September 2026
February 2026
January 2026
December 2025
September 2025
August 2025
July 2025
June 2025
May 2025
April 2025
March 2025
February 2025
January 2025
December 2024
November 2024
September 2024
August 2024
July 2024
June 2024
May 2024
April 2024
March 2024
February 2024
January 2024
December 2023
November 2023
October 2023
September 2023
August 2023
July 2023
June 2023
May 2023
April 2023
March 2023
February 2023
January 2023
December 2022
November 2022
October 2022
September 2022
August 2022
July 2022
June 2022
May 2022
April 2022
March 2022
February 2022
January 2022
December 2021
November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





رقص مردگان در خیابان انهدام
September 5, 2026

%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C.jpg

به بهانۀ درگذشت زنده‌یاد، جواد مجابی
نشریۀ نگاه نو در آخرین شماره سال 1404 از همکارانش خواست بهترین کتابی را که طی سال خوانده‌اند به صورت کوتاه معرفی کنند. حاصل پاسخ من به این درخواست، معرفی رمان شب ملخ بود که در فاصله میان دو جنگ و کشتار هولناک دیماه، روزآمد و حس کردنی می‌نمود:

اگر بخواهم از اثر طنزآمیز متفاوتی که در سال جاری منتشرشده است نام ببرم، یک عنوان در ذهنم برجسته می‌شود و بر آثار دیگر سایه می‌اندازد: شب ملخ نوشتۀ جواد مجابی
کتاب با تصویر روزهای موشک‌باران تهران در جنگ هشت‌ساله آغاز می‌شود؛ سه انفجار در محل‌های پزشکی قانونی، گورستان شهر و یک نقطه نامشخص اتفاق می‌افتد، ماجرا در یک فضای آخرالزمانی پیش می‌رود و پیامدهای هولناک انفجارها و هم‌نشینی زندگان و مردگان با زبانی سینمایی توسط یک راوی بازگو می‌شود و در کنار صحنه‌های دیگری از جنگ و پیامدهای آن می‌نشیند تا همه در کنار هم گرد مرگی را که بر شهر و بر سرزمین پاشیده‌ شده است به نمایش بگذارند.
اما هنر مجابی این است که عنصر طنز را با این فضای عجیب‌ و هولناک عجین کرده و آن را در ساختار رمان تنیده است. این طنز به‌روشنی در تمامی اثر به چشم می‌آید و گاه چنان بر فضای آن حاکم می‌شود که رمان را یکسره به سمت‌وسوی طنز می‌کشاند. کتاب عناصر آثار پست‌مدرن را در خود دارد. ترکیب قالب‌های نگارشی مختلف از گزارش روزنامه‌ای و روایت داستانی گرفته تا یادداشت نویسی و شعر، درهم‌ریختگی زمان و مکان، تغییر زاویۀ دید، بینامتنیت، ساختار تکه‌تکه اثر (که حس غریب شهر ویران‌ را در ذهن می‌نشاند) از آن جمله است. استفاده از این شگردها در اثر با طنز همراه است؛ توگویی بازگویی عمق فاجعه جز با زبان طنز ممکن نیست!
گرفتنِ فاصلۀ انتقادی از سوژه، اقتضای آفرینش طنز است. مجابی در شب ملخ بافاصله به جنگ نگاه می‌کند، این امر امکان درگیری عاطفی و شعاری با آن را از او می‌گیرد، کمک می‌کند که ابعاد فاجعه‌بار جنگ را ببیند و رها از کلیشه‌ها، به روایت پیامدهایش بنشیند. کتاب، زبان و نگاهی کنایی دارد و مجابی از طنز بالاترین بهره را برای انتقال این نگاه و زبان برده است تا در سایۀ روایت جنگ به هراس‌ها و ناامنی‌ها و خرافاتی که در رفتار فردی و اجتماعی ما لانه کرده است بپردازد. در کتاب عبارات کلیشه‌ای در جای خود نمی‌نشینند و هجو می‌شوند. مثلاً بعد از «انفجار هولناک»، گزارش می‌شود که: «هواپیماهای دشمن پس‌ازاین عمل مذبوحانه در تاریکی شب متواری شدند» یا درجاهایی دیگر، طنز عبارتی حالتی کنایی به خودش می‌گیرد. در گردهمایی شهر، «چند کلاه‌بردار محترم» هم شرکت دارند؛ یا در بروشور اجرای نمایشی به نام «پایتخت مجروح»، روی کلمۀ مجروح را خط می‌زنند و می‌نویسند: «پیروز». اما این طنز در عبارت نمی‌ماند و در موقعیت‌ها هم جاری می‌شود. تضاد، تناقض، بزرگنمایی و کوچک نمایی، شگردهایی است که با استفاده از آن مجابی به آفرینش موقعیت‌های طنزآمیز در اثر می‌پردازد. در رمان، شخصیت‌های تاریخی به میدان می‌آیند، افراسیاب به پاسبان رشوه می‌‌دهد و سعدی و شاعر نوسرا باهم بگومگو می‌کنند. البته نوع طنز رمان، بیشتر از نوع گروتسک است و طنزهای موقعیت از دل شرایط فاجعه‌بار بیرون می‌آیند. مثلاً رهبر ارکستر تالار رودکی، تپانچۀ کمری را بجای چوب رهبری گرفته و با آن در طول اجرا به اعضای بی‌انضباط گروه شلیک می‌کند.
با استناد به معرفی‌نامۀ چندسطری ابتدای کتاب، شاید بتوان ازنظر مجابی، مضمون اصلی اثر را شوخی با مرگ دانست ولی رمان از آن فراتر می‌رود. او بارها گفته که طنز را نگاهی تردید انگیز به وضعیت بشری می‌داند و مضمون آثار طنزش را وضعیت بشری قرار می‌دهد. شب ملخ، بازتاب این نگاه عمیق است. این است که برای مخاطب امروز لمس شدنی است و در آینۀ آن وضعیت اکنون خود را می‌بیند؛ چندان‌که شاید باور نکند انتشار اولیۀ کتاب مربوط به سال 1369 است که بعد از دو هفته جمع‌آوری و ممنوع شده و در سال جاری ویرایش جدید آن‌که عنوان: «چاپ اول» را روی پیشانی دارد توسط نشر وزن دنیا انتشاریافته است!


اگر امروز دهخدا زنده بود
February 26, 2026

فتگو با خبرگزاری ایبنا، به مناسبت هفتادمین سالگرد خاموشی علی اکبر دهخدا)
-دهخدا با ابداع ستون «چرند و پرند» چه خلائی را در ادبیات مشروطه حس کرد که پیش از آن با شعر کلاسیک و یا مقالات جدی پر نمی‌شد؟
-خلأ بازتاب زبان و نگاه مشروطیت در طنز. مشروطه حرکتی دموکراتیک بود و زبان مغلق و خاصه پسند و با مخاطب محدود ادبی آن روزگار جوابگوی نیاز زمانه و بازتاب نگاه و زبان مردم نبود. دهخدا با درک این نیاز در آثار چرند و پرند زبان و دغدغه‌های مردم را انعکاس داد. در حقیقت زبان مردم را اعتبار ادبی بخشید و طنز را مردمی کرد که حرکتی نو و سنت‌شکن در ادبیات فارسی
بشمار می‌آید

-تنوع تیپ‌سازی در آثار دهخدا (مانند خادم‌باشی، دخو و آزاد خان) چه کمکی به نفوذ طنز او در میان طبقات مختلف جامعه می‌کرد؟
- تیپ‌سازی یکی از شگردهای آشنای طنز است که به نویسنده امکان بیشتری برای نزدیک شدن به موضوع می‌دهد و همچنین دست او را برای وارد ساختن زبان و ادبیات و نگاه شخصیت موردنظر باز می‌کند. درنتیجه چه‌بسا مخاطب خودش و شخصیت‌های دوروبرش را در آینه طنز ببیند، با آن همذات پنداری کند و این امر بر اثرگذاری طنز می‌افزاید. چندان‌که در چرند و پرند هم همین امر را می‌بینیم.

-مرز میان نقد تند سیاسی و حفظ اخلاق ادبی در آثار دهخدا کجاست و او چگونه از سقوط به ورطه هتاکی پیشگیری می‌کرد؟
-دهخدا از واژگان و عباراتی که خلاف اخلاق عمومی تصور می‌شد پرهیز داشت و همچنین آثارش کمتر به هجو می‌گرایید. فاصله گرفتن از سوژه، در موضع فراتر نشستن و بازی کردن با آن و درنیفتادن به ورطه عصبیت باعث می‌شود که نویسنده از هجو و هتاکی فاصله بگیرد و از زبان و قالب حساب‌شده‌تری استفاده کند. این ویژگی را در آثار او می‌بینیم. درآمیختن این ویژگی با تسلط بر ادب فارسی و استفاده از امکانات زبان فارسی و استفاده از صناعات ادبی اعم از ابهام و ایهام و کنایه و تجاهل‌العارف او را قادر ساخت که بدون استفاده از پرخاش و ادبیات هتاکانه حق مطلب را ادا کند و درعین‌حال آثاری قوی و ماندگار بیافریند. البته چرند و پرند دو دوره داشت. ابتدا در تهران منتشر می‌شد و بعد از استبداد صغیر تا چند شماره در سویس انتشار می‌یافت. دهخدا درچرند و پرندهای ایوردون سویس زخم‌خورده از شکست آرمان‌های مشروطه نگاهی به‌مراتب تلخ‌تر و گزنده‌تر از نوشته‌های پیشینش دارد. گاهی نوعی هجو هم در این بخش از نوشته‌هایش دیده می‌شود ولی عفت کلام را حفظ می‌کند و از: «گاو وزیر داخله، وزیر داخلۀ گاوهاست» فراتر نمی‌رود!

-آیا روح طناز و نکته‌سنج دهخدا در میان فیش‌های لغت‌نامه و امثال‌وحکم هم حضور دارد یا آنجا با شخصیتی کاملاً متفاوت روبرو هستیم؟

-خلق اثر پژوهشی اقتضای خود را دارد و با نگارش طنز متفاوت است. طبیعی است که دهخدا هنگام نگارش این دو اثر در مقام پژوهشگر بر منابع پژوهشی تکیه دارد و در بند آفرینش اثر ادبی نیست و نباید هم باشد. اگر امثال‌وحکم فرازهای طنز فراوان دارد و از منابع مهم در پژوهش‌های طنز بشمار می‌آید به خاطر آن است که شوخ‌طبعی و طنز در ادبیات عامیانه ما جاری است. البته چنین نیز می‌توان گفت که تسلط دهخدا به زبان و ادب فارسی و ادبیات عامیانه و شناخت او از طنز باعث شده که با دقت بیشتری به انعکاس زوایای شوخ طبعانه فرهنگ ایرانی بپردازد.

-ردپای سبک طنزنویسی دهخدا را در آثار طنزنویسان بزرگ پس از او (مانند نشریه توفیق یا طنزنویسان معاصر) چگونه ارزیابی می‌کنید؟

-دهخدا به‌حق پدر طنز معاصر فارسی است و طنز پس از چرند و پرند متأثر از سبک اوست. مهم‌ترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. رد پای شگردهای او در ساختار اثر مثلاً مقدمه‌چینی، استفاده از ضرب‌المثل‌ها به‌عنوان مقدمه، دیالوگ، شکسته‌نویسی، عامیانه نویسی، حاشیه روی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهل‌العارف، ایهام، بازی با واژگان و... به‌روشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده می‌شود. قالب‌های آثارش نیز توسط طنزنویسان پس از او استفاده شده است. دهخدا انجمن صوراسرافیل تشکیل داده و در «انجمن موقتی» شخصیت‌هایی را (دمدمی، خرمگس، سگ حسن دله و...) گرده هم آورده. عین همین شگرد را در آسمون ریسمون ایرج پزشکزاد در مجله فردوسی می‌بینیم که شورایعالی مرکب از دانشجو عزیزالله خان، رژیستور ممدخان و... تشکیل داده و از رهگذر دیالوگ میان آن‌ها طنز را پیش برده. همچنین شخصیت‌سازی کیومرث صابری در آبدارخانه گل‌آقا (با گرد هم آوردن شاغلام، ممصادق و...) که در همان چهارچوب است.

-نگاه دهخدا به مسائل زنان و بازتاب شخصیت زن در طنزهای او با توجه به بافت سنتی دوران مشروطه، چگونه تحلیل می‌شود؟

- نگاه او درد شناسانه است. به اقتضای بافت خانوادگی، فکری و فرهنگی جامعۀ آن روز به‌نقد باورهای خرافی، جهل و بی‌سوادی زنان عصر خود در مقام مقایسه با زنان اروپایی می‌پردازد و درعین‌حال به اجحاف‌هایی که نسبت به زنان در زندگی فردی و اجتماعی می‌شود می‌پردازد؛ بنابراین زن در آثارش زنی است بی‌سواد و جاهل و خرافی که در زندگی خانوادگی هم دستش به‌جایی بند نیست و قانون هم از او حمایت نمی‌کند. صیغه، چندهمسری و مواردی از این قبیل دستمایه تصویر بی‌پناهی و آسیب‌پذیری عاطفی و روانی زنان در محیط خانواده است. بنابراین نگاهی همدلانه با زنان دارد و درعین‌حال از نقد شرایط فکری و فرهنگی زنان نیز غافل نیست.

-استفاده دهخدا از فرم‌های غیرمعمول مثل نامه، خواب‌نامه یا اعلان چقدر در گیرایی مطالب او در نشریه صوراسرافیل مؤثر بود؟

بسیاری از قالب‌های ابداعی دهخدا مثل همین قالب‌هایی که نام بردید برگرفته از فرهنگ مردم و یا آمیخته با زندگی مردم بود. ازاین‌جهت برای مخاطب، ملموس و محسوس بود و این امر بر نفوذ نوشته‌هایش میان طیف‌های مختلف خوانندگان می‌افزود. مهم است که مخاطب قالبی روزآمد را انتخاب کند.

-دغدغه اصلی دهخدا در طنزنویسی را بیشتر اصلاح ساختار قدرت (سیاست) می‌دانید یا اصلاح رفتارهای فرهنگی و خرافات (اجتماع)؟

-به نظرم این دو قابل‌تفکیک نیستند. طنز چرند و پرند ارمغان رویکرد دموکراتیک مشروطه‌خواهی است و تعمیق اندیشه‌های مشروطه جز در سایه تحول فرهنگی و فکری در ذهن ایرانی ممکن نبود. پس او وقتی به اصلاح ساختار قدرت اشاره داشت بی‌شک ریشه‌های فرهنگی آن را هم در جامعه ایرانی می‌دید؛ بنابراین در آثارش از سویی استبداد و ارتجاع را نشانه می‌رود و از سوی دیگر تحجر، قشری نگری و عوام‌زدگی را.

-اگر امروز دهخدا زنده بود، به نظر شما بیشترین تمرکز او در نوشتن یک چرند و پرند مدرن بر کدام بخش از زیست اجتماعی و یا سیاسی ما می‌بود؟

-اگر امروز دهخدا زنده بود، می‌رفت دنبال تکمیل لغت‌نامه! همان‌طور که در سال 1301 در پاسخ به رعدی آذرخشی که به او گفته بود چرا دیگر طنز از نوع چرند و پرند نمی‌نویسید گفته بود: «آن آزادی دوره مشروطیت صغیر را که به برکت آن صوراسرافیل نوشته می‌شد و آن شور و شوق مردم را به من بدهید تا من دوباره به آن سبک و سیاق چیز بنویسم.» خلاصه اینکه طنزنویسی، ذهن رها و فضای آزاد می‌خواهد.


آنجا که حسرت مرگ، نشانۀ زنده بودن است
January 30, 2026

+ساعت 8 شب پنجشنبه 18 دی 1404. شهرک اکباتان. چند نفر از پنجره‌ شعار می‌دهند. صدا بیشتر می‌شود و در محوطه می‌پیچد. دسته‌های چند نفره در محوطه‌ می‌گردند. عمدتاً جوان. از همین بالا می‌بینم که تعدادشان بیشتر و بیشتر می‌شود و به هم می‌پیوندند.
+ سر فاز 3، غلغله است. کناری ایستاده‌ام. این بار التهاب و حجم جمعیت با دفعات قبل فرق دارد. تنوع سنی و جنسیتی به‌روشنی بچشم می‌آید. بعضی‌ها خانوادگی آمده‌اند. حتی بچه‌های کوچک را هم با خودشان آورده‌اند. از افراد 4 نسل را می‌شود دید. سیل جمعیت در بلوار اصلی به راه افتاده. حسی آشنا در فضا موج می‌زند که پرتابم می‌کند به‌روزها و ماه‌های منتهی به بهمن 57. شعارهای متفرقه هم می‌دهند ولی حمایت از پهلوی غالب است. فکر می‌کنم که این شعار بیش از آنکه در تائید نماد گذشته باشد، در نفی جریانی است که این‌چنین حال را به بن‌بست کشانده. افقی برای آینده باقی نگذاشته. یک «نه» بزرگ است در غیاب و نبود هیچ «آری». مغازه‌دارها باعجله کرکره‌ها را پایین می‌کشند. خبری از نیروهای گارد ویژه نیست. انگار زمین را به مردم واگذار کرده‌اند! این عدم حضور، سؤال‌برانگیز است. از 88 به بعد، هر وقت تظاهرات بود یا قرار بود که باشد، از چند ساعت قبل از حضور معترضان، خیابان را قرق می‌کردند، دسته‌دسته سر تقاطع و کمی جلوتر می‌ایستادند که هیبتشان با آن کلاه‌خودها و جلیقه‌ها و لباس‌های سراسر سیاه ترس را در جان‌ها بریزد و کوچک‌ترین حرکت اعتراضی را با احتمال بزرگ‌ترین عواقب همراه سازد؛ اما این بار تا چشم کار می‌کند تنها مردم‌اند.
+کارگری از بلوکمان گوشه‌ای ایستاده. سلام و علیکی می‌کنیم. خوش و خرم است. هیجان‌زده است. می‌گویم: چه اتفاقی قراره بیافته؟ با شادی می‌گوید: خوب، خیلی خوب... دلم می‌سوزد. می‌گویم امیدوارم که برای مردم ما همه‌چیز خوب پیش بره... می‌گوید می‌ره... خوب می‌شه. همه چی خوب می‌شه... از دخیل بستن این‌چنین به ضریحی که از جوانان می‌خواهد پادگان‌ها را با دست‌خالی تصرف کنند تا او برگردد، می‌ترسم.
+ طاقت نمی‌آورم. برمی‌گردم. حدود ساعت 10 شب در خانه صدای تیراندازی می‌شنوم که دلهره و اضطراب را درجانم می‌ریزد؛ یعنی دست نگه داشتند تا جو رادیکالیزه شود و آمادۀ سرکوب؟! چهرۀ تک‌تک آدم‌هایی را که دیدم مجسم می‌کنم و دلم می‌لرزد. اینترنت قطع است. موبایل آنتن نمی‌دهد. صدای فاجعه کمانه می‌کند و بر مغز و جانم فرود می‌آید.
+عصر جمعه در جمعی فامیلی، جوانی که به ما «57» ی‌ لقب می‌داد، در برابر سؤال ما که: «چکار باید کرد» می‌گوید: «شما هیچ کاری نکنید، کارتان برای ما به‌اندازه کافی فاجعه‌بار بوده است.» می‌گوییم: «خب شما از تجربه ما درس بگیرید. تکرارش نکنید.» گوش نمی‌دهد، می‌گوید که هم‌نسلانش چیزی برای از دست دادن ندارند، از این‌همه وعده‌ووعید خسته‌‎اند، از اینکه هر بار به درِ بسته خورده‌اند خسته‌اند، از اینکه در باغ سبز امیدواران به اصلاح به بیابانی لم‌یزرع باز می‌شده است عصبانی‌اند، از مضحکه انتخاب میان بد و بدتر دلگیرند و از خیانت نفاق بجای وفاق حالشان به هم می‌خورد... و ما، "57"ای‌ها، سپر انداخته و خسته، حس می‌کنیم که حرف و پاسخی برای گفتن نداریم...
+جمعه‌شب همچنان موبایل آنتن نمی‌دهد. اینترنت همچنان قطع‌ است. هنوز از عمق فاجعه اطلاع ندارم. یکی دو روز زمان لازم است تا در اطلاع‌رسانی قطره‌چکانی حاصل از قطع اینترنت، در جریان فجایع این دو روز قرار بگیری و دستت بیاید که اگرچه تظاهرات اکباتان هم خسارت‌بار بوده ولی جاهای دیگر با حمام خون همراه شده.
+ شنبه‌شب خیابان خلوت است. تعدادی انگشت‌شمار در پیاده‌رو راه می‌روند، گاه کیسه‌های خرید در دست و گاه باعجله و سردر گریبان در بازگشت از کار روزانه. دسته‌های موتورسوار گارد ویژه در خیابان جولان می‌دهند و اسلحه تکان می‌دهند تا از پیادگان زهرچشم بگیرند.
+چند روز زمان می‌برد تا ببینی که این بار نام‌های قربانیان تکرار نمی‌شود، انگار فرصت ماندن در ذهن ندارند، تند می‌روند تا خودشان را به نام‌های جدید ‌بدهند. تصاویر فاجعه که هرکدام از آن‌ها کافی است ذهنت را و روحت را روزها و ماه‌ها و سال‌ها پر کنند و رهایت نکنند این بار درنگ نمی‌کنند. سریع حرکت می‌کنند تا جایشان را به تصاویر بعدی بدهند. انگار روی دور تند قرارگرفته باشند. این بار به هر کس می‌رسی حکایتی تلخ با خودش دارد از به خون نشستن جان‌های‌ عزیزی که خبر تک‌تک آن‌ها می‌تواند ملتی را داغدار کند... با تردید شماره می‌گیری که بپرسی: «شما همه خوبید؟» درجایی که حسرت مرگ، نشانه زنده‌بودن است، اینکه کاش می‌مردیم و نمی‌دیدیم. در این میان به فکت‌های تاریخی پناه می‌بری و در ذهنت ردیفشان می‌کنی تا با یادآوری: «چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند» اندکی آرام گیری. در اندک ساعت‌های وصل اینترنت، گرد خشم و ناامیدی بر فضا ریخته شده. ایرانِ زیر شعله‌های گریانِ شمع، ایرانِ سیاه، ایرانِ فرش شده با تصاویر کشته‌شدگان، زینت‌بخش استوری‌های اینستاگرام است.


در حاشیۀ گروگان‌گیری مادورو
January 6, 2026

یک شبکه اینترنشنال ایرانی: میلیاردها نفر از مردم ونزوئلا در کاراکاس در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی شعار: «مادورو سکته کرده، پهلوی برمی‌گرده» سر دادند.

