این هم مطلبی که برای ستون"با کاروان شعر و موسیقی و هنر و چیزهای دیگر"مجلۀ گل آقا نوشته بودم و بنا بود ارکان هنر طنز را چند درجۀ ریشتر تکان دهد،که خورد به تعطیلی نشریه
هینکل هانتینگتون فوکو ، پنجشنبه شب در تالار بزرگ شهر"آلبافالو"از توابع ماندانائو ترانه های عارفانه ای از جرج الیوت و سلن دیون در تایتانیک و مریم حیدرزاده و مولانا را اجرا کرد و جهانی را در خلسه فرو برد. او در اجراهای خود،واژه ها و نغمه های آشنا را در هم می ریزد،تکٌه پاره می کند و از نو،به ریتم و موسیقی شبه عرفانی خود می دوزد.یک مجلۀ خیاطی، او را به یک خیٌاط سبک شکن تشبیه کرده که قادر است شلواری از نواها و ملودیها و اشعار به پای بشریٌت کند،تا مخاطب یاد بگیرد چگونه باید در ترانه ها، عرفان بورزد.
هنیکل که تا کنون در حوزه های مختلف موسیقی چون آواز،نوازندگی،آهنگسازی،ردیف خوانی،آموزش موسیقی با نازلترین قیمت ، کوک کردن ساز،تعمیر لوازم موسیقی در منزل در کلیۀ ساعات شبانه روز کار کرده است،در اجرای اخیر،به عنوان شاعر،ترانه سرا،خواننده،نوازندۀ سنج ، عضو گروه کر و رهبر چرخاندن سر نوازندگان (که برای تشدید حال و هوای عرفانی انجام می گیرد) ،گروه را هدایت کرده است. به گفتۀ منابع موثق،اعضای گروه موفق شده اند حین اجرا،سر خود را به قاعدۀ 360 درجه چرخانده و در این رابطه از خود رکورد جدیدی بر جا بگذارند .هر چند پاره ای از حسودهای معلوم الحال شایع کرده اند که هینکل از واژۀ عرفان سوئ استفاده می کند تا برای آثارش مجوٌز نشر بگیرد و مخاطبان بیشتری را جلب کند،ولی اوبا سکوت در برابر این شایعات،نشان می دهد که آدمهای مغرض و حسود،فی الواقع حرفی برای گفتن ندارند.
گروه هینکل در پنجشنبه شب،یک باندکامل موسیقی راک و پاپ و سنتی و بقیه موسیقی ها را (که شامل ارکستراسیونی از تنبور،دف،کوزه،دبٌه،سطل ،قیچک آلتیو،قیچک باس،و بقیۀ باسها و قیچک ها وسازهای کوبه ای و غیر کوبه ای و زهی و غیر زهی بود) در سه – چهار پارت اجرا کرد.در پارت اول به مقام اصفهان و سایر مقامات دنیوی و اخروی پرداخت و در پارت دوٌم،نوا،شور،دشتی،صحرایی ،روستایی و شهری را در فواصل نیم پرده و تمام پرده اجرا کرد.او در این اجراها،از آرامش به سکوت و از سکون به شور و جذبه می رسد،صدای خود را در تم های خلسه آور و خسته کننده و شورانگیز و ناله های ویولن و فریادهای طبل و جیغ های دف و کف های تماشاگر و سوت های بلبلی حاضران کش می دهد تا همۀ سالن،عرفانش سرریز کرده،یکصدا با حرکات موزون در ناحیۀ سر و گردن و دیگر اعضا،با او همراه شده ودر نهایت با انجام رقص شاطری، به اجرای او عمق بخشند.
روایت های گوناگونی که هنیکل از:"توی گاراج بودم یارم سووار شد"(1) ارائه می دهد،نشانگر آن است که یک ترانه به عنوان ابژه چقدر جای کار می تواند داشته باشد و امکاناتی که چند واژه(گاراج – یارم – سووار – کامیون – آجر)در موسیقی عرفانی عرضه می کند،پایان ناپذیر است:امکاناتی حاصل در هم ریختن واژه ها و تغییر آنها بمثابۀ واریاسیونی از تغییر و تحول شکل های هنری سنتی در برخورد با مدرنیته و تغییر در راستای در هم آمیختن ذهن و زبان،مکان و زمان،و زدن پلی بین امروز و فردا،اینجا و آنجا،گاراژ و پارکینگ،کامیون و مترو،و بالاخره،آجر و سنگهای معدنی که امروزه برای روکار ساختمانها و آشپزخانه ها و سرویس های بهداشتی استفاده می کنند.اگر تا کنون،ریتم ادواری و تغییر ناپذیر را خصوصیت مهم موسیقی عرفانی (برای ایجاد تمرکز و تعمق برای درک این موسیقی) دانسته اند،هینکل،تمام این قواعد را در هم ریخته و بنایی ساخته،چنان پرشکوه و پیچیده که خودش هم نمی داند چیست.
با هم فرازهایی از شعر عرفانی"ماشین مشتی ممدلی"را از هینکل می خوانیم
mashti mamdali,s car
ماشین مشدی ممدلی ،ای ساقیا mashti mamdali,s car...oh cupbearer ...
ارزون و بی معطلی،ای سالک cheap and fast…oh wayfairer
ماشین مشتی ممدلی صندلیاش فنر داره،در کنار معشوق
the seats of mashti mamdali,s car has spring …next to the beloved
بهر مسافرین خود زحمت و دردسر داره،ای دوست
it has headache and trouble for its passengers…oh friend
ای حبیب من،ای عزیز من oh dear…oh darling
عشق روی تو،شد نصیب منthe love of your face shod my naseeb…
لا...لا...لا... la…la…la…
............................................
(1)I was in the parking and my beloved got into the car
نظرات (5)
:دي
Posted by خران دو عالم | January 20, 2009 3:14 PM
سلام
من یه موسیقی تلفیقی دیگه از گروه "بر و بچ کوچه بغلی" شنیدم که کار کاملا موفقی بود در تلفیق ته صدای شور با ریتم راک و پس زمینه دف و با اجرای بریک-سماع. تکه ای از آهنگ تلفیقی شان از اینجا میگذارم:
atal matal tutule...oh my Lord
you don't how's hasan cow..oh my Lord
there is no milk any more...oh my lord
his wife's going indian town...oh my lord
marry kurdish loving girl
bartender gimme red wine!
name her as an amgezi...oh my lord
واین تصنیف شورانگیز همچنان ادامه دارد...
Posted by صوفی | January 21, 2009 7:30 AM
سلام...
ما نيز از آن كنسرت به وجد آمده و مشعوف شديم ولي با توجه به آرتروز بدخيم بنده و همينطور شرح وظايف شرعي، نه موفق به گردن گرداني 360 درجه شدم و نه موفق به حركات موزن در ظاهر اعضاء. البته از درون به چنان خلسهاي نائل آمديم كه شرح حال هيچ كدام از عرفا نيز با آن برابري نمي كند. از آنجا كه شخص شخيص من هم به موسيقي علاقهمندم و صد البته معتقد به نوآوري و حتي شكوفايي از نوع سوم، بر اين شدهام تا با هزينهي شخصي و همكاري شخص بتهوون چند سري از سمفوني هاي باخ را با نتهاي وزين جديد كه بالغ بر 10 عدد است و ملودهاي قرين با اشعار قشنگ در تالار سن سباستين آموكاچي، واقع در نيوزلند برگزار كنيم.
به رسم هديه فرازي ديگر از هینکل كه در هنگام فرود آن را سروده عرضه مي دارم:
دولتي از سنگ زدن تو سرم و سرم گفت دنگ
عشرت امروز به فردا مفكن اگر داري سرنگ
قلعه ي رندان نه از تنبور است و نه دف و چنگ
خودت گيتار بزن چيت كم است از آن شاطر ملنگ
آفتاب لب بومه، وولك تنگ غروبه.
راستش اين چيزايي كه جديدا بهش ميگن شعر و موسيقي و عرفان و نمي دونم از اين حرفا، ما كه نفهميديم چه خاصيتي داره. حتي ديگه واسه قر كمر هم جواب نمي دن چه برسه به خلسه و عرفان و اين چيزا.
شاد و موفق باشيد.
Posted by مسافر | January 22, 2009 5:16 PM
درود فراوان بر شما
مطلب پربار و قابل استفاده ای بود
موفق باشید دوست عزیز
Posted by زمهریر | January 22, 2009 8:57 PM
سلام و عرض ادب
........
به بوستان ، ز سر مرحمت قدم بزنید
برای نقد و نظر ، گوشه ای رقم بزنید
اگر چه کفش خریدن ، هنوز جایز نیست
سری به کفش فروش محله هم بزنید
پویاییتان همیشگی
Posted by محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) | January 24, 2009 6:53 PM