توصیف بهار، بی شک یکی از مهمترین و کهن ترین دغدغه های ذهنی و عینی بشریت در دوران تحصیل بوده است، که این امر بر رشد و تعالی ادب و فرهنگ و تمدن بشری نیز اثرات انکار ناپذیری بر جا گذاشته است. اخیرا پژوهشگران موفق شده اند گوشه هایی از انشاهای بهارانه برخی از چهره های معروف ادبی معاصر را کشف کنند که نظر شما را به آن جلب می کنیم:
محمد علی جمالزاده: البته واضح و مبرهن است و بر هیچیک از ابنای بشر پوشیده نیست که بهار یک فصل خوب و زیبا و قشنگ و لطیف و چشم نواز و معتدلی است و طبق ضرب المثل معروف: «سالی که نکوست از بهارش پیداست"، سالی که نکوست، لاجرم از همان بهارش پیدا بوده و این را آناتول فرانس که خدا غریق رحمتش کند در کتاب معروف خود اشاره کرده و می نویسد: «آه ای بهاری که می آیی! به سوی من بال و پر بگشا و سالی که نکوست، همان از تو پیداست.» و شاعر شیرین سخن وعلیه الرحمه شیراز نیز در همین حیص و بیص می فرماید که بامدادانش هم خیلی حالا تفاوت نکند لیل و نهار در همین فصل بهار ...
صادق هدایت: در زندگی، بهارهایی است که مثل خوره سرمای زمستان را آهسته آهسته در ملائ عام می خورد و می تراشد. این زوال و مرگ تدریجی سرما و آمدن گرما را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این جابجایی باور نکردنی فصلها را جزو اتفاقات و پیشامدهای عادی و طبیعی بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، بر سبیل عقاید جاری به او بخندند. آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماورائ طبیعی و جوی، این انعکاس سایه آفتاب و آب شدن برفهای کوهها و جاری شدن رودخانه ها و گرم شدن هوا و خاموش شدن کرسی ها و کم شدن بالاپوش ها پی خواهند برد؟ من فقط به شرح یکی از این تغییر فصلها می پردازم که خودم آن را دیده ام و معلم محترم از من خواسته است ...
صادق چوبک: زمستان توی جویها تفاله چای و انار آب لمبو و هندوانه درشت گندیده و پوست پرتقال و پوست نارنگی و پوست میوه های دیگر قاتی یخ بسته می شود ولی در بهار این زرت و زیبل ها حرکت می کنند و هوای برفی آمیخته با دمه بخار آخرین پرده غم انگیز زندگی را از زیر سبیل کلفت و سیاهش بالا می کشد. در پارکها، بوی کود و پهن اسب و قاطرهای مافنگی جابجا پای گلها و درختهای نزار و تنها و سرگردان و بدبخت و فلک زده با بوهای ناجور دیگری مخلوط می شود و نشان می دهد که بهار دارد می آید ...
احسان طبری: اول بهار، هوا همچنان سرد است. البته، این اولین حمله سپاه بیدادگر زمستان به اردوگاه زحمتکشان بهاری نیست و آخرین آن هم نخواهد بود. چرا که البته واضح و مبرهن است که بر اثر رشد تدریجی نیروهای مولد و تقسیم کار و پیدایش مالکیت خصوصی، تاریخ و طبیعت و جامعه، همواره صحنه کارزار میان سرمایه داران و کارگران بوده و در اینجا نیز زمستان کاپیتالیست در مذبح انباشت سرمایه های مربوط به برف و باران، آرمان های مساوات طلبانه آب و هوایی بهار را به شیوه ای غیر انسانی قربانی کرده و نمی گذارد انسان طراز نوین پیروز شده و انشای ما به سرانجام برسد.
جلال آل احمد: صبح است با نم نم بارانی. و مردم در خیابانها: چه مقلدهای بی دردسری برای فرنگی مآبی! و چه آسفالتی شبیه فلان گوشه ینگه دنیا ... و چه روشنفکرهای جغله ای! درست مثل واگن شابدوالعظیم که می آیند و می روند و خیانت می کنند: تضاد اصلی بنیادهای سنتی ایرانی با تحول و ترقی فرنگ و آمریکا. و نمونه اش همین خیابان و تمدن و بهار و درخت، که می بینم طاقت ندارم. خاک بر سر مملکتی که زمستان و بهارش اینجوری است، که خرگوشی از دم تیر صیادی و همانجور کج و کوله ...
ابراهیم گلستان: دو روز بود که زمستان رفته بود، که بهار بود، که بعد از سال نو بود، که معلم گفته بود بنویسیم انشا. ما، در میان جفتک و قیقاج، می رویم که بنویسیم انشا را توی دفتر. می نویسیم وقتی که ته می کشد نوک مدادمان و می تراشیمش خرت و خرت و خرت ...و کلمات لای ورق می لغزد و برمی گردد میان راه توی کوچه و توپ رنگی که می دود در آسمان و شیشه خانه همسایه وبر پدر مردم آزار و دلنگ و دلنگ و صدای زنگ. مادر می گوید: «پاشو.» می گویم: «خوب.» می گوید: «خوب و زهر مار. در را باز کن.» کوچه، مانند رودی و قاصدکی بیرون و انشایی داخل ...
شهرنوش پارسی پور: بهار داشت می آمد. مردم مشغول زد و خورد و کشتن یکدیگر بودند و مردها داشتند زنها را تکه پاره می کردند. مرد به زن می گفت: «اصلا معنی ندارد زن برود بیرون، خانه مال زن است، بیرون مال مرد.» زن فکرش را عریان کرد و مغزش را عریان کرد و با لحنی خیلی لخت و عریان به مرد گفت: «دلم می خواد، چیکار داری؟! «او، باید بدین وسیله از حقوق حقه خود دفاع می نمود و سکوت، دیگر بی معنی بودو تصمیم گرفته بود حرف بزند. اندک اندک خیابانها خلوت شد و مردم مشغول تاسف خوردن شدند که قبلا چه زندگی خوبی داشتند و الآن چقدر بدبختند. مردان به خانه ها رفتند و با کمربند به جان زنها افتادند و زنان بدون مردان که نمی دانستند چرا کتک می خورند، حیرت می کردند و با محبت لبخند می زدند و علتی برای عصبانیت نمی دیدند و بنابراین مرتب بچه می زاییدند و این بود انشای ما، راجع به فصل بهار ...
رضا براهنی: می کوبند در توصیف بهاردَفدَ فدَدَفدَدَف من در شلدود دفقمندوظ سیاره های باغهای چلچله فیل آویزان که نه، انحنای ذوزنقه نیمرخ پرتقال(اوهو اوهو)از آن شلتوک بر بام شیر شتر هق هق دیوانه کالینگور در انشای ما که الهی دورت بگردم ... الهی دورت بگردم ... اوهو ای ی ی ...
میر جلال الدین کزازی: بهار در درازنای تاریخ آمد و دیولاخ زمستان رَفت(اگرچه رُفت بایسته شمرده می شود ولی در اینجا، رَفت به صواب نزدیک تر است.) برگ بر فرازنای بسیارشاخان(همان گیاهی که مهریان کهن آن را درخت می نامیدند و اکنون نیز همان می نامند) رویید، چنان سترگ که بتوان بند بر آن ببست و تاب بازی کرد، با نازانی و تازانی، و این بود نبشتهَُ ما
مصطفی مستور:
بهار زیبای من! چه با شتاب آمدی! در زدی. گفتم: «برو دیگه دوسِت ندارم، اسمتو نمیخوام بیارم ..."اما نرفتی و باز کوبه ی در را کوبیدی و با خودت بغل بغل گل و گیاه و اشک و آه و ناله و عرفان والای روحانی آوردی. آن قدر که گونه های من خیس شد. گفتی دوست ات دارم و رفتی. ناگهان تاب از کف دادم و به دشت و دمن آمدم و پاکوبی کردم و سماع کردم و صفا کردم. دوستت دارم بهار. صدبار دوستت دارم. هزاربار دوستت دارم. صدوچهار هزار و پانصد و نود وشش بار دوستت دارم. . I LOVE YOU. آخ که هر چه بیشتر بگویم دوستت دارم، انگار که بیشتر دوستت دارم. کاش تو نبودی زمستان بود. کاش دل نداشتم. کاش دل ات بودم. کاش قلوه ات بودم. کاش ریه ات بودم. کاش جهاز هاضمه ات بودم، ای بهار!
منتشر شده در سایت لوح
نظرات (35)
در زندگی خبرهایی است بسیار دوست داشتنی که نمی شود به همین سادگی از کنار آن گذاست و خوشحالی خود را از شنیدنش پنهان کرد...این خبرها را به هرکسی نمی دهند و اگر هم بدهند با صفا و طنازی بهاری می دهند، خبرهایی که روح را نوازش می کند و قلب را به طپش درمی اورد، خبر انتشار کتاب وبلاگ طنز بی بی گل، مخصوصن اگر کافه طنز(1) از وبلاگ عکس فوری هم در آن درج شده باشد.
ممنون بی بی گل عزیز،
سایه ات بلند
و مثل همیشه پرمهر
باد
برآسمان آفتابی وبلاگستان طنز!
Posted by علیرضا مجابی | March 24, 2008 10:10 AM
ُسلام
Posted by ممد | March 24, 2008 11:19 AM
جالب بود
Posted by ممد | March 24, 2008 11:20 AM
سلام خانم صدر عزيز
الحق و الانصاف دمتان گرم و قلمتان دوان!از آنجاكه با سبك نوشتاري بيش از نيمي از اين نويسنده ها آشنا بودم برايم جالب بود كه تا چه حد به افت و خيز قلم تك تكشان توجه كرده ايد و نقاط برجسته ي سبك هركدام را مي شناسيد... خوشا به حال كساني كه آثار همه ي آنها را خوانده اند!
از بابت لطفتان هم ممنون
خوش باشيد و شادزي
Posted by شيخ ابو امير (امير كريمي) | March 24, 2008 11:27 AM
سلام.. زيبا بود.. لينك داديم!
خدانگهدار
Posted by طنزفروش | March 24, 2008 11:34 AM
درود و سلام و تبريك و تهنيت.....
با ويژه ي نوروز به روز و شبم....
درضمن اسم يك شخصيت رو در بالا ذكر نكرديد....
ابن الوقت در اين ميان جاش خاليست.....(خنده)
حالا اشكال نداره...
اگه تا جاي ما بياين قول مي دم فراموش كنم...(منتظرم)
وقت شناس باشيد و پابنده
بدرود
Posted by ابن الوقت..::ايمان افتخاري::.. | March 24, 2008 12:21 PM
سلام
بهار می آید
حاجی فیروز دف می کوبد
آمدن نوروز را
و هفت "سین " سفره ی ما
هفت سئوال همسرم
از هفت سوراخ ِ جیب های من است
عید شما مبارک
Posted by روح الله کرهانی شیرازی | March 25, 2008 7:36 PM
تو لوحم خونده بودمسش بی بی ، مطلب خردنامه هم دیدم ؛ هر دو عالی بود .
Posted by fazel | March 25, 2008 9:05 PM
می گذرد سال ها
می گذرد یاد ها
می گذرد خاطرات
آن همه فریاد ها
*****************************
بعد از مدت ها ShahabGraph آپدیت شد
یک ترانه , یک پوستر و یک سال جدید
منتظر دلگرمی هاتون هستم
www.shahabgraph.persianblog.ir
*****************************
در ضمن وبلاگ ترانه خونه رو راه اندازی کردم
وبلاگی که قراره شعر ها و ترانه هامو بنویسم
امیدوارم تو ترانه خونه هم در کنارم باشید
www.taranekhone.persianblog.ir
سال نو مبارک
Posted by Shahab | March 26, 2008 6:29 AM
سلام
ممنونم منم سالی پر از خاطره های شاد برایتان آرزو می کنم
Posted by سرباز معلم جنوبی | March 26, 2008 2:02 PM
درود .
سپاس .
بدرود .
Posted by بهمن 59 | March 26, 2008 8:56 PM
سلام شماامیدوارم سال خوبی داشته باشید
Posted by محمد حسین صفاریان | March 26, 2008 11:25 PM
نمی دانم که کار من بوَد لطف
و یا کار تو در حق ِ من ِ طلف (1)
که من تنها بگفتم عید تبریک
ولی پست تو حال داد چون دو ست گلف !
--------------------------------------
1) این همان طفل به معنی کوچک است که بر ضرورت شعری اینجوری بدبخت شده
Posted by شیخ عیسی ابوزید | March 27, 2008 2:28 AM
وبلاگ تخصصی سیستانیان
Posted by saleh | March 27, 2008 5:15 PM
اگر می خواهید طنز نویس شویداول باید این راهکارها را به کارببندید بعد شروع به نوشتن کنید :
1- عینک دودی یادتان نرود 2- سروزلفتان را آشفته نمایید 3- دیگران را بی محل کنید و اصلا سلامشان را نشنیده بگیرید 4- به ایمیل و نامه و ... اعتنا نکنید 5- همه اش بگویید وقت ندارم 6- غرور یادتان نرود 7- به شما چه که عده ای می خواهند تازه وارد وادی طنز شوند 8- فقط آثار شما بهترین است مال دیگران ارزش خواندن هم ندارد
Posted by طناز | March 27, 2008 9:03 PM
يعنی واقعاً لزومی داره که باز بگم شاهکار بود؟ حالا من ميگم، اميدوارم حوصلهاتون از تکرار اين حرف سرنره!
سال نو مبارک :)
Posted by پانتهآ | March 27, 2008 9:27 PM
سلام . سال نوتان خوب .
Posted by محمد آقابیگی ( آیرون و آرلوکن ) | March 28, 2008 3:14 PM
سلام
سال نو مبارك بي بي گل عزيز
كماكان از نوشته هايتان لذت مي برم استاد
مخصوصا از بهار دل نشين بحران صلاحيت خيلي لذتمند شدم
پاينده باشيد
Posted by نسييم عرب اميري | March 28, 2008 3:31 PM
كجا بيدي كه عطر ناز داري؟!
به لب ها غنچه ي آواز داري؟!
غزل مي پاشي و گل مي تكوني
مگه سوغاتي از شيراز داري؟!
********************
سلام و صد سلام و هزاران شادباش نثار خاك پاي سرور و استاد و دوست نازنينم سركار خانم صدر (بي بي گل عزيز). دست مريزاد! پست بسيارزيبا و جذابي است. لذت بردم و با اجازه لينك اين مطلب را در رديف "كشكيات نوروزي" طنازان در وبلاگ ناقابل خود آوردم.
********************
از حضور پرمهرت در كاخ از بيخ پوشالي خويش صميمانه سپاسگزارم. خوش آمدي و چ.نان هميشه صفا آوردي! ناز قدم و قلمت نازنين!
باقي بقايمان(ما دو نفر!) جان بقيه فدايمان!
Posted by مولانا و مولاكم بدپيله!!! | March 28, 2008 3:46 PM
وزنه برداي...
http://abukoorosh.blogfa.com/
Posted by محمد صالح رزم حسینی | March 29, 2008 11:55 AM
«خمپاره» نخستین ویژهنامهٔ طنز هنر و ادب پایداری منفجر شد. این نشریه همزمان با اعزام کاروانهای راهیان نور در 64 صفحه تمام رنگی و در قطع نیم جیبی منتشر شده است. گفتوگو با حاج حسین یکتا و استاد عبدالکریم عابدینی، کاریکاتورها و طرحهایی از سیدمسعود شجاعی طباطبایی و مازیار بیژنی، کمیک استریپ از هادی طبسی، اشعار و نوشتههاي امید مهدی نژاد، جواد محدثی و جواد چناری و همچنین خاطرات رزمندگان یک گردان تخریب از جمله بخشهایی است که در این نشریه میتوانید مطالعه کنید. این نشریه به همت واحد طنز مرکز علمی فرهنگی شهید آوینی قزوین با شمارگان 40 هزار نسخه به چاپ رسیده است.
جهت دریافت نشریه، نام و نشانی دقیق و تعداد مورد درخواست خود را در قسمت نظرات وارد کنید تا نشریه به وسیله پست برایتان ارسال شود. در صورت امکان تلفنی هم جهت برقراری ارتباط یادداشت کنید. در ضمن نشانی شما برای دیگر کاربران نمایش داده نخواهد شد.
Posted by مركز علمي فرهنگي شهيد آويني قزوين | March 29, 2008 11:01 PM
سلام
آل احمد می داند فوق العاده است
مطمئن باشید غرورش هم مانع آن نشد
مثل حافظ
مثل سعدی
سال بسی پایان آسیمه سری را دارا باشید
به قول این ه که تازه رفتن تخت جمشید و نقش رجب و رستم
اهورا مزدا نگهدارتان
ما همان الله خودمان را می گویمم که هرکسی هم بگوید از عرب به ما رسیده ما می گویمم مرز برای حیوان است هر چیز خوب از هر جای دنیا، ما ز بالاییم و بالا می رویم...
چه بسیار حرف می زنم تخم کفترش روش کارهای پنتیکی کرده بودند.
دیگه واقعن خداحافظ تا همیشه
Posted by استفراغ | March 31, 2008 4:08 AM
شیر طبیعی مادر موجود است ...بدو بدو
Posted by آیرون و آرلوکن | March 31, 2008 10:20 PM
به نظر من بهار , بهار است با تمام عطرها و لطفهایش و تمام طراوت بهار را میتوان در خنکی نسیم بهاری فهمید
Posted by فرید | March 31, 2008 11:15 PM
با عرض سلام خدمت سرکار خانم رویا صدر محترم
سال نوی شما مبارک. امیدوارم سالی پر از لبخند و شادی و موفقیت و سلامت و شیرینی در پیش رو داشته باشید.
این مقایسه انشاءهای نویسندگان خیلی مطلب جالبی بود. احسنت. حسابی درست بود. دست شما درد نکند.
با تشکر و تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
Posted by محمد (ققنوس) | April 1, 2008 4:20 AM
سلام! با سپاس از حضور پرمهرتان، حالا با "راست و دروغ سیزده به در" به روزم!...
[چشمک][نیشخند][خنده][زبان][تعجب][بوسه][قلب][گل][شیطونک][بدرود]
Posted by مولانا و مولاكم بدپيله!!! | April 1, 2008 7:07 AM
خانم صدر مطلب غير منتظره و هوشمندانه اي بود . از شما به خاطر جا انداختن نشريه طنز دانشجويي گزنه در كتاب نشريات طنزتان دلخورم . به وبلاگ من هم سري بزنيد .
Posted by alireza labesh | April 2, 2008 6:55 PM
به جون عابجي مصل چهارپا كيف كردم كه اومدي و صر زدي به من . حر سري كه عاپ مي كني من پرينت مي گيرم مي برم براي عباس گلكار ( كاريكلماتوريست گل آقا ) . مي خونه و قح قح مي خنده . اين بحار نوشتت عاخرشه . نميدوني چجور خنديديم كه ! اگه مي دونستي روزي 3 بار صر ميزدي به من . . به جون عابجي كارط خيلي درثته ! من فئلن عاپ نمي كنم چون همه عسكام رو نديدي هنوز ! حر وقت حمه عسكامو ديدي اونوقت برات عاپ مي كنم دوباره !!!! در ضمن سال نو حم كه گفته بودي
... حيچي !
Posted by سلمان سهيلي - آماتور | April 3, 2008 3:00 AM
سلام
بلاگ قشنگی داري
امیدوارم بهتر و پربارتر هم بشه
لينک شما رو در بلاگ خود قرار دادم ممنون مي شم اگه شما هم اين لطف رو به من بکنيد
موفق وپیروز و سر بلند باشی
محمد سبزي
دانشجوي برق قدرت دانشگاه بيرجند
http://rahgozar3.blogfa.com
Posted by محمد | April 3, 2008 3:11 AM
سلام وسال نورا به شما تبريك ميگويم
مسافر به روز شد با ماجراي جائزه طنز سال 1386 بد و بيا
Posted by عبدالواحد رفيعي | April 3, 2008 11:38 AM
سلام بر بي بي گل نازنين . قبلا " براي عرض ارادت آمدم منتها بي سوادي ام مجال درج پيام را نداد . از خواندن مطلب بسيار زيبايتان لذت فراوان بردم .
Posted by ناهيد نوري | April 3, 2008 2:51 PM
سلام
یکم ) به گمانم که کاوش های محققان کامل نبوده است چرا که از دست نوشته های بهاری رویا صدر چیزی ارایه نشده بود شما اگر بیش تر خبر دارید آگاه نمایید مارا !
دوم ) جهنم من که در دست درازی دیلاق ست در قد اما در شعور مدیریت ... نمی دانم شاید جهنم من نیز دز دست کوتوله ای ست شبیه خودم در آینه ! ( با نگاهی به آخریت کامنت بی بی گل در باغبان جهنم )
سوم ) شاید روزگاری بهت گفتم اما الان نه !... شاید گفتم که یکی از علل طنزنویسی این جانب ( به پندار خویش در کمال اعتماد به نفس طنزنویس هستم گر خرده نگیری بر من !) کتاب خبرنامه ی محرمانه ی رویا صدر بود با نثار درور و لعنت توامان بر کتاب مستطاب تو !
Posted by باغبان جهنم | April 3, 2008 8:26 PM
سلام بر بي بي گل بزرگوار. با تاخير سال نو را خدمت شما تبريك عرض مي كنم. (البته فكر كنم تاخيرم تا حدي موجه باشد. در وبلاگ توضيح داده ام.) اميدوارم سال خوبي باشيد.
Posted by كلپاسه | April 6, 2008 4:45 PM
تلام
خوکی ان شا الله
بدو بیا که پیرمرد ترکونده رو دست حافظ بلند شدم بدو تا تو ترافیک گیر نکردی
Posted by پیرمردو | April 7, 2008 10:49 AM
با سلام و سپاس
از اينكه لطف داشتيد و قبول زحمت كرديد و آمديد.
برايتان سالي پر از سلامتي و موفقيت و شادكامي آرزو ميكنم. پيوسته منتظر حضور سبزتان هستيم.
Posted by روح الله كرهاني شيرازي | April 7, 2008 11:48 AM