info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی
January 19, 2012

جدایی نادر از سیمین"مسئله ای است که بنده این چند روزه می خواستم راجع به آن حرفهای ناگفته بزنم ولی در شرایط فعلی به مصلحت ندیدم.حالا که می بینم عزیزانی چون مسعود فراستی و فرج الله سلحشور نکانی را در این رابطه عرض کرده اند بنده هم مواردی را تذکر می دهم:

- بنده خودم از نزدیک فیلم را دیده ام .این فیلم یکی از ویژگیهای بدی که داشت کارهای زشت مثل دروغ را حتٌی به بچه ها نشان می داد و برای بنیان مقدس خانواده آنچنان که باید اهمیتی قائل نبود.این فیلم واقعیتهای جامعه ما را منعکس نمی کرد و هیچ اشاره ای از پیشرفتهای دانشمندان جوان ایرانی نداشت و مسائلی از قبیل آلزایمر را مطرح می کرد که متولی آن وزارت بهداشت است،نه آقای فرهادی.یک فیلسوف ونزوئلایی می گوید اگر دیدید خارجیها از شما تعریف کردند و به جنابعالی گلدن گلوب و یا اسکار و چیزهای دیگری از این قبیل ها را دادند، بدانید که فیلمتان بد بوده،بنابراین هر وقت از این جایزه ها گرفتید سرافکنده باشید نه این که حرکات شنیع مرتکب شوید و خدای ناکرده خوشحالی کنید.

-عزیزان!باید قدری با تامل در این خبر نگاه کرده و منطقی آن را قضاوت نماییم.افسوس که برخی موضع گیریهای بیهوده نموده اند. آقای فرهادی به جای این که گوهر فرهنگ های آبا و اجدادی و فکری خود را فراموش نماید،آیا بهتر نبود حداقل های عرف را رعایت نموده ، با پوشیدن لباسهای ایرانی از قبیل اقوام کرد و لر و بلوچ وارستگی فرهنگی خود را به نمایش بگذارد ودچار اباحی گری اخلاقی نشود و تز سکولاریزه کردن جامعه را در راستای رویکرد ضد فرهنگی خانه سینما حرکت ننماید؟

- آیا درست بود که ایشان هنگام اخذ جایزه ، شنیع ترین رفتار خود را بروز دهد و با گفتن جملات و مطالب بیهوده ای در رابطه با صلح طلبی مردم ما، سعی در پشت پا زدن به گوهر فراموش شدۀ ترمه ها و سیمین ها و نادرها برآید وبه آنها ظلم کند و لبخندهای زهر آگین آنچنانی را بر لب استعمارگرانی مثل آنجلینا و براد و لئوناردو و جودی بیاورد؟آیا بهتر نبود ایشان عزت خود را به نمایش گذارده،جایزه را بر سر مادونا،آن خواننده صهیونیست فراماسیونر امپریالیست مستهجن کوبیده و سپس اعلام کند که مردم عزیز ما،حاضر نیستند ذره ای از حقوق هسته ای خود کوتاه بیایند ؟از این جهت ملت عزیز ایران ایشان را نماینده خودشان ندانسته و این جایزه را متعلق به ایران نمی دانند وبلکه متعلق به صهیونیسم و اینگیلیس و فرانسه می دانند.

در نهایت، امیدوارم با تغییرات بنیادین در ارکان فرهنگی و فیلمها دیگر شاهد افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی در مجامع صهیونیستی و امپریالیستی نباشیم.


آره! واقعا اسب حیوان نجیبی است!
December 28, 2011


اوژن یونسکو می گوید:"اگر انسان غم انگیز نیست،پس مضحک است،دردناک و در واقع خنده آور است و تنها با آشکار ساختن پوچی انسان است که می شود به غم دائمی انسان معاصر و به گونه ای تراژدی دست یافت." فیلم"اسب حیوان نجیبی است"،تجلی بخش این نگاه به مضحکۀ تراژیک موقعیت آدمی در جامعۀ ماست. فیلم،تا حد زیادی سبک و سیاق آثار آبزورد را دارد.در آن،مجموعه ای از آدمها ،در سیاهی شب (که به شیوه ای تمثیلی احاطه شان کرده)، گرد هم آمده اند تا در گذار از خیابانهای تیره و ساکت و خلوت شهر، روایتگر سرگردانی و سرگشتگی و بیهودگی زندگی خود باشند و طنز تراژیک این پوچی را انعکاس دهند.فیلم در سایۀ یک کمدی موقعیت آفریده می شود:ماموری قلابی در پی درخواست رشوه از یک فرد آس و پاس،دنبال او راه می افتد تا پول را جور کند.در این راه آدمهای فیلم در پی هم،برای تهیۀ مبلغ مورد نظر وارد فضای اثر می شوند و پا به پای مامور ماجراهایی را در ارتباط با ماجرای اصلی می آفرینند:آدمهایی که همه، در زندگی کاری یا خانوادگی یا هر دو،دچار ناکامی اند.با این حال فیلمنامه بیش از آن که بر گسترش طرح فیلمنامه متکی باشد و روایتگری کند،در صدد بیان یک موقعیت و القای یک حس برخاسته از آن است.شخصیت سازی کاریکاتوریستی، قرار دادن شخصیتها در موقعیت طنز و بکارگیری طنز در کلام و رفتار آنها از مهمترین شگردهای دستیابی به این مقصود است.
شخصیتهای فیلم، اغراق شده ولی پذیرفتنی اند ،تو گویی کاریکاتورهایی از ما به ازای بیرونی و واقعی خود هستند که برایمان علیرغم اغراق آمیز بودن بشدٌت آشناست،حتی مامور رشوه گیری که در سکانس آخر فیلم می فهمیم که قلابی است ،از همان ابتدا برایمان پذیرفتنی است ،اگرچه بنا به مقتضیاتی چرخش اینچنینی را در انتها شاهد باشیم. در اولین صحنۀ فیلم، که او در سیاهی شب برای یافتن صحنه های "مورد دار"در کوچه پرسه می زند،حضورش را با تیتراژ شاد و روشن ابتدایی ،متضاد می یابیم که مهمترین عامل ایجاد طنز در موقعیت است و همین عامل تضاد در موقعیت های مختلف ظاهر می شود و طنز می آفریند . موقعیت های طنزی چون همراهی مامور برای یافتن سیمان با صاحبخانه و خط و نشان کشیدن همزمان برای او و یا جور کردن بهانه از سوی مامور برای باجگیری از خانه ای که در آن "بطری بازی" می کردند در حالی که اصلاً نمی داند بطری بازی چیست ، از این قبیل است.این موقعیتهای طنز با بر هم زدن رابطۀ علی و معلولی میان عمل و عکس العمل،منطقی را به نمایش می گذارند که اصل آن بر بی منطقی استوار است،تا به بیهودگی روابط فضای پیرامونی آدمها،نقب زنند و غرابت آشکار آن را به نمایش بگذارند .
این فضا و موقعیت طنز را گفت و گوهای فیلم عمق می بخشد.گفت و گوهایی مبتنی بر طنزی "خاص" و متناسب با حال و هوای اثر:گفت و گوهایی گاه بی اثر،گاه پیش پا افتاده ،بی معنی و بی ربط،گاه استیصال آمیز وگاه متناقض ،گاه تکراری و در هر حال با مایه های روشنی از شوخ طبعی که بیش از آن که در خدمت روایتگری دربیاید و ماجرای فیلم را رقم بزند به کمک ترسیم بی معنایی فضایی درمی آید که شخصیتهای به بن بست رسیدۀ فیلم در آنند.این که شخصیتها به هر دری می زنند تا پول مامور را جور کنند و دست آخر یکی،از روی استیصال می پرسد:"حالا کجا بریم؟"و دیگری جواب می دهد:"بریم شمال!"،این که یکی از شخصیتها جملۀ بی ربط:"گفته ن به هر نوزادی یه میلیون پول می دن"را به عنوان راه حل آنی برای جور کردن پول ارائه می دهد، این که شخصیتها دیالوگ ها را نیمه کاره رها می کنند و دنبال یک گفت و گوی بی معنی دیگر می روند،علاوه بر برخورداری از طنز،در تعمیق حس بیهودگی که فیلم در صددد بیان آن است موثرند،البته در صحنه هایی سخن یا عمل طنزآمیز شخصیتها کمکی به تعمیق حس فیلم نمی کند وبی ارتباط با روند فیلم به نظر می رسد،مثل دیدن پنهانی بعضی صحنه ها از روی موبایل توسط دو نفر از بازیگران ، ولی از این گونه صحنه ها یا دیالوگ های کم تعداد که بگذریم در مجموع می توان گفت فیلم از پس بکارگیری طنز در موقعیت و کلام برای ارائه نگاه خاص خود موفق است.
اما طنز تلخ فیلم،سویۀ دیگری نیز دارد:این که همه خود را محکومین بالقوه می دانند ،این که همه احساس می کنند که گناهکارند و باید به مامور قانون حساب پس بدهند،حتی اگر واقعاًندانند که کجای کارشان غیرقانونی است(صحنه ای که مامور به جرم بطری بازی موفق به گرفتن رشوه از جوان خیس می شود)،این که اعتماد به نفس از میان شخصیتها رخت بربسته است،این تسلیم شدن در برابر شرایط ،تا آنجا که حتی موقع دستشویی رفتن مامور نیز کسی از بی گناهان، حاضر به ترک صحنه نمی شود و همه، می مانند تا محکومیتشان را شاهد باشند،این ترس،بی اعتمادی به خود،عادی تلقی کردن روحیۀ باج گیری ،همۀ آدمهای فیلم را به هم پیوند می دهد ،تا تجلی بخش زوایای پنهان و آشکار روابط اجتماعی ما باشد .تا بتوانیم در پی شنیدن جملۀ:"اسب حیوان نجیبی است"(که در ظاهر، سهواً و در حال مستی بر زبان یکی از شخصیتهای فیلم جاری می شود) مثل مامور بازیگر فیلم به فکر فرو رویم و تصدیق کنیم که:"آره!واقعاًاسب حیوان نجیبی است!"

منتشر شده در روزنامۀ شرق،6 دی 1390


معضلات پیش پا افتادۀ بشریت!
December 25, 2011

معضلات بشریت یکی – دو تا نیست. بعضی را تا گرفتارش نشوی نمی توانی درک و هضم و حتی تصور کنی...مثلاًپایت دور از جان، باید بد جور بشکند ،تا بدانی حتی دستشویی رفتن هم می تواند به یکی از معضلات مهم بشری تبدیل شود.خواه روزهای اول بیمارستان باشد و نتوانی مطلقاًاز تخت پایین بیایی و خواه روزهای بعد باشد و مجبور شوی با پای تا بالا گچ گرفته ،لی لی کنان به سمت دستشویی بروی و از پله کوتاه جلوی آن، بالا و پایین بپری و سکندری بخوری.جالب این که حتی دستشویی اتاق بیمارستان هم از این پله و از این سکندری خوردن اجباری بی نصیب نیست...
کافیست پایت تا بالا بشکند و تو هیچ ذهنیتی راجع به مراقبتها و ورزشهای قبل و بعد از گچ نداشته باشی و هر چه از دکتر بپرسی بدون هیچ توضیح اضافی فقط بگوید:" خانوم!پات به وحشتناک ترین شکل شکسته،شوخیه؟این پا دیگه برات پا بشو نیست." ...و اگر به او پیشنهاد کنی فیزیوتراپ معرفی کند،بگوید لازم نیست و تازه بعد از تماس با فیزیوتراپ آشنا بفهمی که بعد از باز کردن گچ برای خم کردن زانو چکار باید بکنی و برای تورم و دردناکی عضله بالای ران باید چکار بکنی و کفش طبی چرا باید بپوشی و با واکرچطوری باید راه بروی و امثال اینها ..برخورد بیمار نادان با جراح همه چیز دان که فکر می کند لابد او هم باید همه چیز را بداند و غلط می کند اگر نداند یکی از آن معضلات بشری است.
رویارویی با امکانات بیمارستان گران و درجه یک خصوصی که در آن جراحی کرده ای یکی دیگر از آن معضلات است.بیمارستان ویلچر دارد،ولی هر دفعه که در خلال دفعات مراجعه ماهانه به دکتر سوارش می شوی احساس می کنی یک جای کار لنگ است.چون مجبوری پای گچ گرفته ات را همینجور به مدت چند ساعت سیخ و معلق توی هوا در راه رادیولوژی و مطب و اتاق انتظار و آمد و رفت ها نگه داری...بعدها دستت می آید که باید تخته ای بلند زیرت می گذاشتند تا پایت را رویش بگذاری...این را از فحوای کلام یکی از کارکنان می فهمی که در خلال یکی از همین مراجعات به دیگری می گوید:"اگه اون چوبه بود،خوب بود تا این بنده خدا مجبور نشه چند ساعت پاشو توی هوا نگه داره"(این دیگری،همان کسی است که هر دفعه ویلچر را برایت می آورد و هر دفعه انعامی به رسم قدر شناسی به او می دهی.)
این که نمی توانی موقع خواب، پای گچ گرفته ات را مثل همیشه تا کنی،نمی توانی آن را بخارانی،نمی توانی به پهلو بخوابی،نمی توانی خودت چیزی را بگذاری و برداری و بیاوری و ببری،این که مجبوری برای هر کاری آویزان این و آن باشی و چشم به در بدوزی تا یکی وارد شود و مثل مادر بزرگ خدا بیامرزت به او بگویی"قربون دستت،اینو بذار و اونو بردار"بخش پیش پا افتادۀ معضلاتی است که ذهن را در انزوا می خورد و می تراشد...بخش مهم مشکلات وقتی به صورت جدی رخ می نماید که بخواهی برای کاری ضروری از خانه خارج شوی.اینجاست به این کشف عظیم بشری نائل می شوی که:"معماری شهری ما برای ناتوانهای حرکتی مناسب نیست."تا حالا عین خیالت نبود،لابد مثل خیلی از مسئولین مربوطه و غیر مربوطه...تازه دستت می آید که جلوی بانکِ فلان،چند تا پلۀ عریض و طویل دارد و می مانی که حالا باید برای انجام کار بانکیت چه خاکی توی سرت بکنی.تازه دستت می آید گذر از جویها و رفتن به پیاده روها و برعکس، دست کم از شرکت در مسابقات دوی با مانع ندارد.اینجاست که پلهای روی جویهای خیابانها را می شمری و فاصله شان را برآورد می کنی و با ترس و لرز، چوب زیر بغل را روی کاشیهای لق پیاده روها می گذاری .تازه به صرافت می افتی که پله های اماکن عمومی را بشمری و تازه دستت می آید که تهران، چقدر پله دارد!و تازه دستت می آید که ما،چقدر ساده شرایط زندگی را برای بعضی ها پیچیده می کنیم!

(منتشر شده در مجلۀ پزشکی سپید)


در حاشیۀ یک نامه
December 20, 2011

وقتی در خبرآنلاین تیتر"نامه یک کاریکاتوریست به محمد نوری زاد"را دیدم،با خودم گفتم الحمدلله نمردیم و دیدیم که بالاخره از جانب جماعت طناز هم آبی گرم شد.خبر را که دیدم،دستم آمد نامۀ مذکور از"محمد حسین نیرومند" است ونیرومند به عنوان همکار سابق نوری زاد در کیهان به او پیشنهاد کرده :"به جای نامه نگاری های بی نتیجه و موضوعات تکراری و ترغیب دیگران به نامه نگاری،دوباره نتایج انتخابات 88 و مستندات تقلب در آن را بررسی کنید."!البته ما نمی دانیم حالا که انقدر موضوعات به قول ایشان تکراری و نامه نگاری ها بی نتیجه است این جور عکس العمل ها ی آقای نیرومند و دوستانشان به خاطر چیست ولی در هر حال از آنجا که احتمال زیاد می دهیم آقای نوری زاد علیرغم توصیۀ آقای نیرومند همچنان به"موضوعات تکراری و نامه نگاری های بی نتیجه"!بپردازند و در برابر این" موضوعات تکراری"،انتخابات 88 را موضوعی فرعی قلمداد کنند، وظیفه خود می دانیم به عنوان همکار اسبق آقای نیرومند در موسسه کیهان از حضرت ایشان تشکر کنیم.راستش بعد از انتخابات مذکورآنقدر اتفاقات ریز و درشت و مهم رخ داد که ماجرای انتخابات،اصلاً به حاشیه رفت.در هر حال انتخابات دیگری در راه است و برای دوستانی که کاسۀ چکنم دست گرفته اند،یادآوری نتایج انتخابات 88 بد نیست و بدین وسیله از آقای نیرومند که یادآوری کردند تشکر می شود. از اینجا هم می توانید اصل نامه را بخوانید:
http://www.badan3azi.com/t26101/


دیگه چه خبر؟
December 11, 2011

خب،خیلی وقت است که همدیگر را ندیده ایم...آنقدر که وقتی به هم می رسیم، انگاری توی خلائ دست و پا می زنیم و به امید یافتن سرنخی که دوباره فکرها و حرفهایمان را به هم وصل کند،چند ثانیه یک بار از هم می پرسیم:"دیگه چه خبر؟" وبا پوزخند، می گوییم و می شنویم:"هیچی،سلامتی!"و هی نفس عمیق می کشیم!...
راستی،دیگه چه خبر؟!