![]() |
چرا موسوی رهبر مناسبی برای جنبش سبز نیست
تاملات یک درنین نظرخواهی مدیریت کائنات تحلیل علمی - بهداشتی شخصیت افراد نسخه "پی دی اف" طنز دات کام (طنز وبلاگی) جناب خداوند گرامی طنز وبلاگی غیر قابل چاپ اعلام شد طنزهای خواندنی یک پرنده روی سیم مادرم پس از هشت سال بیماری رفت(یادداشتی در باره او) اگه می تونی منو بگیر
مکتب ایران
این حیوانات تربیت شدۀ جنگجو... گاه گاهی زندگی شوخی نیست مثلا سفرنامه استانبول ضمیمه تابستانی طنز سلامت مرغها و آدمها هوس بهاری پرکاس پادرهوایی اپیدمیک یک بار دیگر،طنز وبلاگی
August 2010
July 2010 June 2010 May 2010 March 2010 February 2010 January 2010 December 2009 November 2009 October 2009 September 2009 August 2009 July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 November 2005 October 2005 September 2005 August 2005 July 2005 June 2005 May 2005 April 2005 March 2005 February 2005 January 2005 December 2004 November 2004 October 2004 September 2004 August 2004 July 2004 June 2004 January 2004 December 2003 November 2003 October 2003 September 2003
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com |
|
|
نظرات (64)
ای كاش میشد تمام دلايل را اينجا نوشت. تمام دلايلی را كه بهخاطرشان من و بسياری از همنسلانم نمیخواهيم شما چهار سال ديگر رييس جمهورمان باشيد. آقای احمدی نژاد! سهم من در تعيين سرنوشت كشورم تنها و تنها يك برگه رأی است. من اين سهم خود را با هيچ شيتيلی عوض نمیكنم، حتا با يك تريلی سيبزمينی. دست كم اينگونه خيالم راحت است كه كوچكترين كار را نه برای به دستآوردن آنچه میخواهم، حداقل برای اصلاح آنچه كه نمی خواهم انجام میدهم.
آقای رييس! من تا مغز استخوانم به تأثير مستقيم سياستهای رييسجمهور بر زندگی خود باور دارم. من و امثال من نه جيرهخوار امريكا هستيم و نه يك عده مخالف تندروی از خدا و پيغمبر بیخبر. ما هم با خدای خود خلوتی داريم. ما هم به نماز و روزه معتقديم و ما هم هر سال زير پرچم امام حسين سينه میزنيم، اما دلمان میخواهد اينبار به جای شما كس ديگری را آن بالا ببينيم. كسی كه به راحتی آب خوردن زير حرفش نزند. كسی كه با خيال تصميمات انقلابی، تصميمات انفجاری نگيرد. کسی که سوال را با سوال جواب ندهد. كسی كه... [ادامه در وبلاگ مربای تلخ]
Posted by با ما چه کردی رییس؟ | May 23, 2009 4:26 PM
چرا من رای میدم؟
http://gameron.wordpress.com/2009/05/23/election/
Posted by شایگان | May 23, 2009 11:14 PM
من وقتی دلیل دومت رو خوندم دیگه ،خوندنمو ادامه ندادم.انقلاب که یک اتفاق ساده نیست که بخواد به همین راحتی پدید بیاد.حتی در صورت نا رضایتی خیلی زیاد مردم هم لزومی به حادث شدن این اتفاق نیست.من هم مثله تو با این حاکمیت مخالفم اما احساساتی فورا نمیگم که آخرین راه سخت ترین راه و پر هزینه ترین راه رو انتخاب کنیم.اصلا به اعتقاد خیلی از روشنفکرا و ...دیگه در ایران انقلاب رخ نمیده.و زمان کارهای پراتیکی مثله ترور و تجمعات خشونت آمیز و انقلاب گذشته...خیلی حرف دارم اما جاش اینجا نیست.اما یم چیز خیلی خوب واسم مسلمه که شرایط مالی بدی که حداقل احمدی نژاد بوجود اورده رو درک نکردی.تا حداقل از این زاویه ترجیح بدی که احمدی نژاد نباشه.یا حتی از زاویه امر سیاسی شرایط سختتر شدن فعالیت ها رو درک نکردی..........
Posted by امین | May 24, 2009 12:42 AM
می دهید یا نمی دهید مربوط خود شما است ولی در هیچ صورت آرزوی مثل ما زندگی کردن را نداشته باشید.
Posted by کاکه تیغون | May 24, 2009 2:36 AM
Bad officials are elected by good citizens who do not vote.
- George Jean Nathan
Posted by محمد خوش زبان | May 24, 2009 3:12 AM
بعله... دلنشین بود خانم صدر... شاید تجدید نظر کردیم و شرکت جستیم... خدا را چه دیدی؟!
Posted by شربتعلی پرتاب نژاد | May 24, 2009 3:30 AM
salam khanum shoma khanume sadre orafaei hastin age are be men ye mail mizanin yeki mikhad shomaro bebine az dustatun hast .mamnun
Posted by farhoud | May 24, 2009 4:00 AM
به همين خاطر من كانديد شدم تا شما به من راي بدهيد به جان امواتتان نه به جان امواتم من تنها و مستقل هستم البته دروغ چرا ازدواج كردم ولي بچه نداريم هرچي به اين خانم محترم( اين محترم من باب زز نبود بلكه من باب احترام است ) مي گويين زنگوله پا تابوت نباشد مي گويد اصلاح الگوي مصرف مي گوييم چه ربطي دارد مي گويد ربطش در بي ربطي است بگذريم اين درد دل بود نه دل درد حالا شما هم به بنده راي بدهيد اگر راي بدهيد قول مي دهم همه اينها درست شود به جان اموات همه مان
Posted by روزنامه نگار نحس كانديداي رياست جمهوري | May 24, 2009 9:43 AM
سلام
اولا ممنون از لطف شما به بنده ی حقیر سراپا تقصیر
دوما... با کامنتهایی که دیدم نخ سوزن اون دو سه تایی که بسیار مشعشعانع! بود شدیدا براتون نگران شدم. باور بفرمایید همدردیم می فهمم چه می کشید بعد از خوندن اینها.
طرف مطلب رو نخونده داره نظر می ده البته صداقتش عین رییس دولت فعلیه ها! یکی دیگه اومده به گاردن پارتی دعوت می کنه با اون لهجه ی فینگلیشش. اَه به این آدمای اسنوب! حتما دوربین یاشیکای فلاش دار عمه جانش رو هم می آره که از خانم فرشته صدر عرفایی عکس بگیره.
ممنون از این طنز خوب. شاید من هم دوربینم رو آوردم یه عکس با این وبلاگ گرفتم. خدا رو چه دیدی شاید ایران کره رو زد رفت جام جهانی
1 عالی بود 3 تاثیر گذار بود 9 در عین طنز لطیفش نگران کننده بود
Posted by محمدرضا | May 24, 2009 10:15 AM
سلام خانم صدر
از اینکه با نظرات خود من را مورد عنایت خود قرار دادید سپاسگذارم.سعی می کنم به نکاتی که شما بیان داشتید هم توجه کنم.
شادزی
Posted by مهدی کفاش | May 24, 2009 11:53 AM
آرای خاموش شما چه تاثیری داشته است؟ می توانید بگویید؟ تنها تاثیرش انتخاب شخصی مثل احمدی نژاد و بدبختی مردم و بی آبرویی ایران و ایرانی در جهان بوده است .... ترا به خدا کمی فکر کنید ..
Posted by زهرا | May 24, 2009 1:10 PM
بروبکس، فقط به رای دادن و ندادن نیست ... این جماعت با چهار سال رای دادن یا ندادن من و تو میدون رو برای غیر خودیهاشون خالی نمیکنند ... منظور مشخصه خیلی راحت میشه با ایمیل که فیلترش هم نمیشه کرد شروع کرد به سهم طلبی از مملکت. میخوای رای بدی یا نه دست خودته ... اما اگه میخوای خودت پدرت، مادرت، بچه ات بهتر زندگی کنه سهم طلب بشو از این جماعت وحشی ... سهم بخواه و بدون هزینه داره، اما هزینه اش میچربه به خون دل خوردن و فحش دادن به اینا، ... فحش نده، آدم هم نکش و کشته هم نشو ... ممکنه چک بخوری یا تو سری، اما کوتاه نیا و مبارزه دموکراتیک بکن. دیگه خسته شدم از بس که غر زدمو فحش دادمو و خفه شدم. با تیر و تفنگ نمخوام بجنگم که جونمو دوست دارم اما به همین دلیل که جونمو دوست دارم مبارزه دموکراتیک میکنم و تا آخرش میرم. حالا میخوای رای بدی یا ندی اما هر کاری که میکنی ادامشو بگیر که وگرنه هممون از سرطان اعصاب از دست این وحشیا دیوانه میشیم.
Posted by علی | May 24, 2009 1:48 PM
شماره 5 معرکه بود...
Posted by عرفان | May 24, 2009 2:31 PM
البته نکته ای که در مورد شماره ی پنج حائز اهمیته اینه که آقای میر حسن می تونه بعدا در فرصتی به طور اختصاصی برای روشنفکران و طبقه ی تحصیلکرده ی جامعه هم نطقی داشته باشه تا عیارش در این زمینه هم محک بخوره..
Posted by عرفان | May 24, 2009 2:34 PM
من پستو خوندم و فکر کردم مسخره کردن تحریمی هاست و خوشم اومد.
بعد کامنت ها رو خوندم و دیدم همه برعکس فکر می کنن و انگار که متن جدی نوشته شده. بعد دوباره متنو خوندم و دوباره به نظرم رسید مسخره تحریمی هاست. نمیدونم والله
Posted by مهندس خسته | May 24, 2009 3:47 PM
سلام سرکار خانم صدر عزیز
راستش من مجبورم توصیه های شما رو نادیده بگیرم وحتما رای بدم
Posted by علي اصغر نجفي(اغو) | May 24, 2009 4:00 PM
فضاي باز انتخاباتي؛ واقعيت يا توهم؟
این تیتر را اخیرا ً زیاد می دیدیم
فضاي باز انتخاباتي؛ واقعيت يا توهم
خیلی ها از این آزادی مقطعی و این فستیوال دروغین و زود گذر بدشان می آید. اما علت این هیاهو ها بخاطر چی است؟ کسانی که حکومت می کنند به چه چیزی احتیاج دارند که این کار را می کنند؟
استدلال این است که لابد نفعی می برند از این ماجرا. این طور به نظر می رسد که (به هر دلیل) اگر مردم به آنها رای بدهند به نفع آنهاست و به آن احتیاج دارند و از رای بالا آوردن خوشحال می شوند و ذوق می کنند. (اگر چه این دلیل را هیچوقت نفهمیدیم). نمیبینید چگونه به دست و پا افتاده اند؟ وگرنه چرا باید برایشان مهم باشد که این انتخابات ِ نمایشی را اجرا کنند؟ ممکن است فکر کنیم که از ناظرهای های خارجی میترسند و نظر سازمان های بین المللی و افکار عمومی کشورهای غربی برایشان اهمیت دارد.
واقعیت این است که علت این همه کارناوال و مراسم (و وقفه در روال غم انگیز ِ کارها و غیره)، این نیست که عاشق رای مردم هستند. بلکه علتی تاریخی دارد.
همانطور که همه میدانیم رویدادی در زمان قدیم رخ داد به نام انقلاب مشروطه. عده ای کشته شند و جان دادند.
اما آن صرفا ً ورقی از تاریخ نبود که اثری از آن بر زندگی امروز ما نمانده باشد.کار آنها ارزشمند تر، و بزرگ تر، و ماموریت آنها مهم تر از این ها بود.
آن افراد هدیه ای به نسل های بعدی خود دادند که هنوز کمابیش برقرار است. بدین ترتیب که هر چهار سال یک بار روزنه ای ایجاد می کند.
تغییری برگشت ناپذیر بود و حکومت های وقت هرچه کردند نتوانستند مردم را منصرف کنند. آن روز، آن فعالان سیاسی از پا ننشستند و آن را به سر انجام رساندند.
اما اکنون که زمان زیادی گذشته و این قضیه، حاضر و آماده به ما رسیده، رفتار این حکومت (و هر حکومت دیگر) برای ما ها مشکوک به نظر می رسد. در حالیکه ریشه در آن وقایع دارد.
آنها کاری کردند کارستان: بعد از این همه سال، نتیجه زحماتشان محو نشده است. حکومت های بعدی، هر چقدر هم مستبد بودند اما مضطربانه خود را موظف و مجبور دانشتند این اصول را حفظ کنند.
چه نیرو و انرژی ای آنها را وادار می کند؟ این انگیزه و اراده ی مرموز کیست؟
این روح آن فعالان مشروطه است که بالای سر ِ ما و جامعه مان ایستاده اند. حکومت وقت از آنها می ترسد.
آن وقایع خونین و از پا ننشستن آن عده در صدر مشروطیت، وقایع مهمی بودند که دامنه اثر آن تا امروز ِ ما هنوز حضور پررنگی دارد.
این سازوکار، قبلا وجود نداشت. و نیز این چیزی نیست که "به هر حال و بنا به ضرورت تاریخی پیش بیاید". کشورهای اطراف خود را می بینیم که مجلس ندارند یا بسیار دیرتر صاحب آن شدند. به هر حال به گونه ای به مشروطیت رسیدیم.
اما متاسفانه قدم های بعدی سست بود و به آن محکمی نبود. هر چند باز هم قدم هایی برداشته شد اما به آن موثری نبود. اما مشروطه، بسیار خوب ماندگار شد. و همین نشان دهنده ی خاص بودن آن جنبش است و این ماندگاری گرانبهاترش می کند.
و این می شود که هر چهار سال همگان به تکا پو می افتند که انتخابات برگزار کنند.
کارهایی انجام میدهند که تعجب و شک همه را بر می انگیزد. چه اجباری دارند که این همه انتخابات را اجرا کنند؟ بعضی استدلال می کنند که خب لابد نفعی دارند؟ ... عده ای، با این شکاکیت، و بخاطر نیاوردن تاریخ و ریشه ی این مراسم، در اصل آن شک میکند و همه ی این ها را نمایش میدانند.
اما چه خوب که این وقایع در تاریخ مان نوشته شده و همه خوانده ایم. اما چه بد که آن را به موقع به یادنمی آوریم و در این مغلطه می افتیم که همه این ها بیهوده است یا نمایش است یا نشانه ی نیاز به مشارکت مردم است. به مشارکت مردم احتیاجی ندارند مگر در حد انتخاب فرد مورد نظر خودشان.
انتخابات یک نعمت است که مجانی بدست ما رسیده و هزینه هایی که برایش دادیم را فراموش کرده ایم. یک هدیه از گذشتگان ِ آزادی خواه و لیبرال مان است. چیزی که از جنس سایر پدیده های سیاسی که در اطرافمان رخ میدهد نیست. ضرورتی است که چند نسل ِ پیش حس کردند اما متاسفانه از آن نسل اکنون کسی نمانده. تنها چیزی که می شنویم از زبان نسلی است که انقلابی انجام دادند که از انجام آن احسیس سرخوردگی می کنند.
بیایید با انصاف باشیم. خودمانیم، انتخابات، روزنه ی آزادی ای است که چهار سال یک بار مثل ستاره دنباله دار ظاهر می شود هر چند که بسیار زود غایب می شود. روزنه ای از هوای آزاد و چشمه ی باریکی از اکسیژن است (که زود گذری آن، آن را بی فایده می نمایاند ، اما در حالی که یک فرصت است که بالقوه می تواند به تغییرات مداومی منجر شود). این نسیم، بر آمده از کلک و حقه ی سیاسی بازان نیست (هرچند طبعا ً افراد زیادی سعی می کنند از آن بهره خود را هم ببرند). اما اصل ماجرا از جای زیبایی آب میخورد.
باید از آنها که انقلاب مشروطه را انجام داده اند متشکر باشیم و خود را مدیون آنها بدانیم، نه اینکه کفران نعمت کنیم و با تحریم انتخابات این روزنه ی هوای آزاد که دوره ی آن متاسفانه بسیار کوتاه مدت است را بی اثر کنیم. گویی خداوند تضمین داده است که این فرصت اندک را هر چهار سال به ما می دهد. در حقیقت آنها که در گذشته بودند این تضمین را به ما دادند. به آنها شاید باید بیش از بسیاری از گذشتگان باستانی مان افتخار کنیم، چرا که آن چه برای ما بر جا گذاشتند هنوز باقی است و اثر آن را می بینیم.
باید راه آنها را قدمی بیشتر پیش برد، نه اینکه این سازوکار را تقبیح کرد و آن را برگرداند.
این این فرصت است. استفاده از آن به همت بر میگردد. طبیعتا ً آنها که به ضررشان است سعی دارند به انواع راه ها آن را دور بزنند (شورای نگهبان و غیره). اما به طرز جالبی با همه وقاحتشان جرئت دست درازی به آن را ندارند. ممکن است گفته شود که دوره ی انتخابات بیش از حد کوتاه و نمایشی است. اما مکانیزم هایی هم در آن هست که گاهی این شانس را می دهد که رویداد مثبتی رخ دهد.
ابزاری است که مفید بودن آن توسط نحوه ی استفاده ی جمعی از آن تعیین می شود.
اینکه به ما این فرصت داده شده که بتوانیم جواب نه به عملکرد چهار ساله بدهیم موهبت کوچکی نیست. چه عاملی یا چه کسی منفعت می برد از اینکه قدرت بدست آمده توسط یک عده را به خطر بیندازند؟
انتخابات در پیش روی امسال از آن هایی است که جا را برای نظر مردم باز میدارد: چهار سال این شیوه را دیدید. حالا نظرتان چیست؟ اما حکام این سوال را از سر ناچاری از ما می پرسند. در حالی که سایه ی آن روح های مبارز را بالای سر خود می بیند؛ و در اضطرابی به سر می برند که پشتوانه ی آن یک سلسله واقعه ی تاریخی به نام مشروطه است. حکومت چاره ای ندارد. چرا که خون ها ریخته شده و تاریخ ها ساخته شده برایش.
درود بر آنها که میراثی برای ما گذاشتند که شبیه آن را نمی توانیم (و نتوانستیم) برای آیندگان بگذاریم.
یادشان گرامی. / ا.
Posted by اسماعیل س. | May 24, 2009 7:11 PM
سلام
پر واضح بود که قصد رای دادن ندارید!!!!!
یا علی
Posted by منو برق گرفته!!! | May 24, 2009 10:40 PM
نظرات امین و زهرا و بعضیهای دیگه خیلی خنده دار بود!!
ولی به نظر من بیایم رای بدیم به احمدی نژاد به قول بعضیها تکلیف یک سره شود!! برام خیلی جالبه بدونم اینایی که میگن بذار تکلیف یه سره بشه وقتی یه سره شد خودشون کجان و کدوم سرشو گرفتن؟!...
Posted by فرزام | May 25, 2009 12:09 AM
به شدّت بوي ابراهيم نبوي ميداد ولي محتوايش خوب بيد. در ضمن عنوان نيازي به علامت سؤال ندارد؛ سؤال نيست، بيان چرايي است.
Posted by ايماگر | May 25, 2009 3:16 AM
عالی بود این نوشته.. مونده ام چطور بعضی ها این همه طنز را جدی فرض کرده اند؟
Posted by ماموت | May 25, 2009 10:29 AM
سلام خانم صدر
در زمانی که فقط می شه گفت " طنزم رسد به فریاد"
چنین طنز گیرایی خیلی آدم را سر حال می آورد واقعاً قلم شیوایی دارید بند 3 و 9 عالی بودند و خیلی خوب تحریم کنندگان را وصف کرده اید
فقط بعضی کامنتها از متن هم طناز تره چه نصیحتهایی کردند شمارا !!!!!!!!
Posted by فرزانه | May 25, 2009 1:50 PM
خانم صدر! میبینید چه بلبشویی شده دنیای مجازی؟ دوستان غالباً متوجه طنز شما نشده اند!!!
Posted by نیما | May 25, 2009 6:08 PM
سلام
سخن چون به کمال گفته شود قابل احترام است
از نظرات شما نه بعنوان برداشت سر تیتر بلکه به عنوان یه مسعله یاد می کنم
اما دریا با حرکتش زندست و ماهی گیر با قایق انداختن به دریا
که دریا با سکوتش مردابه و ماهی گیر با نرفتن به دریا قسمتش مرگه
رآی ندادن هم برای من راه کار مساعله نیست و قانع نشدم با دلایلتون هر چند درست هم شاید باشند تا حدودی
من رآی می دم
این رو هم می دونم شاید تغییری رخ نده
اما هنوز جوانه ی امیدی برای بهتر شدن توی دلم هست
نمی خوام ناامیدش کنم
Posted by ساده | May 25, 2009 8:11 PM
صحنه را دیدم
با اینکه مورد 5 توهین آمیز بود ولی خوش مان آمد ...
توصیه می کنم با وجود تکراری بودن چند بار این صحنه را ببینید ..
http://gameron.wordpress.com/2009/05/23/election/
/
Posted by farHOT | May 25, 2009 8:40 PM
سلام و عرض ارادت
من که به هر چهار تا شون رای می دهم
آخه خدا را خوش نمیاد آدم نون دیگرونو تخته کنه
Posted by محمد رو حانی ( نجوا کاشانی ) | May 25, 2009 11:45 PM
سلام و عرض ارادت
من که به هر چهار تا شون رای می دهم
آخه خدا را خوش نمیاد آدم نون دیگرونو تخته کنه
Posted by محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) | May 25, 2009 11:51 PM
حیف که طنزه! وگرنه گوش می کردیم چون خیلی مستدله
Posted by ع.ش.ق | May 26, 2009 12:26 AM
حیف که طنزه وگرنه گوش می کردیم. چون خیلی مستدله !
Posted by ع.ش.ق | May 26, 2009 12:28 AM
كجاي اين مطلب شما را به عدم شركت در انتخابات دعوت كرده است؟ كاملا” برعكس. خدايا اين ملت ظاهر بين را ارشاد فرما. (البته نه از نوع وزارتخانه اي)
Posted by مهرداد شهرستاني | May 26, 2009 11:01 AM
نمیدانم در مورد درک ما از طنز چه اتفاقی افتاده؟ از یکطرف مردمی هستیم ظریف که به سرعت برق sms های پر مغز میسازیم و نقل میکنیم و از سوی دیگر یک طنز ساده را درک نمیکنیم.
ظاهرا میبایست در انتها مینوشتید :
قابل توجه بعضیها: مطلب بالا طنز بود ، زیرا زمانی که مطلبی نوشته شود که مطالب ذیل تیتر ،در تناقض با تیتر باشند و عکس فرضیه را به اثبات برسانند،نتیجه میگیریم که مطلب طنز است .... ویا گوینده ان احمدی نژاد.(شق دوم قضیه در اخرین لحظه به ذهنم رسید)
Posted by صادق | May 26, 2009 1:04 PM
خدا کنه میرحسین هم مثل خاتمی کاری نکنه و وضعمون بهتر بشه تا مثل این نهمیه کارکنه و مملکت یه دست قهوه ای بشه!!!
Posted by خبرنگار غرغرو | May 26, 2009 3:13 PM
اصلا قانع كننده نبود. در مورد اون آقايي كه مي خواد يكي ديگه رو اون بالا ببينه بگم كه من راي مي دم كه دوباره همون آقا رو اون بالا ببينم تا دماغت بسوزززززززززه
Posted by Anonymous | May 26, 2009 5:40 PM
منم رای نمیدم تا زنایی مثل خودم کاندید بشن!!!!!! زنایی که به حلقه گمشده داروین ارتباطی ندارند.
Posted by سحر | May 26, 2009 7:16 PM
عالی بود بی بی گل عزیز
سر گزینه های 5 و 7 کلی خندیدم !تحریم یعنی بی تفاوتی و این یعنی این که رسمن اعلام کنی نیستی !
Posted by یکارمندانشجو | May 26, 2009 10:43 PM
من و خواهرم فرزانه هم رای ندادیم و نخواهیم داد و همچنان صفحه مهر انتخاباتمون خالی خواهد موند
Posted by الهام و فرزانه | May 26, 2009 10:58 PM
سلام بانو
ضد تبلیغ جالبی بود
کشته مرده ی واکنش های مخاطبانم
Posted by سمنو | May 26, 2009 11:09 PM
سلام بي بي گل .كولاك كرديد اين بار هم / جالبه كه امشب بي بي فارسي مطلب شما را به عنوان يك مطلب جد در خصوص مخالفت با راي ادن مطرح كرد
Posted by محمد جاويد | May 27, 2009 12:48 AM
والله قبل از خوندن نظرات هم فهمیدم که طنز است و سرکاری. جالبه که بعضی ها جدی گرفتندو چه حرفا!!!
البته فکر کنم همه سرکاریم.
Posted by حسین | May 27, 2009 1:11 AM
والله قبل از خوندن نظرات هم فهمیدم که طنز است و سرکاری. جالبه که بعضی ها جدی گرفتندو چه حرفا!!!
البته فکر کنم همه سرکاریم.
Posted by حسین | May 27, 2009 1:13 AM
واقعا ملت شوتی داریم.توی یک سایتی یک نظرسنجی در مورد یه سریال تلوزیونی گذاشته بودن.اکثر عزیزان هموطن بعد از دادن رای مبارک نوشته بودن که ما این سریالو تا حالا ندیدیم ولی خوشمون نمی یاد یا برعکس.
پاینده باشید خیلی زیبا بود.
Posted by علی | May 27, 2009 2:58 AM
جالب بود. خصوصا بند نهم.
Posted by یاسر | May 27, 2009 9:08 AM
درودبر شما ،
، لطفا به احمدی نژاد رای ندهید، در انتخابات شرکت کنید .
Posted by khosro | May 27, 2009 9:20 AM
سلام خيلي وقت بود مي خواستم به شما عرض ادب كنم فرصت نشد
Posted by معصومه پاكروان | May 27, 2009 11:47 PM
سلام خانم صدر
فکرش رو هم نمی کردم که مورد لطف شما قرار بگیرم. تشکر
اما راستش آرای خاموش که اکثرا" شامل قشر متوسط به بالا
می شود به زحمت حدود20 درصد می رسد. حال چنانچه کسی بخواهد این عده را راضی به مشارکت بکند کار حضرت... است(نشدنی) بنابراین تغییر غیر ممکن می نمایاند مگر اینکه چه شود....!!
Posted by حسین | May 28, 2009 8:59 PM
سلام بر طنز پرداز و ژورنالیست خوب و خوش ذوق ، به مظر می رسد این بار طنز شما قدری سنگین تنظیم شده و بسیاری را به اشتباه می اندازد و مفهوم عکس موردنظر شما از آن برداشت نمی شود
Posted by شهروز اقبال زاده | May 28, 2009 9:46 PM
شما در این نوشته با رویکردی پوپولیستی از زاویه دیدی هرمنوتیک سود جستید که سعی کرده مخاطب مقهور شده رو در فضایی دیالکتیکی به سوی اعتراض خاموش رهنمون کنه و باعث اجحاف در حقوق مرگ مولف بشه ولی خوشبختانه با هشیاری افراد فرا هوشمندی مثل امین و زهرا این توطئه تون شناسایی و خنثی شده
من کلا" به داشتن همچین هموطنانی افتخار می کنم فرت و فرت
به امید ایرانی پر از آگاهی
Posted by ویارهای پسری آبستن | May 28, 2009 10:37 PM
سلام بی بی گل عزیز
....وقتی پستتون رو خوندم...هر شماره که پیش میرفتم بیشتر طنز توش رو درک میکردم و خنده ی گروتسک وارانه ای روی صورتم نقش بسته بود....اما وقتی اومدم کامنت ها رو خوندم از اینکه نصف بیشتر کامنت گذارها اصلا متوجه فحوای کلام شما نشده بودند بیشتر خنده ام گرفت...باید غصه ام بگیرد از همه ی این ادراک مردم...!
من هم به زودی نظرات خود را پیرامون این سرمونی دسته جمعی خواهم نوشت گرچه به پای شما که نمیرسد.
به روزم
میس شانزه لیزه
از
جزیره در کهکشان
Posted by میس شانزه لیزه | May 29, 2009 12:33 AM
سلام تنز خوبی بود. لتفن اگه وقت کردین سری هم به (بوفالوها) بزنید!ممنون میشم اگه نقد نزری بفرمایید.
Posted by مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) | May 29, 2009 1:06 AM
کامنتهای این نوشته شما انگیزهای شد برایم تا در باره آن بنویسم.
آن را میتوانید در لینک : http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-104.aspx
پیدا کنید.
Posted by بهمن هاتفی | May 29, 2009 2:57 AM
برعكس كساني كه فكر ميكنند اينكه خواننده گان اين مطلب شعور كافي نداشتند تا طنز بودن مطلب رو بفهمند ،فكر ميكنم مشكل به خود نويسنده ي محترم برميگرده نه به خوانندگان.در ضمن نبايد فراموش كنيم كه همه ي تحريمي ها،با استدلال تحكيمي ها،انتخابات را تحريم نكرده اند.
Posted by Anonymous | May 29, 2009 4:56 PM
سلام استاد عزیز و گرامی
من اگه توضیح شما تو فیس بوک رو نخونده بودم یه چی دیگه از مطلبتون برداشت می کردم ولی با توجه به اون توضیحتون تقریبا مطلبو گرفتم
یه چی دیگه اینکه من اولین تذکره المقاماتم رو که نوشتم تو وبلاگ گذاشتم تا مردم برن بخونن . شما هم لطف کنیدبخونید ببینید اصلا بدرد میخوره یا نه بدرد می خوره
ممنون و یا علی
Posted by احسان آهنی | May 30, 2009 1:03 PM
سلام
بارها از نظر دوستان طنز نوشتتون رو خوندم
این نظر من عامیه که و نه کارشناسانه
به نظرم طنز برای فهم همه ست نه اینکه زیر بار استعاره و پنهان کاری های زیاد متن اصلیش و هدفش گنگ بشه
چند کار اخیر شما برای من ابهام های زیادی داشت در حالی که به نظرم طنز مثل یه سطل آب سرده که روی تن می ریزه و کاملآ قابل لمسه
نوشته های شما خارج از سطح درک روان وسلسیسه که من عامی خواهانشم
خداحافظی به سادگی سلام نیست
خداحافظ
Posted by ساده | May 31, 2009 11:36 AM
انقلاب به معناي ازدست رفتن سرمايه هاي يك ملته.هميشه اصلاح ازانقلاب بهتره.چون هرانقلابي اونقدپيچيده است كه نمي شه دقيق حساب كردكه بعداون چي مي شه؟
راجع به انقلاب ايران مطالعه كردي ؟
فكرمي كني يه عده خارجي يا آخوندقيام كردن ونتيجه اش اين كوفتي شدكه الان هست؟
نه والا!همين روشنفكراي الان بودن.امانتونستن كنترل كنن وانقلاب يهوشكل جديدي گرفت!آدمايي سرش نشستن كه...
روشنفكراي بزرگي پشت انقلاب بودن اما بايدسياست بيشتري براي حفظ اونچه واسش تلاش كردن مي داشتن.وسازماندهي بيشتر
پس به اصلاح فكركن.اصلاح خودت
ومن هم به اصلاح خودم.
مثل ندزديدن ازكارايي كه به عهده ماست.
كتاب قلعه حيوانات روحتمابخونين
مرسي
Posted by تي تي | May 31, 2009 1:13 PM
مطلب بامزه اي بود. منم به اين نتيجه رسيدم كه برم پاي صندوق و به احمدي نژاد راي ندم
Posted by نصيري | May 31, 2009 3:49 PM
هر کس در انتخاب راه و بیراه آزاد است اما عمر راهی است که یکطرفه است و دیگر برگشتی در آن نیست ، چه بهتر انسان راهی را رود که آخرش مقصد باشد نه مفسد ، چه بهتر که انسان راه را رود نه چاه ، شما به کسی رای نده چون : 1- رای خاموش مال آدمهای سر در گم هست 2- شما از مردم 31 سال عقب ماندی چون مردم 31 سال قبل انقلاب کردند. 3- من رای به موسوی و کروبی نمیدم ولی کافر همه را به کیش خود پندارد.4-خوب به سلامتی نسل شما هم به زودی برچیده میشه.5-تو که رای نمیدی چرا کلمات قلمبه بکار میبری ، نکنه می خواهی بگی بلدی.6-عاقبت آدم نهیلیسم همان بوق زدنه.7-آنچه را تو خرابکاری میدونی ما صعود ایران به 10 کشور برتر در پیشرفت در سال 2009 میلادی میدانیم تا چشم بعضی که قدرت دیدن نداره کور بشه.8-ما رای میدیم و تا حالا هم هر کسی هرچه دیده از چشم خودش دیده نه دیگران. 9- قدیمی ها میگن خلایق را هر چه لایق ، اگه از ایرانی بودن خسته شدی برو افقانستان ، برات خیلی خوبه
Posted by محمد رضا | June 1, 2009 3:26 PM
بین بد و بدتر باید یکی را انتخاب کرد احمدی نژاد خیلی از خاتمی بدتر بود در نتیجه وضع ملت زمان خاتمی بهتر بود.به نظر من کسانی که در انتخابات شرکت نمیکنند خائنند.
به موسوی رای دهید چون از احمدینژاد بهتره و حرف کسانی که میخواهند وضعمان از هم اکنون بدتر شود گوش نکنید آنها در توهم به سر میبرند.
Posted by مریم | June 1, 2009 10:28 PM
من فکر میکنم شما طرفدار احمدی نژاد هستید و می خواهید کاری کنید که مردم به موسوی رای ندهند و دوباره همان احمدی نژاد وضع مردم را افتضاح کند و آبروی ایران را ببرد. از خدا بترس و با حرفهای دروغ روی مردم اثر نذار. لطفا همگی به موسوی رای دهید تا وضعمان بهتر شود.
Posted by نیما | June 1, 2009 10:34 PM
جداً لذت بردم بی بی گل عزیز.. مخصوصاً از مورد 5 و 6.. کاملاً مجاب شدم اصرار هم کنند رأی ندهم..
Posted by عطیه آل حسینی | June 2, 2009 1:05 AM
مرسی بی بی گل بامزه بود خصوصن اون بوق زدنها اون پارادوکس ها هم خیلی باحال بود اما از همه جالبتر کامنتهای اول پستت هست مثل اینکه بعضی ها اصلن متوجه نشدن که پستت طنز هستش!
Posted by علیرضا | June 2, 2009 2:55 AM
منم رای نمیدم.دیگه عروسک خیمه شب بازی هیچکی نمیشم
Posted by میلاد | June 2, 2009 4:59 PM
Bi zahmat age inghadr kond zehn hastid ke fekr mikonid in matn jeddie balaye safhe ro bekhoonid ke neshte tanz neveshte haye ...
Posted by farzad | June 2, 2009 8:10 PM
واسم فرق نمي كنه چند سالتونه چون بزرگسال مي خوام حرف بزنم پس اگه هنو كوچولوين گوشاتونو بگيرين،خيلي وقته تو كار بازارم وضع مالي هم بد نيست،امروز جزو كسايي بودم كه كتك خوردم و با اين كتكها عقلم اومد سر جاش ،دوستان اين يه جنگه كه بر عليه آزادي ما راه افتاده من از همين امروز يه قسمتي از درآمدم رو كنار مي زارم تا هر وقت كافي بود باهاش يه جوري يه جايي يكي از اين موجودات دو پا رو گير بيارم حالا برام فرق نمي كنه خودش باشه چه بچه يه روزش!چون مي دونم پول زور مياره پس منم از امروز نقشه قتل اونا رو مي كشم ،با ور كنيد قصدم جدي تا حداقل انتقامم رو از كسايي كه زندگي ما رو به گند كشيدن رو هر چه قدر هم كم گرفته باشم،من ديگه نمي تونم ساكت بشينم،دشمن تو خونه به ما حمله كرده،بايد از بين ببريمشون تا كسي جرات سگ صفت بودن رو به ذهنشم راه نده!
Posted by مجيد | June 14, 2009 1:41 AM
Every one remembers that today's life is not cheap, but some people require cash for different things and not every person gets enough money. Thence to get quick mortgage loans or credit loan will be a correct way out.
Posted by HickmanAlberta | March 15, 2010 8:49 AM