November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





خندیدن با فیلسوف
October 31, 2020

%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87.jpg

(به بهانه انتشار ترجمه تازه‌ای از کتاب «خنده» نوشته هانری لویی برگسون)

-کف‌های سفید و سبک و شاد، خط پیرامونی امواج را دنبال می‌کنند. گهگاه موجی می‌گریزد و اندکی از آن کف‌ها را به ساحل می‌آورد. خنده همانند این کف به وجود می‌آید. از زندگی اجتماع فاصله می‌گیرد و با شتاب، شکل پویایی از طغیان‌های سطحی آن را رسم می‌کند. خنده نیز حباب کفی است ساخته از نمک و مانند حباب به نشان شادی و سرور می‌ترکد. فیلسوف که مشتی از آن برمی‌دارد تا بچشد، البته که گاه، در آن قدری هم تلخی می‌یابد...
این تعابیر دقیق و شاعرانه، عبارات پایانی رساله «خنده» هانری لویی برگسون فیلسوف نامدار فرانسوی است که به یافتن معنای خنده و همچنین چرایی و چگونگی شکل‌گیری یک اثر کمیک اختصاص دارد. این عبارات به‌خوبی بیانگر آمیزش نگاه عمیق این فیلسوف بزرگ با درنگ‌های هنرمندانه است که بر جذابیت این رساله می‌افزاید. کتاب «خنده» ازآنجاکه با قضایای فلسفی به‌صورت معمول آن سروکار ندارد یک اثر فلسفی به معنای خاص آن نیست ولی پژوهشی است که با نگاهی فیلسوفانه و عمیق و برخوردار از شیوه‌های علمی در بررسی مفهوم امر خنده‌آور تدوین‌شده است. برگسون در سال 1928 «به‌پاس قدردانی از اندیشه‌های پرمایه و زندگی‌بخش و هنر درخشانی که این اندیشه‌ها به کمک آن بیان شده‌اند» برنده جایزه نوبل ادبیات شد. برگسون، شهود را برتر از خرد می‌دانست و آن را سرچشمه هرگونه شناسایی می‌شمرد و این، ویژگی بارز تفکر فلسفی او بود. این نگاه از بعد هنری در انعطاف‌پذیری، زلالی، روانی و درخشندگی نوشته‌هایش متجلی است. ازاین‌رو، او را شاعری فیلسوف دانسته‌اند که بندهای نوشته‌هایش در دیده خیال، رنگارنگ می‌نماید. این ویژگی در رساله خنده نیز به‌روشنی به چشم می‌آید که خواندن آن را برای مخاطب لذت‌بخش می‌کند و به علت برخورداری از نگاه کاونده و عمیق پس از صدسال که از انتشار آن می‌گذرد همچنان جایگاه ممتاز خود را در میان تمام آثاری که به طنز و خنده پرداخته‌اند حفظ کرده است.
کتاب شامل سه مقاله زیر است که برگسون آن‌ها را ابتدا در «روو دو پاری» چاپ کرد و پس‌ازآن به شکل کتابی مستقل یکجا به چاپ رساند: «امر خنده‌آور به‌طور عام»، «کمدی موقعیت و کمدی واژگان» و «کمدی شخصیت». برگسون باهدف دستیابی به سرچشمه‌های ذهنى، روانى و عاطفى خنده، بحث را با طرح سؤالی آغاز می‌‌کند: «در عمق چیزهای خنده‌آور چیست؟» او درراه دستیابی به پاسخ، به سؤالی دیگر می‌رسد: «قصد جامعه از خنده چیست؟» و پیش می‌رود: «چرا ناهماهنگی برانگیزاننده خنده است درحالی‌که بسیاری از ویژگی‌های دیگر اعم از عیب یا حسن چنین تأثیری روی او ندارد؟» او در این جست‌وجو، خواننده را نیز با خود همراه می‌سازد و قدم‌به‌قدم پیش می‌رود. او، کار را به مدد شیوه‌ استقرایی دنبال می‌کند، از جزئیات آغاز می‌کند تا به نتیجه‌ای کلی برسد و در این راه از نگاه شهودی خود کمک می‌گیرد. برگسون کمدی را یک بازی می‌داند؛ بازی تقلید زندگی؛ و برای بررسی آن، گاه نمونه‌هایی از بازی‌های کودکانه را شاهد می‌آورد، گاهی از آثار کمدی و درام مدد می‌گیرد و گاه برگ‌هایی از زندگی روزمره را برمی‌گزیند و آن را برای یافتن عمق مفهوم کمدی به کار می‌گیرد... هر تحلیلی را با آوردن شواهد متعدد، همراه می‌کند و بابیانی سهل، ساده و درعین‌حال ممتنع به کشف عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین کارکردهای ذهنی انسان (آفرینش اثر کمیک) می‌‌پردازد. نگاه برگسون در این تفسیر ناظر بر تمامی انواع کمیک است. او در رساله خنده در پی یافتن رشته‌ای است که تمامی گونه‌های کمدی را به هم می‌پیوندد. برگسون چنانکه خود می‌گوید، هیچ کمیکی را خوار نمی‌شمارد. چراکه در اثر کمیک، بیش ازهر چیز عنصر زنده‌ای می‌بیند و آن را هراندازه هم که خفیف باشد باکمال احترامی که برای زندگی قائل است، موردبررسی قرار می‌دهد و درصدد دستیابی به جوهر کمدی و بررسی چرایی خنده ناشی از انواع کمیک، اعم از شوخی، بذله، ریشخند و فکاهه و درصدد یافتن رشته‌ای است که از لودگی‌های یک دلقک تا بازی‌های ظریف یک نمایش کمدی را در برمی‌گیرد؛ هرچند به تفاوت آن‌ها نیز نظر دارد. ازاین‌رو این اثر می‌تواند برای تمام کسانی که در کار هنر کمیک و کمدی‌اند راهنما باشد و در دستیابی به درک درستی از عمق و ابعاد خنده و آثار مرتبط با آن یاری‌شان کند.
برگسون در این اثر برخلاف غالب روانشناسان و بخصوص فروید (که شوخی را با ناخودآگاه مربوط می‌داند) تحلیلی روان‌شناختی از خنده به دست نمی‌دهد و بر کارکرد اجتماعی خنده تأکید می‌کند که سود همگانی و اصلاح عموم را دنبال می‌کند. ازاین‌رو اثر کمیک را در مرز میان هنر و زندگی قرار می‌دهد. معتقد است که کمدی مانند هنر، ناب و بی‌نظر نیست. هنر، گسست از جامعه و بازگشت به‌سادگی طبیعت است که در سایه درون‌گرایی ایجاد می‌شود و حالتی فردی دارد ولی لازمه عمل خنداندن، پذیرش زندگی اجتماعی به‌منزله محیطی طبیعی است و هدفی عمومی مبتنی بر تصحیح رفتارهای فردی و اجتماعی دارد: «خندیدن بیش از هر چیز، عمل تصحیح کردن است. چون هدف آن تحقیر است، پس اثر رنج‌آوری روی طرف می‌گذارد. اگر در خنده نشانی از دل‌بستگی و نیک‌خواهی باشد، به هدف خود نخواهد رسید: نقش خنده هراساندن از راه تحقیر است...!». اینجاست که او در کنار تأکید بر اجتماعی بودن امر خنده به یکی از ویژگی‌های مهم خنده می‌رسد و آن، نیاز خنده به میزانی از «بی‌تفاوتی» و «شکاف عاطفی» است. هرچه انسان نسبت به موضوع خنده‌اش پیوند احساسی و همذات پنداری بیشتری داشته باشد، خندیدن برایش دشوارتر می‌شود و برعکس هرچه نسبت به سوژه خونسردتر و بی‌اعتناتر باشد زمینه برای خنده‌اش فراهم‌تر می‌شود. در سایه این نگاه به امر کمیک و خنده است که یکی از دقیق‌ترین و کامل‌ترین تعاریف از خنده و کمدی را در دست می‌دهد: «کمیک هنگامی به وجود می‌آید که گروهی از انسان‌ها گرد هم آیند، حساسیت‌ها را کنار بگذارند و با شعور خود کاملاً به یک نفر از میان جمع حاضر توجه کنند.»
در این میان برگسون به ویژگی‌های مهم عمل خنده‌آور می‌پردازد و به عمق چرایی خنده‌دار بودن یک پدیده می‌رود، در نظر او امر خنده‌آور خارج ازآنچه به معنی واقعی کلمه انسانی است، وجود ندارد. حتی حیوانات زمانی «خنده‌دار» می‌شوند که صفات «انسانی» برایشان متصور شویم. بر این اساس او از انعطاف‌ناپذیری و ماشینی بودن و حرکات ناخودآگاه به‌عنوان «امری مکانیکی در جسمی زنده» یاد می‌کند که تعجب برمی‌انگیزد و باعث خنده می‌شود، چراکه حركت مكرر و خودكار، حرکتی انسانی نيست بلكه حركت ماشينی است. در اینجا خنده درواقع واکنشی است که جامعه به رفتار غیرارادی و بی‌نظمی و اختلال و گیجی و بی‌منطقی نشان می‌دهد.
کوتاه سخن آنکه بیش از یک قرن از انتشار رساله خنده می‌گذرد و این کتاب در سایه برخورداری از بررسی دقیق و درک عمیق از خنده و کمدی همچنان برای پژوهشگران و علاقمندان و نیز دست‌اندرکاران رشته‌های مرتبط با طنز و کمدی راهگشاست و همچنان از مهم‌ترین منابع نظری طنز بشمار می‌آید.
کتاب خنده اولین بار در سال 1379 با ترجمه عباس باقری توسط نشر شباویز منتشر شد و اخیراً با ترجمه مهستی بحرینی از سوی نشر نیلوفر انتشار یافته است.

انتشاریافته در روزنامه اعتماد، شنبه 10 آبان 1399



نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: