گزارش خبری
در حالی که کلیه سرویسهای امنیتی و جاسوسی داخلی و خارجی حوزۀ اقیانوس آرام در برابر خبر توطئه هولناک ترور مدیر ادارۀ ارزن پاک کنی ماندانائودر سکوتی مرگبار به سر می برند، افشاگری سفیر سابق این ناحیه از اقیانوس آرام مبنی بر وجود بیش از حد اشعۀ ایکس در محل اقامت ایشان،سبب شد که زوایای تازه ای از این اتفاق هولناک کشف و ضبط شود...
توطئه در آغاز چگونه کشف شد؟
بنا به گفتۀ آگاهان سیاسی،از بدو ورود نامبرده به فرودگاه ،هوا،تیره و تار شد و از آسمان به طرز مذبوحانه ای باران بارید.این عملیات مهیب که با صدای هولناک آسمان قرمبه همراه بود،ازفعالیت عوامل پیدا و پنهان مافیای توطئه خبر می داد.در همین حال بود که هیات همراه،هنگام عبور از باند،متوجۀ نگاه مشکوک یکی از عابران شدند.آماندا - ظ (از منابع نزدیک به هیات نمایندگی)در این رابطه ابراز می دارد:
- دیدم یارو مرتیکۀ عوضی دارد یک جوری نگاه مسئول محبوبمان می کند.ابتدا تصور کردم نامبرده،خودش خواهر – مادر ندارد،ولی بعدش که مدیرعزیزمان ماجرا را در یکی از مجامع پرشور مردمی افشا کردند،فهمیدم قضیه از کجا آب می خورد.
در هر حال،در آن لحظات سرنوشت ساز ورود به فرودگاه،شواهد و قرائن حاکی از آن بود که می خواهند مدیر ادارۀ ارزن پاک کنی را ترور کنند...
فاز دوم عملیات
شاهدان عینی،در فاز دوم عملیات،از حضور فعال یک قبضه تریلی هیجده چرخ در مسیر عبور هیات همراه خبر داده اند.به گفتۀ منابع آگاه،تریلی مذکور قرار بوده است بستۀ پیشنهادی آمریکا حاوی مقادیر معتنابهی اشعۀ ایکس و ایگرگ و زد و دیگر اشعه های تروریستی را به محل اقامت مدیر ادارۀ ارزن پاک کنی منتقل کند که با هوشیاری بموقع سربازان گمنام و معروف،این توطئه نقش بر آب شده است.زاپاتیو – ل می گوید:
- سرنشینان این تریلی همگی پاسپورت آمریکایی داشتند و عضو باند جهنمی مافیا بودند و وزن محموله های مشکوک آنها،به ده هزار و سی و چهار تن و سه چارک می رسید.
ولی یکی دیگر از اعضای نمایندگی هیات ،ضمن رد این ادعا می گوید:
- من شمردم،دقیقا ده هزار و سی و نه تن و چهار چارک بود و در گاو صندوقهای بزرگی حمل می شد و قرار بود از سوی کماندوهای آمریکایی، هجمه صورت گیرد.
فاز سوم عملیات
فاز سوم عملیات کماندوهای آمریکایی،موسوم به:"فاز پراکنش گازهای مسموم و استکباری"،همان مرحله ای است که بعدها از سوی آماندا – ظ افشا شد..نامبرده اظهار داشته که شب قبل از حضور مدیر ادارۀ ارزن پاک کنی،درجۀ اشعۀ ایکس اقامتگاه نامبرده،سیصد درجه بیش از حد معمول بوده و با ورود وی به اتاق،مرتباًبالا رفته است.یکی از شاهدان عینی در همین رابطه می گوید:
- به محض این که مدیر محبوبمان وارد اتاق شد،درجۀ تمامی اشعه ها اعم از ایکس و ایگرگ و زد بالا رفت و هوا تیره و تار شد و گرد و غبار عجیبی فضا را پوشاند طوری که همه به سرفه افتادیم و مجبور شدیم پنجره ها را باز کنیم .در همین حال،چند نفر که اسلحه های مهیبی در دست داشتند از پنجره به داخل آمدند.ما،ابتدا فکر کردیم نامبردگان، جمشید آریا و فتحعلی اویسی(از هنرپیشگان معروف بین المللی) می باشند ولی آنها موهای بور و چشمان آبی داشته و قدشان به حدود سه متر و چهل و سه سانت می رسید و از نژاد یانکی بودند که ارتباط مستقیم با شخص بوش و رایس داشتند.در بررسیهای بعدی،فهمیدیم که نامبردگان برای توطئه آمده اند و قرار شد جناب مدیر، این مسئله را به محض بازگشت،در یک جمع پر شور مردمی،افشا کنند.
در هر حال،هر چه زمان می گذرد،فرازهای جدیدی از این توطئۀ مهیب در مجامع پرشور مردمی افشا می شود و می رود تا الگوی نوینی از افشای عملیات فوق سری تروریستی سازمانهای جهنمی را در مجامع مردمی پیش روی جهانیان و آگاهان سیاسی رقم بزند....
نظرات (40)
وااااییی! عجب ماحراهایی بوده. ممنون از افشاگریتون.
فکر کنم ولی طرح و نقشه رو از رو کتاب تن تن برداشته بودند. یعنی برای طرح این نقشه شنیدم بوش و مشاورینش تمام سری تن تن رو خریدن و به مدت 3 سال پشت درهای بسته همشو بادقت مطالعه کردن.
Posted by لوبیا | July 4, 2008 1:08 AM
خيلي باحال بود.
Posted by خواجه فاضل تركمن | July 4, 2008 1:34 PM
من شنيدم اون يارو كه مشكوك نگاه مي كرده چشم چپش هم چپ بوده و با يك لهجه اي في ما بين لري و كردي و تركي از منوچهر-م پرسيده شوما بچه ي اين محليد؟ اين نشون ميده كه دست انگليسا هم تو كار بوده.
Posted by آدم برفي | July 4, 2008 4:26 PM
خدا همه مومنين و غيره را از اشعه هاي تروريستي در امان بدارد.
Posted by کاکه تيغون | July 4, 2008 7:20 PM
سلام
وگلی گوشه جمالتان .حسابی کیفیدیم
Posted by محمد جاوید | July 5, 2008 12:17 AM
یه ضرب المثل نمیدونم کجایی هست که میگه
بدبختی هر ملت از اونجایی شر.ع میشه
که زنانش وارد بحث سیاسی میشن!!
.
به نظر پر بیراه هم نگفته
از رنگ چشای عروس اقدس خانم
تا تحلیل مسانل سیاسی
فاصله کمی نیست
اما زنای امروزی نشون دادن
که میشه این فاصله رو طی کرد
و البته هزینه هاش بر گردن ملت بینواست...!!
Posted by Anonymous | July 5, 2008 2:26 AM
پس بالاخره توطئه دشمنان خنثی شد . خوب خدا را شکر وگرنه ایران بدون داشتن چنین رئیس جمهور محبوبی بی هویت می شد . البته ببخشید ندونشتن در پایان چندتا علامت خنده بفرسم
Posted by آیسودا | July 5, 2008 9:30 AM
دارم به این فکرمیکنم
تو کدوم دوره از تاریخ این کشور
لجن پراکنی علیه شخص اول رسمی مملکت اینقدر آزاد بوده!؟
Posted by رضا | July 5, 2008 9:55 AM
وای چه وحشتناااااک ....کلی باحال بود.
Posted by خران دو عالم | July 5, 2008 10:58 AM
خاله من حوصله ام سر رفت اینقدر تو کامنت هام نوشتم باحال بود ... میشه ایندفعه یه چیز بی مزه بنویسید ؟؟؟؟
مثل همیشه عالی بود ... این ایده ها از کجا به سرتون میزنه؟؟؟
Posted by عرش | July 5, 2008 5:48 PM
اين اشعه از طرف تروريستها يا مافيا نبوده!
بلکه از هاله نور دور کله آقای رئيس اينا بوده!
Posted by درویشوند | July 5, 2008 9:03 PM
از اولشم معلوم بود
این ایتالیایا خیلی بی عرضن .
وقتی نمی تونن دو تا پنالتی رو گل کنن چه طوری می خوان رئیس جمهور بکشن !
Posted by شیخ عیسی ابوزید | July 6, 2008 2:46 AM
سلام و ممنون از گزارش افشاگرانه شما
البته به نظر ميرسد سايت شما هم تحت حملات تروريستي قرار گرفته باشد!!!!! كافيه به سه كامنت قبل از من توجه كنيد براي جلوگيري از حملات رباط هاي اسپام ساز لطفا از كد امنيتي به عنوان شرط لازم براي ارسال نظرات استفاده نماييد
Posted by روح الله عسكري | July 7, 2008 1:34 AM
چند وقت پیشم همین شیطونکا داشتن جناب پرزیدنت رو تو بغداد می فرستادن خونه ابدی ههممون ولی خب به قول خودشون زیرکانه در رفتن حالا هم که رم این رو شنیدید میگن یک بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک دفعه سوم به دستی ملخک!!!!! البته جبر که حاکم نیست بحمد ال... ممکن اصلا هم به دست نباشه!!!
Posted by امیدهای فردا | July 7, 2008 3:26 AM
واي چقدر باحال بود
دلم واستون تنگ شده بود بي بي گل عزيز
Posted by نسيم عرب اميري | July 8, 2008 2:50 PM
سلام. جالب بود.
Posted by بهمن مهران | July 8, 2008 11:38 PM
سلام
سري هم به من بزن
من آدرس شما رو تو ليست لينكهاي وبلاگم قرار دادم.
خوشحال مي شم اگه وبلاگ منو ديدي و به نظرت جالب بود تو هم اينكارو انجام بدي.
Posted by iman | July 9, 2008 12:55 PM
عالی بود... مثل همیشه (یا حداقل مثل اغلب اوقات !!)
تا باشد از این دستگاههای سوژه پراکنی ناب و دریافت کنندگانی مثل شما...!
Posted by فرزام | July 10, 2008 10:24 PM
سلام
بی صبرانه منتظر مطلب بعدی
Posted by محمد جاوید | July 11, 2008 1:07 AM
سلام
با چند کاریکلماتور در ماهنامه طنز وکاریکاتور بچه مشد
به روزم.
شاد و پاینده باشید.[گل]
Posted by سهراب گل هاشم | July 11, 2008 3:53 PM
سلام
با چند کاریکلماتور در ماهنامه طنز وکاریکاتور بچه مشد
به روزم.
شاد و پاینده باشید.[گل]
Posted by سهراب گل هاشم | July 11, 2008 3:54 PM
.
.
سلام استاد
خانم صدر عزيز .مصيبي هستم از وبلاگ آدم .اگر از قند وشكر ولطف استاداحترامي مرا به خاطر داشته باشيد.خوشحال مي شوم داستاني به اسم "آدم"را بخوانيد.
شادباشيد.
Posted by فرزانه مصيبي | July 11, 2008 7:43 PM
خیلی سبکتان را دوست دارم
استاد عزیز ولی با همه ی ارادتی که به شما دارم
باید به اطلاعتون برسونم که با شما در این زمینه موافق نیستم
ولی خیلی مخلصیم
یا علی
Posted by ساکت | July 13, 2008 11:59 AM
راستی استاد گرام با مطلبی تحت عنوان بلغوریات فی اللغه العربی به روزم اگر بخوانید و نظر بدهید ممنون میشوم دگر عرضی نیست
و خفه شدیم از سنگینی سبک نوشتاری کلاممان
یا علی
Posted by ساکت | July 13, 2008 12:08 PM
سلام
عیدتون مبارک
وای روز مادر و روز پدر
جدم از ناراحتی آید به در
روز مادر یک النگو می دهم
زن دهد جوراب در روز پدر
تازه پول دومی را هم زمن
می ستاند از طریق گل پسر
قیمت جوراب من هم لاجرم
از النگو هست قدری بیشتر
Posted by محمد جاوید | July 16, 2008 1:09 AM
بسيار اراتمنديم و عجب ...
Posted by عبداله مقدمي | July 16, 2008 3:14 PM
سلام
كجايي ؟
راستي ازكتاب چه خبر؟ كتاب طنز وبلاگي ....
مسافر هم به روز است با يك طنز جديد
كاش يك سري بيايي .... بخدا خوشحال ميشوم
زنده باشي خانه آباد
Posted by رفيعي | July 17, 2008 10:27 AM
بازآمدم كه بگويم من چهلمين نفربودم كه نظردادم اين رو به فال نيگ بگير .....