یک شبکه خبر دولتی ونزوئلا (با زیرنویس اضافه): میلیون‌ها ونزوئلایی در اقصی نقاط دنیا با رقص و پایکوبی و شادی، دستگیری مادورو را محکوم کردند.

یک رحیم پور ازغندی: دستگیری مادورو نشان می‌دهد که آمریکا در حال فروپاشی است. ترامپ در ونزوئلا سیلی خورد. منتها در تاریکی شب دقیقا رویت نشد و دشمن در جنگ نرم رسانه‌ای ماجرای سیلی را سانسور کرد.

یک سحر امامی: هنوز هیچی معلوم نیست. هرگونه شایعه‌ای حتی در صورت صحت تکذیب می‌شود.

یک جواد لاریجانی: به‌اشتباه فکر می‌کنند که حالا که مادورو رفته، ضعیف شده. نخیر خیلی هم قوی مانده و در قلب شیطان بزرگ نفوذ کرده و دارد آبگوشت بزباش میل می‌کند.

یک تحلیلگر منظومه شمسی کیهانی: مادورو می‌بایست از اول تنگه هرمز را می‌بست تا آمریکا حساب کار خودش را بکند. نبست، این‌جوری شد.

یک مسئول سیاست خارجی: برادر عزیزمان پوتین از زمان شنیدن خبر، همه‌اش نگران این مسئله است و در این رابطه بارها نچ نچ کرده است. بدخواهانی که در رابطه با روسیه گوشه‌کنایه می‌زنند بدانند که اگر پیمان استراتژیک ماودورو با روسیه نبود، ابراز نگرانی پوتین از این عمل گروگان‌گیری هم نبود.

یک وزیر خارجه: ما این روبودن‌ها را اصولاً تکذیب می‌کنیم و تحریم و گروگان‌گیری و گرسنگی و بدبختی، بر عزم و ارادۀ ملت ونزوئلا و دیگر ملت‌های آمریکاستیز دنیا هیچ تأثیری ندارد.

یک کارشناس: این در حقیقت یک پیروزی برای محور مقاومت است که ترامپ شبانه به اتاق‌خواب مادورو حمله کرد. وگرنه چرا روز حمله نکرد؟ چون می‌دانست با دخالت مردم انقلابی مواجه می‌شود.

یک رادان: برادر عزیزمان مادورو کنسرت و اینترنت و بی‌حجابی را زود جمع نکرد. این بود که شکست خورد.

یک بیولوژیست: مادورو در حال فتح قله‌های پیشرفت بود، در قله آب و برق نداشت و اکسیژن هم کم آورد. این‌بود که اونجوری شد.

یک جلیلی: اصولاً مشکل مادورو این بود که به عمق استراتژیک صادرات هندوانه و سبزی توجه لازم را نکرد.

یک تحلیلگر سینمایی: ترامپ می‌خواست اگر جایزۀ صلح نوبل را نگرفت، لااقل جایزۀ اسکار بهترین کارگردانی را برای «عملیات ربودن یک رئیس‌جمهور» بگیرد.

یک دل‌سوختۀ ارزش‌ها: مادورو به‌جای دادن وام ازدواج، کارتون‌های مستهجن در اختیار جوانان قرار داد و جوان منحرف شد و از او حمایت نکرد.

یک ترامپ: بر اساس اصل برابری حقوقی کشورها و احترام به حاکمیت ملی، نفت ونزوئلا مال ماست و اصلاً دنیا مال ماست و شما غلط می‌کنی می‌خندی. سؤال بعد...

یک پزشکیان: ونزوئلا نه نون داره، نه آب داره، نه برق داره. مادورو را هم که برداشت برد. خب شما مردم بگید چکار کنه؟

یک مقام قضایی
: نویسندگان ونزوئلا به جامعه امید ندادند و به‌جای تولید روایت اقتدار، با پخش خبر مسائل پیش‌پاافتاده از قبیل بالا رفتن قیمت مرغ و تخم‌مرغ، ناراضی تراشی کردند. دشمن هم از همین ضعف اطلاعاتی استفاده کرد و مادورو را دزدید.

