info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com



مکبث در مترو
December 6, 2007

(به بهانهُ مژدهُ گودبرداری ایستگاه مترو در محوطه تئاتر شهر
مجلس پنجم
(مکبث،سیتن و سربازان با طبل و پرچم وارد می شوند.)
مکبث:درفش ها را بر باروهای بیرونی بیاویزید.هنوز فریاد:"داداش بیا از اینور،عمو برو از اونور" برپاست.اما استواری گوش و صلابت دژ ما،هر محاصره ای را به سخره می گیرد.سلاح برگیرید و روان شوید...(صدایی به سهمناکی فریاد بازیگران سریال چارخونه)
- مرده شور این صدا را ببرند که نگذاشت بفهمیم چی گفتیم...این صدا چیست؟
سیتن(فریادزنان):صدای دریل است خداوندگار...شما کارتان را بکنید...
مکبث:مزه ترس را گویی فراموش کرده ام.روزگاری بود که از شنیدن نوای کلنگ در محوطه نیز سراپایم یخ می بست و می ترسید سازه بریزد یا آسیب بیند و میراث فرهنگی مدعی شود.اما من از جام وحشت چنان سیر نوشیده ام که هول،این همخانه اندیشه های خونریزم،به ضرب دریل نیز دیگر نمی تواند مرا لرزاند...(گوش می سپارد):.این لرزه از چیست؟
سیتن:خداوندگارا،چیز مهمی نیست.مربوط به گود برداری و حفاری داخل محوطه توسط سازمان مترو است...
مکبث:آی که نباشد زندگانی هیچ الّا واگنی لغزان با کرور کرور مسافران سرگردان نقشی در این میدان، که فرو می روند توی محوطه تئاتر شهر تا بشوندسوار مترو ... زندگی شاید نواختن زنگ آژیرخطر باشد در حال حاضر...
سیتن(شاعرانه):و من یک مجسمه گنده چهارمتری خوشحالی را می شناسم
که در محوطه تئاتر شهر مسکن داشت
و دلش را در نی لبکی برنزی می نواخت آرام آرام
مجسمه ای که با ساخت و سازی تکه و ذوب می شود
و با ساخت و سازی...باز هم همینطور تکه و ذوب می شود...
...و خلاصه، تکه و ذوب می شود...
مکبث:ای آبهای جهان فرو ریزید...ای یخهای جهان بسته شوید...ابله،اینجا چه جای شعر است؟! وزان شو،ای باد...روان شو،ای ساختمان،که فوندانسیونت عنقریب فرو می ریزد.
سیتن:سرور من،فوندانسیون خودتان به سلامت باد...قضا و بلای شما و باقی مسئولین مربوطه و غیر مربوطه هم بخورد توی سر کل فوندانسیونهای دنیا...شما هم تا دیر نشده،یک توک پا تشریف بیاورید خانه،بلکه یک یانگومی ببینیم،حالی ببریم،هنر خونمان قدری برود بالا...
(پرده تا اطلاع ثانوی می افتد.)



نظرات (47)

سلام
چقدر دلم براي اينجا تنگ شده بود
در عوض اول شدم!

کارتان هم بی ربط نیست .خیلی هم دلشان بخواهد!
ضمنن
ما حاضریم برایتان شعر طنز پزشکی در بکنیم ...منتها یه ستونی یا ستون چه ای (یا به قول اصفهانیا ستون چی !) به ما اختصاص بدهید ... همین که اسممان کنار اسم شما باشد برامون کافیه ...و اینکه کمک حالتان باشیم .(فکرش را بکن که شما بگید نه نمیخوام !!!)
این هم دو سه نمونه :

رفتم جهت طبابطم سوی پزشک
تا اینکه ببینم دهن و موی پزشک
تجویز نمود روی کاغذ فوری
درمان شما کمپرس آب زرشک !


وقتی که پزشک خشک و خالی باشد
یعنی عصبانی و ذغالی باشد
باید برود کشک بسابد ، زیرا
این نسخه برای اوش ! عالی باشد !

در این دنیا دو دسته انسان هستند
این هر دو گروه توی ایران هستند
می پوشاند خطای آنها را خاک
یا لوله کشان و یا پزشکان هستند !

البته اینو واسه مطلب قبلیتون نوشته بودیم ...باز نمیشد واسه ادا کردن افاضه ...!

عمیقا به سوژه مکبث در مترو غبطه خوردم. سوژه اش خیلی تصویری و قشنگ است. اگر جای فیلمنامه نویسهای 4خونه یا... بودم، روی این موضوع کار می کردم تا این مضمون قشنگ و با نمک به برنامه شان تزریق شود.

از وقتي که ما دست چپ و راست خودرا شناختيم و فهميديم که شما در دست چپ، طنز هاي خوب مي لينکيد، کمي تنبل
شده ايم. مي آييم ومي کليکيم و مي خوانيم و مي کيفيم
و اما بعد:
بي بي گل! بر سر طنزت چه آمد
که دنبال طبيبان را گرفته

سلام ..دلتنگ بیبی گل شدیم..و با نشوته هایتان تا یه مدت شارژم.. بدروود خانوم صدر

یه چیزی هست میگن "اجتماع بیش از 3 نفر ممنوع" حالا برعکس شده،نه تنها ممنوع نیست بلکن جواب هم میده اپی دمی هم شده از دانشگاه ها گرفته و معلما تا همین تاتر شهر(آقایون و خانومای فرهنگی دیدن نه با فرهنگ دستشون به جایی بند نمیشه!قاشوق و چنگال فرهنگ رو گذاشتند کنار و...)با کلاسی هم حدی داره!
میگم من باید از شما تشکر کنم که میاین نابسامانی های ذهن من رو می خونید! طنز شما که خوندن داره.

roya:

test

یک طنز نویس تنها:

هنرمند خان،پارسا مردي زبر دست و خداجوي و عمرپيموده بود.شبي چند به خواب ديد که در بلاد بيگانه نگاره اي از بتي ترسيم مي کند.
از اين خواب ،سخت در انديشه شد و به خود گفت:"دريغا پس از آن همه ترسيمات و نقوش،ترسم که مورد مميزي قرار گيرم و شوراي بازبيني،حکم به عدم پخشم دهد و به پيرانه سريم،مرا نبخشايند که بنده محاسن دارم و پسرم نيز محاسن دارد.
"پير وارسته بسيار کوشيد که آن چه را در خواب ديده بود،فراموش کند،اما چنان در ضميرش نقش بسته بود که دمي از آن غافل نماند.
از اين رو تصميم کرد آهنگ سفربلاد بيگانه کند.مريدانش گفتند:"سري را که درد نمي کند،دستمال نمي بندند. حاجي،مگه مرض داري يک کاري بکني که تو را از دم قيچي بگذرانند و تکه تکه ات کنند؟
"هنرمند خان محل نگذاشت و چندان رفت تا به بلاد بيگانه رسيد.در آن شهرکافي نتي ديد رفيع و خوش منظر وقت را مجال ديد و به سرعت در آنجا چپيد تا پيامکي از خود در کند چون با موبايل پيامک نتوانست داد که دختري صاحب جمال سر از پنجره بيرون کرد.چنان تازه روي دلبري که تا دوربين خواست روي صورتش برود،آگهي بازرگاني پخش کردند.
چون نگاه هنرمندخان بر وي افتاد، متدينين اعتراض کردند و طومارها نوشتند و خواستار عدم ادامه ماجرا شدند.اما هيچ سود نکرد.از آن رو که درد عشق اگر درمان ناپذيرهم نباشد،آسان به در نمي شود،مگر با قيچي.چندانکه هنرمند خان، دفتردار به سراي خويش آورد و تقسيم ارث کرد و اعتراض دفتر داران را به خاطر خارج ساختن دفتر از دفترخانه بدون هماهنگي با دادستاني برانگيخت....
اما بشنويد از دختر که با خريد داروي لاغري و نمايش مکرر قوطي خالي و مارک فرانسوي آن در ملائ عام،اعتراض طبيبان را برانگيخته بود و نامه نوشته به والده وابويشان که اينگونه داروها سم است و براي پيدا کردن شوهري مناسب اين راه اشتباه است.
او چون هنرمند خان را سودازده ديد،گفت:"اگر به راستي طالب و دوستدار من هستي،بايد چهاردنگ خانه ويک ماشين رابه نام من بکني،تا رام و يار تو باشم." هنرمند خان گفت:"در چهارچوب ضوابط و با اجازه بزرگترها و شوراي بازبيني و شوراي پخش و مديريت شبکه و دربان و آبدارچي و مسئول حمل و نقل و مسئول تروکاژ و تيتراژ و بقيه مردم هميشه هوشيار و بيدار و آگاه،...بعله..."و بعدش رفت گل بچيند و صحنه،بيخود و بي جهت کات شد...
باري،ميان فرزندان خان،يکي خردمندتر و پاک روتر و خوش چهره تر و داري مدرک ديپلم و پشت کنکوري بود.
او،وقت عزيمت خان به بلاد بيگانه،در سراي خويش در محله پايين شهر مستجر بود.
چون به خانه پدري براي سر زدن رفت و پدر را نديد،حالش را پرسيد.
گفتند:"هوا و هوس، هنرمند خان را به گمراهي افکنده."گفت:"همه اش زير سر مادرم است که مدام به علت دغدغه هاي اجتماعي و ابتلا به بلاي خانمانسوز اشتغال بانوان،از نيازهاي عاطفي وشکمي شوهرش غافل مانده است."سپس به درد گريست و همسرش نيز که دائما وردلش بود،زارزار گريست.دختر به مادر عتاب کرد که:"چرا بيرون رفتي،اگر به راستي نيکخواه شويت بودي،مثل من در کنج خانه مي نشستي و جز براي رتق و فتق امور پدر و مادر و برادر و خواهر همسايگان و فاميل بيرون نمي رفتي. و ما بقي را با تلفن حل مي کردي"سپس جملگي گفتند:"اکنون پشيماني سودي ندارد،برخيزيد با هم به بلاد بيگانه برويم."از همين جا،حکايت دگرگونه شد و شکلي ديگر يافت...
سرانجام پس از چهل شبانه روز ناله و زاري و اشکباري، هنرمند خان متوجه غفلت خود شده و دست در گردن همه انداخته و اشک ندامت جاري ساخت و دختر،دست در گردن مادر انداخته و اشک شوق جاري ساخت و پسر ناخلف،دست در گردن پدر انداخته اشک وصال جاري ساخت و پدر دست در گردن راننده تاکسي انداخته،اشک حسرت جاري ساخت و همه،همين جور در ميان پيامهاي اخلاقي زورچپان شده، فرت و فرت اشک جاري ساختند تا مسئولين بازبيني و پخش،به کار و زندگيشان برسند.و در نهايت دختر ترسا هم آمد و ابراز ندامت کرد و صيحه کشيد و هنرمند خان هم صيحه کشيد و تمام عوامل و دست اندرکاران هم صيحه کشيدند که:
-نونت نبود،آبت نبود،قصه عشق مجازيت چي بود؟!...
http://artifice.blogfa.com/

سلام دوست عزیزم
مرسی از این که به من سر زدی
ببخشید خیلی دیر امدم
اپ خیلی زیباست
من اپ کردم
بدو بیا
راستی حتما توی هفته بعد به من سربزن یک عالمه بیوگرافی می خوام اپ کنم
موفق باشی

سلام بی بی گل ..خوبید..
یه نوشته مثلا طنز در مورد مشاغل پرخط در ایران!!!(مثل دانشجو بودن و ... ) نوشتم ... البته به هیچ وجه به پای مطالب شما نمی رسه ول یخوب دک نیست..اگه وقت کردین بیایین یه نمره به ما بدین ببینیم چند میشیم؟ اسکالامون رو هم بگین ممنون میشم..بدروود

من قطاری دیدم... که چه خالی می رفت
بی خبر از همه جا
خیلی عالی می رفت!!!!!!!!

سلام بر بی بی گل.
احسنت احسنت.
با مطلب "دلایل رد صلاحیت خواجه حافظ شیرازی ..." بروزم.اگه تشریف بیارین و راهنمایی کنین ممنون میشم.اگر هم نیومدین که هیچی!
من یه بار اومدم تو موسسه گل آقا یه مطلب آورده بودم (حدود 3-4 سال پیش) خواستم ببینم اگه چاپ شده بگین تا بیام حق التحریر بگیرم!

سلام
هیچ می دونید که تذکره الطنازان آپ شده
این بار براتون اثر و زندگی نامه استاد معظم آقای ...
نمی گم که تا یه گوشه چشمی به ما نشون بدین و
برامون از اون نظر قشنگا بذارین ...
و ما منتظریم
یاعلی
خدانگهدار

سلام . همیشه طناز باشید .

mona:

احسنت و خسته نباشین

ما هم به روزیم.وقت کردین سر بزنین خوشحال میشم.
همین طور تبادل لینک...پاینده باشین عزیز

این متنو تو اعتماد ملی خوندم... عالی بود... خیلی خوشم اومد

سلام، جالب بود مثل هميشه!

سلام
مثل همیشه لذت بردم
ازسالها است که ازطرفداران طنزهای شما هستم اززمانیکه درگل آقا یک ستونی داشتی ...
مسافرهم با یک مطلب طنز به روز شد

سلام،فرهیخته ی گرامی سرکار خانم صدر نظرات شما برای بنده بسیار حائز اهمیت است.لطف نموده به وب سایت اینجانب سر زده نظرتان را اعلام بفرمائید .با سپاس فراوان کمالدار

از اینکه ما را لینکیدید ممنون. باز هم آپ کرده ایم. یا علی***لوتی

سلام خانم صدر. حالتون چطوره؟
اگه بدونيد يكشنبه چقدر دنبالتون گشتيم. حدس مي‌زديم كه اومده باشيد. امّا ظاهراً حدسمون اشتباه بود. واقعاً جاتون بين اساتيد طنزپرداز خالي بود. اتّفاقاً همونجا گفتيم كه جاي خانم صدر خيلي خاليه.
از اينكه به وبلاگمون سر مي‌زنيد ممنون و متشكّريم.
قربان شما.
خدانگهدار

با سلام و سپاس ، عصر مردم روزنامه ی محلی فارس است.ای کاش لطف فرموده نظرتان را نیز در خصوص آثار حقیر اعلام می فرمودید.

سلام استاد

ما طنزهای قوی شما مانند آمپول تقویتی برای طنازان است که ما هم معمولا هر از گاهی با آمدن به وبتان آن را تزریق می کنیم.خوشحال می شوم به مطالب ما هم در سایت آوای خیال و وبلاگ محفل رندان ( اعضای انجمن طنز فارس)
http://mahfelerendan.blogfa.com/ نظر افکنده و نظر بدهید

سلام بی بی گل ... شرمنده ام به خدا ... اشتباه تو کلمه "هاله" از کم سوادیم بود... باید برم بمیرم!!!! ممنون ... یعنی خیلی ممنون...شرمنده ام کردی... اما اساسی به روحیه اومدمن..سر حال شدماااا.. بدروود بی بی گل

پاینده بمانی طناز!

پاینده بمانی طناز!

سلام
درپست جدید وبم به دلیل قهر !از شما غیبت کردم.

