January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





روزی،روزگاری یک دختر ونزوئلایی
September 27, 2009


احمدی نژاد در مصاحبه ای گفته است:"ما تحقیق کردیم و دیدیم ونزوئلا هم یک ندا آقا سلطان داشته".ما هم تحقیق کردیم و رد پای این واقعه را در یک سند طبقه بندی شده سرّی دروزارت اطلاعات ونزوئلا پیدا کردیم که بدینوسیله آن را به سمع و نظرجهانیان می رسانیم،تا بدانند و آگاه باشند که ما برای هر چیزی سند داریم:

روزی،روزگاری،یک دختر ونزوئلایی...
روزی بود،روزگاری بود.شهری بود،شهریاری بود.در زمانهای قدیم ،در یک شهری یک برادر هوگو چاوزی زندگی می کرد که یک روز همه ،چشم باز کردن دیدن ای دل غافل!با 150 در صد کلیۀ آرا،شده رییس جمهور مادام العمر،تا خیال مردم تخت بشود و هی مجبور نباشند چند سال به چند سال بایستندتوی صف و بیایند پای صندوق و آرتوروز بگیرند و کاغذ حروم کنند و صندوق حروم کنند که آیا حالا صندوقش از انبار کتابخانه مرکزی دانشگاه کاراکاس سردربیاورد یا نه.خلاصه... خانم یا آقایی که شوما باشید،یه خاله آمارنتا بوئندیایی بود که توی کاراکاس زندگی می کرد و وقتی دید اینجوری شده،چادر پوست پیازیشو سرش کرد(اهالی کشورمذکور،از زمانی که رفیق چاوز به زیارت مشرف شده و متحول شده بود،آنها هم بر طبق قاعدۀ:"الناس علی دین ملوکهم"دچار تحول درونی و ظاهری شده بودند- م)،جونم واستون بگه چارقشو پاش کرد و راه افتاد توی خیابون بلکه بره رایشو پس بگیره بذاره روی طاقچه برای روز مبادا.تا خاله آمارنتا پاشو
گذاشت توی خیابون دید چشمتون روز بد نبینه.همینجور خس و خاشاکه که عینهو مور و ملخ ریخته توی خیابون و چشم چشمو نمی بینه. اومد نفس بکشه،دید تا ناکجاآبادش می سوزه.انگاری خس و خاشاکها یه عالمه گاز فلفل ریخته اند توی هوا...خلاصه،خاله آمارانتا به روی خودش نیاورد و گفت در مملکت ما،آزادی چیزی نزدیک به مطلق است(خالۀ مذکور نسبیت گرا بود و اعتقاد داشت نباید مطلق دید و کتره ای حرف زد-م) خلاصه،جونم واستون بگه هنوز خاله آمارانتا چند قدم بیشتر نرفته بود که رسید به یک قلتشنی که یک هیکلی داشت این هوا و لم داده بود روی موتور هوندا و یه چوبی دستش بود به این درازی.قلتشن گفت:"خاله قزی کفش قرمزی شوما غلط کردی اومدی توی خیابون کوجا میری پدرتو درمی یارم..."خاله آمارانتا گفت:"خاله قزی و درد پدرم،من اومدم رایمو پس بگیرم."هنوز این کلمه از توی دهنش نیومده بود که دید قلتشن داره چوب رو دور سرش می چرخونه و میاد به طرفش.خاله آمارانتا دوید و دوید تا به یه کوچه رسید و پرید توی کوچه.ولی دید ای دل غافل!همینجور آدم بدهیبته که با لباسای عجیب و غریب و گرزو یال و کوپال دارن میان طرفش.یکیشون گفت:"خاله قزی...کفش قرمزی .." […].(عبارت داخل گیومه در فرهنگ لغات ونزوئلایی چاپ پاساژ حاج نایب یافت نشد،احتمالا اشتباه چاپی است – م)خاله آمارانتا خواست افه بیاد و بگه :"خاله قزی و درد پدرم و..."ولی دید عجالتاًجای این حرفها نیست.این بود که فلنگ را بست وفرار کرد و رفت توی خیابان.ولی چشمتون روز بد نبینه.دید یه عالمه خس و خاشاک افتادن توی خیابون این طرف و اون طرف زیر دست و پا و همینطوری دارن اغتشاش می کنن و یک سری نره غول با لباسهای پلنگی و با چماق و طلق و چوب دارن همینطور از یمین و یسار و بالا و پایین خوشبختانه از حقوق ملت ونزوئلا و برادر ارزشی مشهدی چاوز دفاع می کنن و خار و خاشاک ها را جمع می کنن.خاله آمارانتا دستش آمد که رایش را اینطوری نمی تواند پس بگیرد وآن را حتماًدزدیده اند و شایسته است از طریق مجاری قانونی مساله را پی گیری نماید،ارواح باباش...این بود که راهش را کج کرد برود خانه اش که توی همین حیص و بیص یک فرد ناشناس مشکوک وابسته به اینگیلیسیهای نفوذی وابسته به کلیۀ کاندیداهای دیگر یک تیر مشکوکی را با یک حرکت مشکوکی از محل مشکوکی به طرفش فرستاد و خودش هم دود شد و رفت هوا و دیگرهیچ خبری از او نشد و همه خبرها بدین وسیله تکذیب می شود و شما که حرف می زنی باید در برابر ملت توبه کنی...این مساله گذشت و گذشت تا بعد از سالها،توسط یکی از سلاطین چین و ماچین کشف و افشا شد ...بالا رفتیم ماست بود،پایین بودیم دوغ بود،مدارکش هم موجود است...



نظرات (24)

:(
چقدر زنده نوشته بودي.يك ان فكركردم منم اونجا بودم

خیلی خوب بود. دست مریزاد.

اونوقت فرداش بود که به دستور مزدوران همه مردم کارکاس عکس خاله آمارانتا رو علم کردند...ما که نمی دونیم ولی شنیدیم که فلانی به هر کدوم 23480003 میلیون دلار شخصا اهدا کرده...

بسیار زیبا و جالب بود
احسنت

البته بیشتر از اینم با کرم محمود امکان پذیر است

سلام خانم صدر

از اون كارهاي محشر بود // چه صحنه آرايي زيبايي

سلام و سپاس و درود
حالا اين احمدي نژاد كه گفتي يعني چه؟
نكنه خسرو خودمون رو مي گي
با شعري براي خسرو احمدي نژاد به روزم
مليحه باشيد

خیلی هم باحال! می دونین من از چی می ترسم؟ این که همونقدر که رئیس جمهور محبوب مردم ایران روی برادر چاوز تاثیر گذاشته، همونقدر هم برادر چاوز روی رئیس جمهور محبوب تاثیر بزاره!! رئیس جمهوری مادام العمر!!!! فکرشو بکن!!

سلام خانم صدر! خيلي عالي و بامزه بود. كلي خنديديم و خوشحال بوديم. به قول اون رفيقمون دست مريزاد!

آئورلیانو بوئندیا:

من راستش فک میکردم که این ننه بزرگ نسل ما ازهمون اوان ازدواجش که سرش دعوا بود هی میخواست یه جورایی مشکوک کشته بشه ولی بابابزرگم زرنگی کردواونو دزدیدش اورد به تهران (ببخشید ماکوندو)تا زنده بمونه ولی خب تقصیر خودش بود که هی اصرارداشت بره بالالایکا یاد بگیره آخه طفلی نمیدونست که زدن سازتواونوردنیا حتا تو کاراکاس هم قدغنه چه برسه به تهران خودمون این بود که یکی ازداداش های ارزشی (همون تاواریشها) تصمیم گرفت که اونو سریع بفرسته بهشت. بعد ازانجام کارهم هی اصرار میکرد که بابا من اونو نکشتم (رستگارنکردم) خدا وکیلی چقد آدم باید شکسته نفسی کنه.این دسته ازادما که خیلی هم افتاده ووارسته هستن اصلا دوست ندارن کارای خوبشونو کسی ببینه همین بود که مرتب مادروخواهر فیلم برداررومورد نوازش لفظی قرارمیداد.
خلاصه گذشت و ما موندیم که این داداشی روچرا نمیشه پیدا کرد وهمش داداش بزرگه(همون بیگ برادر) میگه مساله مشکوکه وبودار اون میگه من دربدردنبال ضارب (ببخشید مسوول رستگاری)میگردم اونم تو سفارت انگلیس لابد،،، اما اون بابا(همون داداش ارزشی) خیلی حرفه ایه به این راحتی که مدرک ارسال ادما به بهشت رو بهش ندادن که...
تازه اگه اینباراین امارانتا رونابود نمیکردن ممکن بود هزاران امارانتا ازش به وجود بیاد که همشون دم دارن!!!!!

محشر بود!
در نسخ ديگه اينطور هم روايت شده كه آقا موشه كه جونش واسه خاله قزي در ميرفت، غيرتي شده و خواست كه انتقام بگيره اين طور شد كه اومد تو خيابون و بنا كرد به اعتراض مدني و v نشون دادن و ساير كارهاي مربوط و نامربوط...بعد يهو عين همون بلاهايي كه سر خاله اومده بود سر اونم اومد با اين تفاوت كه اونو بردن يه جاهايي كه ندونست كجاست...جونم براتون بگه كه آقا موشه كه اومد بيرون ديگه اون آقاموشه سابق نبود، يعني حس دوگانه اي داشت كه اصلا كي هست و كي نيست و اينا...قصه ما به سر رسيد آقا موشه هم خودشو كشت كه برسه به خاله قزي!

.
.از درد دلهای یک گربه وحشی

راستش از اولش وحشی نبودیم. اصلاً آن زمان ها اهلی ی وجود نداشت که ما را از آنها تمییز دهند و به مان انگ وحشی بودن بچسبانند.
. منم که منم اگر یک روز نتوانم واقعیت ها را ببینم هر چی هر کی بگوید باور می کنم.
آقا جان شاه و گدا را که با یک چوب نمی رانند!
به روزم.
شاد باشید.
.

به توصیه دوستان به وبلاگ شما اومدم و خیلی لذت بردم.
کار خیلی خوبی بود.
با اجازه می خواستم شما رو لینک کنم.

شایدم اصلا فیلم کشته شدن ندا رو
تو ونزوئلا ساختن....

با سلام

بیا با من خاطرات کودکی را مرور کنیم

بیا برای یک لحظه پشت سر را ببینیم


ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن


آریان

تفلك اونايي كه مردن و ما مردنشونو كرديم سوژه ولي خب خاصيت طنز همينه يه لحظه زشتي هارو قايم ميكنه بعد كه ميفهمي به چه چيز تلخي خنديدي وحشت ميكني

khanome sadre aziz,bande ehsan pirbornash hastam,tanz nevise rozname hamshari(zamimeye mosafer)
be dalile ajib boodane familim hame fekr mikonan esme mostaare ama familie vagheime!!!
az ashnai ba shoma ham kheili khoshhalam.
lotf kardin tashrif avordin be kolbeye mohaghare bande.
baz ham az in kara bokonid.
dar morede darbi ham manzoram daghighan hamin bood ke shoma farmodin.

Bijan:

عالی بود

فرشته:

آدم رو از ته قلبش که احتمالا مثل ته خیاره خیلی تلخ می خندونه.

مطالب تون رو خوندم

كلّ ملت، از اين بابا ( چاوز و مي گم ) شاكي ان

شمام كنار بقيّه

خدايي ش، اگه ملّت ش بفهمن اينجا پول مفت پخش مي كنن و رييس شون تا حالا 7 بار واسه ي پول جمع كردن، اومده اينجا، مهاجراي ونزوئلايي جاي افاغنه رو توي اين مملكت، مي گيرن

مريم:

سلام خيلي جالب بود اينق4در هنر مندانه نوشته بودي كه خودمو اونجا تصور كردم.

درود! تو کتابخونه ملی میون یه جمع همه جدی نشسته باشی بخونی این طنز زیبای عالی و نتونی بخندی چه حالی داری؟ سعی می کنم در فیس بوک بگذارم لینکش را تا دوستان دیگر هم بخوانند.

is very nice

نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: