November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





درآمدی بر کتاب "کمدی، تراژدی و دین"
February 28, 2019

%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%8C%20%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C%20%D9%88%20%D8%AF%DB%8C%D9%86.jpg

ردپای کمدی و تراژدی در اعتقادات بشری

وقتی از کمدی و تراژدی سخن به میان می‌آید، بی‌درنگ ذهن ما متوجه‌ی دو گونه‌ی نمایشی یا ادبی می‌شود که به تناسب موقعیت‌های خلق شده و زبان اثر و نیز کنش و شخصیت آدم‌ها، دو دنیای متفاوت را پیش روی مخاطب می‌گشایند. تا به حال کمتر به این دو بخش از هنر به عنوان دو بینش و نگاه متفاوت به زندگی و جهان هستی پرداخته شده است و کمتر پژوهشگری به دنبال رد پای کمدی و تراژدی در زندگی، تفکر و اعتقادات بشری بوده است. کتاب کمدی، تراژدی و دین نوشته‌ی جان مورل که به‌تازگی با ترجمه‌ی البرز حیدرپور توسط نشر مرکز منتشر شده است در صدد ارائه و بررسی این نگاه و پیوند آن با دین است.
مورل، یکی از پرآوازه‌ترین اندیشمندان معاصر در حوزه فلسفه‌ی طنز است. او مباحث کتاب را بر اساس این پیش‌فرض بنا کرده که دین، تراژدی و کمدی با ناسازگاری میان هست‌ها و بایدها مواجه هستند و همین امر آن‌ها را در پیوند با هم قرار می‌دهد. واکنش ادیان، آیین‌ها و فرقه‌ها به این ناسازگاری متفاوت است و این تفاوت پدیدآورنده‌ی نگاه کمیک و یا نگاه تراژیک در آن‌هاست. از این‌رو می‌توان گفت هدف کتاب حاضر واکاوی پیوند بنیادین میان تراژدی، کمدی و دین از رهگذر کاوش در باره‌ی نگرش متفاوت آن‌ها به زندگی است. مورل برای دستیابی به این هدف ابتدا به دسته‌بندی ویژگی‌های منش و تفکر کمیک و تراژیک می‌پردازد و روش های متضاد پردازش و ارزیابی تجربه انسانی را در‌ آن‌ها بررسی می‌کند تا نشان دهد قهرمان تراژدی یا کمدی چه شخصیتی دارد، برخوردش با رنج و نیز با ستیزش چیست و اثر هیجانی تراژدی و کمدی بر مخاطبان چگونه است. سپس بحث را به تفاوت‌های شناختی و اجتماعی بینش‌های تراژیک و کمیک و واکنش‌های متفاوت آن‌ها به موقعیت‌های انسانی یکسان می‌کشاند و با کمک مثال‌ها و دلایل متعدد نتیجه می‌گیرد که تراژدی دنبال پیکار فردی با هستی و زندگی است و قهرمان تراژدی گرچه در پایان محکوم به شکست است ولی اصالت و عظمت فردی را درنبرد به تماشا می‌گذارد. در برابر، کمدی دنبال ماجراجویی جمعی است و نه جهان را میدان کارزار می بیند و نه خود را در چشم اندازی تنگ و بسته گرفتار می‌کند. شخصیت کمیک در برابر موقعیت‌های گوناگون احساس شادی می‌کند و زندگی را چون سرگرمی و چیزی دلنشین تجربه می‌کند. پنج فصل پایانی کتاب به بررسی جایگاه طنز و تراژدی در ادیان‌، آیین‌ها و فرقه‌های گوناگون تاریخ بشریت با ملاک‌هایی که در بخش‌های پیش برشمرده‌شده اختصاص دارد. در این فصل‌ها ادیان یکتاپرست (ابراهیمی) و غیرابراهیمی به شیوه‌ی مرسوم دین پژوهان و بر اساس تقسیم‌بندی محدوده‌ی جغرافیایی به ادیان شرقی (هندو- بودایی-ادیان چینی(کنفوسیوس- تائو)) و ادیان غربی (یهودیت-مسیحیت و اسلام) تقسیم شده‌اند و رد پای بینش تراژیک و کمیک در هر یک از آن‌ها به صورت جداگانه بررسی شده است. اگرچه نگاه نویسنده به آموزه‌های دینی ادیان ابراهیمی برخاسته از نظرات و اعلام مراجع رسمی این ادیان است ولی مترجم در مبحث اسلام با افزودن پاورقی‌هایی به رفع پاره‌ای ابهامات ناشی از تفاوت‌های آموزشی و فرهنگی پرداخته است. در مجموع در نظر نویسنده تفاوت‌های فلسفی و کلامی میان شرق و غرب باعث شده که ادیان شرقی بیشتر حاوی عناصر کمیک و ادیان غربی حاوی عناصر تراژیک باشند. البته این ادعا با توجه به خاستگاه جغرافیایی ادیان ابراهیمی و غیربشری‌بودن و جهانی‌بودنشان خدشه‌پذیر می‌نماید ولی اگرحیطه‌ی قیاس میان ادیان شرقی و غربی، آیین‌های شرق دور با آموزه‌های عهد عتیق و جدید باشد این نگاه چندان خالی از حقیقت به نظر نمی‌رسد. در هر حال بر اساس آن‌چه در کتاب آمده ادیان شرقی (که ما آن‌ها را بیشتر در زمره‌ی آیین‌ها قرار می‌دهیم) دارای شماری ویژگی‌های کمیک‌اند. این ادیان هرچند پاره‌ای زمان‌ها دلواپس مسئله‌ی رنج‌اند، اما نسبت به کشمکش‌های فرد در میانه‌ی رنج علاقه‌ای قهرمانی ندارند، بیشتر مبتنی بر رواداری و انعطاف‌پذیری روانی‌اند و فاقد بینشی تراژیک در باره‌ی زندگی هستند. در حالی‌که در ادیان ابراهیمی رگه‌های روشنی از بینش تراژیک مشاهده می‌شود. نویسنده معتقد است که در اوایل عهدعتیق برخی عناصر کمیک وجود داشته ولی به مرور بر بینش تراژیک آن افزوده شده است. در مقابل، مسیحیت گرچه از میان آزار و شکنجه سربرآورده ولی از آنجا که پس از چند قرن دین چیره در اروپا شده‌است بدبینی دنیوی یهودیت و بسیاری از گرایش‌های تراژیک آن‌را ندارد و اگرچه آموزه‌ی آن در باره دوزخ برای دوزخیان تراژیک است ولی نگرش آن به زندگی برای رستگاران و امید به خوشبختی جاوید، عناصر کمیک دارد. در برابر، اسلام با آموزه‌اش در باره‌ی تسلیم کامل در برابر خدا نه فردگرایی و پرسشگری در باره‌ی رنج را دارد که لازمه‌ی بینش تراژیک است و نه واجد شوخ‌طبعی کمیک است و از این‌رو می‌توان گفت دارای هردوی این‌هاست. نویسنده در ادامه به جستجوی رد پای طنز و تراژدی در آیین‌های نوپدید (معطوف به خویشستن، مرجع‌گرا و...) می‌پردازد؛ آیین‌هایی که سرچشمه‌های دینی و غیردینی بویژه روانشناسی و فلسفه دارند و پاسخ هایی به مدرنیته و سرگشتگی عمومی در تمدن های صنعتی هستند. او نشان می‌دهد که چگونه آیین‌های نوپدید بینش تراژیک ندارند و بیشتر بر نیروی ذهن برای گریز از رنج و یا ارائه‌ی راه حل برای رسیدن به رستگاری و گریز از فاجعه استوارند و ریشه جذابیت آن‌ها برای بشر امروز نیز همین مثبت‌اندیشی آن‌هاست؛ امری که در قرن حاضر بر افول بینش تراژیک در ادیان بزرگ نیز تأثیر گذارده است.
جان مورل در برابر ارزش‌گذاری کمدی و تراژدی بی‌طرف نیست و بیشتر جانب کمدی را می‌گیرد. او نه تنها معتقد است که شوخ‌طبعی فضیلت را پرورش می دهد بلکه ازاین‌هم پا فراتر می‌گذارد و شوخ‌طبعی را یک فضیلت عالی عقلانی و اخلاقی می‌داند و معتقد است هر دینی که روش زندگی را به مردم نشان می دهد باید آن را جدی بگیرد. با این‌حال چندان‌که بایسته‌ی اثر پژوهشی است با نگاهی بیطرفانه و روشی علمی ودقیق موضوع را دنبال می‌کند و به سرانجام می‌رساند.
پیش از این از او کتاب فلسفه‌ی طنز را با ترجمه‌ی محمود فرجامی و دانیال جعفری منتشر شده‌است که از منابع مهم طنز سالیان اخیر بشمار می‌آید. حضور کمدی، تراژدی و دین را در بازار کتاب امروز به فال نیک می‌گیریم و امیدواریم که انتشار آثار این‌چنینی بتواند مخاطبان را در پرورش نگاه عمیق‌تر به طنز یاری کند و افق‌های تازه‌ای را پیش روی پژوهشگران در رویارویی با این بخش از ادب و هنر بگشاید.



نظر خود را بنویسید:

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

                   

                

       


: