January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





خانه تکانی
March 5, 2006

خانه تکاني شب عيد که شد،صاحبخانه به کارگر گفت:«ببين!همه جا اثر انگشت من است.روي ديوارها،روي ميزها،روي صندلي ها،روي يخچال،حتي روي کليدها و پريز ها.همه اش را خوب پاک کن.»
کارگر افتاد به جان اثر انگشتها، و ساييد و ساييد و توي دلش غر زد زد که مگر صاحبخانه چقدر انگشت داشته،يا چقدر از هر دوازده انگشتش استفاده کرده است؟
صاحبخانه اما،ذهنش درگير مسائل غامض تر و عميق تري در رابطه با کل بشريت بود.لم داده روي کاناپه،داشت به طور جدي به اين فکر مي کرد که يک سال گذشت و رفت،يک سال ديگر هم مي گذرد و مي رود،و همين طور آنقدريک سال...يک سال جلو رفت تا رسيد به آخر روز و يادش افتاد که يک چاي هم درست نکرده بدهد به کارگر بخت برگشته،و حواسش رفت پيش او که همچنان داشت اثر انگشت پاک مي کرد.با خودش گفت:امسال که گذشت،ولی سال دیگر باید فکری برای اثر انگشتها بکنم،و یادش افتاد که سال پیش هم برای امسال همین نقشه را کشیده بود،و سال پیش از آن هم برای سال بعدش همین طور ، و آن قدر یک سال-یک سال عقب رفت تا رسید به جایی که هنوز اثر انگشتهایش را کشف نکرده بود و نمی دانست می تواند با آنها آثارالباقیه ای از خودش بر جا بگذارد و امضا کند و رای بدهد و در برگه گواهی عدم سوئ پیشینه
و برگه هویت،با آنها احراز هویت کند.همین طور توی خیالهایش سیر می کرد و در عالم خیال،انگشتش را می دید که دنبالش کرده و او دارد فرار می کند و کارگر نفس...نفس زنان ،با کهنه و گرد رختشویی،دارد دنبال اثر انگشت می دود بلکه پاکش کند و او را نجات دهد...که کارگر بالاخره به دادش رسید و ترانه محلی"پای دلم به زنجیره"را طناب کرد تا صاحبخانه به آن آویزان شو.د و به دنیای شلوغ خانه تکانی برگردد...
واین در حالی بود که کار داشت به پایان می رسید و پای دل کارگر کم کم از زنجیر کنده می شد و صاحبخانه با دقت و وسواسی وصف ناپذیر،نقشه خانه تکانی سال بعد را طراحی می کرد و با خودش کلنجار می رفت که چطوری به کارگر حالی کند که 365 روز دیگر،باید بیاید و بازیک فکری برای اثرانگشتها بکند!



نظرات (18)

استاد احترامي گفت براي خوب نوشتن (ولابد هر كار ديگري) يك انگشت هم كافي‌ست!

خوب این چه کاریه !!! اگه اثر انگشتش اینقدر خطرناکه چرا همیشه دستکش دستش نمیکنه؟

چطور دوازده انگشت؟؟
خدا بده قدرت تخيل.. دمت قيژ رويا گل بانو! كه عجب مطالبي در مي كني از خودت اي آلبالو...... جيگر.. البته به قول برره اي هــــــــــــا .. و الا قصد جسارت نبود اي سبيل طلا..... اوه...... اشتباه شد!
زنده باشيد. باباي

دوازده انگشت رو من هم نفهميدم

منهم اومدم بگم فلسفه این دوازده انگشت رو نفهمیدم!
نکنه نکته انحرافی بود؟!!!

با درود به تمام مبارزان راه آزدی. یاران دبستانی عزیز منشور آزادی ایرانیان (مانیفیست جنبش آزادی ایرانیان) با امضا’ بیش از 900 دانشجو و فعال را در وبلاگ مطالعه نمایید. و با نظرات گرم و دستان پرمهرتان همراهمان باشید. در ضمن وعده ی ما در 17 اسفند و چهارشنبه سوری را فراموش نکنید. روزگار غریبی ست نازنین . تنها با یاری و اتحاد و کمک تمام یاران دبستانی است که می توان امیدوار بود : ایران هرگز نمی میرد. در این راه عظیم یاریمان کنید . ( جنبش آزادی ایرانیان - جنبش مستقل دانشجویی )
پاینده ایران.

...ولي من مي‌فهمم اين دوازده‌انگشت را...

جالب بود! لااقل برای من یکی متفاوت بود.

يه پدر داره پسرشو نصيحت مي كنه...

slam ba maghaleyy na chandan tanz be roozam

یحتمل طرف شیش انگشتی بوده!سریال هزار دستان که یادتونه! منظور بی بی گل مفتش شیش انگشتیه!

سلام خانوم صدر. فکر می‌کردم درباره‌ی روز زن نوشته باشید ولی مثل اینکه ننوشتید! خب اثر انگشت‌ها، همون خرابکاریهاییه که ما هر سال می‌کنیم یا بعضیها می‌کنن و بقیه باید تاوانش رو بدن، قبول! ولی اگه این اثر انگشتها نبود یه عده‌ای مثل همون کارگره از گرسنگی می‌مردن! درسته؟!!

ام خوبي
قشنگ بود
************----------------------
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_______________
~~~~/____________________\~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
به من هم سر بزن،براي تبادل لينك حاضرم.
موفق باشي

haji mohsen:

سلام خانم صدر
مطالب پارسالتون در مورد بهار خيلي عالي بود . امسال چي؟ ديگه چيزي نمي نويسين؟ D:

خسرو احسنی قهرمان:

سال نو مبارک من وقتی ایران بودم ماهنامه گل آقا رو می خوندم یکی از بهترین هاش طنزهای شما بود مخصوصا وقتی یقه پست مدرن ها رو می گرفتید چون به نظر من بعضی از چیزا مثل نوشته های پیام یزدانجو واقعا خوب این صنزها رو تداعی می کرد.
دوتا جیز می خوام بپرسم اگه حوصله دارید:
1 شما الان تو ایران زندگی می کنید؟
2 اگه یکی از طنزهامو براتون بفرستم نظرتونو می گید؟

سلام بی بی جان..سال نو پیشاپیش مبارک...امیدوارم هیچ اثر انگشتی نتونه عمق دلت رو تیره کنه...

دوست گرامی! شعر مورد اشاره تان در شرق چاپ گردید ولی کتاب املت دسته دار متعلق به دوست خوبم ناصر فیض است. احتمالا در کتاب دیگری آن را خوانده اید یا در تالار اندیشه شنیده اید!!! از بابت اینکه سر زدید سپاسگزارم.