این هم مطلبی از ضمیمه پنجشنبه این هفته روزنامه اعتماد:
از آنجا که خیلی از نشریات در ستون "چگونه نویسنده شویم"،فوت و فن نویسندگی را چاپ می کنند،ما هم فکر کردیم تجربیات ارزنده خودمان را بدین وسیله به سمع و نظر جهانیان برسانیم:
1 – بچگی هایم محال می دانستم که نویسنده شوم و کارم به قلم و کاغذ بیافتد.دلم می خواست فضانورد یا کاشف قطب جنوب شوم و به جامعه ام خدمت کنم.رفیقی داشتم که عشق کتاب بود و خدا ازش نگذرد که ما را هم گرفتار کرد.الآن موقع خلق اثر ادبی،در آنات و لحظات بی هوشی و مدهوشی و بی پولی و آس و پاسی،بارها و بارها یاد او می افتم و بر آبا و اجدادش بد و بیراه نثار می کنم.
2 – آدم انتقاد پذیری هستم و از نقدشدن خوشم می آید،منتها انتقاد سازنده و صحیح و مستدل و اصولی و علمی و درست.متاسفانه امروز هر ننه قمری به خودش اجازه می دهد کتاب آدم را بخواند وبا وقاحت هر چه تمامتر بگوید که چه کتاب چرندی بود.در حالی که کنفوسیوس حکیم می فرماید:"من جانم را می دهم تا تو تعریفم را بکنی."و این،می رساند که نامبرده نیز به نقد علمی اعتقاد داشت.
3 – به کنش های ریز داستانی اعتقاد دارم و کوچکترین چیزها را به قصه تبدیل می کنم.از جزئیات نمی گذرم و به همه چیز نگاه دقیق کرده،آن را به خاطر می سپرم.بارها به خاطر این خصلت، با منسوبین برخی مسافران تاکسی و اتوبوس گلاویز شده ام و نامبردگان نسبتهای زشت به بنده داده اند.منظورم این است که جامعه،متاسفانه ظرفیت و تحمل پذیرش استعداد ظریف هنرمندانه را ندارد و از فقر سواد عمومی رنج می برد.
4 – به غریزی نویسی اعتقاد دارم. قدیمی ها می گفتند اگر کسی بخواهد شعر بگوید،باید لااقل بیست هزار بیت را از حفظ داشته باشد.ولی بعدها به این نتیجه رسیدند که هنر،ذاتی است و اصلا شعر را از رو هم اگر نتوانید بخوانید،اشکال ندارد.چون مطالعه زیاد،اصولا انسان را دچار کپی برداری و تقلید کرده،سیالیت ذهن و خلاقیت فکر بکر و تانخورده را از بین می برد.ذهن هنرمند،باید صاف باشد تا احساسات آنی از فیلتر آن گذشته،رسوب نموده و خدای ناکرده گیر نکند.
5 – صدها رمان و داستان کوتاه و شعر حاضر و آماده در ذهنم دارم و هزارها طرح تحقیقاتی در دست اجرا در هزارتوهای مغزم،همینجور بلاتکلیف خوابیده است.منتها می دانم که در صورت نوشتن و اجرا،عالم هنر را به دردسر خواهم انداخت.ترجیح می دهم تا روشن تر شدن وضعیت،فعلا فقط خبر حضور این طرحها در ذهنم را طی مصاحبه های متعدد به عالم بشریت بدهم.
6 – نویسندگی،بر خلاف آن چه در جاهای دیگر دنیا مرسوم است،کاری تمام وقت نیست.بارها کسی شغلم را پرسیده و من گفته ام که نویسنده ام و او سوال کرده:"این درست،ولی بنده پرسیدم که شغل حضرتعالی چیست؟"یادتان باشد که برای نوشتن،حتما لازم نیست یک ذهن حاضر و آماده و حواس جمع داشته باشید. من خودم بسیاری از داستانهای جناییم را شبی که اجاره خانه ام عقب افتاده بود نوشتم و آثار سیال ذهنم راوقتی آفریدم که رییسم حاضر نشد قراردادم را تمدید کند و شب از فکر و خیال خوابم نمی برد و قورمه سبزی هم خورده بودم . می گویند همینگوی زمانی" مرد پیر و دریا" را نوشت که مدتها بود به دفتر ناشر برای دریافت حق التالیف کتاب "زنگها برای که به صدا درمی آیند" مراجعه می کرد و در عین حال،به علت نشر اکاذیب دراین رمان و تشویش اذهان عمومی،توسط سازمان مبارزه با آلودگیهای صوتی ایالات متحده آمریکا دادگاهی شده بود.از این رو،به حرف آنهایی که می گویند یک نویسنده باید فکر راحت و خیال آسوده داشته باشد،گوش ندهید.آنها چشم ندارند پیشرفت شما را ببینند و بیخود و بی جهت شایعه پراکنی می کنند!/
نظرات (12)
سلام
بزرگواری میکنید به وبلاگ این حقیر سری بزنید
Posted by محمد صالح رزم حسینی | February 16, 2007 12:44 PM
سلام
میشه یه توک پا تا وبلاگ من بیاید و درباره این مطلب من نظر بدید؟
هر کسی یک چیزی میگه
اما کسی که کار بلد باشه
نظرش برای من مهمتره
:)
Posted by آدم | February 16, 2007 1:24 PM
چه خوب شد که احیانا فضانورد یا کاشف قطب جنوب نشدید !
چون ما هر از چند گاهی به خاطر شما هم که شده روزنامه اعتماد را میخریم تا به این همسر خانمان پز بدهیم که این بانوی طنز نویس که اینقدر زیبا مینویسد دوست جونی ماست (:
Posted by مامان آرین | February 17, 2007 8:42 AM
احسنت به كنفوسيوس!
Posted by رند عالم سوز | February 17, 2007 2:49 PM
با اين جمله شديدا موافقم: متاسفانه جامعه ظرفیت و تحمل پذیرش استعداد ظریف هنرمندانه را ندارد و از فقر سواد عمومی رنج می برد.
Posted by حاتمي | February 19, 2007 7:18 PM
سلام
آیا مایل به تبادل لینک هستید
باموضوع:دانش کامپیوتر وکسب درامد اینترنتی
جوابش یادت نره
بای
Posted by محمد | February 21, 2007 7:43 AM
سلام عزیز!
« همه ی آنچه می خواستی درباره یک مهدی موسوی بدانی
اما هیچ وقت جرات نمی کردی بپرسی!!! »
با آدرس جلسات کرج و تهران
مصاحبه مفصل و خواندنی با « روزنامه کارگزاران »
یک شعر داغ چاپ نشده...
بعد اینهمه نبودن آمده ام و منتظرت هستم...
Posted by سید مهدی موسوی | February 23, 2007 1:49 PM
در ضمن طنز زیبایی بود
مثل همیشه...
Posted by سید مهدی موسوی | February 23, 2007 1:50 PM
سلام
متن جالبي نوشتيد لذت برديم
Posted by امين صبحي | February 23, 2007 4:29 PM
سلام - متاسفانه خیلی سیاسی نیستم ! من معلم و عکاسم . یعنی تو وطن می چرخم . لطفا از عکسها دیدن کنید . یا هو
Posted by حجت فرهنگ دوست | February 24, 2007 12:28 PM
چطوريد؟ من سردبير مجله اينترنتي سنگ پا هستم.
درباره ستون سروش صحت درخواستي ازتون داشتم كه در اين فراخوان هست:
http://www.sangepaonline.blogsky.com/?PostID=44
لطفاً حداكثر تا پنجشنبه اقدام كنيد. ممنون.
Posted by فريد ذاكري | January 7, 2008 8:00 PM
چطوريد؟ من سردبير مجله اينترنتي سنگ پا هستم.
درباره ستون سروش صحت درخواستي ازتون داشتم كه در اين فراخوان هست:
http://www.sangepaonline.blogsky.com/?PostID=44
لطفاً حداكثر تا پنجشنبه اقدام كنيد. ممنون.
Posted by Anonymous | January 7, 2008 8:02 PM