فرشته مهر:

"مراقب باشید " بارتان را باد نبرد "

گاهي که انسان فکر مي کند ديگر از شر شيطان خلاص شده
و در امان است و آسوده و مغرور و بي مراقبه مي نشيند
درست همين موقع ممکن است زخم و ضربه اي سخت از شيطان ببيند پس:

" هميشه هوش باش و بيدار "

من هم اگر خوابيدم حتما صدايم کن !

دوست دارم تا ابد بيدار بمانم و خدا را تماشا کنم و سربرسجده به پايش بوسه زنم .....


به روزم اما .. تاریک تا بیایید ...چشم به راهتان هستم ، دیر نکنید !


سلام بي‌بي‌گل جان.
عيد سعيد قربان بر شما و خانواده‌ي محترمتان مبارك باد.
شاد باشيد

سلام
عید قربان و شب یلدا بر شما مبارک

سلام
عید قربان و شب یلدا بر شما مبارک

با يلداااا به روزم. پيوند قربان و يلدا و ...

فونداسیون شما هم به سلامتِ باد، باد.

سلام بي‌بي‌گل جان.
شما كه هميشه بهمون لطف داشتيد، مي‌شه بازم لطف كنيد و بياييد و متنمونو بخونيد و بگيد كه كجاش خوبه و كجاش بد؟
خيلي ممنون و متشكّر
خدانگهدار

سلام بي‌بي‌گل جان.
شما كه هميشه بهمون لطف داشتيد، مي‌شه بازم لطف كنيد و بياييد و متنمونو بخونيد و بگيد كه كجاش خوبه و كجاش بد؟
خيلي ممنون و متشكّر
خدانگهدار

سلام بي‌بي‌گل جان.
شما كه هميشه بهمون لطف داشتيد، مي‌شه بازم لطف كنيد و بياييد و متنمونو بخونيد و بگيد كه كجاش خوبه و كجاش بد؟
خيلي ممنون و متشكّر
خدانگهدار

سلام بي‌بي‌گل جان.
شما كه هميشه بهمون لطف داشتيد، مي‌شه بازم لطف كنيد و بياييد و متنمونو بخونيد و بگيد كه كجاش خوبه و كجاش بد؟
خيلي ممنون و متشكّر
خدانگهدار

سلام بي‌بي‌گل جان.
شما كه هميشه بهمون لطف داشتيد، مي‌شه بازم لطف كنيد و بياييد و متنمونو بخونيد و بگيد كه كجاش خوبه و كجاش بد؟
خيلي ممنون و متشكّر
خدانگهدار

سلام.خیلی دوست دارم آخرین شعرطنزم،"دختر بخت بربسته"، را بخوانید.
www.armaghonline.blogfa.com

بي بي گل عزيزم و استاد گرامي ام
بي نهايت از الطافتون سپاسگزارم

تا بوده و تا هستيم شاگرد شما هستيم
شمع ايد وچو پروانه در گرد شما هستيم

سلام بي بي گل خانم!
مدتي ست سايه تان به شكل فطيري سنگين شده و سري به فقير فقرا نمي زنيد... اگر بي كار شديد يادي هم از گذشتگاني چون ما بكنيد!
...الفاتحه...
خوش باشيد و شادزي

سلام. خیلی خیلی لذت بردم. گر چه کار شما حرفه‌ایه و کار من در این حد و حدود نیست، می‌خواستم اگر از نوشته‌هایی که من مرتکب شدم خوشتون اومد با من تبادل لینک کنید. منتظرم.

سلام خانم صدر
از بابت راهنمایی به جاتون ممنونم... لحاظ شد! البته با یه تغییر مختصر... باز هم افتخار بدید
خوش باشید و شادزی

سلام استاد
یک نظری به ما هم بینداز
نظررهنمایی دهنده تان را بدهید

شهروز:

سلام مطالبتون very nice بود
امیدوارم همیشه آدما به اون چیزایی که می خوان برسن

Post a comment