![]() |
چرا موسوی رهبر مناسبی برای جنبش سبز نیست
تاملات یک درنین نظرخواهی مدیریت کائنات تحلیل علمی - بهداشتی شخصیت افراد نسخه "پی دی اف" طنز دات کام (طنز وبلاگی) جناب خداوند گرامی طنز وبلاگی غیر قابل چاپ اعلام شد طنزهای خواندنی یک پرنده روی سیم مادرم پس از هشت سال بیماری رفت(یادداشتی در باره او) اگه می تونی منو بگیر
مکتب ایران
این حیوانات تربیت شدۀ جنگجو... گاه گاهی زندگی شوخی نیست مثلا سفرنامه استانبول ضمیمه تابستانی طنز سلامت مرغها و آدمها هوس بهاری پرکاس پادرهوایی اپیدمیک یک بار دیگر،طنز وبلاگی
August 2010
July 2010 June 2010 May 2010 March 2010 February 2010 January 2010 December 2009 November 2009 October 2009 September 2009 August 2009 July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 November 2005 October 2005 September 2005 August 2005 July 2005 June 2005 May 2005 April 2005 March 2005 February 2005 January 2005 December 2004 November 2004 October 2004 September 2004 August 2004 July 2004 June 2004 January 2004 December 2003 November 2003 October 2003 September 2003
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com |
|
|
نظرات (55)
اگر این چنین هم میکردیم باز هیچ کس حلوا حلوایمان نمیکرد و فقط برچسب ملحد و کافر و منافق و ... بهمان چسبانده میشد
اون وقتی که حرف از آرا بود بدون هیچ خشونت و هیچ گونه حرف ضد اسلام(!!) هیچ کس تره ای خرد نکرد برای این جماعت مخالف
Posted by Anonymous | December 30, 2009 5:50 PM
اگر این چنین هم میکردیم باز هیچ کس حلوا حلوایمان نمیکرد و فقط برچسب ملحد و کافر و منافق و ... بهمان چسبانده میشد
اون وقتی که حرف از آرا بود بدون هیچ خشونت و هیچ گونه حرف ضد اسلام(!!) هیچ کس تره ای خرد نکرد برای این جماعت مخالف
Posted by سینا | December 30, 2009 5:52 PM
سلام بي بي گل عزيز!
به نظر من درك تو از اوضاع جاري درك به شدت درستيه و به خاطر اين به تو تبريك مي گم. من هم با اين خشونت هاي مردمي موافق نيستم.حقيقت اينه كه انقلابي هيچ وقت دموكرات نمي شه! اين رو بايد به خاطر داشت. اگر ما عجول نباشيم و با رفتارهاي مدني آروم آروم به سمت اهدافمون پيش بريم اگرچه كه ممكنه اين پروسه طولاني تر بشه اما نتايج اون با هزينه هاي كمتر و ثبات بيشتري براي آينده خواهد بود.
به من سر بزن! به روزم!
Posted by حامد جون | December 30, 2009 6:59 PM
این کامنت گذاران محترم مزاح میکنن دیگه ؟
Posted by Anonymous | December 30, 2009 9:57 PM
واقعاً هم که لگد کردن اسفالت خیابان ها کار جوانمردانه نیست و عاقبت خوبی هم ندارد...
Posted by کاکه تیغون | December 30, 2009 10:51 PM
گريستم
Posted by توهمات يك آميب 45 كروموزومي | December 30, 2009 11:02 PM
farghi nemikard mageh hamin mardom nabudand ke dar sokut rahpeimayi kardand ama baz ham koshte shodand????vaghti yek jariani shuru she nemishe jolosho gereft hamintor ke vaghti marizi gharar bashe bemire nemishe jolo margesho gereft hat age hame niruhaye donya bekhan jolosho begirand
Posted by irman | December 31, 2009 10:23 AM
راستی کی پل پارکینگ عمومی شادمانو کند و باهاش حمله می کرد.
انشالله از این کوری نجات پیدا می کنید
Posted by Anonymous | December 31, 2009 11:47 AM
سلام
آره برای فرار از پوپو لیسم باید می نشستیم زیر درخت انجیر و بوداوار به مکاشفه می پرداختیم
کاری که مردم کردند دفاع از خود در مقابل خشونت بود این آتشی است که عده ای با بی خردی خود بر آن می دمند و افروخته ترش می کنند آتش هم که می دانید خشک و تر را با هم می سوزاند
چرا هیچ کس متوجه نیست که منظور نوشته به سخره گرفتن کسانی است که برچسب خشونت به مردم می زنند ؟
Posted by فرزانه | December 31, 2009 12:13 PM
کلاً بعضیا فقظ بلدند بگن خیلی مطلب خوبی بود و منم موافقم، محتوای کامنتاشون که نفهمیدن موضوع رو مهم نیست
Posted by بام | December 31, 2009 5:18 PM
خیلی مطلب خوبی بود و منم موافقم!
واقعا چرا از اين کارا کرديم؟
Posted by bizz | December 31, 2009 5:27 PM
اگه خشونت اینه تا باد چنین بادا
دوست دارم تمام اینهایی که این برچسب هارو به ما می چسبونن نیم ساعت تو همچون شرایطی باشند اونوقت ببینم چه کار می کنند. وقتی آروم راه می رن و یکی با باتوم می کوبه به کتفش که یالا برو! وای نسا! و تو بری ولی باز یه جای دیگه با پوتینش بزنه به ساق پات و .... دوست دارم خودشون باشن و بییند نه اینکه صحنه های گزینشی رسانه ی ملی! رو ببیند و نه از قبلش بپرسن نه از بعدش ... و وقتی کف و سوت عده ای رو می بینن فحش رو بکشنن به جون مردم آرومی که عاشورا که روزی از روزهای محرم بود(به قول همین مذهبی ها) اومده بودن بگن که هنوز معترضن... و همون فحاشان مودب!!! کمی فکر نکنن که خب چرا اینا خوشحالن مثلاً!!! ایا توهین به مقدسات می کنند یا نه از اینکه هموطنشون از دست قاتلا نجات پیدا کرده خوشحالن...
Posted by مریم | December 31, 2009 7:36 PM
شما (ما) هر چه کردیم فقط عکس العملی در برابر عملی بود و دفاع از مظلومیت
حداقل می توان گفت که چرا جایی شبیه بزرگمردان بوده ایم. ما مانند حسین (ع) و یارانش در مظلومیت شهید دادیم و کسی به داد نرسید
به شما تبریک می گویم به شجاعتتان خان صدر عزیز
Posted by رضا | December 31, 2009 8:11 PM
هر کسی که چنین کرد خیلی خره چون واقعا نفهمید کسانی که سرکرده و رییسشون هست تو خونه مجللش نشسته با پول بیت المال و پول خودمون بعد بیانیه صادر میکنه برید حمله کنید حقمون رو بگیریم واقعا برای خودم متاسف شدم که اینطوری بود و گوش به حرف موسوی و یه عده پشت سر نشسته و ما رو هول میدن به جلو
Posted by جواد | December 31, 2009 8:18 PM
نه تنها همه ی این کار ها رو کردید، که ساختار شکنی و آشنایی زدایی و چند تا کار دیگه که من اسمش رو بلدنیستم رو هم کردید!
واقعاً که لگد کردن آسفالت خیابون ها، اون هم با این شدت و قساوت، به دور از انسانیته
Posted by در دوردستها | December 31, 2009 9:33 PM
بی بی گل عزیز کجا باید بریم ؟ یا فرار کنیم؟ شاید هم نباید بریم باید نباید اتش بزنیم نباید شعار بدهیم .باید بایستسم وقتی سیلی خوردیم تعظیمی کنیم و طرف دیگر صورتمان را بگذاریم سیلی بزنند....
بسیار خسته ایم....
Posted by هاجر | January 1, 2010 1:25 AM
وبلاگم به روز شد : کاش خواب بود فقط... منتظزتونم بی بی گل . خوشحالم می کنین تشریف بیارین
Posted by هاجر | January 1, 2010 2:26 AM
عالي بود!
Posted by علي | January 1, 2010 2:41 AM
میگم فونت کلمه طنز نوشته هایتون رو یکم درشت تر کنید انگار لازمه
Posted by محمدرضا | January 1, 2010 12:34 PM
سلام..سایه شما سنگین شده دیگه سری هم به فقیر فقرا نمیزنید....به زور به روز شدم و منتظر حظورگرمتون...راستی تا حالا شده از خودت بپرسی آخه یزید چرا؟
Posted by کلبوک | January 1, 2010 1:48 PM
عالی بود. همین مردمی که حالا ازمابهترون هر چی دلشون می خواد بارشون می کنن بارها اخلاق مدنی خودشون رو ثابت کردن. این اسمش دفاع شخصیه، نه خشونت ورزی.اگه این کارم نکنیم که دیگه حماقت محضه.
Posted by درخت ابدی | January 1, 2010 3:19 PM
باید از گاندی و بودا و مسیح عبور کنیم هیچ چیز آرام نیست ، هیچ چیز خوب نیست ، هیچ کس را به آرامش دعوت نکنیم
Posted by امین | January 1, 2010 3:33 PM
SALAM NEMIDOONAM CHI BEGAM AMA VAGHEAN VASE BAZI AZ MARDOM MOTASEFAM KE CHESHMASHOONO ROO HAGHAYEGH BASTAN VASEYE IN DOLATO SARANESHAM MOTAASEFAM KE FEKR MIKONAN MARDOM NAFAHMAN OMIDVARAM JONBESHE SABZ BE HAMIN MENVAL EDAME BEDE MA KHASTE NEMISHIM TA AKHARESH HASTIM.KASH MISHOD HAME DAST BE DASTE HAM BEDIM VA IN ADAMAYE YAVEGOO RO AZ MIYAN BAR DARIM .
Posted by RAHIL | January 1, 2010 7:04 PM
آیا به گاندی و طرفدارانش تجاوز شد که بگوییم آرام بودند و جواب ندادند و از خشونت پرهیز کردند؟
آیا به مسیح و حواریونش گاز اشک آور زدند که بگوییم آنها آرام بودند و جواب ندادند و از خشونت پرهیز کردند؟
آیا از روی دوستان بودا با وانت رد شدند و لهشان کردند که بگوییم آنها آرام بودند و...
نه! نه انگلیسی ها اهل تجاوز بودند و نه مسیح را اشک آوردند!! و نه بودا را وحشیانه زیر گرفتند یا به سر و رویش سنگ باریدند.
ما چه کنیم که همه را داریم؟
Posted by نافرمان مدنی! | January 2, 2010 1:29 PM
باحااااااال بود!:-)
Posted by ستاره آبي | January 2, 2010 2:14 PM
سلام بر رؤیای ایران
1- من هم خشونت محدود روز عاشورا رابا خوانشی از آن ضرب المثل نه جندان مؤدب فارسی "دفاع ازخود" تشخیص دادم وپسندیدم. به شرطی که تاکتیک به استراتژی غلبه نکند.
2- خشونت مساوی"مرگ" هم استراتژی وهم تاکتیک مرگ اندیشان سی ساله است. پس بهر سختی وزخمی هم باشد باید تاب بیاوریم وبازی را به زمین حریف نبریم.
3- یک کامنت گذاشتم برای "دلهره دارم" مسعود بهنود اینجا هم می گذارم درکامنت بلافاصله؛ اگر حجیم بود ومقرراتت اجازۀ عبور نداد بی خیال می شوم.
4- مجبورشدم یک وبلاگ راه بیاندازم برای مصیبت بزرگی که درپیش داریم. بدیهی است که آرزوی هرکسی -ازجمله من- بازدید ونظر چون تویی از اولین هشدارش به ملت سبزباشد. یا...هو
http://dalghakirani.blogspot.com/
Posted by Dalghak.Irani | January 2, 2010 6:40 PM
واین کامنتم در وبلاگ بهنود
سلطان یا دلقک ودیگر هیچ!
1- فوتبال تنها بازی شبیه زندگی مدرن نیست. فوتبال خود زندگی مدرن است:"مطلق!" همه چیز در دنیا گلخانه ای دارد ازگیاه تا حیوان؛ حتی انسان! ازارزش تا ورزش، ازماده تا معنا، از... وتنها ملت است وفوتبال که گلخانه ای ندارد. اتحاد جماهیرسوسیالیستی شوروی واقماردرهفتادسال عمربیهوده شان همۀ عرصه ها ونشان ها ومدال ها را دروکردند جزفوتبال! که هرچه کردند نشد که نشد؛ چرا که دیگر عرصه ها را درگلخانه می پروردند وفوتبال وزندگی که رکاب نمی دادند ونمی دهند به پرورش درمحیط محصور، ویترین یا آکواریوم!
2- درکشاکش تبلیغ برای "شجاع ترین شیخ مهدی کروبی" پیغامی هم نوشتم برای افشین قطبی درحاشیه! که تک جمله اش این بود: "افشین به بچه ها بگو بجان بزنند. ماگناه داریم بخدا" ولی بچه ها بجان نزدند ومانرفتیم به جام جهانی. ومن مطمئن شدم که احمدی نژاد دروغگوست! چون ما با هاشمی وخاتمی راستگودوبار به جام جهانی رفته بودیم.
3- حکایت: هنگامی که درسال 84 خورشیدی ودر یک روزتابستان گرم تهران خودم را جز دلقکی مفلوک ندیدم درآینۀ واقعیت! یادم از کشته خبرداد وهنگام درو: "سلطان یا دلقک ودیگرهیچ". وقتی درزمستان سال 57 همه باهم ایران را سیرک کردیم با نمایشی ناب از "کمدی موقعیت"؛ نقش ها معلوم بود: یا سلطان یا دلقک ودیگرهیچ. وخشونتی نبود! تعجب می کنم از بهنود!: دلقک ها سلطان؛ سلطان ها دلقک!
4- روایت: قصۀ من البته به سالی که زاده شدم برمی گشت درمیانۀ سال 1325 خورشیدی وهرسه عرصۀ مورد علاقه ام سلطان هایش را زاده بود درهمان سال؛ ودرپس وپیش: مسعود بهنود درروزنامه نگاری ادیب. علی پروین درفوتبال. مسعودرجوی درسیاست وشیرین عبادی درحقوق. ومن جزدلقکی نقشی نمی توانستم از همان ابتدا.وچه حیف که اسلام هیچ گاه دلقک وارونه را اجازه نداد: "خنده درصحنه وگریه درپسله بجای گریه درصحنه وخنده درپسله"
5- واینک از آن چهار اسطورۀ همزادم مسعود رجوی خودکشی کرده است وبیهوده سرتقی می کند دراعلان آن- واین مهم است بسیار برای امروز ما- . علی پروین خودش را به یک اسطورۀ مدرن(علی دایی) جایگزین کرده است بفراست. شیرین عبادی هنوزسلطان است با آوارگی. ومسعود بهنود که نمی خواهد سلطان درتبعید بمیرد ودلهره دارد بحق.
6- دیروز روز عاشورا بود وخون پاشید به چهرۀ ایران. بهنود نازنین؛ دلهره ات را هرچند دوست دارم ولی همراهش نیستم. وهرچند باوری به تأثیرگذاری فریادهای مربیان ندارم پس از شروع بازی. اما دلیلی هم نمی بینم برای دست کشیدن از تفسیر بازی: "بچه ها بعدازفقط 15 دقیقه از شروع بازی وهنگامی که مطمئن شدند حریف قصد ندارد ازهیچ کدام از عده وعدۀ خود ازتکل های مرگبار بقصد خردکردن ساق های طردشان تا شلیک به قلب ومغزشان وکوفتن وروفتن تماشاچیانشان و... آن هم دربازی"درخانۀ خودشان" کوتاه بیاید؛ دقیقه ای فقط- باورکنیم این فقط را- "بجان زد" تا عقب ماندگی صداوسیما ساخته اش را جبران کند. ودیگر هیچ! دیروز عاشورا بود آخر. وعاشورا یک روز است دریک سال. ایمان بیاوریم.
7- رضا پهلوی لباس فکر پوشیده بجای جبۀ شاهزادگی و خلع سلاح کرده رژیم را از"عناصری از سلطنت طلبان را دستگیر کردیم". دست مریزاد! ومسعود رجوی که حتی تسلیت برای آیت الله منتظری را بدست همسرش نگاشته نباید از معرکه بگریزد مثل همیشه. چرا که رژیم هنوز هم می تواند با"عده ای از مجاهدین خلق را دستگیر کردیم" مانور نوستالوژی جنگ را به ایرانیان خسته ازفروغ جاویدان! بفروشد. آیا سلطان مرده ام دلقکی اش را پاس خواهد داشت دراعلان رسمی انحلال سازمان مجاهدین خلق؟ بخدا! بنام خدا وبنام خلق مسلمان ایران خط پایانی ندارد برای ادامه. اینک مسابقه ای تازه آغاز شده درابتدای خط استارت به قهرمانی "جنبش سبز ایران". سرخش نکنیم چه به بها وچه به بهانه! التماس می کنم.
8- رژیم نمی تواند دخالت انگلیس وآمریکا را نقد کند درذهن ایرانیانی که خودشان ایمان دارند ایرانیند ونه غربی وشرقی. ولی انجمن پادشاهی ومناققین واژه هایی از اعماق تاریخ ایران هم می آیند. التماس می کنم.
9- سلطان یا دلقک ودیگر"ملت سبزی است که می خواهد انسان باشد به معمولی انسان". یا...هو
Posted by Dalghak.Irani | January 2, 2010 6:43 PM
سلام رفیق
موفق باشی
Posted by رفیق | January 2, 2010 6:53 PM
لذت میبریم از قلم شما.
Posted by افشین سلحشور | January 3, 2010 12:23 PM
سلام
ما که نفهمیدیم این چی چی لیسم شما چیست فکر کنم تو مایه های لیس زدن بستنی و این جور حرفها باشد
خوش گذشت
Posted by روزنامه نگار نحس | January 3, 2010 2:36 PM
سلام بي بي گل
چقدر سرو دستمونو به باطوم هاي برادران نيروي انتظامي و زنجيرهاي برادران جان بركف لباس شخصي زديم و آنها را به زحمت انداختيم بعضي وقت ها هم سينه هامونو در جلو گلوله هاسد معبر كرديم واقعاً اينكارا درست بود آخه؟؟؟
Posted by محمد جاويد | January 4, 2010 12:10 AM
وقتي يك مشت عناصر معلوم الحال خودشان خودشان را زير مي گيرند و بعد سر و پايشان را به باتوم مي كوبند و به تير غيب گرفتار ميشوند، تقصير اين برادران محترم چيست؟ ها؟ خدا را خوش ميآيد كه اينقدر پشت سرشان بد بگوييم؟!
Posted by طاها | January 4, 2010 5:37 PM
بی بی جان! من الان نمی دانم بخندم یا گریه کنم! این حرفها مرهمیست بر زخم زبانها یا نمک؟!!
چه عذابی!
Posted by علیرضا | January 6, 2010 1:03 AM
.
.
سلام استاد
باشد تا حلوا حلوا شویم.
همه ی افتخارم این بود که می گفتم، نوه ی نوه ی نوه ی ملک میرزای جنیدی هستم که با لقب "خان ملک میرزای جنیدیِ دیوان دره ای" راهی مجلس شد. از همان جا هم از روی آخرین صندلی مجلس راهی قبرستان.
با تکامل یک سوئ ظن(طنز)به روزم.اگر افتخار بدید و وقت داشته باشید منتظر نظرتون می مانم.
سلامت وشادباشید
Posted by فرزانه مصیبی | January 7, 2010 5:50 PM
سلام خانم صدر عزیز
مطلب آخر مرا حسام نوشته اگر زمان داشتید مطالعه بفرمایید...کاملا شبیه پدرش شعر می گوید البته هنوز کمی خام است
Posted by دلتنگی های یک عمه | January 7, 2010 11:42 PM
بسیار تلخ. شاید خواننده لبخندی هم بزند ولی این لبخند از روی دلگرفتگیست.
چند قطره اشک هم نمی تواند جواب این مطلب باشد...
Posted by کسی که وجود خارجی ندارد | January 8, 2010 12:02 PM
سلام. بهترين شكل بيان حرف دل ما همين بود. دلم خنك شد. مخصوصاً از آخرين جمله...
Posted by فرزام | January 8, 2010 12:44 PM
مرسی جالب نوشته آدم نمیدونه بخنده یا اشک بریزه
Posted by سمیرا | January 8, 2010 5:37 PM
به هر حال از حلوا خبری نیست!
Posted by ابله خاتون | January 8, 2010 5:40 PM
سلام بی بی گل جان. من هم بودم .هنوز دستم درد میکند از باتوم . و پاهایم از فرار. بی بی گل جان همین روزها که بهار بیاید ما غنچه ها گل میدهیم و ایران را سبز میکنیم. انروز دیگر کسی لازم نیست ما را حلوا یا حلوا حلوا کند. حلوای مرگ سیاهی را بگذار من و تو بپزیم. منتظرم.
Posted by ریحانه | January 9, 2010 5:36 PM
سلام
یکم - باز هم یک کمدی تراژیک دیگر
دوم - گیجم و گنگ
سوم - تاریخ کبک ها را به کجا مهاجرت داده ؟
چهارم - برای این روزهای گنگ لعنتی باغی نو آراسته ام در انتظار ردپایت ...
Posted by باغبان جهنم | January 9, 2010 6:58 PM
آن هنگام که آتشفشانی متولد یا بیدار می گردد، نشان از وجود سوز و گدازی در دل زمین است.
اگر دهانه آتش فشان را با هزار تن ملات و سیمان هم پر کنی ، آنگاه است که خس و خاشاک دل آتش فشان، با تاخیر اما با قدرت ویرانگــر بسیار بیشتری فوران می کند.
چه خوب است، برای هر کاری راهی بگذاریم. حتی برای فوران گداخته و مذاب از دل.
------------
امــا ســرکار عزیز ، بی بی گل
چنانچه در به روز رسانی وبسایتتان ، تداوم و نظم را رعایت کنید، مطمئنا موفق به کسب ردیف 64 لیست سیاه وزارت دادها قرار خواهید گرفت
Posted by زاغ | January 10, 2010 8:45 AM
با شعر پر دردسر به روزم راستی رمز هم داره که گذاشتم تو وبلاگم
Posted by روزنامه نگار نحس | January 10, 2010 11:59 AM
توطئه ی خبیثانه ای است ! انقلاب اسلامی را هم با
همین هربه به کژراهه کشاندند .
هربه ی نفوذ و ضربه زدن از درون یک ایده یا هرچیزی
مثلا یک عقیده ، به آن .
مردم سبز ما مراقب باشند ! اینها بدجوری دارند از
داخل به ما ضربه می زنند ! این طوری که پیش می رود
خطرناک است ( حسن !! ) ...
استاد از مقاله ی عالمانه تون خیلی لذت بردم و
امیدوار شدم .
حضور نگاه شما در وبلاگ بنده مایه ی افتخار است .
Posted by sadra | January 11, 2010 10:20 AM
با سلام.
در کلیت بحث بسط داده شده از جانب شما، یعنی عدم خشونت، هر انسان آزاده ای کوچکترین تردید و دودلی را قبول ندارد، اما شما به ما بگویید، آستانه تحمل چند میلیون نفر، در یک سطح برابر قرار دارد؟
به نظر می آید که گاهی خشونت اجتناب ناپذیر است( با این توضیح که هنوز هم تنها راه چاره، اجتناب از خشونت است)و نباید سرزنش وار کل همراهان را مورد خطاب قرار داد.
ولی بر این نکته معترفم که نوشتن در پرهیز از خشونت خود عاملی است بر دوری کردن از خشونت در آینده.
Posted by هیوا | January 11, 2010 12:19 PM
يه سوال ،اين خانواده آقاي كمالي (در صراط مستقيم)وبلاگ طنزه؟!
يعني من الآن واسه همين دارم يه بحرانو ميگذرونم!
Posted by ستاره آبي | January 11, 2010 1:58 PM
درود
(گل)(گل)
Posted by علی اصغرنجفی(اغو) | January 13, 2010 7:47 PM
taze yadet raft ma ye kare haram dg kardim kafo sot kheyli bade vaghe 1400 sale pish ro zire soal mibare vaghean ke gir che ghoron vostayiyayi ma oftadim
Posted by nima | January 14, 2010 7:41 PM
بی تردید طنز نویس بر جسته ای هستید.خوش به حالتان.
شاد باشید
Posted by سیاوش کاویان | January 22, 2010 6:23 PM
سلام بی بی خدا رو گواه میگیرم اگه من اون راننده ی پاترولو میگرفتم بی درنگ چشمانشو از حدقه بیرون می کشیدم اون آدم آنقدر بز دل و ترسو بود که از ترس اینکه از مردم کتک نخوره اون کارو کرد تو از ما چه انتظاری داری؟
Posted by ا این منم | January 22, 2010 11:59 PM
________________________________________________
سلام دوست ادیب
با خبر چاپ مجموعه "سربازی با گلوله برفی" و دو شعر به روزم :
________________________________________________
لبخند آبی بخاری
به لبهای انسان کاغذی
جز مرگ معنایی نمی دهد
. . .
________________________________________________
همچنین جلسه نقد و رونمایی این کتاب روز دوشنبه 12 بهمن ماه 1388
ساعت 5 عصر در کانون ادبیات ایران آدرس : خيابان مفتح جنوبي- روبروي
ورزشگاه شيرودي- خيابان اردلان- پلاک 25 - برگذار خواهد شد
________________________________________________
منتقدان : حمید رضا شکارسری ---- سید اکبر میر جعفری
________________________________________________
[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]
Posted by مجید سعدآبادی | January 29, 2010 12:45 AM
من اولین باره این وبلاگ رو دیدم و اینم اولین پستش هست!
واسه همین با طرز فکر شما آشنا نیستم ! ولی خوب برداشتی که من از متن داشتم شاید کنایه ای به تهمت هایی که به مردم زده شد !!! اگر منظورتون همین بوده بسیار زیبا نوشتید!!!
Posted by صدرا | February 17, 2010 1:38 PM
خیلی با وبت حال کردم!
طرفای ما هم بیای قدمت رو چشامه!
Posted by غلومی | March 15, 2010 5:09 PM
Have no enough money to buy a car? Worry no more, because this is achievable to get the home loans to work out all the problems. So take a bank loan to buy all you require.
Posted by TommieLYONS35 | May 15, 2010 5:14 AM
Great article. I do have one question that I’d love to get your advice on though pertaining to the topic. How do you find tweeps who are more on your level of popularity?
For instance, many of the people I follow are business men or tech writers, or even celebrities. While I find their tweets interesting and do try to interact with them, these are not always the best people to build these “meaningful relationships” with.
So how do I find the “smaller” or less popular people on twitter who are interested in the same topics I am and, more importantly, willing to build the same meaningful relationship with me? Thank you for sharing :)
Posted by Ayırma Büyüsü | August 23, 2010 4:39 PM