info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





یک نویسنده ذهنش...
November 13, 2007


* یک نویسنده ذهنش را به حراج گذاشت.یک سیاستمدار آن را خرید.یک مامور آب و فاضلاب هشدار داد که چاه پر شده است...

* یک نویسنده ذهنش را به اجاره گذاشت.یک زوج سوداگر در آن ساکن شدند.یک نشریه زرد در آن به دنیا آمد.

* یک نویسنده ذهنش را آزاد گذاشت.به جرم مبارزه با امنیت اجتماعی و تشویش اذهان عمومی بازداشت شد.

* یک نویسنده ورود زنان بدحجاب را به ذهنش ممنوع کرد.به او جواز کسب و کار دادند.

* یک نویسندهُ عفیف دور ذهنش پرده کشید.آن وقت نشست فکر کرد!...

* یک نویسنده ذهنش را محدود کرد.از عالم سیاست سردرآورد.

* یک نویسنده ذهنش لکنت زبان گرفت.فیلمنامه برای سریال تلویزیونی نوشت.

* یک نویسنده ذهنش خسته شد.برای سوژه هایش مرخصی استعلاجی نوشت.

* یک نویسنده ذهنش خالی شد.افتاد توی کار خرید و فروش حرفهای کهنه.......



نظرات (20)

سلام... اینم بهشون اضافه کن: یک نویسنده نمیمرد گفتند:نویسنده خوب نویسنده مرده است!
حسابی شرمنده کردی ... حالا من چه جوری طلافی کنم؟فعلا لینکتون کردم ولی فکر نکنم افاقه بده!!!

سلام و خسته نباشید. من بعضی از یادداشتاتونه تو روزنامه ها خوندم ..اما وبتونو اولینباره میام و میبینم ..جالب و خوندنیه ..بازم میام ..موفق باشید

Hi miss sadr
thanks for your vizit
and your kind
sorry my windous was out of my order and have to put you englis coment. if I had your adress I had sent you my books
have a
good time

سلام خسته نباشید . جالب بود مثل همیشه مخصوصن این قسمت :یک نویسنده ورود زنان بدحجاب را به ذهنش ممنوع کرد.به او جواز کسب و کار دادند.
درضمن منم ترک نیستم یک اصفهانیم

يک نويسنده ذهنش قفل کرد ، داد کليد ساز براش يه کليد بسازه! حالا کليد سازش کيه، بماند!

يك نويسنده خوش ذوق پستي نوشت كه لذت برديم

شاعري خم مي شد
منشي قبل عالم مي شد !
( زيبا بود .)

سلام
ممنون
لینک دادم

یک نویسنده ذهنش درگیر شد. به جرم برهم زدن نظم عمومی بازداشتش کردند...
یک نویسنده ایده ی نویی به ذهنش رسید. قبل از آنکه فرصت بیانش راپیدا کند کله اش رفت زیر آب...
یک نویسنده ذهنش معطوف حقایق شد.به خود والیوم خوراند...
یک نویسنده ذهنش را از هر آنچه غیر اوست خالی کرد. فنا شد...
یک نویسنده به ذهنش نرسید که چه باید کرد.کم کم تفکر مرد...
یک نویسنده ذهن وبلاگش را نتوانست به بازی بگیرد. بازی با وبلاگ دوستی چون بی بی گل را ترجیح داد...!!!
شاد باشید و خوش

يک نويسنده ذهنش مشغول شد، ديد طنز مي خواند. فورا ً
پيام گذاشت.

منشی:

یک نویسنده کفکیرش به ته دیگ خورد مطلب غیر قابل هضم نوشت.

وبلاگ قبلی ما با تمام مخلفاتش توسط هکران گمنام هک و در کمال تعجب به درجه حذف نائل گردید .
بدین وسیله مراتب هکیدن خویش را به اطلاع دوستان وآشنایان می رسانیم .

بیت :
باز وبلاگ زنم ، تا به ابد ، در ره طنز
من نه آنم که زبونی کشم از بازی هک !

با طنزهای جدید خدمت همه دوستان می رسیم ....مرسیکم الله !

سلام...
از این به بعد میخونم...
موفق باشید...

مثل هميشه خوندنی بود! ممنون.

سلام. به ذهن نویسنده ذهن یک نویسنده خسته نباشید عرض می کنم.

بیچاره ذهن نویسنده چه بر سرش آمد! اووووخی! این دیگه وقتی سرمایه های مملکت همین جوری فرت و فرت ریخته باشه رو زمین این میشه!راه حل:نویسندگان لطفا یک مدت اعتصاب نمایید شاید جواب داد و از تعدیل مطالب و ...جان سالم به در بردید!

سلام

با آغاز دور دوم سفرهای مولانا شیخ محمود احمدی نژاد، سفرنامه ایشان نیز به قلم خودشان نوشته شد و ما در وبمان به نمایش گذاشتیم.
لازم به ذکر است که این مطلب یک مطلب سیاسی نیست و فقط یک مطلب صیاصی یا ثیاثی ست.

سلام استاد....به روزم. خوشحال می شوم تشریف بیاورید.

موفق باشی
زیستن زیر آتشفشان
سری بزنید و نظری میهمانم کنید.
و شاید لینکی....

Post a comment