![]() |
چرا موسوی رهبر مناسبی برای جنبش سبز نیست
تاملات یک درنین نظرخواهی مدیریت کائنات تحلیل علمی - بهداشتی شخصیت افراد نسخه "پی دی اف" طنز دات کام (طنز وبلاگی) جناب خداوند گرامی طنز وبلاگی غیر قابل چاپ اعلام شد طنزهای خواندنی یک پرنده روی سیم مادرم پس از هشت سال بیماری رفت(یادداشتی در باره او) اگه می تونی منو بگیر
مکتب ایران
این حیوانات تربیت شدۀ جنگجو... گاه گاهی زندگی شوخی نیست مثلا سفرنامه استانبول ضمیمه تابستانی طنز سلامت مرغها و آدمها هوس بهاری پرکاس پادرهوایی اپیدمیک یک بار دیگر،طنز وبلاگی
August 2010
July 2010 June 2010 May 2010 March 2010 February 2010 January 2010 December 2009 November 2009 October 2009 September 2009 August 2009 July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 November 2005 October 2005 September 2005 August 2005 July 2005 June 2005 May 2005 April 2005 March 2005 February 2005 January 2005 December 2004 November 2004 October 2004 September 2004 August 2004 July 2004 June 2004 January 2004 December 2003 November 2003 October 2003 September 2003
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com |
|
|
نظرات (16)
سلام دوست محترم
ممنون از حضورتان
چقدر زیبا آرامش رو توصیف کردید. یاد تابلویی افتادم که کوهها و قله های نوک تیز وخشن رو به نمایش گذاشته بود . آسمان بالای کوهها تاریک وسرد بود وابرها در آستانه بارش . ولی در بریدگی صخره ای سخت جوجه پرنده ای آرام نشسته بود .
Posted by به وقت داستان | May 18, 2009 6:54 PM
سلام خانم صدر
مثل هميشه زيبا و پر معنا
Posted by محمد جاويد | May 19, 2009 12:45 AM
سر کار خانم صدر سلام
لطف کردید و حقیر را مورد عنایت قرار دادید.اما این روایت کوتاهی که گذاشتید قشنگ بود.می دانم که به دنبال ادبیات نبوده اید؛نمی خواسته اید طنز بنویسید،(هرچند عادت است و رگه های طنز را می شود دید)و فقط خواسته اید روایت گر یک صحنه باشید.تلاشی هم نداشته اید که داستان باشد.هوس می کند آدم کلیسای جامع کارور بخواند.
شادزی
Posted by مهدی کفاش | May 19, 2009 2:21 AM
سلام.
مرسی که سر زدید.
به امید طنز های نیش دار تر!
Posted by کیوان | May 19, 2009 2:39 AM
بسیار جالب بود
شخصا تا کنون مبادرت به انجام چنین فعلی ننموده ام
یعنی می گویید اینقدر عذاب آور است
شاید هم غرض همین است
در ضمن در وبلاگ شما هم انسان احساس پرتاب شدن به سمت اورانوس را دارد
Posted by مقداد | May 19, 2009 8:26 AM
سلام
ممنون كه آمدي و نظر دادي و غلط را گرفتي راستش اين غلط ها را گفتند غلط بنويس با كلاس است و تمرين كن كه خراب كاري كني چون اين اصل مهم سياست است.
راستي مگر مي شود چهار ضلع يك دايره نشست بحث عجيبي است در رياضي و درضمن چگونه مي توان شكم را شل كرد ولي بويي نداد حداقل كه مي شود صدا داد
باز با مطلبي تازه به روزم البته من هميشه به روزم اما اين ايام هر روز به روزم خوشحال مي شوم نظرات گرم شما را بشنوم در اين هواي يخ كرده انتخاباتي
كارمند عدليه
Posted by روزنامه نگار نحس كانديداي انتخابات | May 19, 2009 10:13 AM
سلام خانم صدر، این دم انتخاباتی که همه (من جمله خودم!) چوب کرده ایم توی سوراخ انتخابات و داریم همینجور یکسره انگولک می کنیم، نفسی کشیدیم با این متن شما و علی الخصوص نفس عمیق آخرتان کنار باغچه و گل و بته ها!!
