بینندگان عزیز برنامۀ بیست و سی!توجه شما را به مصاحبه با خانواده های برخی از آسیب دیدگان و جان باختگان حوادث اخیر جلب می کنم. نام و نشان این افراد به کسی مربوط نیست:
- من خودم پدر میرزاکوچک خان جنگلی هستم.جوان من در راه هیچ و پوچ و در حالی که یک نان سنگک خاشخاشی دستش گرفته بود و داشت کنارچنارهای خیابان ولی عصر به ماست بندی میرزا احمد ترشیزی می رفت هدف گلولۀ شخص میرحسین موسوی قرار گرفت .میر حسین ایستاده بود بالای ساختمان پلاسکو و داشت به شهروندان عزیز و محترم و خودباخته و فریب خورده و آلت دست بیگانه که شال سبز داشتند شلیک می کرد.و من لازم است همین جا از برادران عزیز اردوگاه کهریزک و...(بوق)و...(بوق) تشکر کنم که شبانه روز زحمت می کشند و اغتشاشگران را با رأفت حداکثری(به قول رییس جمهور محبوب)، نیست و نابود می کنند.
- پسرم هیچ گناهی نداشت.من او را با حقوق کارمندی پدرش بزرگ کردم.آن روزها،دورۀ سیاه و پلید موسوی و هاشمی و خاتمی بود و از سهام عدالت خبری نبود و حقوق بازنشسته ها هم اضافه نشده بود. پسرم،بعد از انتخابات غرور آفرین و حماسه ساز 22 خرداد،سوار اتوبوس شرکت واحد شد که توسط نیروهای اغتشاشگر که سر چهارراه جمع شده بودند،مننژیت گرفت و آنطور که برادران عزیز و زحمتکش و دردمند مستقر در سوئیتهای مجهزی که پسرم به آن منتقل شد می گویند،همین میکروب مننژیت باعث شد که دست و پا و فک او بشکند و من از مردم می خواهم که گوش به این حرفها ندهند.
- من بچه ام رو که از زیر بته نیاوردم،از سر راه آوردم.وقتی خوب گنده شد،یه روز اومد و گفت ننه،اینا گه می خورن می آن تو خیابون. حاجیت باآس بره لِه و پِهشون کنه و همانطور که رییس جمهور محبوبمان گفته اند،طعم گوارای رأفت اسلامی رو به اونا حالی کنه....حالیته ننه؟!من هم گفتم برو ننه مهرت آزاد،جونم حلال.چرا که امنیت برای جامعه مثل هوا برای کوهستان لازم است و من آبگوشت با نخود – لوبیای زیاد بار گذاشته ام.اونم رفت.تا چند روز برنگشت.بعدش هم که برگشت دیدم بچه ام باد فتق گرفته .من به عنوان مادر یک جوان دردمند و دلسوخته، از افراد فریب خورده می پرسم چرا بچه های ما را اینطور اذیت می کنید.این بچه من چه گناهی کرده که باید توی این گرما چند ترکه سوار موتور هوندا بشه اونم با این هیکل و با دستای پر،آیا این اغتشاشگران خجالت نمی کشن و آیا ما به امنیت احتیاج نداریم؟!
- بنده به عنوان یک پدر از همۀ پدران می خواهم که نگذارند بچه هایشان بروند توی خیابان.متاسفانه این روزها اغتشاشگرانی توی خیابان لباس مبدل می پوشند و می افتند به جان خودشان و خودشان را می زنند و می کشند و لت و پار می کنند و بنده شخصا هیلاری کلینتون را در این میان شناسایی کرده ام و پسر من هم یکی از اینها بود که متاسفانه از خیابان رد می شد.چرا باید طوری بشود که این آدمهای آلت دست برای این که بگویند تقلب شده،به خیابان بریزند؟مگر خیابان جای تقلب است؟مگر دوره های قبل تقلب و پدرسوختگی نشده بود؟ولی دیدیم الحمدلله کاندیداهای عزیز برای حفظ وحدت و اخلاق و در راستای استفادۀ بجا و مناسب از مصالح و ظرفیتهای عظیم این برادران پهناور در راستای اعتلا و شکوه و عظمت این عزیزان،هیچ نگفتند.من از مردم عزیزمان می خواهم که شرایط را درک کنند و به خاطر حفظ مصالح برادران عزیز بگذارند کار در مجاری خودش بیافتد.خیر ببینید ایشالا...
- من اژ همۀ مردم عژیژ می خوام که با مهرورژی و رأفت و دوشتی همونطور که رییش جمهور
عژیژ و محبوب گفتن و من نشئه بودم .این آقا گفت اشدالله...گفتم ها؟!بنال...گفت بیا اینجا
دو کلوم حرف بژن حالشو ببر...گفتم روی تخم چشمم...بنده اژ همین تریبون اعلام می کنم که بچه ام
بچۀ خوبی بود و اهل هیچی نبود و اغتشاشگران و دشمنان خارجی و در راس آنها اینگیلیش و
آمریکا و...جون مادرت بََشه دیگه باوفا.. بچه ام کجا بود لامروت...( صدای یک منبع نامعلوم:کات)
نظرات (14)
ممنون كه بعد از مدتها بالاخره آپ نمودين و جماعتي را از نگراني در آوردين
بنده مدتيست كه توهم را كنار گذاشته و به يقين رسيده ام كه گوسفندي بيش نيستم.البته آن اوايل كه زاده شدم فكر ميكردم كه آدميزادم ولي الان با توجه به افاضات رسانه ملي و الباقي چيزهاي ملي ديگر به اين نتيجه رسيدم كه بع بعي هستم.واز طريق همين تريبون از دست اندركاران اين رسانه ها كمال تشكر را دارم كه هر از چند گاهي اين مهم را به ما ياداوري نموده و ما را رهنمون مي كنند!
Posted by توهمات يك آميب 45 كروموزومي | July 30, 2009 1:05 PM
بعد از تمام شدن برنامه ی بیست و سی لطفا یک ربع ساعت بع بع نموده وگر نه فکر میکنیم خوب گوش نداده اید و مجبور به تکرار 30 دقیقه یک بار آن می شوییم
Posted by منورالفکر | July 30, 2009 5:11 PM
سلام و درود بر بی بی گل عزیز و گرامی
واقعا نوشته های بسیار با معنی و پر محتوایی بود!
درود بر شما
Posted by علي اصغر نجفي(اغو) | July 31, 2009 8:27 AM
درود بر شما
Posted by دکتر هوهولوهو | July 31, 2009 3:06 PM
زدی به خال بی بی جان!
من پیشنهاد می کنم برای این بسیجیها و لباس شخصیهای طفلکی که مظلومانه با انواع سلاحهای گرم و سرد به جان مرفهین بی درد منافق در خیابانها افتادند و مظلومانه تعدادی از آنها را به درک واصل کردند و بعد مظلومانه شهید شدند مجلس یادبودی در مصلایی جایی ترتیب بدهیم...تا نظر عزیزان چه باشد؟!!!!
Posted by فاطمه | August 1, 2009 1:40 AM
راستش ميدونيد ما خودمون نخواستيم مراسم بگيريم آخه نظام برامون مهم تر از بچمون اونم اين نظام پاك مطهر كه الان هيچيش زير سوال نيست بعد ما بيايم مراسم بگيريم و بشيم بهونه دست اين سبزا! نه عزيزم ما وفا داريم به آرمان هاي جمهوريه اسلامي حتي اگر موجب كشته شدن بچمون البته خب به سبك خيلي مسالمت آميز هم كه باشه...!عجيب روزگاريست!
Posted by يك خرده پا | August 1, 2009 2:34 AM
مثل زنی که بچّه ی مرده اش را به دنیا آورده، خسته ام!
.
اما
همراه شما هستم با شعری جدید از خودم:
دنیا شده مثل وسط خالی «دونات»!!
.
و شعری
منتشر نشده و داغ ِ داغ
از «دکتر سید مهدی موسوی»:
«ایران ما گربه ست امّا موش بسیار است!»
.
با حرف هایی سیاه و سپید
و لینک هایی آبی
«به چیزهای قشنگی که نیست فکر بکن»
و به دیدنم بیا...
به اولین پست «فاطمه اختصاری» در سال جدید
که همه اش کهنگی ست...
Posted by فاطمه اختصاری | August 2, 2009 2:06 AM
khodemuni begam bibi gol kheyli bahali
Posted by irani | August 2, 2009 4:10 PM
زیبا بود
(پلیز چک میل)
Posted by ارژنگ | August 2, 2009 5:49 PM
سلام
بالاخره طنز نوشتن تو این سیاهی هم انصافاً دل می خواهد
بند سوم را خیلی عالی نوشته اید
می گویند تراژدی به اوج که برسد می شود کمدی
کاش از صحبت های ادیبانه آقای دکتر هم استفاده می کردی
این که درفشانی کرده اند : بگذارید بعد از تحلیف یقه شان را می گیریم و سرشان را به سقف میزنیم
Posted by فرزانه | August 3, 2009 9:30 AM
جالب بود
Posted by روزنامه نگار نحس | August 3, 2009 1:17 PM
سلام
خوشحال میشم پیش منم بیاید
فقط به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید که ییهو این چینیه من نشکنه!
شما بیاید، اصن تند بیاید با تریلی رد بشید از روی چینی تنهایی من!
منتظرما!
Posted by مهدیار دلکش | August 3, 2009 4:51 PM
سلام خانم صدر
بعد از مدتها یک طنز زیبا و روان دیدم ، دست مریزاد
عالی بود.
Posted by سهراب گل هاشم | August 4, 2009 2:06 AM
When you are in uncomfortable position and have no money to move out from that point, you will require to take the lowest-rate-loans.com. Just because that would help you emphatically. I take consolidation loans every year and feel myself great just because of this.
Posted by TinaLandry21 | April 26, 2010 8:07 PM