May 2022
April 2022
March 2022
February 2022
January 2022
December 2021
November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





مسکو 2042
January 26, 2022

%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%882042.jpg


یک نویسنده دگراندیش و اخراجی اتحادیه نویسندگان شوروی ساکن آلمان، در سال 1982 از طریق یک آژانس مسافرتی این شانس را پیدا می‌کند که به زمان سفر ‌کند، به مسکوی سال 2042 برود تا ببیند 60 سال بعدازآن تاریخ در زادگاهش چه اتفاقاتی می‌افتد. کتاب «مسکو 2042» در قالب یک اثر داستانی پر افت‌وخیز و پر تعلیق، با زبان و نگاهی سرشار از طنز و هجو، روایتگر این سفر عجیب است. در این سفر نویسنده دستش می‌آید که حکومتی جدید جایگزین حکومت کمونیستی قبلی شده و «انقلاب بزرگ اوت» به رهبری فردی به نام «ژناسیموس» رخ‌داده است: بعدازاینکه رؤیای «انقلاب جهانی» ولادیمیر لنین جای خودش را به «سوسیالیسم در یک کشور» ژوزف استالین داده، ژناسیموس برای اولین بار در تاریخ بشریت، از شعار «سوسیالیسم در یک کشور» هم گذر کرده و جامعه کمونیستی را در یک شهر واحد (مسکو) پیاده کرده و آن را تحت اداره «حزب کمونیست امنیت دولتی» (ترکیبی از کا.گ.ب ، حزب کمونیست و کلیسای ارتدکس روسیه) قرار داده و بقیه اتحاد جماهیر شوروی را با دیوار برلینی از این آرمان‌شهر ادعایی جدا کرده است؛ اما اوضاع در این بهشت زمینی آن‌قدر غیرقابل‌تحمل است که سرانجام یک ناجی، علیه ژناسیموس شورش می‌کند، سوار بر اسب سفید وارد مسکو می‌شود و در میان استقبال مردم، حکومتی جدید برقرار می‌کند. او که اعتقاد دارد طبیعت، همه جانداران را به رهبر و رمه تقسیم می‌کند و منفورترین واژه نزدش پلورالیسم است، جامعه را دوباره به استبداد فئودالی دوره تزارها برمی‌گرداند تا یک دیکتاتوری جای دیکتاتوری دیگری را بگیرد و تصویرطنزآلوده‌‌ کتاب از جوامع توتالیتر بازتاب این گفته‌ نویسنده شود که همه ایسم‌ها شکست می‌خورند زیرا طبیعت انسان آن‌ها را خدایی می‌کند و به کاریکاتورهای غیرانسانی از خود تبدیلشان می‌کند.
رمان «مسکو 2042» نوشته ولادیمیر واینوویچ داستان‌نویس و طنزپرداز منتقد و دگراندیش روس (1932-2018) است که در 1986 میلادی در آلمان چاپ‌شده ولی تا زمان فروپاشی اجازه انتشار در روسیه پیدا نکرده است. می‌شود گفت نویسنده در این کتاب وقایع زندگی خودش را با تخیل به هم پیوند داده و تجربه زیسته‌اش را به تصویر کشیده تا راوی سرخوردگی از آرمان‌های خودش و هم‌نسلانش باشد و درعین حال روایتی عمیق و دقیق و ملموس را از ویژگی‌های جوامع توتالیتر به مخاطب ارائه دهد. نویسنده در این کتاب ملغمه‌ای سرگیجه‌آور از شخصیت‌های مختلف از شیخ‌های عرب گرفته تا تروریست‌ها، جاسوس‌های کا.گ.ب، رهبران کرملین، روزنامه‌نگارهای آمریکایی، نویسندگان، دانشمندان و مردم عادی را گرد هم می‌آورد و در این میان سراغ شخصیت‌های واقعی مثل سولژنتسین و وقایع تاریخی مثل اشغال افغانستان هم می‌رود. می‌توان رمان را نقیضه‌ای طنزآمیز بر رمان 1984 اورول دانست. در کتاب اورول هم وینستون قهرمان کتاب به عنوان یک خواننده و نویسنده در کشمکش با پروپاگاندای «برادر بزرگ» است که اسم رمز دیکتاتورحزب کمونیست است. البته کتاب حاضر پرده‌پوشی و ایهام کتاب اورول را ندارد و همچنین برخلاف کتاب اورول، در انتها مردم علیه نظم جهنمی حاکم سر به شورش برمی‌دارند. واینوویچ طنزنویس است و در جای‌جای اثر توان خود را در به‌کارگیری شگردهای مختلف و متنوع طنز در کلام و موقعیت به نمایش گذاشته است. اثر ازنظر آفرینش موقعیت و نیز فرم روایتگری به هجو و کنایه متکی است که با زبانی ساده و روان همراه با صراحتی شوخ طبعانه منعکس می‌شود. انگار جز با سلاح طنز تاب نزدیک شدن به دنیای آشفته و سیاه مسکو 2042 نیست. راوی در برخورد با آدم‌ها و ماجراهای اثر و حتی با خودش، بافاصله برخورد می‌کند و خونسرد و صریح، همه را به باد طنز و هجو می‌گیرد و در موقعیت‌های غیرمنتظره و خنده‌آور گرفتار می‌کند. آدم‌های کتاب از نوع آدم‌های آثار طنزند: شخصیتی کاریکاتوریستی و اغراق‌شده دارند و دچار عدم انعطاف، گیجی و تضاد در فکر و عمل‌اند که این امر به رفتار و گفتارشان رنگی از طنز می‌دهد: تروریستی متوهم که داعیه براندازی نظام فاسد سرمایه‌داری و جایگزینی آن با نظام کمونیستی پیشرو را دارد، نماینده یک کشور عربی که دنبال فرمول بمب اتمی برای مقاصد صلح‌آمیز است، پیرمرد زهوار دررفته و ناتوانی که نماینده مطلق‌العنان ژناسیموس روی زمین است، نویسنده‌ای که بار مسئولیت نجات دنیا را بر دوشش احساس می‌کند، مترجمی که با اقامه این دلیل مضحک که: «واژه‌ها فقط معنای لغوی ندارند، بلکه محتوای عقیدتی هم دارند»، به‌عنوان ترجمه، لغت به لغت جملات راوی را برای دیگران تکرار می‌کند و فضایی ابزورد می‌آفریند نمونه‌هایی از شخصیت‌های متعدد اثر هستند. شرایط برخاسته از رفتار و تصمیمات این شخصیت‌ها طنز سیاهی را از نوع طنز ابزورد در موقعیت‌های اثر می‌نشاند که مثل هاله‌ای زندگی آدم‌ها را در برگرفته است؛ طنزی که غالباً در قالب گروتسک ظاهر می‌شود و نیشخند و انزجار هم‌زمان مخاطب را برمی‌انگیزد. تصویر مسکوی 2042 تصویر آشنای حکومت‌هایی است که واتسلاوهاول از آنها تحت‌عنوان حکومت پساتوتالیتر نام می‌برد. حکومتهای دیکتاتوری که در شخصی‌ترین لحظات زندگی افراد هم دخالت می‌کند و به کلیه زوایای زندگی‌شان سرک می‌کشد. حتی رفتن به دستشویی هم زیر نظر حکومت اجرا می‌شود و حاصلش را باید به‌عنوان مواد ثانویه در اختیار حکومت گذاشت تا کارگران مدار سوم با آن تغذیه کنند و واگذار نکردنش به‌منزله تخلف از قوانین کمونیستی تلقی می‌شود. تک‌خور (غذاخوری) قوانین سفت‌وسخت و مضحکی دارد که ممنوعیت خلال کردن دندان با چنگال و ممنوعیت ریختن غذای آبکی روی بغل‌دستی ازجمله آن است. نتیجه مسابقات ورزشی از قبل معلوم است و بر اساس رتبه نیازمندی‌ها و سطح دانش ژناسیموس شناسی و مواردی از این قبیل ارزیابی می‌شود و برنده شدن بر اساس امتیاز بالاتر، خودسری تلقی می‌شود. مردم همه‌چیز را بر اساس اصل کمونیستی، «بر اساس نیازهای خود» به دست می‌آورند، اما نیازهایشان توسط خودشان تعیین نمی‌شود، بلکه توسط «ستاد عالی پنج پر» به سه‌طبقه: بالا نیاز، برتر نیاز و بی‌نیاز تقسیم می‌شود تا فاصله طبقاتی این بار با لعاب ایدئولوژیک جدیدی ادامه پیدا کند. نام و یاد ژناسیموس دیکتاتور چنان در زندگی آدم‌ها رخنه کرده که حتی بر دستمال توالت هم پرتره او نقش بسته! دانشمندان حکومتی در تلاشند تا ازطریق ژنتیک، گلۀ انسانهای پیوندی بسازند!
مثل هر اثر طنزی، بسیاری از فرازهای طنزآمیز اثر بر پایه تضاد استوارشده است. تضادی که مخاطب را غافلگیر می‌کند و به خنده می‌اندازد. در بخش‌های مختلف رمان می‌توان جلوه‌های متفاوتی از این شگرد را مشاهده کرد. حاشیه رفتن‌های تعمدی نویسنده و یا واوی، بحث‌های جدی و با لحن پژوهشی در خلال روایت درباره موضوعات پیش‌پاافتاده (مثلاً درباره ریش آدمیزاد!) از این جمله است. تضاد میان ادعا با عمل و میان شعارها و بیانیه‌های حکومت‌ با واقعیت موجود از مهم‌ترین نمودهای این تضاد است که مضحکه‌ای انسانی می‌آفریند؛ مضحکه‌ای که در آن کلمات بازیچه دست پروپاگاندای حکومتی قرار می‌گیرند و از معنای اصلی خود تهی می‌شوند. مثلاً ادعا می‌شود که در مسکو هیچ‌چیز ممنوع نیست و افراد «در چارچوب نیازهای معقول» آزادند؛ ولی این آزادی درست برعکس معنای متعارف آن است: آن‌ها آزادند که با دوربین عکس شخصی بگیرند ولی بدون فیلم، آزادند که از ضبط‌صوت استفاده کنند ولی بدون نوار و باتری. در چنین مضحکه‌ای کلیسا که قاعدتاً باید نماینده خدا بر روی زمین باشد، عنوان خواهر کوچک حزب کمونیست را دارد که ایمان به ایده‌آل‌های کمونیستی و شخص ژناسیموس را ترویج می‌کند و ژناسیموس را تا مقام خدایی بالا می‌برد. در این میان لحن کنایی نویسنده به شرایط زندگی در کشورش که با هجوی گزنده همراه است به یاری عمیق‌تر شدن طنز اثر می‌آید و لذت خواندنش را دوچندان می‌کند. نویسنده در وصف صابون خانه دوستش می‌نویسد: «تکه‌ای صابون خیسیده آن‌قدر سیاه و آن‌چنان بدبو که نظیرش را حتی در فروشگاه‌های شوروی هم به‌سختی می‌شد پیدا کرد.»(ص 60) یا در جای دیگری می‌نویسد: «می‌ترسیدم اگر کیفم را جا بگذارم طبق رسم سوسیالیستی درش را باز کنند.» (ص 141) یا «تحت تأثیر پروپاگاندای مخرب و فساد انگیز غذایی کاپیتالیستی، معده‌اش زیادی لوس و ننر شده بود.» (ص 190) یا در این کنایه از ذم شبیه مدح استفاده می‌کند و از قول شیطان می‌نویسد: «چطور می‌شود کمونیست‌ها را دوست نداشت؟ آن‌ها هم مثل شیطان‌ها همیشه ایده‌های بکر و مفرح به ذهنشان می‌رسد.» (ص 28)
از دیگر فرازهای طنز اثر، بازی نویسنده با کلمات است که استفاده از آن در کتاب 1984 اورول هم سابقه دارد. انقلاب اوت ژناسیموس و حکومت «برادربزرگ» کتاب اورول، حتی واژه‌ها را هم عوض می‌کنند و واژه های جدید می‌سازند. در 1984 اورول هم زبان جدید اختراع شده و واژه‌های آشنا و مقدسی مثل آزادی و حقیقت از مفهوم خود تهی شده‌اند. در مسکو 2042 هم ما با سرواژه‌های جدید و یا واژه‌هایی ابتکاری و درعین حال گاه طنزآمیز روبروییم که تضاد میان ادعا و واقعیت را منعکس می‌کنند. مترجم در برگرداندن آن‌ها این لحن را حفظ کرده است که «شکمنویس» معادل «شورای کمونیستی نویسندگان» و «تکخور» معادل «تعاونی کمونیستی خوراک» و تنبان (تأمین تیازهای برتر و اعلای نویسندگان) یا واژه‌های خودساخته یا مهجور نویسنده مثل بلعنده از آن جمله است.
بخش‌های مهمی از کتاب به‌تناسب دغدغه ذهنی نویسنده و شخصیت راوی به بررسی جایگاه و رسالت هنر و ادبیات و نیز موانع رشد و حرکت آن در حکومت توتالیتر اختصاص‌یافته که به سرنوشت مثله کردن و سانسور آثار ادبی و تهی کردنشان از معنا در این جوامع می‌پردازد. تا آنجا که از راوی در مسکو به‌عنوان یک چهره ادبی مهم در انقلاب جدید استقبال می‌شود ولی در صورت نوشتن و فکر کردن خارج از چارچوب نظام حاکم با شدیدترین عکس‌العمل‌ها مواجه می‌شود. در این میان نویسنده از برخی شگردهای رمان‌های پست‌مدرن برای انعکاس دخالت شخصیت‌های اثر درروند نگارش رمان استفاده کرده است. در برخی از فرازهای اثر مسئولین شورای کمونیستی نویسندگان (شکمنویس) از راوی می‌خواهند بخش‌ها و شخصیت‌هایی از روایتش را حذف و برخی به آن اضافه کند. گاهی هم نویسنده مستأصل می‌شود و اختیار ادامه داستان را به تخیل خواننده واگذار می‌کند! همچنین اطلاعاتی که نویسنده در داستان آورده است دستمایه عکس‌العمل شخصیت‌ها و یا تصمیم آن‌ها می‌شود، برای مثال شخصیت‌هایی که در داستان به‌عنوان مأموران کا.گ. ب معرفی‌شده بودند در انقلاب بعدی اعدام می‌شوند. اینجاست که چرخه جدیدی از طنز تراژیک آغاز ‌می‌شود؛ چرخه‌ای که در آن فرمان‌های مضحکی مثل: فرمان آزادی اعمال مجازات بدنی، جایگزینی اسب و خر و گاو نر و اسبچه اسکاتلندی با وسایل نقلیه موجود، اجباری بودن ریش برای مردان 40 سال به بالا، ممنوعیت دوچرخه‌سواری برای بانوان و... با شدت و حدت اعلام و اعمال می‌شود ؛ تا جایی‌که تنها آرزوی نویسنده در انتهای اثر این باشد که واقعیت آینده به نوشته‌هایش شبیه نباشد و فقط کاش زندگی آسان‌تر شود...

این مقاله در نشست بررسی کتاب مسکو 2042 در شهرکتاب ارائه شده است



نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: