April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





این شب عیدی
March 16, 2017

images%20%283%29.jpg


• عمو نوروز: باز هم حکایتِ همیشگیِ رفتن به خانۀ ننه سرما و قلیان کشیدن و چای خوردن و ملاحظۀ خروپف ننه سرما با آن دندان‌های مصنوعیش... نمی دونم کاروزندگی ندارند این نویسنده ها هی هر سال من پیرمرد را از بالای کوه و کمر می‌کشانند تماشای خروپف این خانوم؟...

• ننه سرما: باز هم همون حکایت همیشگی... کاش لااقل فنجون کثیف نمی کرد کاش لااقل قلیون نمی کشید تا دلم خوش بود که هنوز نیومده ببینه من خوابم رفته، بذاره بره، این دم عیدی......


• مادر آمادئوس: بچه‌جون چند بار بگم باید در سال جدید همه چیز قانونی باشه؟ اگه پلیس ناجای قسطنطنیه اومد گفت این آقا پسر بر اساس کدام قانون این دم عیدی عاشق شده من چی بگم؟ چه خاکی به سرم بکنم؟ بدبختی اینه که دهانت را هم می بویند نکند گفته باشی دوستت دارم نازنین... اوا، خاک به سرم! دارند حرفامو می نویسند...

• همسر ابوسعید ابوالخیر: مُردَم از بس دیوار سابیدم شب عیدی... پاشو یه تکونی به خودت بده... به تو هم می‌گن یک مرد؟!
ابوسعید ابوالخیر- آن یک مرد هم تویی... ما هیچ نیستیم.(همچنان نشسته به ناسوت و لاهوت نگاه می کند و آه می‌کشد)

• تد هیوز: خانوم هی پای بی اخلاقی من و شاعری خودتو برای توجیه افسردگی و خودکشیت وسط نکش... بخدا منم اگه شب عیدی هی برم توی خیابونا افسرده می‌شم... من خودم توی همین آجیل فروشی یه مردی رو دیدم با دیدن قیمت پسته می‌خواست سرشو بکنه توی شیرگاز مغازه، مأمورای آتیش نشانی نذاشتن...

• همسر کریستف کلمب: هزاربار بهت گفتم اول خوب مسیر رو چک کن بعدش راه بیفت گوش ندادی ما رو سرگردون دریا کردی... خُب مرد از یک کسی راهو بپرس هند از کدوم طرفه؟ مُردیم از بس دورخودت چرخیدی این شب عیدی...


• همسر تام ادیسون: هی گفتم باباجون این لامپ دستشویی خرابه عوضش کن. به گوشِت نرفت که نرفت. این شب عیدی هم باید با لامپ سوخته بریم دستشویی. دلم خوشه آقا برق اختراع کرده...

• داریوش حکیم: آقای گرمابه و گلستان! آیا فروغ از نظر شما در بارۀ نون نخودچی به نوعی آگاهی یا بهتر بگویم خودآگاهی نرسیده بود؟ بگذارید این تعبیر را به کار ببرم: آیا آن لحظاتی که نون نخودچی‌ها را داشت می‌خورد می دانست در کنار آغوش شماست و الآن عید است و قرار است مهمان بیاید؟

• مارک تواین: خانوم بخدا اگه توی این شب عیدی آشتی کنون چیزی رو تغییر می‌داد هیچوقت باجناقام نمی‌ذاشتن آشتی‌کنون برگزار بشه... چرا این جملۀ قصار ساده رو که توی صفحۀ هر کانال تلگرامی به نقل از بنده هست نمی فهمی؟ اهه... چی چی‌رو:" هیس... دروهمسایه می‌شنوه؟!"...

• شهردار پمپی: ما تمام امکانات لجستیکی از قبیل شن کش را بسیج کرده بودیم. متأسفانه کوه بدون هماهنگی قبلی زبانه کشید وگرنه بر اساس قولی که به ما داده بود قرار بود فقط چون عید در راه است زمین کمی نفس بکشد. من شخصاً نردبان گذاشتم و از زاویه ای که خطر داشت وارد شدم و رفتم تا هسته زمین ودیدم آتش 5000 درجه است. توی راه برگشت یک تکه از پوسته زمین را در این رابطه شناسایی کردم که در آن ناحیه قلمبه شده بود و داشت به دشمن خارجی گرا می‌داد...

• نوستر آداموس: آسمان در چهل و پنج ممیز شش دهم درجه جغرافیایی (حالا یه ذره کمتر یه ذره بیشتر) می‌سوزد. در میانه مدار راس السرطان زمین به تصور این‌که شهر هرت است نفس می‌کشد. حوالی جنگل بزرگ مرغان اعم از نر و ماده می‌خوانند رویم به دیوار در مدار هشت درجه. در نواحی قرناطه بید و شکوفه‌ها با باد بهاری می رقصند با موهای افشان. چنان رقصی که از زمان آفرینش گیتی تا به حال هرگز نبوده است. زمین از یخ و برف در ملاء عام عریان می‌شود، وامصیبتا. زمین و زمان کن فیکون می‌شود. اینست معنای دولت تدبیر و امید؟

(انتشاریافته در ویژه‌نامۀ نوروزی خط‌ خطی، فروردین 96)



نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: