![]() |
استعدادهایی که درک نشده،نقد شد
ای داگ هاوس و ناگهان ، بمباران میکروبی ذهن یادداشتی برای گلنسا و همۀ گل آقایی ها داستانهای کودک درون شماره جدید ستون آزاد دعای شب جمعه سبد فرهنگی کیلو چند چسب زخمهای فراموش شده پلیس دیجیتال و کاربران اینترنت
چهره به چهره با یلدا
نشریۀ طنز و عصر دایناسورها به کاشفان همیشه فروتن دوربین با کاروان شعر و موسیقی و هنر و چیزهای دیگر... سربازان گمنام دل صاب مردۀ مرغ باغ ملکوت! دولت ، قبرستان زنانه می سازد حکمت شادان فهرست کتابهای تحقیقی طنز قانون های گذر از"بزنگاه"
December 2008
November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 November 2005 October 2005 September 2005 August 2005 July 2005 June 2005 May 2005 April 2005 March 2005 February 2005 January 2005 December 2004 November 2004 October 2004 September 2004 August 2004 July 2004 June 2004 January 2004 December 2003 November 2003 October 2003 September 2003
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com |
|
|
نظرات (20)
بگذارین ملا لغت بشم! ناپلئون بی نوا تو واترلو شکست خورد. فتح مال اون طرفی ها بود!
Posted by حقوقدان پاریسی | September 11, 2008 4:54 PM
درست است که این جناب حقوقدان در پاریس است و قرابتش او را محق می کند که نظرش مستند تر از نظر من باشد ولی دلیل نمی شود که نگویم ناپلئون در واترلو شکست خورد ولی قیافه این آقا مثل ناپلئونی بود که انگار در واترلو پیروز شده است !!!
Posted by علی مرسلی | September 11, 2008 5:51 PM
آخرش معلوم شد پس اون داشتي مشتيه فيلسوف هم بوده!!
Posted by فرزام | September 12, 2008 1:31 PM
سلام
وبلاگ زیبای شما را لینک کرده ایم اگر افنخار بدهید دوست داریم به لینکتان اضافه شویم
موفق و پایدار
Posted by آدینه ادبی گناوه | September 12, 2008 5:29 PM
با سلام خدمت خواهر گرامی خانم صدر.ممنون که آبی آرامش رابا قدوم سبزتون آرامشی دو چندان بخشیدید.
در باب جناب آقای شوماخر ما معلمین آنقدر تجربه داریم که میتوانیم در مسابقات فرمول 1و2و رالی های دور آفریقا واقیانوسیه هم شرکت کنیم بدون این که روده هایمان دور گردنمان پیچ بخورد!!
Posted by آبی تر از آرامش | September 13, 2008 10:37 AM
چند سال پیش یه خبر تو دنیا ترکید! بدین شرح: وزیر یکی از کشورهای اروپایی که یه خانم بود با ماشین خلاف کرده بود و افسر راهنمایی ایشون رو شناخته بود و خانم وزیر رو جریمه نکرده بود واسه همین خانم وزیر افسر راهنمایی رو توبیخ کرده بود!!!
Posted by علیرضا | September 13, 2008 10:40 PM
چند سال پیش یه خبر تو دنیا ترکید! بدین شرح: وزیر یکی از کشورهای اروپایی که یه خانم بود با ماشین خلاف کرده بود و افسر راهنمایی ایشون رو شناخته بود و خانم وزیر رو جریمه نکرده بود واسه همین خانم وزیر افسر راهنمایی رو توبیخ کرده بود!!!
Posted by علیرضا | September 13, 2008 10:41 PM
سلام
خب دیگه به قول راکی مانانوف دروغ
هرچی بزرگتر باورپذیرتراست. البته
ایشان از دروغ مصلحت آمیز هم استفاده
کرده اند، چون دروغ مصلحت آمیز به ز
راست فتنه انگیز. ربطش را خودتان پیدا
کنید. با سپاس.
Posted by سالاری | September 14, 2008 4:44 AM
خب ...اين هم يه جورشه ديگه !
Posted by خواجه فاضل طهراني | September 14, 2008 1:36 PM
استاد! شما در خاطرهنویسی هم استادید ها!
Posted by مانی | September 14, 2008 8:00 PM
با فضای اینترنتی تان تازه اشنا شدم از "مرگ تدریجی یک ابگوشت بزباش" لذت بردم و اشاره هوشمندانه شما به
توهین کودکانه ای که به فروغ کردند رو دل من هم سنگینی کرد نویسنده و کارگردان این مجموعه به بهترین نحو خودشان را معرفی کردند از زبان ساناز که به حامد میگوید:"مرتیکه متحجر عقب افتاده بیشعور"
خیلی درخور تعجب است که خودشان هم دقیقا صفات خودشان را خوب میدانند!!!!!!!!!
Posted by طناز | September 14, 2008 9:53 PM
سلام بی بی گل
طرف بجز بچه خیلی چیزهای دیگه هم نداشته. مستفیض شدیم اساسی
Posted by محمد جاوید | September 14, 2008 11:26 PM
عجب! :)
Posted by پانتهآ | September 15, 2008 4:10 AM
در عين بي منطقي، كاملا منطقي بود!:)
شايد هم برعكس!
Posted by طاها | September 15, 2008 9:20 AM
برای شعر عالی قبلیتون نمیشه کامنت گذاشت... ولی نمیشه نگفت که خیلی عالی بود... حمایت یا حماقت...
گاهی فکر می کنم زندگی کردن تو این کشور فنون زیادی نیاز داره... که در آموزشش به ما جدا سهل انگاری شده...
Posted by م.الفت | September 15, 2008 10:20 AM
سلام
مطالب زیبایتان را خواندم و لذت بردم.
از اینکه وبلاگم مورد توجه شما واقع شد خیلی خوشحالم.
با سپاس
شادوپاینده باشید.
Posted by سهراب گل هاشم | September 15, 2008 9:28 PM
توجیه وسیله خوبیست..همانطور که قسم خوردن به نداشته ها هم.. گرچه این جمله آخری جناب راننده جای تامل دارد، اما...
Posted by عطیه آل حسینی | September 15, 2008 9:39 PM
حرف ما هم هیچوقت توی چونه زدن با پلیس ملیسا زیمین نمیخوره .
Posted by عچول خان | September 17, 2008 8:55 AM
آقا چاکریم،آقا نوکریم، بچگی کردیم،شما به آقایی خودت ببخش... ولی افسر وظیفه شناس ولکن نبود جریمه را نوشت، ماشین را هم خواباند...
شاید این روزها داشته های آدمی انقدر کم شده که ارزش قسم خوردن هم نداره...!
Posted by جیغ و داد(امید های فردای اسبق) | September 18, 2008 1:43 AM
SALAM BAR OSTADE AZIZ
RASTESH YE CHI TOO HAMIN MAYE HA VASE MANAM ETTEFAGH OFTADEH
ADAM MITOONE FAGHAT BE INHA BEKHSANDE O ALBATE BE HALESHOON AFSOOS BEKHORE
YA ALI
Posted by ساکت | September 18, 2008 9:20 AM