شادباشید
(با مکتب انتخابات یا همان انتخاباتیزم به روزم!)
Posted by شیخ ابو امیر | May 19, 2009 2:58 PM
سلام بر بانو صدر
مراتب رسیدن به آرامش و سیرو سلوک را تنها در یوگاکده های iso دار یافته ایم دیوان سرمست کننده ی حافظ ناجور آرامش بخش است
Posted by سمنو | May 19, 2009 6:03 PM
سلام
عجب!
پس اینجوریه؟!
ما که اینجور جاها نرفتیم!!!
لااقل فهمیدیم چه خبره!
یا علی
Posted by منو برق گرفته!!! | May 20, 2009 12:02 AM
سلام
گمانم ای میل خود را کمی باید چک کنید!
من اصولا با جن و پری ، مدیتیشن ، عالم عیب و اسرار ، صندوقچه ی مارها ، ان ال پی ، آزمندیانت را قورت بده ، چه کسی قورباغه ی مرا جابجا کرد؟ و ... رابطه ای ندارم و تکذیب می کنم.
با تشکر . محمدرضا مسئوول کوبیدن مشت بر دهان یاوه گویان و با حفظ سمت رییس انجمن کرمانشاهی های پوزیتیویست لیبرال مقیم شِمال
Posted by محمدرضا | May 20, 2009 8:20 AM
سلام سرکار خانم صدر
فکر کنم این حرف دل اکثر کساییه که با یوگا مشکل دارند راستش من هم همیشه همینطور فکر می کردم اما هیچ وقت جرات بیانش رو نداشتم شما درد دل منو هم به زیبایی خالی کردید مرسی
قابل بدانید(گل)(گل)(گل)
Posted by علي اصغر نجفي(اغو) | May 21, 2009 4:21 PM
گاهی یک یوگای وبلاگی همین معجزه را دارد که یوگای غیروبلاگی.
Posted by کاکه تیغون | May 21, 2009 5:59 PM
سلام خانم رویا صدر عزیز
مطلبتان را خواندم....بله متاسفانه یا خوشبختانه با نوشته ی شما کاملا موافقم...یک سری بنگاه پول چاپیدن درآورده اند که مثل کتاب راز ازش پول به جیب بزندد...متاسفم...آخرش هم همین نتیجه ر ا میدهد که شما گفتید....
من هم به روزم خانم.
میس شانزه لیزه
از
جزیره در کهکشان
Posted by میس شانزه لیزه | May 22, 2009 3:28 AM
خوش به حال شما که توی پایتختتان از این چیزها دارید! ما که اصلا توی پایتخت اینها از اون چیزها نداریم. ما وقتی اسم یوگا را می شنویم به جای معادل فارسی آن یاد چیز دیگری می افتیم که خجالت می شویم بگوییم بهمان بخندند....
ممنون خانم صدر...
...بار دیگر ، روزنگاری های ناصرالدین شاه !
شنبه 3 جمادی الاولی 1288 هجری قمری
امروز دستور دادیم عکاس باشی به دربار آمده ، ترتیب ما و خاتون کوچیکه را بدهد ( نه ، اشتباه شد ، مقصر هم این خودنویس پارکِرِ( PARKER ) پدرسوخته است که ابوی مرحوم هبه فرمودند! پاک هم نمی شود لاکردار! ) نه ، ترتیب فوتو کردنِ ما و خاتون را بدهد. آمد ، داد ، رفت. اِی بَدَک نشدیم! فی الفور امر کردیم در جراید و سَنایِت [ سلطان ، سایت را این طور جمع می بستند! ] بچسبانند و به رعیت حقنه کنند که ما هم از این کارها بَلَتیم!..........
Posted by کارگاه نمدمالی | May 22, 2009 9:22 AM
منهم گاهی مراقبه می کنم ولی اصلا اینطوری نیست. خیلی راحت است و صمیمی بعدش هم حس سبکی ِ خوبی دارم و یک عالم ایده برایم می آید.
Posted by کوچه نادری | May 26, 2009 1:45 PM
خفه شدم از خنده ميدوني حند وقت بود اينجوري نخنديده بودم با همه ي اينها ادامه بده از دين هم مدد بكير
Posted by فرياد | May 26, 2009 2:26 PM