Posted by رفيعي | July 17, 2008 10:29 AM
استفاده کردیم سرکارخانم صدر.دست مریزاد
Posted by کارگاه نمدمالی | July 18, 2008 5:13 AM
همسرم هميشه ورد زبانش بود كه: هيچ چيز مثل "بي همنفسي" آدم را زمين گير نمي كند!
والا من كه سواد درست و حسابي ندارم ولي به گمانم طبق قاعده اگركسي تنهايي نفس بكشد بيشتر عمر مي كند. آخر اگر قرار باشد كه آدمي همنفس داشته باشد و اين يك مثقال هواي كم و بيش آلوده را هم با او شريكي استعمال كند كه زودتر زمين گيرمي شود و انالله!!
بعد ازمدتها به روزم و البته منتظر شما...
Posted by طنزفروش | July 22, 2008 12:00 AM
خوب بود...
Posted by مریم | July 23, 2008 9:14 AM
.
.
سلام استاد عزيز
بي بي گل مهربون براي كامنت تون يه دنيا سپاس گذارم .
اميدوارم بتونم شاگرد خوبي براتون باشم.
.
.
Posted by فرزانه مصيبي | July 23, 2008 9:54 PM
با درودی دیگر بار:
دستتان درد نکند که خوب مینویسید و بسیار هم خوب.
شاد باشید و همیشه خندان.
Posted by سیاوش کاویان | July 25, 2008 1:57 AM
سلام سی پل و یخچال را در یابید
www.iakhchal.blogfa.com
Posted by محمد حسین صفاریان | July 25, 2008 12:13 PM
.
.
سلام استاد
بايك داستان كمي تا قسمتي طنز به روزم ممنون مي شم اگه وقت داشته باشيد نظرتون رو بدونم.
.
.
Posted by فرزانه مصيبي | July 27, 2008 8:24 PM
در مثل که البته مناقشه نبود؟؟؟!!!
خیلی مخ lessیم؟؟!!
Posted by علیرضا مجابی | July 28, 2008 6:03 PM
با وجود هاله (اسفندياري يا نوري!) در حوالي نام نبرده(!) بعيد به نظر مي رسد كه هوا دومرتبه نيره و تار شده باشد.
خواهشمند است در مورد صحت و سقم نظرات راويان بيشتر مداقه بفرماييد!!
Posted by رند عالم سوز | July 29, 2008 9:04 AM
بعد یک سال بغض...
با «اگر شبی از شب های زمستان مسافری...» به روزم
.
.
به یاد «مرد بي وطن»
به یاد دوست و استاد سفر کرده:
........................................ «دکتر سید مهدی موسوی»
.
.
داستان خرس هاي پاندا به روايت يك ساكسيفونيست که دوست دختری در فرانکفورت داشت
با چندین شعر جدید که قبلا نخوانده اید
آه پدر،پدر، مادر تو را در گنجه آويزان كرده...
با حرفهایی صریح و بی پرده درباره جشنواره های «میبد» و «تبریز»
.
.
صندلي كنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و ...
با خبر چاپ:
...................سومین شماره نشریه همین فردا بود
با لینک هایی از جشنواره های مختلف
با لینک شعرها و داستانهایی توپ از بچه های غزل پست مدرن و کارگاه
اعترافات يك سارق مادرزاد...
.
.
و با 26 لینک
فقط 26 لینک
تقدیم به:....
با یک سال نه! با 22 سال بغض به روزم.
Posted by فاطمه اختصاری | July 29, 2008 11:48 AM
سلام
با چرندیات پست مدرن به روزم
درباره برخورد با پدیده شوم مهدی موسوی زدگی و غزل پست مدرن در شعر امروز
حتما سر بزن
Posted by شهرزاد سرادقی | August 1, 2008 2:34 PM
خنده ! خنده ! خنده !
....................
سال های سال می نویسیم ( دری وری ؟) تا شاید روزی روزگاری برسیم به معجزه ای که نامش شعر!
..
..
..
لرزانک ٍ برگچه های آویخته بر باد !
Posted by مهرداد فلاح | August 1, 2008 4:47 PM