info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





یک نویسنده ذهنش...
November 13, 2007


* یک نویسنده ذهنش را به حراج گذاشت.یک سیاستمدار آن را خرید.یک مامور آب و فاضلاب هشدار داد که چاه پر شده است...

* یک نویسنده ذهنش را به اجاره گذاشت.یک زوج سوداگر در آن ساکن شدند.یک نشریه زرد در آن به دنیا آمد.

* یک نویسنده ذهنش را آزاد گذاشت.به جرم مبارزه با امنیت اجتماعی و تشویش اذهان عمومی بازداشت شد.

* یک نویسنده ورود زنان بدحجاب را به ذهنش ممنوع کرد.به او جواز کسب و کار دادند.

* یک نویسندهُ عفیف دور ذهنش پرده کشید.آن وقت نشست فکر کرد!...

* یک نویسنده ذهنش را محدود کرد.از عالم سیاست سردرآورد.

* یک نویسنده ذهنش لکنت زبان گرفت.فیلمنامه برای سریال تلویزیونی نوشت.

* یک نویسنده ذهنش خسته شد.برای سوژه هایش مرخصی استعلاجی نوشت.

* یک نویسنده ذهنش خالی شد.افتاد توی کار خرید و فروش حرفهای کهنه.......



نظرات (8)

سلام و خسته نباشید. من بعضی از یادداشتاتونه تو روزنامه ها خوندم ..اما وبتونو اولینباره میام و میبینم ..جالب و خوندنیه ..بازم میام ..موفق باشید

سلام خسته نباشید . جالب بود مثل همیشه مخصوصن این قسمت :یک نویسنده ورود زنان بدحجاب را به ذهنش ممنوع کرد.به او جواز کسب و کار دادند.
درضمن منم ترک نیستم یک اصفهانیم

يک نويسنده ذهنش قفل کرد ، داد کليد ساز براش يه کليد بسازه! حالا کليد سازش کيه، بماند!

يك نويسنده خوش ذوق پستي نوشت كه لذت برديم

شاعري خم مي شد
منشي قبل عالم مي شد !
( زيبا بود .)

سلام
ممنون
لینک دادم

یک نویسنده ذهنش درگیر شد. به جرم برهم زدن نظم عمومی بازداشتش کردند...
یک نویسنده ایده ی نویی به ذهنش رسید. قبل از آنکه فرصت بیانش راپیدا کند کله اش رفت زیر آب...
یک نویسنده ذهنش معطوف حقایق شد.به خود والیوم خوراند...
یک نویسنده ذهنش را از هر آنچه غیر اوست خالی کرد. فنا شد...
یک نویسنده به ذهنش نرسید که چه باید کرد.کم کم تفکر مرد...
یک نویسنده ذهن وبلاگش را نتوانست به بازی بگیرد. بازی با وبلاگ دوستی چون بی بی گل را ترجیح داد...!!!
شاد باشید و خوش

موفق باشی
زیستن زیر آتشفشان
سری بزنید و نظری میهمانم کنید.
و شاید لینکی....