April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





روزگار سپری شدۀ مردم سالخورده
December 6, 2010

mains-sales.jpg


...وقتی در صندوق گشوده شد،نوری از آن بیرون زد.درون صندوق،گوی بلورین بزرگی دیده می شد که هزاران هزار سوزن داشت و نور غروب در این سوزنها به صورت ستارگانی پخش شده بود.مرد غول پیکر که می دانست بچه ها منتظر توضیحی آنی هستند،زمزمه کنان گفت:"این انفجار نوردر سطح کهکشان راه شیری است."بچه ها محو جسم مرموز شدند. نمی دانستند چه بگویند.انقلاب بود،بهشت بود،برابری بود،آزادی بود،تساوی بود،عدالت بود،هر چی بود،لابد خیلی خوب بود. دستشان را به طرفش دراز کردند،ولی مرد آنها را کنار زد و گفت:"هزینه اش!" بعضی هزینه را پرداخت کردند و بعضی های دیگر از نعمت دست زدن به آن برخوردار شدندو دستشان را چند دقیقه ای روی جسم مرموز نگه داشتند.قلبشان در تماس با آن راز،از وحشت و لذت آکنده شد. سالها گذشت و بعضی همچنان داشتند هزینه می پرداختند و بعضی ها همچنان از نعمت دست زدن به جسم مرموز برخوردارمی شدند و همه شان مات و مبهوت،می دیدند که گوی بلورین دارد کم کم آب می شود و از آن جز پوسته ای نمی ماند.در کوچه باد زوزه می کشید ومرد غول پیکرداشت محو می شد و کوتوله ها داشتند شهر را تسخیر می کردند وهمه جا را سقف می زدند و فیزیکدانان داشتند در زمینه درجه شتاب سقوط آزاد، بحثهای سازنده می کردند...



نظرات (29)

«بعضی هزینه را پرداخت کردند و بعضی های دیگر از نعمت دست زدن به آن برخوردار شدند»

باز اگر هزینه داده‌ها برخوردار شده بودند، یک چیزی.

سرکار خانم صدر استعارۀ زیبایی بکار برده اید لذت بردم لحظه ای احساس کردم شعر می خوانم
پاینده باشید و بینا به تمام لحظات نزول وحی

از انفجار بیشتر از این انتظار داشتید؟؟؟!!!

راستی؛ طرح بالا بسیار زیبا و عمیقه.

سلام
میگم گالیور هم بود

حسین:

سلام.
مدتها پیش یه مطلب از شما خوندم که شهر داشت کم کم میافتاد دست کوتوله ها و سقفها داشتند کوتاه میشدند و دیگه برای قد بلندها جای موندن نبود.
امروز بعد از اینهمه وقت اومدم یه سری به اینجا بزنم.چقدر جالب شد برام که این نوشته منو برد به گذشته.

خانم صدر من یه مشکلی هم دارم با این خبرنامه ی سایتتون.
6سال پیش که توی خبرنامه ی سایتتون ثبت نام کردم،نوشته های جدیدتون برام فرستاده میشد.
امااز چند ماه پیش که آدرسِ جدیدِایمیلِ خودمو به خبرنامه ی سایت دادم،دیگه هیچ ایمیلی برام نیومده!
الانم که میام دوباره بهش آدرس بدم،میگه که این ایمیل قبلا ثبت شده.اما من که ایمیلی ندیدم برام بیاد تاحالا.
لطفا اگه امکان داره بررسی کنید.
ممنون.

eslampur.hosein@gmail.com

سلام خانم صدر و خیلی ممنون ...

کوتوله ها محاصره مان کرده اند!
فوق العاده بود

سلام
- من فیل-تر می شوم، پس هستم!

خبرش به قدر کافی شوکه کننده بود. اینکه در مبدا سفرت این خبر را برایت اس ام اس کنند و تا بیست ساعت بعد، در نزدیکی های مقصدت، ندانی دقیقا داری به چی فکر می کنی!؟

میایم توی آغوش تو پشت کامپیوترها
بیا محکم در آغوشم بدون ترس فیل-ترها

با مطلبی پیرامون سبک نوشتاری چلچراغی، شعری با موضوع آلودگی هوای تهران و شعری دیگر در وبلاگ جدیدم به روزم.

کبوتری که تو دیدی پرش از استیل است
که شهر در خفقان است، شهر تعطیل است

اينبار آمده ام تا بيشتر از اينها در کنار هم باشيم...
سوغاتي اين روزهاي دوري
آدرسي براي
دانلود رايگان مجموعه «يک بحث فمينيستي قبل از پختن سيب زميني ها»ست
منتظرتان هستم
با دو تا شعر
و کلي خبر و لينک خوب
و غم هاي مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد
هرگز...

سلام و عرض ادب

شنیدم در باره آلودگی هوای تهران گفته اند:
باز دم این همه آدم هوای تهران را آلوده می کند
با خودم گفتم
خداوندا به شُش ها حجم ِ کم ده
هوایی سالم و بی دود و دم ده
هوا کم داده ای باشد ، دمت گرم
به این مردم ، دمی بی بازدم ده

مهدي:

عالي عالي عالي. مواظب باشيد مواظب باشيد مواظب باشيد.

امید داریم سقوطش کمترین عزیزی گیرد از ما لاجرم نشود مصادق با خون آمده با خون برود چراکه بگمان من به حال خود رهایش کنیم خودش خواهد رفت با مسیری که در پیش دارد!

با درود فراوان
لینک شدید
against-love سابق

بانوي گرامي:
با«خانه طنزپردازان؛ بايدها و نبايدها» به روزم.

سلام خانم صدر

با ديگر كارهايتان متفاوت بود وجالب
كاش اين كوتوله ها نمي آمدند

سلام بی بی گل / گوی آب بشه با سوزن هاش ... من این نوشتتون رو نتونستم درس بفهمم . . . و ربطش رو ندونستم به کدوم دسته گلی . . . به هر حال اینکه جیزه . . . همیشه هست . من تصورم طلسم شدن برابری و آزادی بود . . . کلا برابری بره بمیره میشه لطفا هوا پاک شه و اجلتا برف بیاد ؟! میشه سرب نره توی موتور ماشین . . . بذار جیز باشه بابا دلت خوشه بی ب ی.


میس شانزه لیزه

خانم صدر عزیز سلام
ما کاشتیم تا آنها بخورند ، آنها کاشتند تا خودشان بخورند ، دیگران کاشتند تا این ها بخورند ، قصه این است.

کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس (کاریکلماتور) بروز شد.
احتراما شما را به خوانش سری جدید کاریکلماتورهایم( سری55) دعوت می نمایم ، منتظر نظر سازنده ی شما هستم.
مخلص شما حسین ناژفر

باغبان جهنم:

سلام
یکم- مثل این که شما هم از لفافه بیرون زدید امیدوارم هزینه ی این متن را پرداخت نکنید
دوم ...
بهشت کوتوله ها

گفت : (( تو که باغبون جهنمی از همین الان پارتی بازی کن حداقلش یه جای خوش منظره بهمون بدن )) . گفتم به به مثل این که در شب ماضی شیخ کانکت بوده اند به عالم بالا و در جوار چاکران جای رزرو نموده اند !

(( آخ که سوخت و سازت دیدنی یه اون جا ... حالا باز هم شوخی کن با این جهنم موعود . ))

این را آرام گفت و نشست رو به رو گل ها .

در جواب در آمدم که : (( البته بی شک جای دیلاقانی چون من و ما همان جهنم ست ، آخر آن چنان که روایت کنند راویان شیرین سخن ، بهشت را ورودی ست با طاقی بس کوتاه که به یقین اگر از بدان جای رد شویم باز سقفی باشد آن را کوتاه ، که قامت نخراشیده مان نگنجد در آن . همان به در جهنم زیستن تا آن که خمیده و دولا در بهشت به تفرج بودن . دنیا که در دست کوته ها ست حتمن آخرت هم چنین باشد و حکمن اینان برج هایی بنا نهاده اند بهر خود در بهشت که آن جا نیز همه جای مان را بسوزانند ... اصلن دوری از کوتوله ها جهنم را بهشت می کند شیخ !))

چای را نخورد و رفت گفت : (( تلخ می گی ... دندونم درد گرفت چای بی قند هم تلخی رو مضاعف می کنه همون بهتر که برم )) .

سلام علیکوم

سلام.
منتظر مطالب جدیدتونیم. نکنه تو این زمستونی رفتین آب خنک بخورید!!!

برای خوانش دعوتید

hossein:

سلام بر خانم صدر
كاش بدانيم شما در صدر روياها هستيد يا رويايتان در صدر است

نشاني وبلاگ حقير تغيير كرده
شما را در وبسايت جديدم(شكروك) ببينم خوشوقت خواهم شد
http://shekarook.blogspot.com/

ماییم در این سرا و با حالی چند
شاعر منش و حکیم و رمالی چند
تا نشاه شویم و از خماری برهیم
بی بی ! تو بگو که طنز مثقالی چند؟

جالب بود
لينكت كردم

گر چـــه رامت شـــــد دلم ماننـــد میش از پیش ازین

همچنـــان می باشد این دل ریش ریش از پیش ازین

هرگــــز آیا در حقـــــت از من گناهی سر زده است ؟

پس چـرا خواهی مرا خاطـــر پریش از پیش ازین ؟

تا بکی نوشـــــانی ام هر لحظه نیشــــی تازه تر!!!

خــــورده کـــم آیا دل من از تو نیش از پیش ازین ؟

از چه رو دلواپسی ، دیگر چــــه می خواهی بگو

هــســــت از ما گر گرو پیش تو ریش از پیش ازین ؟

نیسـت شـــــأن تـــــو مگـــــر از بی وفائی ها أجل ؟

پس چرا هستـــــت جفا آیین و کیـش از پیش ازین ؟

هـــــر دو دستـــــم از ســـــر تسلیــم بالا شد که کرد

مهـره چینی های چشمت مات و کیش از پیش ازین

هر چه ســــر زد از من ، از تو ذرّه ای پنهان نماند

علـــــم غیبت هست یا داری تو دیش از پیش ازین؟

دل سپردم من به دستــت جورت افزون شـد ، چرا ؟

سرزنش هـــا دیده ام از قوم و خویش از پیش ازین

گر چـــــه پی در پی دلــم را کرده ای خون خوب من

دوستـــــت دارم من امّــــا بیش ، بیش از پیش ازین

http://27042704.blogfa.com

نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: