June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





تو اون کوه بلندی...
September 11, 2008

سوار تاکسی خطی بودم واز آزادی داشتم می رفتم زیر پل حافظ،نشستِ دگرخند. راننده،جوانکی بود جاهل مآب.با آدامسی در دهن که ریتم جویدن آن را با ریتم آهنگ "تو اون کوه بلندی"گوگوش هماهنگ کرده بود و صدای ضبط را هی کوتاه و بلند می کرد.همزمان، آنچنان از کنار ماشینها ویراژ می داد و لایی می کشید که نفس ما دو مسافر ماشین دیگر رسماًدر نمی آمد!سر بهبودی که رسید،چراغ قرمز را رد کرد و پیچید جلوی ماشینهایی که از آنطرف داشتند می آمدند و چراغ برایشان سبز بود و راه را بند آورد.همزمان،برای رانندگانی که راهشان را بند آورده بود و اعتراض می کردند،بوق زد و خط و نشان کشید که:
- اوهوی!چه خبره؟!
در این گیر و دار افسر معلوم نیست از کجا پیدایش شد و گفت:
- بزن کنار...
راننده،در آمد که:
- معذرت می خوام جناب سروان،شوما به بزرگی خودتون ببخشین...اشتباه کردم...
اعترافات صادقانه اش!کارساز نشد و افسر،جلوتر ایستاد و در حال ورق زدن قبض جریمه،گفت:
- مدارک ماشین.
راننده،مدارک را از داشبورد درآورد و رفت طرف افسر.نمی دانم چرا شلوار کردی گشاد و پیراهن کتان جین نما که روی شلوار انداخته بود و کفش پاشنه خوابانده اش اینقدر توی چشمم خورد.در هر حال،یکی – دو دقیقه حرف زد و برگشت،فاتحانه ،مثل ناپلئون بعد از فتح واترلو(1)،با لبخند و سینۀ جلو داده.مدارک را توی داشبورد تقریباً پرت کرد و ترمز دستی را خواباند و آنچنان گاز داد که ماشین به پرواز درآمد.برگشت و به مسافر دیگر تاکسی که مردی میانسال بود،گفت:
- طرف خیلی باحال بود...آقایی کرد...
و خندید.مسافر بغل دستی من هیچ نگفت.راننده ادامه داد:
- جون نداشته هام قسم خوردم...(مکث)...گفتم جناب سروان جون بچه ام...اونم باور کرد...(مکث) من که بچه ندارم...
و خندید .نفر بغل دستیم،باز هیچ نگفت.راننده،سرخوش و شاد،ادامه داد:
- آره داداش،جون نداشته هام قسم خوردم...
و زیر لب اضافه کرد:
- جون داشته هات اگه قسم بخوری،هیشکی باور نمی کنه.
این دفعه دیگر خودش هم هیچ نگفت...!

بعد الملاحظه الکامنت ها:
(1):قابل توجه خوانندگان:این ناپلئون اون ناپلئونی نیست که شما فکر می کنین،اینقدر شعور داریم که بدانیم ناپلئون در واترلو شکست خورده!



نظرات (19)

بگذارین ملا لغت بشم! ناپلئون بی نوا تو واترلو شکست خورد. فتح مال اون طرفی ها بود!

علی مرسلی:

درست است که این جناب حقوقدان در پاریس است و قرابتش او را محق می کند که نظرش مستند تر از نظر من باشد ولی دلیل نمی شود که نگویم ناپلئون در واترلو شکست خورد ولی قیافه این آقا مثل ناپلئونی بود که انگار در واترلو پیروز شده است !!!

آخرش معلوم شد پس اون داشتي مشتيه فيلسوف هم بوده!!

سلام
وبلاگ زیبای شما را لینک کرده ایم اگر افنخار بدهید دوست داریم به لینکتان اضافه شویم
موفق و پایدار

با سلام خدمت خواهر گرامی خانم صدر.ممنون که آبی آرامش رابا قدوم سبزتون آرامشی دو چندان بخشیدید.
در باب جناب آقای شوماخر ما معلمین آنقدر تجربه داریم که میتوانیم در مسابقات فرمول 1و2و رالی های دور آفریقا واقیانوسیه هم شرکت کنیم بدون این که روده هایمان دور گردنمان پیچ بخورد!!

چند سال پیش یه خبر تو دنیا ترکید! بدین شرح: وزیر یکی از کشورهای اروپایی که یه خانم بود با ماشین خلاف کرده بود و افسر راهنمایی ایشون رو شناخته بود و خانم وزیر رو جریمه نکرده بود واسه همین خانم وزیر افسر راهنمایی رو توبیخ کرده بود!!!

چند سال پیش یه خبر تو دنیا ترکید! بدین شرح: وزیر یکی از کشورهای اروپایی که یه خانم بود با ماشین خلاف کرده بود و افسر راهنمایی ایشون رو شناخته بود و خانم وزیر رو جریمه نکرده بود واسه همین خانم وزیر افسر راهنمایی رو توبیخ کرده بود!!!

سلام
خب دیگه به قول راکی مانانوف دروغ
هرچی بزرگتر باورپذیرتراست. البته
ایشان از دروغ مصلحت آمیز هم استفاده
کرده اند، چون دروغ مصلحت آمیز به ز
راست فتنه انگیز. ربطش را خودتان پیدا
کنید. با سپاس.

خب ...اين هم يه جورشه ديگه !

مانی:

استاد! شما در خاطره‌نویسی هم استادید ها!

سلام بی بی گل

طرف بجز بچه خیلی چیزهای دیگه هم نداشته. مستفیض شدیم اساسی

در عين بي منطقي، كاملا منطقي بود!:)
شايد هم برعكس!

برای شعر عالی قبلیتون نمیشه کامنت گذاشت... ولی نمیشه نگفت که خیلی عالی بود... حمایت یا حماقت...

گاهی فکر می کنم زندگی کردن تو این کشور فنون زیادی نیاز داره... که در آموزشش به ما جدا سهل انگاری شده...

سلام
مطالب زیبایتان را خواندم و لذت بردم.
از اینکه وبلاگم مورد توجه شما واقع شد خیلی خوشحالم.
با سپاس
شادوپاینده باشید.

توجیه وسیله خوبیست..همانطور که قسم خوردن به نداشته ها هم.. گرچه این جمله آخری جناب راننده جای تامل دارد، اما...

حرف ما هم هیچوقت توی چونه زدن با پلیس ملیسا زیمین نمیخوره .

آقا چاکریم،آقا نوکریم، بچگی کردیم،شما به آقایی خودت ببخش... ولی افسر وظیفه شناس ولکن نبود جریمه را نوشت، ماشین را هم خواباند...
شاید این روزها داشته های آدمی انقدر کم شده که ارزش قسم خوردن هم نداره...!

SALAM BAR OSTADE AZIZ
RASTESH YE CHI TOO HAMIN MAYE HA VASE MANAM ETTEFAGH OFTADEH
ADAM MITOONE FAGHAT BE INHA BEKHSANDE O ALBATE BE HALESHOON AFSOOS BEKHORE
YA ALI