از ادبیات واقع گرای سوسیالیستی گونه ای طنز پدید می آید که با زبانی مستقیم، جامعه را به صورت صحنه درگیری منافع طبقاتی تبدیل می کند و به نقد مستقیم مظاهر فساد اداری و اقتصادی و تضاد طبقاتی می پردازد. داستان های محمدامین محمدی و محمدعلی افراشته در روزنامه معروف و پرتیراژ چلنگر، از نمودهای مشخص این جریان است. معمولاً نویسندگان هرجا تلاش می کنند آدم های جناحی خوبی باشند، نویسندگان بدی از کار در می آیند. این امر در مورد آثار حزبی پدید آمده در دهه ۲۰ نیز صادق است که بیش از آن که ارزش ادبی و هنری داشته باشد، شکل نقد اجتماعی و طبقاتی را دارد. در همین دوره است که صادق هدایت، حاجی آقا را می نویسد که برعکس بقیه نوشته های هدایت، آرمانگرایانه است و به علت ضعف های ساختاری، مخدوش شدن عامل لحن در اثر و شعاری بودن آن، از سوی گروهی، «خودکشی ادبی هدایت» لقب گرفته است و به صورتی آشکار، از جریانات روز تاثیر پذیرفته است. این در حالی است که یک سال پیش از انتشار حاجی آقا، صادق هدایت «ولنگاری» را منتشر کرده است (در سال ۱۳۲۳) که چه در قالب و چه در نگاه، هنجارشکن است. در گرماگرم زیربنا قلمداد کردن اقتصاد، به زمینه های فرهنگی پاگرفتن استعمار نظر دارد و در هنگامه رواج ناسزانامه های علنی، قالب قضیه های تمثیلی را داراست و برخی از آثار آن، از بهترین آثار طنز هدایت به شمار می آیند.


اثر مطرح دیگر این دوره، «التفاصیل» فریدون توللی است که سه دوره را طی می کند. توللی ابتدا با زبان مزاح و بیشتر در قالب فکاهی در نشریات غیرحزبی و سپس با طنزی که وابستگی مرامی در آن به روشنی دیده می شود و دوره سوم با طنزی که رنگ هجو حزب توده را دارد، در نشریات گوناگون، التفاصیل را چاپ می کند. نوشته های او، مثل دیگر آثار دهه بیست، دارای زبانی مستقیم و خطابی است ولی قالب آفرینی و توجه به ادبیت اثر طنز، آن را از بسیاری از نمونه های مشابه متمایز می سازد. توللی قالب تعریف، تاریخ نویسی، تذکره نویسی، سفرنامه و حکایت نویسی را در این اثر به کار می گیرد و با نگاهی عمیق، ریشه یاب و کاونده، مسائل روز را به طنز می گیرد. طنز او، بازتابی از التهاب دوره دهه ۲۰ است: ملغمه ای از هجو، هزل و طنز که گاه یکسره جدی می شود و لحن دشنام به خود می گیرد و گاه به عمیق ترین طنزهای دوره معاصر پهلو می زند. سه دوره بعد، دوره پس از کودتای ۱۳۳۲ است که نویسنده ایرانی، بار دیگر، شکست و گسست فکری را تجربه می کند. تجربه ای که زمینه های آن از ،۱۳۲۵ در مواجهه با واقعیت دنیای جنگ سرد، توسعه طلبی شوروی و قضیه آذربایجان شکل گرفته است. نوشته های طنز این دوره، قانونمندی های حاکم بر طنز دوره گسست را داراست. توپ مرواری صادق هدایت، که در ۱۳۲۷ نگارش آن به پایان رسیده و از جهت فکری متعلق به این دوره است، به تلخ ترین و هجوآمیزترین شیوه، تجربه نسل شکست را انعکاس می دهد و همه مظاهر قدرت را زیر تازیانه طنز می برد. انتخاب قالب پیچیده و زبان تمثیلی (برعکس حاجی آقا که زبان صریح و قالبی روشن دارد)، بازگوکننده یکی از مولفه های طنز دوره گسست است: جست وجوی قالب های نو، برای ارائه نگاه انتقادی متناسب با شرایط روز و صناعت گرایی. پس از دوره بحران آثار ادبی طنز به جز موارد استثنایی، به دلیل نبود مجال برای بیان صریح مطلب و روی آوردن به پیچیده نویسی، با افت مخاطب مواجه می شوند و مخاطب عام را از دست می دهند ولی در عین حال، به دلیل آزمودن افق های جدید برای ارائه اثر، ماندگاری بیشتری می یابند. دو نویسنده مهم دهه ۳۰ و ،۴۰ که توجه جدی به ساختار اثر داشته اند، بهرام صادقی و منوچهر صفا (غ داوود) هستند که خسته و ناامید، درصدد بازتاب تجربه نسل شکست در آثار پیچیده خود برمی آیند، نسلی که به گفته جلال آل احمد، دیگر کاری ازش ساخته نیست، نشان داده که خسته و کوفته است، ساخته و پرداخته و از کار مانده است. تفاوت آثار این دو این است که یکی نگاه روان کاوانه و دردشناسانه و زبان دیریاب تر دارد و دیگری نگاهش اجتماعی تر و ملموس تر است.

در برابر، گروهی که به قول ساعدی پلی را پشت سر گذاشته و ادبیات و سیاستش به هم آمیخته شده و قوام گرفته، بعد از کودتای ۲۸ مرداد، همچنان التزام خود را به رسالت تعهدآمیز ادبیات حفظ می کند. با نگاهی دوآلیستی، رفتار انسان ها را در خدمت غرض انتقادی خود ترسیم می کند و به ارائه پیام در عرصه ادبیات و طنز می اندیشد. آثار تمثیلی و جست وجوگرانه ساعدی، که نگاهی دردشناسانه و روان کاوانه اجتماعی نیز دارد، در این گروه جا می گیرد و در مراحل بعد نوشته های فریدون تنکابنی و اسلام کاظمیه در خدمت بیان نفرت نسل خسته و آرزو باخته به مظاهر زندگی بورژوازی درمی آید و بیش از آنکه دغدغه یافتن قالب های نوین را داشته باشد، به بازیابی مظاهری از زندگی اجتماعی منجر می شود که ظرفیت بازنمایی فساد همه جانبه اداری، فکری و سیاسی را با طنزی عصبی و خشمگینانه داشته باشد. در همین دوره است که رمان منحصر به فرد طنز فارسی معاصر نوشته می شود: دایی جان ناپلئون که بازتابی از محیط بیمارگونه را در فضای کمابیش استعاری، با روابطی کاریکاتوری از باغ وحش انسانی ترسیم می کند.

دو گرایش غالب دیگر نیز در ادبیات داستانی طنز دهه های ۴۰ و ۵۰ به چشم می خورد، که به خصوص از جهت اقبال مخاطب عام، بسیار مهمند. یکی نقد مظاهر ساده و لمس شدنی زندگی اجتماعی و خانوادگی، با زبانی ساده و همه کس فهم، که به فکاهی نویسی پهلو می زند، بیشتر ژورنالیستی است، از نظر ساختاری قابل نقد است و به رغم انتقادی بودن، فاقد نگرش ریشه ای به مسائل و مشکلات جامعه و مردم است. نمود روشن این جریان، داستان های نشریات طنز این دوره است که به وسیله نویسندگانی چون خسرو شاهانی و محمد پورثانی نوشته می شود و مورد استقبال عام قرار می گیرد. در کنار گرایش های فوق، جریان دیگری نیز در طنز رشد می یابد و گسترش پیدا می کند و آن، انتخاب مضامینی است که در غیاب مضامین جدی، امکان رشد می یابند و دستمایه آثار به ظاهر بی خطر در عرصه طنز می شوند. رویکرد به طرح مسائل جنسی که در دهه ۵۰ اوج می گیرد و به بهانه اعتراض به فساد، به تشریح فساد می پردازد، از نمودهای روشن این جریان است که رنگ فکاهه به خود می گیرد، توسط نویسندگانی چون عباس پهلوان پیگیری می شود و برخی از آثار ایرج پزشکزاد را تحت تاثیر قرار می دهد. در این میان، در دهه ۳۰ در تداوم حرکت دموکراسی ادبی جمالزاده، برخی طنز (فکاهه)نویسان و گسترش و تعمیق لحن در نوشته های طنز یا فکاهه می پردازند که این امر به وارد ساختن لحن طبقات مختلف جامعه و گویش های محلی در عرصه طنز منجر می شود و در نشریاتی مثل چلنگر و باباشمل دنبال می شود. وارد کردن تیپ جاهل کلاه مخملی در ادبیات فارسی، توسط حسین مدنی در «اسمال در نیویورک» که در ۱۳۳۳ چاپ می شود، نمودی از این جریان است. همچنین وارد ساختن لهجه تهرانی در بابا شمل (توسط