بعضي وقتها به يک مطلب يا يک کتاب يا يک وبلاگ يا هر چيز ديگري در زمينه طنز برمي خوري که بد نيست دوستان را هم در جريان بگذاري چه بسا نظر ديگري داشته باشند...ديدم بد نيست هردو هفته يک پست اينجوري داشته باشم...فکر مي کنم در زمينه طنز جاي بحثهاي جدي و نظري همچنان خالي است(اين به اين معنا نيست که من مي خواهم پرش کنم ولي حداقل اميدوارم اينجور بحثها بتواند فتح بابي براي کار باشد:
1-کتاب «در باب طنز» نوشته سيمون کريچلي و ترجمه سهيل سمي را اتفاقي در نمايشگاه توي غرفه نشر ققنوس ديدم و خريدم.از آن کتابهايي هست که هي مي خواني و دست آخر هيچي دستت نمي آيد.يعني انگار هيچي نخوانده اي!حالا يا نويسنده اش که به گفته پشت جلد از متفکران معاصر است پريشان گو بوده يا مترجم ناشيگري کرده يا هر دو. که دومي درست است...مثلا اين جمله:«طنز يکي از شرايط لازم براي اخذ رويکردي انتقادي نسبت به چيزي است که زندگي روزمره قلمداد مي شود»که ترجمه(!)آن اين است:«طنز نسبت به آنچه زندگي روزمره اش مي ناميم رويکرد انتقادي دارد»...نميدانم چرا بعضي از دوستان اصرار دارند اينطوري با مغز آدم ور بروند؟!...البته مي دانم چرا...
ياد کتاب «خنده»نوشته هانري لويي برگسون افتادم که سال 1379 با ترجمه دکتر عباس باقري از سوی 2نشر شباويز چاپ شده .اگر به طنز و مباحث مربوط به آن علاقمنديد حتما بخوانيدش...برگسون از فيلسوفان قائل به فلسفه شهودي اواخر قرن 19و اوایل قرن 20 است که نوشته هايش به آثار ادبي پهلو مي زند و يکي از جالبترين رساله ها در باره طنز همين کتاب اوست...تا به حال از مطالعه هيچ کتابي در باره طنز اينقدر لذت نبرده ام.هر لحظه به کشفي تازه مي رسيد...بي شک زيبايي کتاب حاصل تسلط مترجم محترم بر مبحث نيز هست.در راستاي درز گرفتن بحث،بخشي از اين کتاب رانيز نقل مي کنم:
-کفهاي سفيد و سبک و شادي خط پيراموني امواج دريا را که جابجا مي شود دنبال مي کنند.گه گاه موجي مي گريزد و اندکي از آن کفها را به شنزار ساحل مي آورد.کودکي که آنجا سرگرم بازي است ،مشتي از آن را برمي دارد و در شگفت مي شود که لحظه اي بعد جز چند قطره آب چيزي به دست خود نمي بيند.اما اين چند قطره آب بسيار شورتر و تلخ تر از موجي است که آن را با خود آورده بود...خنده نيز حباب کفي است ساخته از نمک و مانند حباب به نشانه شادي و سرور مي ترکد.فيلسوف که مشتي از آن را برمي دارد تا بچشد،البته که گاه در مقدار اندکي از آن قدري هم تلخي مي يابد...
3-از نمايشگاه،يک تقويم ديواري خريدم که با تقويمهاي ديواري که از اينجا و آنجا گرفته بودم،شد 4تا!علتش هم اين بود که من کلکسيونر نيستم ولي کلکسيونر ها را دوست دارم!تقويم،مجموعه اي زيبا از کاريکاتورهاي کامبيز درمبخش بود،با فضايي بظاهر کودکانه و لي عميق و شديدا انساني وبا نگاهي شاد و سرخوش به دنيا و مافيها...آويزانش کردم در گوشه اي از آشپزخانه تا لحظات ياس فلسفي آشپزخانه ايم را با آن به اميد تبديل کنم...اين هم نمونه اي از کاريکاتورها،با اين شرح:

اواخر سال و با نزديک شدن فصل بهار قبيله آدم برفي ها کوچ بزرگ خود در آغاز کردند...
4-وبلاگهاي متعددي هستند که يا به صورت مستقل و يا در قالبهايي مثل روزانه نويسي،به صورت خود آگاه يا ناخود آگاه طنز مي نويسند.به نظرم در وبلاگستان تا حد بالايي،يک جور شبکه هاي ارتباطي هست که در وبلاگهاي طنز هم ديده ميشود.يعني با دستيابي به يک وبلاگ طنز،مي توانيد به تعداد زيادي وبلاگ همسو و هم جهت از طريق لينکهایش برويد.يکي از اين شبکه ها را بلاگرهايي تشکيل مي دهند که به نوعي،طنز سرنوشتشان است!و در نشريات طنز(مثل گل اقا)،مجامع طنز (مثل در حلقه رندان)يا پراکنده(مثل مجلات الکترونيکي،راديو...و غيره)به صورت جدي طنز را دنبال کرده اند و آثار آنها حاوي نوعي نگاه ادبي به طنز است...از طريق سر زدن به:
-آقای او
-یه وبلاگ
-در محضر ملک الموت
-گرگ بیابان-به هیچ عنوان
-کمی تا قسمتی جدی-اخبار ساعت 25-عبید ساکانی
-و بدانیم اگر کرم نبود
به هر کدام از وبلاگهايي که برشمردم برويد يا آنهايي را که احيانا از قلم انداختم پيدا کنيد...وقتي اين طرف و آن طرف طنزهاي وبلاگي را مي خوانم،تاسف مي خورم از اين که عليرغم وجود اينهمه استعداد و توان،طنز مطبوعاتي ما،چيزي است که همه مان مي بينيم و به فکر مي افتم که نمي شود يک گاهنامه از طنزهاي وبلاگي منتشر کرد؟!...
نظرات (6)
سلام الیکم که چی ؟ جواب های هم هویه یا شما هم می خوایی جای بعضی از این وبلاگیا حتمن یه چیزی بد و بیراه باشه جاواب بدی که چی ؟
بی بی مونی که باش .ما هم مشه توپانچا بودیم یک زمانی گفتیم هیچ کاندیدا بشیم عکسمونو بچپونن تو یینتر نت مهشور نشدیم که هیچ جاواب سلاممون رو هم نمیدی ....خیلی مثلن گنده ای ؟گنده تر از اون کاندید نیستی که مش رحیم بسته به ....دعا ش!!!
بیبی مونی باش ...قافیه درس می اومد منم می شدم گول آغا که سهله خود کا کا توقیف .
اومدم زور زدم شع نوشتو واست چند کا منت قبل مگه تو هم میثل اونا یی ...به یه نفرشون می گن بفرما صندلی میگه :پرسش و پاسخ؟
لابد نیکی چه بدی داشت رو نمی دونسته ...حالا اومدم ..می آیی بیا ..نمی ییایی جان سو گلیم قئز بس می آم به زور می آرمت بازدید از خودم ...سایت خودم .بیا لاقل مزه ی آش مطبخی قدیمیو بچش شاید نمک گیر شدی با با ول کن ...رای ما فاتی حه ....
Posted by وحید ض | May 19, 2005 6:51 PM
داشتم فکر می کردم وبلاگ با "تصویر" بدک نمیشه ها....
Posted by علیرضا | May 19, 2005 7:32 PM
این وبلاگ کم می نویسه ولی بدک نیست:
http://alachigh.blogspot.com
این هم همینطور:
http://hapalihapo.blogspot.com
Posted by تارنورد | May 19, 2005 8:55 PM
چند کتاب به درد بخور در حوزه ی طنز دیده ام ... یکی "طنز" است از "آرتور پلارد" که "مرکز" چاپش کرده و دیگری" نیشخند ایرانی" از جواد مجابی که روزنه تازگی ها منتشر کرده ... در باب طنز را هم خریده بودم از ققنوس که بخوانم، با این حرف شما ذوقم کور شد! دیگر آن که وبلاگ هایی که نگاه شان به شوخ طبعی (و نه حتی گونه ی خاص و متعالی طنز ) نگاهی شسته و رفته باشد و به معنای واقعی بنویسند، اندک شمارند. وبلاگهایی هم که نام بردید، صاحبانشان بیشتر "متن" توی بلاگ می گذارند تا نوشتن وبلاگ ... ووووووووووش!نفسم برید!
Posted by جلال | و غیره! | May 20, 2005 10:26 AM
با این ترجمه های قلمبه سلمبه منم گاهی بدجوری درگیر می شم...
Posted by yaloosh | May 20, 2005 12:15 PM
be mobil torke sms miad fekr mikone joke khoshhal mishe mikhne mibine joke nist zaye mishe mesl to
Posted by amin | June 24, 2005 5:20 PM