October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





به کودکی که بالاخره زاده شد
February 26, 2013


عزیزم! امروز خبردار شدم که تو وجود داری. دکترم بعد از زیر و رو کردن ورقه‌های آزمایش این را گفت و من جان فشاندم و بی‌حال شدم و به زمین افتادم و تا آب قند ندادند، سر حال نیامدم. می‌دانی که همین هفته قوانین تنظیم خانواده لغو شده و ما باید مدام بزاییم و جمعیت را به 150 میلیون برسانیم. از حالا دارد قند توی دلم آب می‌شود و از تصور این که مام میهن با این 150 میلیون چه خاکی به سرش خواهد کرد، شادی مبهمی قلب و دل و سایر ارکان وجودم را می‌فشارد.

طفلک من! پدرت نیز خوشحال است. او بر اساس قانون جدید، دو هفته مرخصی زایمان خواهد داشت و از حالا دارد برایش برنامه‌ریزی می‌کند. عزیزم! او بارها و بارها زیر فشار زندگی، زاییده است، ولی این زاییدن با آن زاییدن تومنی هفت صنار توفیر دارد و چیز دیگری است. پدران زیادی را می‌شناسم که به امید این دو هفته‌ی باشکوه تصمیم گرفته‌اند بچه‌دار شوند. البته برخی محدودیت‌ها در تولید و عرضه و واردات برخی کالاها و خدمات نیز بی‌تأثیر نبوده است. طفلکم! این حرف‌ها برای تو زود است و بعدا خودت در اینترنت و مدرسه و ماهواره آن‌ها را یاد خواهی گرفت.

عزیزکم! تو در مأمن تنهایی خود، چمباتمه و غوطه‌وری و ما این‌جا در کاشانه 60 متری‌مان چمباتمه زده‌ایم و در فکر و خیالات‌مان غوطه‌وریم. راستش به تو فکر می‌کنیم، به قدوم مبارکت و به پشت چشم نازک کردن‌های باشکوه صاحب‌خانه و بقال و قصاب و دیگر عزیزان هموطن.

دلبندم! تو در میان این جمعیت 150میلیونی کجا آشیانه خواهی ساخت؟ در کویر لوت یا نمک خانه‌ی ویلایی می‌سازی یا بر فراز قله‌ی دماوند و یا در جنگل‌ها کلبه‌ی عشقت را بنا می‌کنی؟ آه که چقدر قطع درختان و چراندن گاو و گوسفندها در مراتع شیرین است و من چقدر سردم است و انگار هیچ وقت با هیچ آب قندی هم گرم نخواهم شد... در هر حال نگران نباش که فکر همه چیز شده است. خوشبختانه همه‌ی ظرفیت‌ها فعال شده و همه‌ساله تعداد زیادی با تدابیر به‌عمل‌آمده، می‌روند تا جا برای تو و امثال تو باز شود. تو چه خواهی کرد؟ آیا تدابیر به‌عمل‌آمده در بخش حوادث جاده‌ها و چرخه‌ی دارو و درمان و آلودگی هوا و مواد غذایی در مورد تو نیز کارساز خواهد شد؟ یا نه، هیچ‌کدام از این‌ها نخواهد توانست وجود نازنینت را از من بگیرد و تو، کنار چهار برادر و خواهر بی‌کارت در خانه فعل خوش با هم بودن را در کلیه‌ی ساعات شبانه‌روز صرف خواهی کرد و مسؤولین عزیزمان به ریش نازنینت خواهند خندید. آه، عزیزم! زودتر بیا، ما تو را ارواح بابای‌مان چشم در راه‌ایم...

(انتشار یافته در ایسنا)



نظرات (13)

قشنگ بود . ولی اینقدرها هم بد بین نباشید . مشکلات زیاد هست . پوشاک بچه و شیرخشکش گران . آینده اش هم گرانتر . ولی خوب به چیزهای دیگری هم می شود فکر کرد . متهمم نکنید که خودخواهم . ولی ایام پیری هم هست . گرمای خانواده هم هست و خیلی چیزهای قشنگ دیگر . اگر چه طبیعت طنز ، نیش است و بدبینی !

درود ،
فقط آمدم جهت عذر خاهی به دلیل فقر سعادت خود به دلیل مشغله کاری و نبود فراغت جهت رفتن به کافی نت و عرض ارادت...

Anonymous:

در بخش لینکدانی صفحه تان، به جناب خداوندگرامی پیوند داده اید که خراب است. لطفا حذف نمایید.

خراسانی:

درود بر بی بی گل نازنین! خیلی خوب و نرم و با ظرافت بود، مثل همیشه. پاینده باشید.

مبارک باشه. یه پیشنهاد : من وقتی اولین بار دخترک را در سونوگرافی دیدم از همانروز نامه هایی در وبلاگم برای روزی که او آنها را بخواند نوشتم .برای هر چیزی که دوست داشتم که روزی بداند.پیشنهاد میکنم این کار را شما هم شروع کنی.تا بداند در آنوقتی که بزرگ میشد دغدغه های پدر و مادرش چه چیزهایی بود. سر زنده و شاد باشی.

ما هم اضافه ایم بخدا اینها چی فکر کردن !!!

سلام استاد
خواندمت...

?:

نمی دانم چرا از همان دوران نوجوانیم این آقای دکتر علا الدین بروجردی را دوست داشتم ......ناگهان در وسط معرکه جنگ داخلی گروههای افغان شهر بزرگ قندهار به دست گروهی که تا آن روز اسمشان را نشنیده بودیم افتاد دکتر علا الدین بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند و فرمودند اینها یک گروهکی هستند که از طرف پاکستان حمایت می شوند
طالبان به طور کامل تمام گروههای افغان را در مزار شریف شکست داد و شیر پنج شیر در بیشه اش محاصره شد خبرنگار و دیپلماتهای ما در کنسولگری مزار سلاخی شدند هنوز طالبان از نظر دکتر علا گروهکی بیش نبودند
القصه ایشان چند روز پیش کشف کردند ستار بهشتی بینوا بر اثر ترس از افتادن به زندان سکته کرده و مرده و اصلا ضرب و شتم و شکنجه ای در کار نبوده غلط نکنم این دکتر علا الدین ما هم یک چراغ جادویی داره که وقتی روش دست می کشه عوض غول برادر حسین شریعتمدار ازش بیرون میاد و این مکاشفات را برای ایشان آشکار می سازد آخه یکی نیست بگه یعنی زندانهای شما انقدر مخوفه که یک مرد نسبتا جوان و نیرومند از ترس افتادن در آن قالب تهی می کند ؟
ای بابا حاجی شما اگه حرف نزنی به خدا نمی گن لالی

?:

چه دنیای مسخره ای؟ چه دنیای مضحک وشرآوری؟
اقای قدیانی ۴۱ سال قبل در زندان بود الان بعد از ۴۱ سال باز در همان زندان است
با این تفاوتها
۱- که حکومتی انقلابی واسلامی ضد استکبرای حامی جنبش آزدایدخواهانه وعدالتخواهانه ....سر کار است
۲- آقای قدیانی پیر تر شده است پیرترین زندانی سیاسی
۳- اقای قدیانی درزندان بیمار شده است
۴- هزینه درمان وهزینه نگهبان های زندانی در بیمارستان از خانواده زندانی گرفته میشود
مردم ایران چر افکر میکنند باهوش ترین هستند به نظرم ما احمق ترین وگوسفند ترین ملت جهان هستیم
دوست داشتی سانسور کن یا نشون نده ولی من خیلی عصبانی هستم

سلام
بسیار زیبا بود واقعا خدا آخر و عاقبت بچه های ما رو به خیر کنه
ما که هنو شوهر نکردیم ولی خوب اگه قسمت شد با هم صحبت میکنیم فقط یه دونه بیاریم
البته اگه وسطش کمبود بودجه نیاریم مجبور شیم سه تاییمونو بزاریم سر راه

انسان دشواری وظیفه است...


۴- هزینه درمان وهزینه نگهبان های زندانی در بیمارستان از خانواده زندانی گرفته میشود
مردم ایران چر افکر میکنند باهوش ترین هستن

تنظیم خانواده!

فرموده شخص رهبر، باید به جان شنیدن

تنـظیم خـانــواده، نـسل بـشر بـریـدن

مـا پیــــرو ولایـت، در ازدیـاد نسلیـم

«از او به یک اشاره، از ما به سر دویدن»!!

نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: