info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





جوراب ها و آدم ها
June 16, 2009


بازخوانی یک واقعۀ تاریخی در ماندانائو،از زبان شاهدان عینی و غیر عینی:

یک عینک جوشکاری:می دانید؟نتیجۀ آرا،خیلی خیره کننده بود.تا مدتها،همه،چنان خیره شده بودند که هر قدرت حرکتی از آنها سلب شده بود.چند ساعت گذشت تا به خودشان بیایند و احساس کنند که بدون عینک جوشکاری،قادر به خواندن عدد و رقمها نیستند...

یک ماشین حساب : بله . یادم می آید...روزهای حماسی و غرور آفرینی بود.نتیجه،پیش از اتمام شمارش کامل،دقیق مشخص شد و این،برای ما ماشین حسابها،بسیار جالب بود.می گفتند یکی از دکترهای دانشگاههای معتبر دنیا،نتیجه را ذهنی حساب کرده بود که اینقدر زود اعلام شد.

یک آسفالت:می دانید؟از دستمان در رفت:پوتینها همه جا را شخم زدند و آسفالت کردند و حتی دهانها را هم آسفالت کردند .این بود که هی ما گسترش پیدا کردیم...تولد پشت تولد...شیوه های جلوگیری هم جواب نمی داد... خیلی طول کشید تا توانستیم خودمان را جمع و جور کنیم...

یک چنگ و دندان:خب می دانید،ما وظیفۀ صیانت از نتایج را بر عهده داشتیم ولی آنقدر استقبال از طرف مردم خوبمان زیاد بود که برای حفظ آن تنها چنگ و دندان افاقه نمی کرد و به سایر اعضا و جوارح نیز نیاز بود...در هر حال روزهای سختی بود...خیلی سخت...

یک کلاه:دقیقاً یادم است... برای من روزهای خوب و غرور آفرینی بود.بخصوص این که آفتاب هم شدید بود و صورت و جاهای دیگر را شدیداًمی سوزاند.من خیلی خوشحال بودم و شدیداًافتخار می کردم طوری که افتخاردانم همان روزها پر شد.

یک جوراب:خب همه جا بوی عرق پا می داد.ما،بی تقصیر بودیم.پوتینها ما را پوشانده بودند و نمی گذاشتند پاها یک کمی نفس بکشند...

یک کلاه کاسکت : خب ما هم بوی جوراب می دادیم.کلٌه ها بوی جوراب می داد.بسکه آنهایی که ما را پوشیده بودند کوتاه بودند...


یک کفش زنانه:درست یادم است.بعد از آن اتفاق ،پوتین های نو،شهر را محاصره کردند.ما،احساس ناامنی می کردیم و جرات نداشتیم بیاییم توی خیابان.

یک کفش بچگانه: خوب مدل پوشش عوض شده بود.پوتینها به بازار آمدند و دکان ما را تخته کردند.فکر می کردیم صادر بشویم برویم....چه می دانم،از همین حرفها...شما هم چقدر پیله می کنید؟!...



نظرات (18)

منتشر کنید:

آهنگ" برادر" از محمد رضا شجریان

http://www.4shared.com/file/112177818/65d37a23/baradar1.html

دوستان حتما همه دانلود کنند

برادران و همراهان میر حسین ! در راهپیمایی ها این شعار را سر دهید..


شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان

برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره
برادر نوجونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه

یک چوماق: روزهای خوبی برای ما نبود، بسکه ما را با دست و پاو کله مورد ضرب و شتم قرار دادند!

خدایا به امید تو
یا علی

تنها چيزي كه براي اينا اهميت نداره دانشجو مردم و راي اين ملت... صداقت كيلو چند؟ كي به كيه راي هم فله اي شده ديگه... كيلو چند؟ كي ميدونه كي راست ميگه اون كه ميگه تقلب يا اون كه ميگه هر كي گفته غلط كرده...
بازي چه ايم ماها...
باتون ها را آماده كنيد اينجا صف كشيده اند براي گرفتن حقي كه انگار از اول هم گرفتني نبود! شايد هم اصلا حقي نبود...

ما از جسم و روحمان مايه گذاشتيم. ما تمام احساس و عواطف و انسانيتمان را ريختيم وسط. ما با وضو رأی داديم. ما خودمان ديديم كه بی‌شماريم. ما پيشاپيش ديديم كه پيروزيم. ما وجود خدا را كنار خودمان حس كرديم. ما دموكراسی نصفه نيمه را باور كرديم. ولی چه ناباورانه بازی خورديم.
به‌خاطر تلاش‌هايی که كرديم هیچ پشيمان نيستيم، تازه كلی هم به خودمان افتخار می كنيم، به تمام فریادهایمان، به عصبانی شدن هایمان و به تمام نوشته هایمان. ما با كسی پدركشتگی نداشتيم. ما فقط وطن‌مان را دوست داشتيم. هيچ‌يك از خواسته‌های ما با اعتقادات پذيرفته شده در تضاد نبود. هيچ‌يك از ما آشوب‌طلب نبوديم و نيستيم. ما چيزی از اغتشاش‌گری نمی‌دانستيم و نمی‌دانيم. بزرگ‌ترين سلاح ما همان رأی ما بود كه توی صندوق انداختيم و معلوم نشد كجا رفت. حالا فقط مانده‌ايم سراغ رأی خود را از کی بگيريم!
(متن کامل در وبلاگ مربای تلخ)

sabz:

بیانیه جدید میرحسین موسوی: پنج شنبه با نماد سوگواری تجمع یا راهپیمایی کنید
17 June, 2009 09:23:00 27 خرداد ساعت 13.27
اندازه حروف

بسمه تعالی

ملت شریف ایران

همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.

فراخوان موسوی برای راهپیمایی و سوگواری در ساعت ۱۶ میدان امام خمینی (توپخانه) روز ۲۸ خرداد پنجشنبه
راهپمایی عمومی در روز شنبه 30 خرداد از ساعت 16 تا 19 از انقلاب تا آزادی

صادق:

یک کارگردان : فعلا روزهای باتون و پوتین است . چند روز بگذره ملت یادشون میره و ..... قطعا اخراجیهای 3 بیشتر فروش میکنه .

شوخ:

بفرمایید یه لقمه آبگوشت
http://shukhoshang.blogfa.com/post-79.aspx
آقای صدای آمریکا! آدم زنده وکیل وصی نمیخواهد

"شنبه ی مهربانی" را دیدیم و امروز هم جمعه ی مهربانی را خواهیم دید و حداقل چهار سال مهربانی نیز در انتظارمان است...

حح:

ننن

خيلي خوب بود. لينك دادم. به‌خصوص ماشين حسابه!كلا" تو ايت قالب بامزه‌تر مي‌نويسين هميشه

نارسیس:

سلام به رویا صدر نازنین
شده ام مثله اصحاب کهف.انگار در این یک ماهی که نبوده ام به اندازه ی هزار سال خوابیده ام
به تمام بلاگ هایی که سابق (تا یک هفته پیش) خواننده ی آن بودم سر زدم...خوشحالم که شما هنوز می نویسید و من هنوز می توانم شما را بخوانم
همه به یک جور انزوا کشیده شده اند.انگار رمق گفتن ندارند.
پاینده باشید و همیشه نویسنده

هم‌اکنون نیازمند طنز سبزتان هستیم!

سعید نوری:

سلام استاد!
ممنون که در این شرایط حساس تاریخی، بدون طفره رفتن و ترس ، رسالت واقعی طنزنویس را به جوانان آموزش
می دهید.درودبر هوشیاریتان!

سلام
ما هم بدون اجازه چیزهای در این مورد نوشته ایم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

شوخ:

ایضا:
روش‌های ژیگول، نانازی و بوس بوسی برای اعتراض
http://shukhoshang.blogfa.com/post-80.aspx

بنام خدا. به روزم. یا علی

Some time before, I really needed to buy a good car for my business but I didn't have enough money and could not purchase something. Thank goodness my fellow adviced to try to get the business loans from banks. Hence, I did that and was happy with my financial loan.

نظر خود را بنویسید:

                   

                

       


: