نقد جریان طنز پورنوگراف در وبلاگستان توسط نقطه ته خط و نقدخورشید خانوم بر پاره ای از بخشهای زن ستیزانه!نقد ایشان را می شود از چند زاویه نگاه کرد:یکی اصل قضیه و دیگری نوع برخورد این دو دوست عزیز با مساله. چون قضیه اساسا به طنز و نقش زنان در آن –بخصوص در وبلاگستان-برمی گردد ،ما هم لازم دانستیم خودمان را قاطی کنیم!
1 – زنان، از مهمترین سوژه های طنز در تاریخ ادبیات کشورمان بوده اند و مباحث جنسی(با محوریت زنان) یکی از عمده ترین مضامین و موضوعات آثار شوخ طبعانه ( اعم از طنز،فکاهه،لطیفه،هجو و غیره) بوده است.برخی این امر را ناشی از غرور لطمه دیده مردانه می دانند.مردان(جز مقطع کوتاهی از مادرسالاری)همواره بر زنان مسلط بوده اند ولی با این وجود خود را از نظر جنسی محتاج زن احساس می کرده اند.این احتیاج، به فقدان حس برتری کامل مردان انجامیده و این غرور لطمه دیده ،در آثار طنز ساخته مردان متجلی شده است(ر.ک به کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی،حسن جوادی،انتشارات کاروان،ص 247)به این استدلال،می شود عوامل دیگری را نیز افزود:طنز،ذاتا تابوشکن و هنجار گریز است و جنسیت،یکی از تابوهای ریشه دار در عرف و شرع ماست که بازی با آن در آثار طنز،گذر از خط قرمزهای عرفی و مذهبی تلقی می شود ومی تواند دریافتی از عصیان بر علیه آنچه هست را به ذهن مخاطب منتقل کند.
2 – طنز در تاریخ ادبیات کشورمان همواره چهره ای مردانه داشته است. بندرت با زنان طنزنویس مواجه شده ایم .حتی در دوره معاصر هم که طنز،رسانه ای و اجتماعی شده است معادله،خیلی تغییر نکرده است.این امر اولا ریشه تاریخی دارد:همانطورکه دربالا اشاره شد،فضای ناسالم طنز و طنازی،به زنان اجازه فعالیت در این حیطه را نداده است.دوما ریشه در معادلات قدرت در نظامهای سیاسی و اجتماعی دارد:طنز به عنوان اجتماعی ترین گونه ادبی،با سیاست همیشه به صورت مستقیم درگیر بوده و از آنجا که سیاست وسیله کسب قدرت است و قدرت همواره امری مردانه بشمار می آمده،طنز،بیشتر عرصه تاخت و تاز مردان بوده،تا زنان...و دلیل سوم آن که ویژگیهای طنز (مثل فاصله گرفتن با موضوع و با بیرحمی به ارزیابی نشستن و امثاله)به نظرم بیشتر قدرت تطابق با فضای ذهنی و زبانی مردانه را دارد.در مجموع،نتیجه سه عامل فوق آن شده که طنز،بیشتر عرصه حرکت مردان باشد تا زنان.
3 – سلطه"زبان مردانه"بر طنز،آنچنان سنگین بوده است که اکثر زنانی که طنز نوشته اند،با زبان مردانه و حتی زاویه نگاه مردانه نوشته اند.چه در زمینه سیاسی،چه اجتماعی،چه خانوادگی و چه حتی جنسی.مهمترین مصداق این امر،آثار زنان همکار "توفیق"و "کاریکاتور"،دو نشریه مهم طنز دهه های 40 و 50 است.گرچه چهره هایی در میان زنان داشته ایم که زبان و نگاه زنانه در طنز داشته اند (بی بی فاطمه استر آبادی،فروغ فرخزاد،مهشید امیرشاهی و ...)ولی این امر نتوانسته جریان طنز را از استیلای زبان مردانه رها کند و به آفرینش جریانی از زنانه نویسی در طنز منجر شود.
4 – جنسی نویسی در طنز،قدمتی به دیرپایی حیات بشریت دارد!از انجا که این مهم(!)معمولا به دوش مردان بوده است و زنان در این میان مفعول بوده اند و نه فاعل،ورود زنان در مباحث اینچنینی،خرق عادت تلقی می شود و تاسف یا تعجب برانگیز بودنش از همین جا آب می خورد..من نمی دانم نقطه ته خط عزیز کدام وبلاگها یا مطالب طنز زنان مورد نظرشان است،ولی تا آنجا که من با چنین مطالبی از نویسندگان زن در وبلاگستان برخورد کرده ام،نوشته های آنها،الگوبرداری از زبان و نگاه مسلط مردانه در طنز بوده است .از این رو فکر نمی کنم مستهجن نویسی مرز بندی جنسیتی را برتابد. اگر نادرست باشد،زن و مرد ندارد.لطفا میان اینطور طنزها را پرده نکشید!
5 – وجود چنین پدیده ای را در وبلاگستان پیامد خیلی از مسائل می شود دانست .عقده گشائیهای جنسی،می تواند بخشی از آن باشد ولی تمام آن نیست. می توان به آن،دلایل متعددی از جمله شرایط خاص سیاسی و اجتماعی و فکری جامعه امروز و نسل جوان را اضافه کرد.همچنین درک نادرست از طنز و ویژگیهای آن را به عنوان مهمترین عامل ذکر کرد.زنان همینقدر از برآیند مولفه های فوق متاثرند که مردان.تک عاملی کردن رویکرد زنان به این مساله می تواند نادیده گرفتن عوامل دیگر را در پی داشته باشد.
6 – ساده گرفتن طنز و سهل انگاری در ارائه آن، سطح سلیقه مخاطب را پایبن می آورد و در بلند مدت،می تواند خطر بروز گونه ای از ابتذال را در طنز مکتوب جامعه به همراه داشته باشد .این درست، ولی برخی دوستان وبلاگ نویس در دفاع از این نظر،خود نقض غرض می کنند.با این حال فکر می کنم در برخورد با تحلیل و نظر دیگران باید کمی منصف تر و انتقاد پذیرتر بود.برآشفتن معمولا کارساز نیست. نقطه ته خط ،در مجموع، حرف درستی زده است و اگر اشکالی باشد در لحن نوشتار اوست.
نظرات (15)
در آداب نواختن زنان به صفت مادر... از سوي زني كه مدعي مذمويت واژه عصمت بود:
http://sibiltala.blogspot.com/2005/12/blog-post_21.html
Posted by ن.ت.خ | January 15, 2006 5:22 PM
صادق هدایت تو توپ مرواری میگه : « حرف سر کانتاریدین بود که به زعم برخی از علمای عالیمقدار مانند عدیصون و مادام قوری لانجون و عینشطین ، خاصیت شهوت انگیز این توپ از دولت سر همین ماده بوده است . و لکن چنان چه بعد اشاره خواهد شد معلوم نیست زرادخانه چی های بومی کستاریکا ، چگونه این ماده را به دست آورده بودند . باز هم ناگفته نماد که بعضی از علمای بسیقو آنالو طیقیا از جمله زیقموند فروید و مغنوص حیرشفلدر خاولوق علیص معتقدند که پرستش و نیایش آلت تناسلی اولین مرحله ی نشو و نمافکر مذهب نزد طوایف بشر به شمار می رود ، زیرا در آن زمان بشر ساده لوح به جز آلت تولید مثل ، خدای دیگری را به رسمیت نمی شناخته و چون در جامعه ی آن روز زن فرمانروایی داشته و همه کاره بوده و برای انتخاب خدا فقط او حق رای داشته لذا آلت تناسلی نرینه را برای پرستش مظهر الوهیت قرار داده و برگزیده بود . و لکن مردها از پرستش آلت تناسلی مادینه سر باز زدند و به این جهت معروف به بت پرست و بی دین و مرتد زندیق شدند . بعدها برای تبرئه ی خودشان در جامعه و همدردی با جفت محترمشان بالاخره متوسل به پرستش آلت دوگانه ی بزرگی شدند ، تا نه سیخ بسوزد و نه کباب و به مذهب Lingu-sung گرویدند . از این رو احتمال قوی می رود که توپ مرواری نه به منظور جنگی ، بلکه از نظر شباهتی که لوله توپ با آلت تناسل دارد برای اجرای مراسم مذهبی فالوس ساخته شده باشد »
Posted by joojoo | January 15, 2006 11:10 PM
در تایید جمله ی شما « جنسی نویسی در طنز،قدمتی به دیرپایی حیات بشریت دارد ! » نوشته ی قبلی مناسبه ! به نظر من اینجور نوشته نه تنها هیچ ایرادی نداره ، بلکه یه طنز واقعیه ! یه طنز تابو شکن ، اصلا صادق هدایت به خاطر همین نوشته هاش این همه آدم ماندگاری شده ! شما هم نگران خطر ابتذال نباشید . کافیه یه سر به کوچه خیابونای تهران بزنید و ببینید بچه هایی که هنوز حتی سیزده سالشون هم نشده چه حرفهایی می زنند که ما از شنیدنش هم شرم داشتیم ! به قول زنده یاد فرهاد « متاسفانه مردم تمایل زیادی به ابتذال دارن » دیگه حوصله ندارم تایپ کنم !
Posted by joojoo | January 15, 2006 11:10 PM
با اجازه به مطلبتان لينك دادم
Posted by دختر كولي | January 16, 2006 10:18 AM
آنقدر كامل و خوب بود كه ديدم بهتر از شما نميشود نوشت! احوالات خوب است حضرت؟
Posted by جلال | ... و غيره! | January 16, 2006 7:14 PM
یک اینکه خیلی از چیزهایی که گفتین توی مرزبندی طنز قرار نمی گیرن. بعدشم اینکه طنز بیشتر در انحصار مردهاست، فکر کنم دلیل اصلیش این باشه که زن ها طنز نمی نویسن. هر جوری. به نظر من این چیزی که شما عنوان کردین واسه طنز ننوشتن زنا بهوونه است. خوب مثلا اگه توی همین جامعه الان 100 تا 200 تا زن طنز نویس داشتیم و از بینشون 5-6 تاشون کارشون می گرفت، خب می تونستن جریان سازی کنن. حتی این زبوون مردونه رو بذارن کنار.
Posted by MM | January 17, 2006 9:39 AM
یک حالت این همانی بین طنز و اخلاق به وجود آمده است. راستاش نمیدانم اشکال خنده را چه بنامیم ولی در سالهای اخیر به دلیل تعریف اخلاقی از طنز که بیشتر توسط گلآقا ترویج داده شد. انواع دیگر طنز مانند فکاهه، هزل و یا هجو بیشتر به فحش تبدیل شده است. اما به صرف ادبیات این نیز فرمهای قابل اجرای ادبی و اجتماعی هستند که فکر کنم برخورد با آنها تنها از دیداه اخلاقی قابل پذیرش باشد نه جنبههای دیگر.
نمیشود پیشینه ادبی ما در نوشتههای عبیدزاکانی، سوزنی سمرقندی،انوری و ایرجمیرزا را به صرف غیر اخلاقی بودن و یا ضد زن بودن دور ریخت.
Posted by محمد خواجهپور | January 17, 2006 10:10 PM
راستش بحث ها خيلي طولاني بود وقت خواندن نداشتم
همين را بگويم كه طنز نوشتم در جامعه حضور داشتن و... مهم نيست مهم اخلاق ورزشكاري و بازي جوانمردانه است واين هاست كه در ياد مي ماند
البته انرژي هسته اي هم حق مسلم ماست
اوه اوه چي شد
وب گردي نصفه شب همين مشكلات را دارد
Posted by آرش | January 18, 2006 3:14 AM
متنتون رو جای ديگه دیده بودم...اونجا نوشتم: حرف های خوبی بود... اما احتمالاً اگر واژه ی "طنز" را برداريد، و گونه های مختلف هنر، سياسيت، اجتماع و ... را در متن جاسازی کنيد، متاسفانه، در صحت متن، تغيير زيادی ايجاد نمی شود.... پایدار باشید....
Posted by رضا | January 18, 2006 8:30 AM
زنان خواسته يا نا خواسته قرباني حس برتري جويي مردان شدند . هميشه
Posted by MED | January 19, 2006 4:55 PM
طنز ادیبان
يه نفر رو ديوار زندون نوشته بود :به سلامتي سه تن :وطن و بدن و دشمن!!!
Posted by VZ | January 21, 2006 6:43 PM
ای کاش مکانیسم اعمال کنید که بعضی ها به جای نظر مقاله کپی نکنند
Posted by Ali | January 24, 2006 12:24 AM
نظر چندانی ندارم اما این را می دانم که این نع طنز و کلا پدیده جنسی نویسی دارد وبلاگستان را به ورطه نابودی می کشاند . حالا زنان بیشتر سهیم اند یا مردان مهم فرد نیست مهم این است سیلاب همه را با خ.د می برد.
Posted by Rahil | January 26, 2006 1:38 AM
شما همون بی بی گله گل آقایید؟
Posted by hanie | January 26, 2006 11:54 PM
سلام! سري به ما بزنيد. خ.شحال مي شويم.
Posted by فريدون زاكاني | January 27, 2006 12:52 PM