ابراهیم گنجه ای) و چلنگر (توسط علی معتضدی) نمودهای دیگری از این رویکرد به استفاده از ظرفیت زبان طنز در ادبیات معاصر است. با گذر زمان، در سایه فروکاستن التهاب و ایجاد ثبات، امکان آزمایش زمینه های دیگری از داستان نویسی طنز فراهم می آید و آن، آفرینش داستان هایی با مضمون بازگشت به دوره کودکی و ارائه نقد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، در سایه بیان ساده و صمیمانه خاطرات دوره کودکی است. رسول پرویزی، با زبانی ادبی و نگاهی لطیف و شاعرانه، گلی ترقی و مهشید امیرشاهی با نگاهی نکته یاب، دقیق و حساس و زنانه و هوشنگ مرادی کرمانی با نگاهی انسانی و عاطفی، روشن ترین نمودهای این جریانند. حضور دو داستان نویس برجسته زن در عرصه طنز، اگر چه هیچگاه به پا گرفتن طنز زنانه در ادبیات معاصر منجر نمی شود، ولی موجب ارائه الگوهایی از طنز از زبان زنان می گردد که در هر حال، اتفاق فرخنده ای است.


قلوه‌سنگ‌هایی که پاریس را تکان داد!
December 6, 2016


دور دنیا در هشتادوچند روز
(به بهانه روز دانشجو)

می 1968 در پاریس جنبشی دانشجویی رخ داد که یاد آن هنوز اندام ساکنان کاخ الیزه را به لرزه وامی‌دارد. چنان‌که دربان شیفت شبانۀ کاخ می‌گوید:" دستانم را به روی میله‌های در می‌کشم... من سردم است... من سردم است و با هیچ سرکوبی گرم نخواهم شد." اخیراً اسنادی در جریان اسباب‌کشی واحد 3 آپارتمان شماره12+1 کوچۀ لِ پانتالون (Le pantalon)خیابان شانزلیزه بدست آمده که از ماجراهای پس و پیش پردۀ این جنبش مخوف دانشجویی تاریخ بشریت پرده برمی‌دارد:
23 آوریل گروهی از دانشجویان در اعتراض به قوانین سختگیرانۀ زندگی دانشجویی با انتشار اعلامیه‌ای می‌گویند که در امتحان معارف شرکت نمی کنند. مسئولین دانشگاه به شیوه‌ای غیرمسئولانه به جای درخواست همکاری از مآموران دلسوز پلیس، از کنار این حرکت با بی تفاوتی می‌گذرند و فقط به اخراج دانشجویان بسنده می‌کنند. اعتراضات بیشتر می‌شود.
25 آوریل دانشجویان با سوئ استفاده از روشنایی روز راه می‌افتند وبه شیوه وقاحت آمیزی شعار آزادی‌خواهی می‌دهند و به قوانین سخت جداسازی جنسیتی اعتراض می‌کنند، امری که بی شک احتمال وابستگی معترضین را به صهیونیسم بین الملل تقویت می‌کند و دخالت پلیس را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. به گفتۀ ناظران آگاه، دخالت پلیس بر وخامت اوضاع می‌افزاید و جوانان را خشمگین‌تر می‌کند و بهتر بود لباس شخصی‌ها دخالت می کردند.
28 آوریل دانشجویان در اعتراض به نمایشگاهی در حمایت از ویتنام جنوبی راهپیمایی می‌کنند و در پاسخ به حرکت مسئولین دانشگاه نانتری در نامگذاری سالنی با نام چه‌گوارا، طی یک حرکت براندازانۀ وابسته به گروهک نهضت آزادی، می‌گویند:"احتیاجی به زحمت شما نیس، ما هر جایی رو بخوایم، خودمون به‌دست می‌یاریم.".
2 می حدود 300 دانشجو به رهبری دانیل کوهن آمفی تئاتر مذکور را اشغال می‌کنند و برگ زرینی را بر تاریخ اشغال آمفی تئاترها توسط دانشجویان در تاریخ می‌گشایند، امری که پایان باز آن با احضار کوهن به کمیتۀ انضباطی بسته می‌شود. ناظران آگاه بعدها می گویند اگر کوهن را به جای کمیتۀ انضباطی با ماموران دلسوزامنیتی پاریس به جاهای دیگری می‌بردند این‌همه مصیبت به بار نمی‌آمد.
3 می دانشجویان در حیاط دانشگاه سوربن با شعار: "مشت عکس العمل طبیعی در برابر سیاست موجود است" تظاهرات می‌کنند. ناظران آگاه شواهد محکمی بر وابستگی آنها به هیلاری کلینتون و میرزا کوچک خان جنگلی وسایربیگانگان دارند که سازمان‌یافتگی این حرکت را ثابت می‌کند. منابع تاریخی، تعداد معترضین را 500 نفراعلام می‌کنند ولی منابع آگاه خبری ورسانه های رسمی دولت ژنرال دوگل این تعداد را بسیار قلیل ارزیابی می کنند و می‌گویند آن برآوردها فوتوشاپ است. در این میان پلیس سعی می‌کند با شیوۀ مسالمت آمیزی با استفاده از باتوم و سپر قضیه را ختم‌به‌خیر کند و متأسفانه در این میان تعدادی باتوم و سپر و سایر اشیای قیمتی و باارزش آسیب می‌بیند. مأموران مربوطه اظهار می‌دارند که در راه بسط دموکراسی و حفظ آرمان‌های آزادیخواهانۀ انقلاب کبیر فرانسه، چاره‌ای جز فدا کردن و قربانی ساختن این سپرها و باتوم‌های نازنین نیست. در این میان تعدادی از دانشجویان به سمت کامیون‌های قفس‌دار هدایت می شوند و دانشگاه تعطیل می‌شود. بلندگوهای بیگانه شایع می‌‌کنند که تعدادی دانشجو دچار زخم در ناحیۀ "عکس العمل طبیعی" و سایر نقاط بدن شده‌اند و تخت های بیمارستان‌ها هم به شیوۀ مذبوحانه ای هم‌صدا با بلندگوهای بیگانه این شایعه‌ها را منعکس می‌کنند.
9 می در پی چند روز راهپیمایی دانشجویان، رؤسای دانشگاه‌ها تصمیم به بازگشایی کلاس‌ها می‌گیرند. دانشجویان متوسل به شعارهای زشت وارداتی حقوق شهروندی می‌شوند و به شیوۀ غیرمسئولانه‌ای اعلام می‌کنند تا آزادی دانشجویان وعقب نشینی پلیس از دانشگاه به اعتصاب ادامه می دهند.
10 می که به شب سنگرها معروف است خیابان‌های پاریس ( پایتخت صلح جهان) سنگربندی می‌شود وجنگ و گریز ادامه می‌یابد. پلیس سعی می‌کند نظم را حفظ کند که در این راه شهر دچار آشوب می‌شود وعده‌ای دستگیر و زخمی می‌شوند. سیمون دوبوار در این رابطه می‌گوید:" این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی...به هر کی گفتم نوکرتم، خنجر کشید تو این جیگرم...این نظامِ روزگاره دایی... این نسل خواهان تغییر است ولی دریغ از یه جو معرفت و مردونگی از سوی مسئولان برای درک اقتضائات آن "
22 می بیش از یک میلیون نفر دانشجو و کارگر و غیره تظاهرات می کنند. شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده و کار از دست تظاهرکنندگان خارج شده. پاریس درهم ریخته و کثیف و پر از شعار و آشغال و اعلامیه است. شایع می‌شود که رمان "تهوع" ژان پل سارتر مربوط به این روزها است.
25 می دو نفر کشته و تعدادی زخمی و بازداشت می شوند. مسئولین اعتراف می‌کنند که زیادی سخت گرفته اند. میتران رهبر فراکسیون سوسیالیست‌ها می‌گوید:"جوانان همیشه درست نمی‌گویند اما این دلیل نمی‌شود که بگوییم همیشه هم غلط می‌گویند." یکی دیگر از مسئولین نیز که نمی‌خواهد نامش فاش شود در همین رابطه و سایر ارتباط‌ها میگوید:"جوانان همیشه درست نمی گویند اما بعضی وقت‌ها کاملاً درست می گویند. بستگی دارد به این که انتخاباتی در راه باشد یا خیر..."

می 68 تمام می شود... ترکیب دولت و حکومت عوض می شود... سال ها بعد کوهن اعلام می‌کند که می 68 تمام شده و زیر قلوه سنگ‌ها مدفون شده است؛ قلوه سنگ‌هایی که پرتاب آن از یک اعتراض کوچک شروع شد و همچنان قلمبه و سلمبه، هر چند وقت یک‌بارباد لاستیک ارابۀ اعتلا و پیشرفت و سایر شعارهای قشنگ بشریت را خالی می سازد...
(انتشار یافته در نشریۀ خط‌خطی)


اندیشیدن با طنز
November 22, 2016

mix%20cover%20002%20%281%29.jpg
بحث شیرین طنز در جامعۀ ما، جدا از ابتلائات گوناگون ارضی و سماوی، به کمبود منابع نظری نیز دچار است. من به نوبه خودم در قالب گفت‌و‌گو با صاحبنظران در زمینه‌ی طنز، سعی کردم ارتباط میان طنز و بخش‌هایی از علوم معرفتی و انسانی را به بحث بگذارم. حاصلش کتاب " اندیشیدن با طنز" است که حدود یک هفته است به زیور طبع آراسته شده است! پس سخن را کوتاه می کنم و ادامه معرفی این کتاب را به خبرگزاری "ایسنا" می‌سپارم:
طنز یک حوزه‌ی ادبی و هنری بسیار جدی است. به خاطر جوهر اجتماعی‌اش، بیش از سایر بخش‌های ادب و هنر با مباحث گوناگون فکری، فرهنگی و معرفتی در ارتباط است. به همین دلیل فراتر از یک ژانر ادبی و هنری مورد بررسی قرار می‌گیرد و امروزه در پژوهش‌های علوم انسانی به عنوان یکی از محورهای اصلی جریان پست مدرن تلقی می‌شود. در جامعه‌ی امروز همگام با گسترش دامنه‌ی نفوذ طنز و پدیداری گونه‌های متفاوتی از آن در رسانه‌های جدید و رنگ باختن نگاه سنتی به طنز، نیازمند پژوهش‌هایی پردامنه و روزآمد هستیم، در حالی‌که پژوهش‌های حوزۀ طنز در قیاس با دیگر شاخه‌های ادب و هنر، بخش کوچکی از آثار تحقیقی ما را شامل می‌شود. همین آثار اندک نیز حوزه‌های محدودی را شامل می‌شوند و بیشتر به بررسی طنز در آثار بزرگان و نیز تعریف گونه‌های شوخ طبعی پرداخته‌اند. نتیجه آن‌که ما، در قیاس با تحقیقات روز جهانی در ارتباط با طنز، با زمینه‌های بکر و یا کمترکارشده مواجهیم.
اخیراً کتابی چاپ شده است با عنوان: "اندیشیدن با طنز" . این کتاب مجموعه‌ی 13 گفت‌و‌گوی رویا صدر با استادان و صاحب‌نظران حوزه‌های فرهنگ و اندیشه در ارتباط با طنز است. در این گفت‌و‌گوها تلاش شده که موضوعات مهم و محورهای اساسی بحث برانگیز و مناقشه‌آمیز جامعه‌ی ما در حوزه‌ی طنز مورد توجه قرار گیرد. همچنین به مباحث روزآمدی که کمتر در پژوهش‌های طنز ما جای دارد (چون ارتباط میان طنز با جنسیت، قومیت، اخلاق، مذهب و...) فراتر از مباحث نظری تکراری و فارغ از پیشداوری‌ها و کلیشه‌های ذهنی پرداخته شود. با توجه به کمبود منابع در حوزه‌ی مباحث نظری طنز، این کتاب می‌تواند زمینه‌ساز نگاه دقیق‌تر به طنز و جایگاه آن در جامعه‌ی امروز باشد و برای پژوهندگان و علاقمندانی که در جست‌و‌جوی پیوند دادن طنز با بحث‌های روز در حوزه‌ی هنر، ادبیات و علوم انسانی هستند مفید واقع شود.
دو گفت‌و‌گوی ابتدایی کتاب به "طنز و جامعه شناسی" اختصاص دارد. در اولین بخش، دکتر نعمت الله فاضلی جایگاه طنز در حوزه‌ی فرهنگ و رسانه از نگاه انسان شناسانه را بررسی کرده‌است. در گفت‌وگوی دوم دکتر ناصر فکوهی ضمن بررسی زمینه های شکل‌گیری و لوازم ظهور و رشد طنز در جوامع مدرن امروز و موانع رشد آن در جوامع توتالیتر به بحث های محوری و مناقشه برانگیز جامعه‌ی ما، از جمله طنزهای قومیتی و طنزهای مردمی پرداخته‌است. "طنز و پست مدرنیسم" موضوع گفت‌وگوی دیگر کتاب است که با دکترامیر علی نجومیان انجام شده‌است. در بخش بعد، دکتر حسن جوادی (از چهره های شاخص پژوهش‌های ادبی معاصر) با نگاهی تطبیقی " طنز وادبیات معاصر ایران" را مورد بررسی قرار داده‌‎است. "طنز و هنرهای نمایشی" موضوع گفت و گوی دیگر این کتاب است که در آن داریوش مودبیان از رهگذر نگاه دوباره به طنز و کمدی و روند شکل‌گیری آن در تاریخ هنر، به موانع حضور طنز نمایشی در ایران امروز می‌پردازد. امروزه طنز از مباحث مهم در زیبایی شناسی است و حوزه‌های خارج از ادبیات از جمله موسیقی را نیز شامل می شود. از این‌رو بخشی نیز به "طنز و موسیقی" و گفت‌و‌گو با دکتر ساسان فاطمی اختصاص یافته‌است. در بخش بعد که به "طنز و فلسفه" اختصاص دارد، این امکان فراهم شده که کارکرد طنز در فلسفه و بررسی عوامل مشترک میان این دو با یکی از نظریه پردازان مهم فلسفه معاصر، دکتر رضا داوری اردکانی به بحث گذارده شود. درگفت‌و‌گو در باب "طنز و الهیات" با یاسر میردامادی، جایگاه طنز به صورت عام و ملاک ها و معیارهای ممدوح یا مذموم بودن آن از منظر دینی مورد بررسی قرار گرفته و در این میان، به موضوع مهم و مناقشه برانگیز شوخی با مقدسات نیز پرداخته شده است . بخشی از کتاب نیز به "طنز و عرفان" اختصاص یافته است که در آن پیرامون زمینه‌های پدیداری طنز در آثار عرفا، محدوده‌ی آن و ویژگی‌های ساختاری و مضمونی آن با دکتر علیرضا فولادی بحث شده است. در "طنز و روان‌شناسی" دو گفت و گو انجام پذیرفته است. دکتر فربد فدایی طنز و خنده و جایگاه آن را از دیدگاه روانپزشکی بررسی کرده‌است و دکتر محمد صنعتی ضمن تحلیل نظریه‌های جدید خنده، به زمینه‌های روان‌شناختی گسترش لطیفه‌های پرخاشگرانه در جامعه‌ی امروز پرداخته است. "طنز و جنسیت" مبحث بعدی کتاب است که با دکتر عباس محمدی اصل به بحث گذاشته شده است. بررسی جنسیتی الگوهای مرسوم خنده و شوخ طبعی و بررسی زمینه های پدیداری تفاوت های جنسیتی در ارتباط با خنده اگرچه با مطالعات روز پیوند دارد ولی در میان منابع فارسی زبان نمی توان به تحقیق مستقلی در این زمینه حتی از سوی پژوهشگران زن دست یافت. آخرین محور کتاب به رویکردهای زبان شناسانه به مقوله ی طنز اختصاص دارد که در آن با دکتر کورش صفوی که در این زمینه صاحب نظر و اثر هستند گفت‌و‌گو شده است.
"اندیشیدن با طنز" به تازگی به همت انتشارات مروارید در 148 صفحه انتشار یافته و در اختیار علاقمندان قرار گرفته‌است.


تو غلط می‌کنی جایزه برای کنسرت می‌گیری
November 13, 2016

ای کسی که این نامه را می‌خوانی! از روی آن هفت بار بنویس و به هفت نفر بده که بخوانند و عبرت بگیرند.
یک مطبوعاتچی، افلاطون حکیم را خواب دید که گفت ای فرزند! جز حقیقت ننویس که معجزه می کند. حقیقت را نوشت و دید که معجزه شد و به نشر اکاذیب متهم گشت و از کار بی‌کار شد. آبا و اجداد خودش و افلاطون حکیم را ردیف کرد و بر پدر و مادر مردم آزار لعنت‌های آبدار فرستاد. چند وقت بعد مک لوهان به خوابش آمد و گفت: "آدم حسابی! حالا افلاطون حکیم برا خودش یه چیزی گفت. تو آن‌قدر باید شعور داشته باشی که به حرفاش گوش نکنی... ناسلامتی باید حواست باشه که: اینجا جابلقاست، آی لاو یو پی ام سی ."
یک مدیر رسانۀ ملی این نامه برایش رسید. او که فهمیده بود مک لوهان مورد نظر از ایادی دشمن است و می‌خواهد رسانه‌ها را متهم به سانسور و لاپوشانی نماید، اعتنا نکرد. سیاست رسانه‌ای هفتصد و هفتاد و هفت شبکه‌اش را تنویر افکار عمومی در رابطه با انعکاس واقعیات کن فیکون شدن کرۀ ارض ظرف سه ساله اخیر و فاصله گرفتن آن از مدینه فاضلۀ دوران معجزۀ هزارۀ سوم قرار داد، آرزویش برآورده گشت و پول‌دار شد و به ارج‌و‌قرب رسید.
یکی از سرنوشت آدم‌های بالایی عبرت نگرفت، فیش و سند کاروزندگی بعضی‌ها را منتشر کرد، از کاروزندگی ساقط شد.
روزنامه نگار دیگری اعتنایی به این نامه نکرد و از رسالت و اخلاق حرفه‌ای و این‌جور حرفهای مفت گفت که از نامبرده اطلاعی در دست نیست و از یابنده تقاضامند است جان مادرش کوتاه بیاید و بقیۀ ماجرا را بخواند، وقت نداریم، زودتر می‌خواهیم برویم پی کاروزندگی‌‌مان.
یک مسئول دولتی نامۀ مذکور برایش رسید، آن‌را برای هفت نفر فرستاد و پی نوشت زد : "فضای رسانه‌ای باید شاداب بوده و روزنامه‌نگاران قشر شریفی هستند و ما از انجمن‌ها و فعالیت‌های مدنی حمایت می‌کنیم و اهالی قلم و هنر و حتی با عرض معذرت، رویم به دیوار، اهالی موسیقی، بالای سرِ ما تا ارتفاع هفت هزار پایی جا دارند." مردم فهمیدند انتخابات در راه است.
یکی دیگر باب دیلن را در خواب دید. نامبرده اظهار داشت: "آقای باصطلاح باب! آیا اهدای جایزۀ نوبل ادبیات به یک کسی که کنسرت برگزار می‌کند نشان از وجود لابی صهیونیست‌ها در آکادمی نوبل نیست؟ تو کنسرت می‌خواهی، برو جای دیگر جایزه بگیر... تو غلط می کنی جایزه می‌گیری... نوبل جایزۀ نوشتن است، نه جایزۀ مراکز تفریحی و عیاشی و کنسرت... این جوانان را هم باید زد توی سرشان تا باب دیلن نگاه نکنند..." باب دیلن مذکور چنان مات مات نگاهش کرد که طرف لاجرم رفت سرِ بندِ بعدی...
یکی قبراق و سرحال وارد دنیای چاپ و نشر شد و آس‌و‌پاس و خونین‌ومالین بیرون آمد .
یکی از خطوط قرمز مطبوعاتی با رمز "ما توقیف ناپذیریم" رد شد و با سه نقطه‌ رنگی شد ... ولی ... اصلاً مخلص حاجی. چون شومایی، دَمِت گرم، ناز شستت خیالی نیست.
یکی دیگر خطوط قرمز را دور زد ولی به جرم سرعت غیر مجاز ، مورد سرویس خارج از نوبتِ دهان و دندان قرار گرفت.
یکی دیگر روی خطوط قرمز نشست و رنگی شد. آمد شلوارش را پاک کند کلاهش را باد برد.
ای کسی که این نامه را می‌خوانی! آن را هفت بار بنویس و برای هفت نفر که به روزنامه‌نگاری علاقه دارند بفرست، باشد که دور آن را خط بکشند، دنبال یک کار نان و آب دار بروند و رستگار شوند!...

نتشاریافته در ماهنامه‌ی خط‌خطی، ویزه‌ی جشنواره‌ی مطبوعات)