یک مقام آگاه اقتصادی
: مادورو قصد داشت خدمت مقامات ایران برود و بگوید که آماده است چند میلیارد طلب ایران را با سود بانکی بالای 70 درصد بلکه بیشتر پس بدهد. این است که ترامپ مانع این کار شد، همان‌طور که در مورد سوریه اتفاق افتاد.

یک مأمور نظم عمومی و خصوصی
: اغتشاشگران ونزوئلایی با شعارهای براندازی از قبیل «ما گرسنه‌ایم» و «ما بیکاریم، پول از کجا بیاریم، آقا هل نده» جلو مغازه‌های توزیع اقلام خوراکی صف کشیدند و نظم عمومی را به خطر انداختند و باعث شدند که دشمن از این اغتشاشات کمال استفاده را ببرد و مادورو را به گروگان بگیرد.

یک سعید قاسمی
: چون ونزوئلا بمب اتم نداشت. اینبود که آمریکا به خانۀ آقای مادورو حمله کرد وگرنه چرا به خانۀ برادر عزیز و ارزشی‌مان کیم اون جونگ حمله نکرد؟ لذا بمب اتم برای استفاده‌های صلح‌آمیز لازم است.


چرا؟ برای اینکه زیرا
December 20, 2025

چرا نعلین سرش را همیشه بالا نگه می‌دارد؟
-چون به نارسیسیم مبتلاست و فکر می‌کند از همۀ کفش‌ها یک سرو گردن بالاتر است.

*چرا پوتین سربازی بند دارد؟
-چون به تَوَهُم توطئه مبتلاست و نمی‌خواهد پاها آزادانه حرکت کنند.

*چرا کرۀ زمین کمتر روی آرامش می‌بیند؟
-چون از اختلال دوقطبی رنج می‌برد.

*چرا میخ آهنین در سنگ فرو نرفت؟

-چون ساده‌لوحانه فکر وفاق با سنگ بود و ضرب‌المثل‌های فارسی را هم مطالعه نکرده بود.

*چرا عقربه‌های ساعت دیواری ایستادند؟
-چون به کنسرواتیسم مبتلا بودند و می‌خواستند پاسدار سفت‌وسخت شرایط حال حاضر باشند.

*چرا آزادی از بین رفت؟
-چون به تَوَهُم دیدن مردم در قالب انسان‌های باشعور و بااراده مبتلا بود و بنابراین حضور او در جامعه خطرناک قلمداد می‌شد.

*چرا کتاب ریاضی غمگین بود؟

-چون مسائل زیادی داشت.

*چرا شیرینی پیش تراپیست رفت؟
-چون یک‌عمر احساس می‌کرد که دارد زیر بار فشارها خرد می‌شود و این، خیلی آزارش می‌داد.

*چرا آب هیچ‌وقت نتوانست سربالا برود؟
-چون به هیچ پمپی متکی نبود و تنها با تکیه‌بر توانایی‌های خودش می‌خواست ترقی کند و خودش را بکشد بالا.

*چرا کانگورو پیش تراپیست رفت؟
-چون کودک درونش مدام بیدار می‌شد و این، برایش خیلی زجرآور بود.

*چرا دوچرخه نمی‌توانست بدون نیروی کمکی روی دو پای خودش بایستد؟
-چون عزت‌نفس کافی نداشت و خسته و افسرده بود.

*چرا موز پیش تراپیست رفت؟

-چون احساس می‌کرد در این زندگیِ لعنتیِ کوفتی، پوستش به‌راحتی کنده می‌شود.

*چرا لک‌لک یک‌پایش را بلند کرد؟

-چون دچار فوبیای افتادن در صورت بلند کردن هردو پا بود.

*چرا گاو به فضا رفت؟
-چون علاقه داشت فضا را از نزدیک مشاهده کند.