![]() |
مجلۀ چنته و نوبت پروندۀ عاشقی
بازشناسی زنان طنز معرفی"شکرستان"در سایت گل آقا به قلم اسماعیل امینی گفت و گوی ایسنا با بی بی گل کتابی در ستایش بی شعوری! رهی معیری به سعی فاضل ترکمن خاطرات یک فیل سوپ درنگی بر مجموعۀ داستان رضا ساکی از زخم جنگ تا زخم دهه هشتاد نسخه "پی دی اف" طنز دات کام (طنز وبلاگی)
افتضاحاتی از قبیل تعریف و تمجید از فیلمهای ایرانی
آره! واقعا اسب حیوان نجیبی است! معضلات پیش پا افتادۀ بشریت! در حاشیۀ یک نامه دیگه چه خبر؟ پوشش زننده در استخر نقد "شکرستان"در شهر کتاب ضمیمۀ تابستانی طنز سلامت یک سرودۀ طنز آمیز چگونه داستان طنز بنویسیم
January 2012
December 2011 July 2011 June 2011 May 2011 April 2011 March 2011 February 2011 January 2011 December 2010 October 2010 September 2010 August 2010 July 2010 June 2010 May 2010 March 2010 February 2010 January 2010 December 2009 November 2009 October 2009 September 2009 August 2009 July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 November 2005 October 2005 September 2005 August 2005 July 2005 June 2005 May 2005 April 2005 March 2005 February 2005 January 2005 December 2004 November 2004 October 2004 September 2004 August 2004 July 2004 June 2004 January 2004 December 2003 November 2003 October 2003 September 2003
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com |
|
|
نظرات (14)
فاجعه در جای دیگری است. فاجعه در شتر سواری دولا دولا است.
و مقصر آن بدان و آگاه باش که بی بی گل است. چرا؟ چون من هنوز در این امر بسیار مهم گردن باریکتر از بی بی گل نمیشناسم و اگر پیدا کردم بدان و آگاه باش وظیفه خطیر مقصری به او واگذار خواهد شد.
پس حالا که خود شما هم پذیرفتی مقصر کیست سر بسته میروم سر فاجعه. سر بسته بگویم. گونتر گراس که گویا آقایی محسمه ساز و نقاش و گویا نویسنده هم هست از هندوستان فرار کرده بود و دوباره فیلش یاد هندوستان کرده بود. خودش چند روز پیش با پای مبارک خودش رفت درست در ساختمان مرکزی حزب سوسیال دموکرات آلمان مصاحبه با خبرنگاران گذاشت و اعلام کرد علیه خانم مرکل وارد مبارزه انتخاباتی فعال میشود. و حتی ممکن است به هندوستان برگردد و باز هم عضو حزب سوسیال دموکرات بشود.
ناگفته پیداست که نظر مبارک همایونی ما بسیار بسیار خوشحال شده بود، چون گونتر، که باز هم گونتر شده است و نه گراس، شتر سواری دولا دولا نکرده بود، چون دموکرات و سوسیال یا سوسیال و دموکرات هر چهارتاش مال خودمه نه در زمین بلکه در مریخ نیز، نه در عمل بلکه در آرمان و چه و چه ها نیز. حالا اگر زبانم لال زبانم لال گونتر چهار سال پیش در هر کجای جهان ایکی کلمه علیه خانم مرکل گفته بود خودم گونتر را عاق والدین میکردم و جایزه نوبل را هم از او پس میگرفتم و میدادم به گراس. سر بستهاش کجاست؟ سر بسته اش کجاست؟ سر بستهاش کجاست؟ در آنجا که گونتر رفت در آنجایی که باید آغاز کرد و شتر سواری دولا دولا نکرد. در کجا؟ زیر نظر مستقیم و بیواسطه نامزد صدر اعظمی حزب سوسیال دموکرات آلمان. پس عاق والدین نمیشود. همین جناب آقای اوباما رییس جمهور آمریکا که بسیار هم بچه خوبی بود اگر سیاهپوست نبود نه یک بار نه صد بار بلکه هزار و یک صد بار به خاطر در افتادن با هیلاری عاق والدین شده بود. اطمینان داشته باش. چرا؟ چون پسر ها زور گو هستند و میروند حق دخترها را میخورند. پسرها به دخترها زور میگند و حقشان را میخورند و دخترها میآیند حق ما را میخورند. نباید حق خوری باشد. خوب نیست.
سر بسته بگویم میر حسین موسوی آن آقای اسمشو نبر را عاق والدین کرد. چرا؟ شاید به آن دلیل که نرفته است مستقیم از جایی که باید و اطمینان بخش است آغاز کند تا معلوم شود فرمان در دست کیست. شاید هم به آن دلیل که آن یکی خانم است. بی بی گل جان! من چرا بگم کدوم یک از آن شایدها است. شما خودت بگو. پس دیدی که تقصیر بی بی گل است. ولی هر کدام باشد اون آقای اسمشو نبر عاق والدین شد، نوش جانش.
Posted by هوشنگ | April 9, 2009 7:35 PM
بی بی جان!
یک بار دیگر نوشتهام را خواندم. عجب چیزی نوشتم. اصلا اون جوری نیست بلکه همونجوری است. من خودم گردنم از گردن بی بی گل باریکتر است. باور کن دعوای رسانه و سیاست یا سیاست و رسانه نیست. اگر میخواهی من یک یادداشت مینویسم زیر عنوان «عاق والدین اون اسمشو نبر» شما هم بیا اونجا هر چه دلت خواست به من بگو. حتی اگر دیگرانی هم میخوانند و ناراحت میشوند و از عاق والدین شدن میترسند بیایند آنجا گفتگو بکنیم. شاید توانستیم به موضوع بپردازیم و نه به آدمهای اسمشو نبر یا اسمشو ببر.
Posted by هوشنگ | April 9, 2009 8:08 PM
همیشه عجیب ترین اتفاقات موقع انتخابات اتفاق می افته!
Posted by علیرضا | April 10, 2009 9:44 PM
سلام
راستشو بخواید من از بس برای استخدمامی رفتم که عادتم شده بگم من طرفدار یا عضو هیچ حزب و نفری نیستم
اما تا حدودی در باره ی واکنش دندان در برابر دندان و چشم در برابر چشم موافقم هنوزم فکر نکنم جوهر نوشته ی گفتگوی تمدن ها خشک شده باشه که به نظرم جالبه و در نهایت مشک ان است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید برای ادامش هم همونجوریه که بی بی گل گفتن
Posted by ساده | April 10, 2009 10:06 PM
بي بي گل عزيز سلام
شما خودشو ناراحت نكن مير حسين طنز صادر فرمودند
Posted by محمد جاويد | April 10, 2009 11:46 PM
kdglcc,vncnvjx,nvx,mndv,nvc,vnfjhdddndhsdjkklfnvlgggnjfhbgbksshgsdhsksnfjsgsghssgdhsdghsdhhmsnd
Posted by طنز کوتاه! | April 11, 2009 10:32 AM
با سلام
توقع بیجا مانع طنز است
یامثلاً
بیایید با ادب بنویسیم
یا
طنز که گستاخ شد قناری فولکلور می خواند
به هر حال دنیای پیچیده ای است کلاً
Posted by سمنو | April 11, 2009 7:09 PM
سلام بانو.قبول کن که نبوی دیگه یه طنزنویس خالی نیست.بلکه یک روزنامه نگر مخالف و یک مبارزه. بیانیه میرحسین رو من تو این باب میبینم.
شاد باشی
Posted by خبرنگار غرغرو | April 12, 2009 2:34 PM
خوب شد که شما در این مورد نوشتید... من هم مانده بودم که حالا یک مطلب طنز چطور اینقدر آقای موسوی را که سالیان سال ساکت بودند وادار به حرف زدن کرد... و نمی دانم چه اصراری دارند بعضی سیاستمداران ما که وقتی زورشان به ساکت کردن یک نفر نمی رسد (در اینجا یک نفر همان خانم رجبی است) یک جوری خودشان را به مثبت بازی بزنند (!!) که شاید آن یک نفر دلش بسوزد و دست از زورگویی بردارد!... حالا ایشان رییس جمهور نشده به جای پاسخگویی به توهینهای یک فرد می آیند به طنزنویس گیر می دهند! خدا به خیر کند آینده را! احتمالا" اگر نتوانند گشت ارشاد را جمع کنند خودشان می روند از خانمها در خیابان خواهش می کنند ظاهرشان اصلاح کنند که گشت ارشاد به دردسر نیفتد!!
Posted by فرزام | April 12, 2009 11:20 PM
کسانی که به کرامات داشتن طنز باور ندارند اگر توانستند در این نظر خود تجدید نظر کنند.
Posted by کاکه تیغون | April 13, 2009 3:36 AM
سلام دفاع جنابعالی از طنز وطنازی قابل تقدیر است وجز این انتظاری نیست
Posted by آقا گلچین | April 13, 2009 11:36 AM
شما حرف سیاسی از خودتون در نوکنید این جماعت کلهم جنبه نداشته بیدند
Posted by علي اصغر نجفي(اغو) | April 14, 2009 12:30 AM
سلام. من دنبال کتابی درباره طنز هستم.امیدوارم شما کمک کنید. عنوان دقیقش رو نمی دونم اما چیزی در این حدوده: (تحقیقهایی در تحقیق طنز) همونطور که گفتم عنوانش دقیق نیست. اگر بتوانید کمک کنید بسیار ممنون خواهم شد. راستی کتاب برداشت آخر شما بعد از 85 تجدید چاپ شد؟ به راحتی در دسترس هست؟
ممنون
Posted by سمیه رشیدی | April 14, 2009 9:53 AM
سلام خانم صدر خوب هستید من شاعرو نویسنده ی طنز رادیو ومجله ی جوانان امروز هستم می خواستم در نشریه ی پزشکی شما همکاری کنم چطور باید باهاتون ملاقات داشته باشم ؟یا دستتون مطلب برسونم؟
Posted by معصومه پاکروان | June 17, 2009 11:44 AM