«شوخی با اشعار بزرگان» ستون ثابت بسیاری از نشریات طنز و قالب آشنای بسیاری از آثار طنز فارسی از ابتدا تابهحال بوده است که در آن به نظیرهسازی طنزآمیز اشعار بزرگان ادب فارسی یا به تحلیل و تفسیر طنزآمیز اثری از آنان میپرداختند که بسیاری از این آثار طنز هنوز شیرین و خواندنی است؛ اما آنچه اخیراً با عنوان طنز در ارتباط با اثری از شاهنامه منتشر شده، حکایت دیگری دارد. اینکه با ادبیاتی سخیف و توهینآمیز و برخوردار از مایههایی از نگاه اروتیک به خیال خودت با فرازی از شاهنامه شوخی کنی، نشانگر عدم درک و شناخت اقتضائات این قالب از طنز است. طنز در درجه اول نیازمند توانایی نگاه متفاوت به سوژه است. ولی اگر این نگاه متفاوت، با شناخت و سواد ادبی و هنری گره نخورد و در سایۀ گذر افسارگسیخته از خط قرمزهای اخلاقی و واژگانی تنها چشم به اقبال مخاطب در فضای مجازی داشته باشد، به بیراهه میرود. ارائه اثر طنز در جامعه امروز بسیار مشکل است و شرایط روز، دایرۀ انتخاب موضوعات را بخصوص برای زینب موسوی که پیشازاین به خاطر ارائۀ طنزهایش در فضای مجازی دستخوش مشکل شده است، صعبتر میکند. ردپای این مسئله را در آثار او چه در انتخاب سوژهها و چه در نوع پرداخت آنها میتوان دید که در تنگی گذرگاه عافیت، در انتخاب سوژه و نوع پرداخت خطر نمیکند و با «ملاحظات خاص» تن به انتخاب دمدستیترین سوژهها و سخیفترین پرداختها و واژهها میدهد تا در شرایطی که اصحاب طنز از هرکجا که رفتند، جز وحشتشان نیفزود، بار خویش ببندد و خیل مخاطب جذب کند؛ امری که در سایۀ سیاستهای مبتنی بر تربیت مخاطب با آثار طنز سردستی و بیمحتوا و گاه توام با گستاخی و پرخاش در سیمای ملی چندان هم دستنیافتنی نیست. نتیجهاش تولید اثری است در وهن بزرگترین حماسهسرای ایرانی که اشعارش با هویت ملی ما پیوند خورده است؛ اثری که حتی نام هزل نیز نمیتوان بر آن گذارد و رویارویی با آن بجای اینکه به اقتضای اثر طنز رفع ملال کند، آزردگی و خشم به دنبال میآورد.