info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





حکایت نویسنده ای که می خواهد طنز تلویزیونی یا رادیویی یا مطبوعاتی یا غیره بنویسد
May 12, 2007

ا
(توضیح ضروری:راقم سطور،پیشاپیش بابت انتخاب لوکیشن پیش پا افتاده و غیر هنری و بازاری ابراز شرمساری نموده،رسوبات ذهنی ناشی از مشاهده برخی سریالهای وطنی را در این امر بی تاثیر نمی داند.)
(روز-داخلی و مغز و اعصاب و روان- مرکز تولید،توزیع و صدور سوژه)
مسئول مرکز تولید و توزیع و صدور سوژه:سوا نکن آبجی،درهمه!
نویسنده،با توپ و تشر و تکان دادن افراطی سر و دست:آخه قربونت برم،(راقم سطور اذعان دارد که عبارت فوق سخیف بوده،در متن نهایی مستلزم حذف می باشد)... باید یه چیزی باشه که رویم بشه بذارمش جلوی مخاطب...آخه تو را به خدا اینا چیه؟!(در حال گشتن و در هم ریختن سوژه ها):این که خواستگاریه...این که قهر و آشتیه...این که عروس و مادر شوهره...این که...(با پوزخند)سرتاپاش نصیحتهای آب نکشیده است...آخه اینم شد طنز؟!نوبرشو آوردی والله...
مسئول مرکز-خانوم جون!من که از جیبم سوژه در نیاوردم...سوژه طنز قابل ارائه می خواهی همینهاست...
نویسنده:سوژه طنز قابل ارائه می خواهم چیکار؟(نویسنده عباراتی سخیف و زشت و غیراخلاقی در رابطه با این که مرده شور سوژه های طنز قابل ارائه را ببرد،می گوید که به علت احتمال قریب به یقین مخالفت سردبیر،بدین وسیله سانسور می شود.)...نه بابا جون،اصلا نمی خوام....به دردم نمی خوره...سوژه سنگین و وزین نداری؟!حاضرم بیشتر بالاش ذهن بدم.
مسئول مرکز-چرا...سوژه که زیاد دارم...ولی گذاشتمش پشت پستو.چون بو داره...ایناهاش...
نویسنده:واه...واه...چه بویی هم می ده.به خاطر آلوده کردن محیط زیست کار دستم می ده،نخواستم...
مسئول مرکز-قربون آدم چیز فهم...بقیه سوژه های پشت پستو هم همین جوریاس...یا مخاطب پسند نیست،یا سنگینه،یا سبکه،یا مورد اخلاقی داره،یا مورد غیر اخلاقی داره،یا پلورالیستیه،یا سکولاریستیه،یا فمینیستیه،یا اذهان عمومی را تحریک می کنه،یا اذهان خصوصی را تحریک می کنه،یا توهین به اقوامه،یا توهین به مشاغله،یا توهین به مسئولینه،یا توهین به غیر مسئولینه...
نویسنده:وای...حوصله ام سر رفت...دیگه هیچی نداری؟
مسئول مرکز:نه والله...فعلا چیزی توی دست و بالم نیست...مگه یه سر برم کره مریخ .
نویسنده:ممنون...پس قربون دستت فقط بی موردهای کره مریخ باشه...نمی خوام افکار عمومی تحریک بشه...
(نمای نزدیک ازخمیازه اذهان عمومی همراه با افکت صدای کارگردان):
-کات بابا...این یارو هم که هی داره با خودش حرف می زنه...سوژه قحط بود؟!...
(چاپ شده در ضمیمه روزنامه اعتماد روز پنجشنبه)



نظرات (8)

[گل] .•*..*•. . به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست . .•*..*•. [گل]


اگر بتوانم از شکستن يک دل جلوگيري کنم ...زندگيم بيهوده نخواهد بود !
اگر بتوانم يک زندگي را از درد تهي سازم و يا رنجي را فرو نشانم
اگر بتوانم پرنده مجروحي را کمک کنم تا دوباره به لانه خويش باز گردد
زندگيم بيهوده نخواهد بود ...

سلام خواهر خوبم : محمل محقر ما با موضوع " Anaesia : دارویی برای همه دردها ! به روزه .
دلتنگ حضور سبز شما هستیم حتما تشریف بیارین . تشکر

سلام عزیز
دقیقا بعد یک ماه و یک روز ، به روزم...
با مطالبی مختلف شامل:
1- دو شعر که یکیش خیلی تازه است
2- خبر دقیق حضورم در نمایشگاه کتاب
3- طرح حجاب!!
4- یادی از یعقوب یادعلی
5- شعری که اجراست
و البته اسطوره من
«دیه گو آرماندو مارادونا»
6- کمک طلبی برای کارگاه تهران!!
7- مدهای ادبی و حرفهایی برای
فروغ و سهراب
8- و حرف هایی درباره خط قرمزها در شعر...
منتظرت هستم
منتظر حرفهایت...

سلام
خوشم آمد اما توقعم از شما بيشتر بود! (روي ما كه رو نيست! سنگ پاي قزوين است!)

هنوز نخوندم ... اما احساس مي كنم حكايت يكي مثل من باشه!
;)

مثل همیشه عالی !
http://halghe_baran.mihanblog.com/

سلام
من یک طنز نویس مطبوعاتی هستم که احتمالا نام مرا قبلا دیده باشید اگر حوصله دارید به وبلاگ جدید من سر بزنید و نظر بدهید و آن را لینک کنید دوست دارم در انجمن طنز خراسان شمالی شرکت کنید معرفی کردن وبلاگم در نزد شما و دوستانم سهم زیادی در پیشرفت طنز در این گوشه کشور دارد چون احساس من اینست که ادبیات و طنز جهانی در خانه پست مدرنیسم مشغول خداحافظی است و ادبیات ایرانی خانه مدرنیته را از دور میبیند و طنز ایرانی چند سالیست گم شده من پیداش کردم اگر وبلاگ منو توی ایران معرفی کنید جاشو میگم

آره خداوكيلي اين بي سوژه گي هم بد درديه! بعضي وقتا آدم واقعا تو بن بست اين قضيه مي افته و احساس هنگ كردن مزمن بهم دست ميده! خدا پشت و پناه شما طنزنويسهاي نشريات باشه كه با اين حجم محدوديت دارين طنز مي نويسين!
موفق باشين

Post a comment