info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





آژانس شیشه ای 2
February 5, 2010

فاطمه…فاطمه…فاطمه…شهادت می دهم به سنگینی سیمرغ پنج ساله که بلند کردن آن، کمر رستم زال را هم ناکار می کند.فاطمه،شهادت می دهم به لحظات سخت و نفس گیر و ملتهب این روزها در میان صفوف پراکندۀ تماشاچی ها در سالنهای نمایش فیلم .شهادت می دهم به بزرگواری مسئول عزیزی که من را تاب آورد و قلبش با قلبم در لحظات سخت و نفس گیر التهاب در سالنهای مختلف نمایش فیلم ، تپید.شهادت می دهم به لحظه،به کار،به ساختن،به مجوز ساخت گرفتن،به مجوز پخش گرفتن،به دیدن،به دیده شدن در هر شرایطی.شهادت می دهم به لحظات تلخ و شیرین دلواپسی و دل نگرانی و جنگ وگریز…دلواپسی برای سرنوشت فیلم…دل نگرانی برای نمایش فیلم…جنگ و گریز برای به جشنواره کشاندن فیلم ...
دیگر حال و حوصله ندارم شهادت بدهم به چیزی فاطمه...چه حوصله ای داری ها...مواظب سلمان باش...مواظب ابوذر باش...گور بابای بچه های مردم!



نظرات (46)

خیلی خوب بود لذت بردم با اجازه شما لینک می کنم

ارزو:

حالا که سال گاوه اینه خدا به داد سال میمون برسه.

چه زمانه ای که کلاغ های غربتی سیمرغ هدیه می دهند

فاطمه... فاطمه راستی بیا تو آن بیرون ممکن است یک آقای محترم ریشویی باتوم اش بخورد توی سرات... فاطمه...فاطمه... نمی دانی اگر بیهوش نشوی چقدر درد دارد... فاطمه...فاطمه... بیداری یا خواب لعنتی؟!

کاوه:

حالا من یه طنزی بگن دور همی بخندیم! فقط یکی از لینکای لینکدونیتون فیلتر نشده! همین...!

فاطمه . فاطمه ......
عجب چیزی بود آژانس شیشه ای !! از نوادر سینمای ما . بارها و بارها از زبان سلحشور گفته ام :
دهت گذشته مربی.... اگه اون اسلحه دستت نباشه کی تحویلت میگیره ؟صدایش دائم در گوشم است . عجب بازیگریست این کیانیان . عجب مظلوم همیشگی تاریخیست این حبیب رضایی . عجب حاجی ایست عمو پرویز
به رنگ ارغوان را هنوز ندیده ام

تا تو از بهر یکی فیلم مجوز گیری
بعد ِ سانسور شدن و در گیری !
"اخراجی ها" شده ده تا قربان !
بی خودی ژست ِ تکبر گیری !!!
----------------------------
سلام و عرض ادب و ارادت

سلام
آفرين
خوب اومدي احساسي و بامزه
مثل هميشه

عاشقتونم خانوم صدر...خاله رویا! عاشقه نوشته هاتونم!
سرچ کردم عکستونم پیدا کردم...عاشق تجزیه تحلیلا و مسیر زندگیتونم...افکارتونم دوست دارم...اینطوری نیست که آزارم بده با شما تو یه گروه فکری بودن...شما استاد و پیشرفته ی افکار ابتدایی من هستید...توی وبلاگ کلاسمونم ازتون یه معرفی با یه اثر زدم البته با اجازه!

راستی روم نمیشه بهتون بگم...چون شما استاد منید...ولی من به عنوان یکی از مخاطبای شما...تازگی یه وبلاگ زدم...میدونم نه وقتشو دارید نه ارزششو داره ...ولی اگه میشد بیاید و اگر من چیزی مینویسم بخونید و نظرتونو بدونم واقعا برام مثل رویا بود!ولی اصلا ازتون همچین توقعی ندارم

با شعر محرمانه از رحیم رسولی به روزم

همکار گرامی
(منظورم در اعتماد ملی(ره) است که البته شما مرا نمی شناختید چون در صفحه معماری و شهرسازی بودم)
من هم دو مطلب با مضمون جشنواره نوشته ام که البته نوشته شما خیلی خیلی زیرکانه است و تحسین برانگیز.
باعث خوشوقتی است که آن ها را بخوانید و نظر بدهید
با عنوان های: مرثیه ای برای جشنواره فجر و حقه ای به رنگ ارغوان

یادش به خیر... دوست من همه ی دیالوگای این فیلمو حفظ بود... بعضی وقتا هم به من می گفت: فاطمه! (اوج قربون صدقه رفتن!)

سلام........من از طریق وبلاگ دوستانتون با شما اشنا شدم.......

وبلاگ پر محتوایی دارین........و قلم مخصوص به خودتون رو دارین........منم طنز مینویسم....خوشحال میشم بهم سری بزنین....با طنز جدید به روزم.....دوست داشتین خبرم کنین با هم تبادل لینک کنیم....شاد باشین...یا حق

گور بابای بچه های مردم!واقعا
سلامم

سلام استاد.خيلي كم پيدايي؟

سلام
کلیک که کردم روی طنز نوشته های رویا صدر ...
خیالم راحت شد هنوز فیلتر نشده اید
از ذوق فیلتر نشدنت نتوانستم بخوانم چی نوشته اید
خوب است که هنوز هستید

دیگر حال و حوصله ندارم شهادت بدهم به چیزی...

سلام گل بانو

از خواندن کامنت های دیگران به این نتیجه رسیدم شما منظورتان به فیلمی بود! از آنجایی که من آخرین فیلمی که دیدم تایتانیک بود (البته شوخی کرد. آن را هم ندیدم!!) متوجه ی نوششتان نشدم. (البته فقط هرازگاهی متوجه منظورتان در نوشتهایتان می شوم!)
ممکن است بگویید نصف شب کسی چاقو زیر گردنتان گذاشت و مجبورتان کرد کامنت بگذارید؟ می گویم نه!
به تازگی کتاب (بیست سال با طنز) شما را خواندم. معلوم است وقت و انرژی زیادی برایش گذاشتید که الحق کار بسیار خوبی از کار درآمد. آموختنی های زیادی برایم داشت و استفاده های فراوان بردم. همینجا مراتب تشکر خودم را اعلام می کنم!

گور باباي بچه هاي مردم. آدم اگه 5 سال منتظر نمايش فيلمش باشه و فيلمش توقيف باشه و همينطوري يهو يه جوري بشه كه سيمرغ بگيره خب هر كي باشه فكر نمي كنه كه اين سيمرغ واقعاً به چند تا مرغ مي ارزه... شما هم چه انتظاري داريا...

واقعا حاتمی کیا عوض شده . شایدم عوشی ...فیلم رو خودشان توقیف می کنند خودشان هم رفع توقیف . فکر می کنند چه کار عظیمی کردند و منتش را هم سر مردم می گذارند و توهم اینکه چقدر روشن فکر هستند هم می گیرند .خودشان هم باور می کنند .....!!! چقدر خنده دار... و از ان خنده دار تر اینکه حاتمیکیا برای اینها تعظیم و تکریم می کند و چاپلوسی.... چقدر همه ی اینها مسخره
اند.....
****
وبلاگم به روز شد : دور و نزدیک.... خوشحال می شم سری بزنید

در ضمن فیلم به رنگ ارغوان فیلم بسیار زیبایی بود و فکر می کنم که سفارشی هم ساخته شده بود

لعنت به هر چی حس نوستالژی که تن آدمو می لرزونه...لعنت به تمام دفعاتی که اشک ریختم پای عقیده ای که راحت به باد میره ...لعنت به روزگار و جهت باد و لعنت به هر چی مرغه...علی الخصوص ازنوع سی مرغش...لعنت...
خانم صدر خودتون خوبین؟

شهادت می دهم؛ شهید می دهم، و لابد بعدا می نویسید که... !

سلام. به خانه‌ی تازه رفته‌ام :)

سلام

با یک مقاله نسبتاَ کوتاه و البته متناقض با عنوان :


روزگارانی که رود آزاد بود !

به روز م.
لطفاَ مطالعه فرموده و نظر ارزشمندتان را ارایه نمایید.

در ضمن شما در پیوندهایم قرار دارید.

ارادتمند

به روزم
هر تن ز جوانان وطن خانه ندارند
گر خانه نگیرند دگر لانه ندارند...
+ معرفی یک واژه

سلام خانم گل

نمي دان بخندم يا گريم؟

ببخشيد همش غلط غلوط شد

به همين هم نمي دانم بگريم يا بخندم

با شعري خطاب به عيد به روزيم و منتظر راهنمايي شما

با سلام

به روزم و با آمدنت بهروز می شوم.

و هزاااااار بار آدم آفریده شد برای رفتن به زندااااان

و سکوت کرد و اعتراف دروغین و رانده شد از همه جا و همه چیز...

و طی پستی در وبلاگش نوشت که مرگ من فرا رسیده!

و فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس!

.

.

.

وبلاگ جدید رضا صحرایی( پارسا) پس از چند ماه به روز شد

با چند مطلب از...

و یک غزل نسبتا قدیمی!

لطفا اول لینک وبلاگ" اشعار عاشقانه من" را طبق آدرس تغییر دهید و بعد...

در بلاگ اسکای منتظر حضور سبزتان هستم

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخوووور
با احترام

زنده باد ایران

سلام بی بی
پس کی مراقب ما باشه؟
بعد از فیلتر شدن دوباره به روزم

از جشنواره شعر هم بهتر از اين نمي تراود.
با جشنواره شعر فجر به روزم.

سلام عزیزم
وبلاگ جالبی داری
موفق باشی
به وبلاگ من هم سری بزن
بای[بوسه][گل][قلب]

با کالیکلماتور سیگاری به روزم

سلام
پس ازفیلترشدن به مدیریت وبلاگ -ظاهروبلاگ- بخش تنظیمات عمومی رفتم وباتغییرعددآدرس از5به 8مطالب رابرگردندانم ولی آدرس زیتون 8شدشیرین بودکه لینک شمابرگشت وتوانستم بیایم

متاسف شدم از مجوز چاپ نگرفتن طنز وبلاگي كه احتمالا قرار بود توش اون دو تا مطلب من رو هم بگذاريد )-:
از هيچي شانس نياوردم!

انقدر دير به اين جا و مطلب رسيدم كه از سيمرغ گذشت و رسيد به هدهد...

نوشته های شما فوق العاده است!

سلام
هستی ؟

امدم تبریگ بگویم چاپ کتابهایتان را.....
حاجی گولوم موسوزه

قصیده ی "زن"
هر چند خوانده اند کسان رهزنش
ننگا بر آن کسیکه زند ره زنش
ننگا بر آنکه می زندش ره کسی
کِش نیست در دو دست به غیر از تنش
ننگا بر آن کسیکه فریبد کسیش
کو نخ دهد که وی بزند سوزنش
مرگا بر آنکه راست کند کژدمش
وایا بر آنکه هوش برد کودنش
وحشتفزاست ظلمت زایای وی
نوری نتابد ای پسر از روزنش
مزدت نمی دهند که ریزی عرق
چندین مکاو بیهده در معدنش
از چاله اش به چاه نیفتی عزیز
گر خود منیژه است مشو بیژنش
عمری مترس1 کِشته ی خود کرده شد
هر کس که آب کوفته در هاونش
هی بر درش به لابه زبونی مکن
کت نفکند زبان زبون افکنش
کم باشی از خروس اگر افتی به بند
در تور آن که تور کند ارزنش
پروانه ی دخول در آتش دهد
پروانه وش مگرد به پیرامنش
آب ار زنی بر آتش گیرای وی
دامن بگیرد آتش تردامنش
راه خروج بسته بُوَد گرچه هست
رمز ورود دکمه ی پیراهنش
زیرش بزایی ار بنهد بار خویش
گاوت بزاید ار کنی آبستنش
میدان اگر به تاخت و تازش دهی
از مانع حیا گذرد توسنش
دارد چو گربه پنجه ز مخمل ولیک
در لاک آشتی نرود ناخنش
در صلح نیستش مگر آغوش باز
در جنگ نیست شیوه بجز شیونش
با آن زبان درازی و پرچانگی
گاه سخنوری شنوی الکنش
با یک پیاله گرم شود کله اش
با یک اشاره نرم شود آهنش
عقلش به بانگ طبل نیاید به هوش
رقصد ولی به ساز دهل باسنش
نقلست نقص عقلش و یا للعجب
در مکر سجده می کند اهریمنش
روزش چو شام تیره و تاری شود
هر کس که پند من نکند روشنش
از پا درآورش گنهش پای من
خونش به گردنم بشکن گردنش
" سید حامد احمدی "
________________________________________
1-مترسک

فروش ویژه یک روزه خنده های نوروزی در شب شعر " به رسم خنده "
زمان : دوشنبه / 17 / اسفند / 88 ساعت 15 - 18
مکان : مترو علم و صنعت خ دردشت خ 72 اندیشه سرای گلبرگ

عالی بود ! :))

نگران نباش عزیزم.خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند

نظر خود را بنویسید:

                   

                

       


: